رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

حاج میرزا حبیب الله رشتی

فاضل مدقق و عالم محقق جناب حاج میرزا حبیب الله رشتی(117) سلمه الله که از اکابر تلامذه مرحوم شیخ انصاری است و مصلی و منبر تدریس شیخ در نجف اشرف امروز واگذار به آن بزرگوار است از پسر مرحوم حاج سید علی شوشتری که از اولاد سید نعمه الله جزایری(118) و از مجاورین نجف اشرف است و در ورع و زهد و تقوی سلمان عصر و مقداد دهر خود می باشد و با مرحوم شیخ انصاری کمال معاشرت و دوستی داشت و بر جنازه شیخ مرحوم او اقامه نماز نمود و بعد از وفات شیخ تا یکسال تقریباً که زنده بود امور خلق به او راجع بود و اعتکاف مسجد سهله و کوفه را بسیار مواظبت می نمود و مردم را در حق او چنان گمان بود که شرفیاب خدمت امام عصر (علیه السلام) می شد و معروف به کرامات بود.
روایت کرد که گفت: دروبائی نجف که در دهه هفتم از سال هزار و سیصد هجری واقع گردید سید علی را در اواسط شب ناخوشی وبا عارض شد و چون حالت او را بسیار پریشان دیدم و ضعف پیری و عبادت هم در او زیاده بر آن بود از خوف آنکه مبادا تا صبح نماند و شیخ انصاری از او مواخذه عدم اعلام نماید فانوس را از برای اعلام شیخ روشن کردیم سید چون ملتفت شد فرمود چه خیال دارید؟
عرض کردیم: اراده آنکه شیخ را با خبر کنیم،
گفت: حاجت بآن نیست شیخ حالا تشریف می آورد چراغ را خاموش کنید و بنشینید چون فانوس را خاموش کرده نشستیم چیزی نگذشت که آواز حلقه در بلند شد پس سید فرمود که شیخ است در را بگشایید چون در را گشودیم شیخ انصاری را با ملا رحمت الله در پشت در دیدیم شیخ فرمود حاج سید علی چگونه است؟ عرض کردیم: حالا که مبتلا شده خدا رحم کند ان شاء الله.
فرمود باکی نیست ان شاء الله و داخل گردید چون سید را مشوش و مضطرب دید فرمود مضطرب مشو خوب می شوی ان شاء الله سید عرض کرد که از کجا می گوئی؟
فرمود: که خواسته ام که تو بعد از من بمانی و بر جنازه من نماز کنی عرض کرد که چرا این را خواستی؟
فرمود: حالا که شد پس نشست و قدری سؤال و جواب و مطایبه کردند و شیخ برخاست فردای آنروز را شیخ بعد از درس در منبر فرمود که حاجی سید علی را می گویند که ناخوش است هر کس به عیادت او می رود بیاید پس از منبر به زیر آمده با جمعی از طلاب به خانه سید رفت.
مؤلف گوید: که حقیر هم در آن مجلس بودم و این سخن را هم از شیخ شنیدم لکن کاری لازم مانع از همراهی با ایشان گردید.
و بالجمله راوی گوید که چون وارد گردید مانند کسیکه خبر ندارد پرسش حال فرمود من خواستم که عرض کنم شیخنا شما که دیشب را خود تشریف آوردید و دیدید، ناگاه سید را دیدم که انگشت به دندان گزید و اشاره کرد دانستم که بر اظهار آن رضا ندارند سکوت کردم و بعد هم سید عافیت یافت و بر جنازه شیخ نماز کرد اعلی الله مقامهما

شیخ محمد حسین کاظمی

شیخ جلیل و ثقه نبیل شیخ محمد حسین کاظمی نجفی که الان (یعنی سال 1300 ق) در نجف اشرف قدوه فقهای عرب و صاحب حوزه درس و امام جماعت است گفت در اوایل وفات شیخ محمد حسین صاحب کتاب جواهر و انتقال ریاست عامه بشیخ جلیل شیخ مرتضی انصاری من بعد از نماز عشا داخل حرم می شدم و پشت به در و رو به ضریح مطهر تکیه به دیوار از برای زیارت می ایستادم و وقوف را طول می دادم و غالباً دخول و خروج شب شیخ انصاری مقارن با وقوف من می گردید اتفاقاً در یکشب جناب شیخ در حال وقوف به من برخورد و آهسته کیسه پولی در دست من گذاشت و آهسته فرمود که نصف این را خود خرج کن و نصف دیگر را بر شاگردان خود تقسیم کن این سخن فرمود و برفت و من هم بعد از آن به خانه رفتم و مقدار آنرا معلوم کرده دیدم که تمام آن با دینی که در آن اوقات دادنی بودم مطابق بود با خود خیال کردم که تمام آن را به مصارف دین معجل خود رسانم و بعد از آن، بتدریج مقدار نصف آنرا از برای شاگردان کارسازی کنم این خیال را کردم لکن تا شب آینده کاری نکردم و این خیال را به کسی نگفتم تا آنکه بعد از نماز عشا باز داخل حرم شده در آن مکان سابق ایستاده بودم که شیخ بطریق عبور برخورد و سر خود را به نزدیک گوش من آورد و فرمود که شیخنا شما قسمت شاگردها را از این مال بدهید من باز بخود شما می دهم این بفرمود و برفت و من دانستم که از ضمیر من اطلاع یافته از آن اراده برگردیدم و مقام و جلالت شیخ بزرگوار را دانسته و فهمیدم.

شیخ انصاری و میرزای شیرازی

کرامات و مقامات شیخ انصاری (رحمه الله) بسیار است و مخالف و مؤالف را بر آن اعتراف و اقرار است و چگونه چنین نباشد و حال آنکه در عبادت در عصر خود عدیل نداشت و در زهد و ورع او را نظیر نبود و با آنکه در هر سال زیاده از صد هزار تومان از وجوه بسوی او متوجه می گردید وفات کرد و درهم و دیناری نگذاشت و در زندگی به اقل مایقنع به، اکتفا نمود.
ولادت با سعادت آن بزرگوار به نقل برادر اصغر او جناب شیخ محمد صادق(119) در سال هزار و دویست و چهارده هجری و مجاورت آن سرور در نجف اشرف از سال هزار و دویست و چهل و نه بوده تا روز وفات چنانکه روز وفات او در سال هزار و دویست و هشتاد و یک اتفاق افتاد و با آن زمان کلمه ظهر الفساد موافق گردید و تحصیل اصول در کربلای معلی کرده و استاد او آخوند ملا شریف مازندرانی معروف به شریف العلماء بوده و چندی هم در شهر کاشان با فاضل نراقی آخوند ملا احمد بوده و فقه را از شیخ حسن نجفی اخذ نموده و چندی هم با شیخ محمد حسن صاحب کتاب جواهر الکلام راه پیموده است.
حقیر از سال هزار و دویست هفتاد تا زمان وفات ملازم منبر درس و نماز جماعت ایشان بودم بعد از آنکه در ایران خود را فارغ می دانستم و از جمعی از معتبرین قوم مصدق و مجاز بودم و فهم و تحقیق و نظر دقیق ایشان را به طوری دیدم که از مسموعات سابقه خود بالمره چشم بسته و دست کشیدم و فایز به استفاضه و استفاده از ایشان بودم تا آنکه نزدیک به زمان وفات ایشان در خواب دیدم که از تل بزرگی که در سمت قبله صحن مطهر واقع و مشرف بر آنست عبور می کنم و چون از برای تعظیم قبه مطهره ملتفت بسوی آن شدم آنرا ندیدم متحیر شدم پس سیدی جلیل را در نزد خود واقف دیدم که از من سبب تحیر پرسید به او گفتم که قبه مطهره را نمی بینم گفت بزمین فرو شد،
گفتم: پس چه خواهد شد؟ گفت: عیب ندارد و نقصی نکرده در خیال تدبیر اسبابی هستند که آن را بدون عیب بردارند مانند اسباب جرثقیل. چون از خواب بیدار شدم دانستم که شیخ وفات خواهد کرد و بزودی ریاست شرعیه هم منتقل خواهد شد به کسی که اشبه خلق به شیخ بوده باشد در کمالات علمیه و عملیه و آن هم بظاهر جناب میرزای شیرازی سلمه الله می باشد و این واقعه را هم قبل از وقوع به جمعی اخبار نمودم و طولی نکشید که رؤیا صادق گردید و شیخ وفات کرد و جناب میرزا مرجع قوم گردید.