رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

سید مهدی فرزند صاحب ریاض

و نیز ملا عبدالحسین خوانساری گفت: که مرحوم آقا سید مهدی پسر آقا سید علی صاحب کتاب ریاض المسائل در آن زمانی که ناخوش شده بود، از برای استشفاء شیخ محمد حسین صاحب فصول و حاج ملا جعفر استر آبادی را که هر دو از فحول علمای عدول بودند فرستاد که غسل کنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر حسینی شوند و از تربت قبر مطهر به آداب مأثوره بردارند و بیاورند نزد مرحوم سید مهدی مقدار یک نخود از آن را تناول نمایند زیرا که خوردن خاک حرام است مگر خاک قبر حسینی از برای استشفا بقدر یک نخود و آن دو بزرگوار حسب الامر رفتند و از خاک قبر مطهر برداشتند و بالا آمدند و از آن خاک قدری ببعض حضار اخیار عطا کردند که از جمله ایشان شخصی بود از معتبرین و عطار و آن شخص را در مرض موت عیادت کردم و باقی مانده آن خاک را از خوف آنکه بعد از او به دست نااهل افتد به من عطا کرد و من بسته آنرا آورده در میان کفن والده گذاشتم.

طی الارض

در فرهنگ(114) روز پنجشنبه یازدهم رمضان هزار و دویست و نود و هشت هجری دولت علیه ایران ثبت و ضبط شده که جناب میرزا محمد علی صاحب، ناظر سابق پستخانه های ضلع کراچی که چند سال در بصره بودند و اکنون در کاظمین توطن دارند نگاشته بودند که چند نفر از اهل بحرین با عیال خود به زیارت روضه مطهره حضرت امام رضا (علیه السلام) به مشهد مقدس رفته بودند و هشت ماه در آنجا بودند و آنچه خرجی و زاد راه داشتند بالمره تمام شده بود و در آنجا از هر کس که برای خرج راه و مراجعت به کاظمین التماس قرض و خرج راه کردند کسی اجابت نکرد تا آنکه از عدم خرجی و بی قوتی و نبودن مایحتاج به کلی مستأصل شدند و هر روز در روضه منوره حضرت امام رضا (علیه السلام) رفته استغاثه می کردند روز چهاردهم شهر رجب؛ بوقت ظهر شخصی نزد ایشان آمده اظهار نمود که من چند رأس قاطر دارم و چون شنیدم که شما عزم رفتن به کربلا دارید آمده ام که اگر در اراده خود مصمم هستند و مهیا باشید که من بوقت عصر قاطرهای خود را از برای شما بیاورم ایشان گفتند که ما خرج راه نداریم آن شخص گفت: آن هم درست میشود،
گفتند: مایحتاج ما را تو اینجا بده و در کاظمین بگیر گفت: هر قدر حاجت دارید من می دهم ایشان مسرور شدند و آن شخص برفت و وقت عصر قاطرهای خود را آورد و ایشان را سوار کرده روانه گردیدند با عیال و اطفال و آلات و اثقال تا آنکه در وقت شام بر سر آبی رسیده صاحب قاطرها گفت:
شما پیاده شوید و در کنار این آب وضوء گرفته نماز کنید و غذا بخورید تا آنکه من هم قدری قاطرها را در این صحرا بچرانم ایشان هم قبول کرده پیاده شده مشغول نماز و غذا گردیدند بعد از آن هر قدر منتظر شدند اثری از قاطرها و شخص مکاری ندیدند پس مضطرب گشته در مقام تجسس و تفحص برآمدند و هر سوی رو آورده صدا برآورده جوابی نشنیدند مشوش و برآشفته شدند و واله و سرگردان باطراف و جوانب دویدند و کسی را ندیدند لابد و لاعلاج گریان و نالان و هراسان بسوی عیال خود برگردیدند و شب را تا صبح در اندیشه و فکر و تدبیر بودند چون صبح برآمد و از مراجعت آن شخص مأیوس شدند علاج کار را در آن دانستند که اسباب را بر پشت خود بسته با عیال پیاده بسوی مشهد برگردند که اقلاً بیابان مرگ، نشوند لهذا با اجمال و اثقال خود به شهر مشهد روانه شدند چون قدری راه رفتند نخلستانی نمودار شد از دیدن نخل در آنمکان تعجب کردند زیرا که نخل در بلاد ایران معهود نبود متحیر ماندند ناگاه مردی عرب را دیدند که در آن صحرا به طلب هیزم می رود از او در خصوص نخلستان پرسیدند که این نخلستان از کجا و این قریه چه نام دارد.
گفت: هذا مشهد الکاظم این مکان مشهد کاظمین است از این سخن تعجب نمودند و آنرا مزاح گمان کردند چون قدری رفتند قبه و مناره ها مشاهده نمودند و آثار بلد را دیده جازم به صدق آن کلام گردیده دانستند که این معجزه ای بوده که از مزور ایشان و امام غریبان حضرت رضا علیه و علی آبائه الطاهرین و اولاده المعصومین آلاف التحیه و الثناء ظاهر گردیده که از طوس تا بغداد را در مدت سه ساعت پیموده اند مسرور گردیده شکر گزاری نمودند.

پنج معجزه

در سال گذشته هزار و دویست و نود و نه هجری پنج معجزه واقع گردیده(115) که چهار آن در نجف اشرف وقوع یافته و پنجم آنها در سامره مشرفه در سرداب مطهر.
اما چهار اول پس سه معجزه از آنها مطابق صورت مکتوبی که از نجف اشرف بسامره مشرفه از برای عمده العلماء الراشدین جناب حاج میرزا حسن شیرازی اطال الله بقاءه ارسال شده و از آنجا از برای فاضل معاصر حاج میرزا حسین نوری - زید توفیقه - روانه دارالخلافه طهران گردید چنین است: