رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

ساعت ساز تبریزی

نتیجه العلماء الاعلام حاج میرزا اسماعیل بن الحاج میرزا لطفعلی(106) بن میرزا احمد مجتهد تبریزی - ادام الله نتاجهم الی یوم القیامه - گفت شخصی از اهل تبریز که برادر مشهدی حسین ساعت ساز تبریزی بود و در صحن حایر حسینی (علیه السلام) در حجره ای از حجرات آن ساعت سازی می کرد و اعتبار خوبی هم در این باب از برای او بود اتفاقاً مبتلای به ناخوشی فلج شده فالج گردید و مدتی معالجه کرد و مفید نشد پس از آن، اطباء را جواب داد و از عافیت مأیوس گردید.
مردم او را ملامت کردند که چرا معالجه نمی کنی با اینکه این مرض قابل معالجه و امید عافیت در آنست، گفت: من از عافیت مأیوسم، سبب یأس را پرسیدند مذکور نمود که من در این حجره ساعت سازی می کردم این کبوترها بسیار می آمدند و اسباب مرا می شکستند و مرا اذیت می کردند.
یکروز با خود خیال کردم که این کبوترها بلا مالک و صحرائی می باشند و صید کردن آنها جایز است روزی یک جفت از آنها می گیرم و می برم با عیال خود می خورم و این دو فایده دارد اول آنکه گوشت مفتی خورده ایم دوم آنکه اذیت آنها کمتر می شود [پس با گذاشتن دام ] روزی دو تا کبوتر گرفته عصر با خود برده ذبح کرده می خوردم تا آنکه مدتی بر این منوال گذشت شبی مظلوم کربلا جناب سید الشهداء (علیه السلام) را در خواب دیدم که به نظر غضب به من رو آورده و فرمود:
این کبوترها از تو شکایت دارند آنها را اذیت مکن، چون این سخن شنیدم خائف و هراسان از خواب برخواستم و از کرده خود نادم و تائب گردیدم و مدتی هم بر آن بگذشت تا آنکه دیگر بار نفس مرا اغواء کرد که خواب را چه اعتبار است خصوص در باب احکام شرعیه و این عمل که شرعاً جائز است باز عود به عادت اول کرده مدتی دیگر صید کبوتر کرده به عادت می خوردم تا آنکه باز شبی از شبها عزیز زهرا را در خواب دیدم که تندتر از دفعه اول به من نظر کرد و فرمود:
این کبوترها به ما پناه آورده اند آنها را اذیت نکن... باز هراسان از خواب بیدار شدم نادم و تائب گردیدم تا آنکه مدتی بر آن بگذشت باز نفس در مقام تسویل بر آمد که این چه خواب بود، معلوم است ما مجاورین هم به در خانه آن حضرت آمده ایم و پناه به او آورده ایم و چگونه می شود که کبوتر صحرائی را از ما منع نمایند و ما را به سبب آنها اذیت کنند باز به عمل سابق برگردیده دام را گذاشتم و عیش را تازه کردم چون مدتی بر این گذشت این ناخوشی عارض شد و می دانم که جزای آن کار است.

مال حرام

ثقه عادل ملا عبدالحسین خوانساری رحمه الله گفت شخصی از معتبرین عطارهای کربلا مریض شد بمرضی که جمیع اطباء از معالجه آن عاجز شدند و هر چه داشت در راه معالجه گذاشت و مفید نیفتاد تا آنکه یکروز به عیادت او رفتم و حالت او را پریشان دیدم و او را دیدم که به بعض اولاد خود گفت که فلان چیز را هم ببرید بفروشید و بیاورید و خرج من کنید تا آنکه کار من از مردن و خوب شدن یکسره گردد چون این سخن از او شنیدم به او گفتم که معنی اینکلام را نفهمیدم چگونه بفروختن آن مال، حال تو معلوم می شود؟
چون این بشنید آه سردی کشید و گفت: آخوند بدانکه من بضاعت درستی نداشتم و سبب این مایه و اعتبار و اندوخته آن شد که در فلان سال در این ولایت تب غش یا مرض دیگر بسیار شد و معالجه آن را اطباء به آب لیمو می کردند لهذا آبلیمو کم و گران شد و من آب ماست را می گرفتم و با آب لیمو داخل می کردم آنقدری که عطر لیمو در آن ظاهر شود و بقیمت آبلیمو می فروختم تا آنکه آب لیمو در ولایت کربلا منحصر گردید به دکان من و هر که آب لیمو می خواست او را به دکان من دلالت می نمودند پس طولی نکشید که از آب لیموی مصنوعی که در حقیقت آب ماست بی قیمت بود دکان و سرمایه من معتبر گردید و در نزد امثال و اقران ابوالوف(107) گشتم تا آنکه عاقبت کار به اینجا کشید که ناخوش شده و هر چیز که از آن اندوخته بودم خرج کردم تا آنکه چیز دیگری باقی نماند مگر فلان چیز که امروز ملتفت شدم که آن هم از فواید آن می باشد گفتم آن هم برود شاید من راحت شوم.
راوی گوید که پس از آن طولی نکشید که دار دنیا را وداع کرد.

زائر هندی

چه بسیار فرق و تفاوت می باشد میان مجاورین بی معرفت و اخلاص، و آن کسی که فاضل دربندی طاب ثراه در کتاب اسرار ذکر می کند و می گوید که:
شنیدم حکایت غریبه و واقعه عجیبه که پنجاه سال قبل از این، وقوع یافته و آن این است که؛
شخصی از بزرگان هند به اراده مجاورت کربلای معلی آمد و مدت شش ماه در آنجا بود و داخل حرم مطهر نگردید. و هر وقت اراده زیارت عزیز زهرا را می نمود، بر بام منزل خود بالا می رفت و بر آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می نمود؛ تا آنکه خبر او به سید مرتضی که از بزرگان آن عصر و موسوم به نقیب بود، رسید.
پس جناب سید به منزل او آمد و در این خصوص ملامت و سرزنش فرمود و گفت: از آداب زیارت در مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) این است که داخل حرم شوی و عتبه و ضریح را ببوسی و این طریقه که تو داری از برای کسانی می باشد که در بلاد بعیده هستند و متمکن از دخول حرم نیستند.
چون آن مرد این سخن بشنید، گفت: یا نقیب الاشراف از تو توقع دارم که هر قدر از مال دنیا اختیار کنی از من بگیری و مرا مأمور به دخول حرم شریف نفرمائی و معاف داری.
سید مذکور از این سخن متغیر گردید و گفت: که من از برای مال دنیا این سخن بگفتم و این امر نکردم؛ بلکه این طریقه را بدعت و منکر می دانم و نهی از منکر واجب است.
چون آن مرد این سخن بشنید، آه سردی از جگر پر درد کشید. پس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباس خود را پوشید و از خانه پا برهنه با سکینه و وقار بیرون آمد و با خشوع و خضوع تمام نالان و گریان متوجه به سوی حرم گردید.
تا آنکه به باب صحن مطهر رسید، به سجده افتاد و سجده کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. پس برخاست - لرزان مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند - با رنگ و روی زرد و مانند کسی که ثلث روح او خارج گشته باشد؛ تا آنکه وارد کفش کن مطهر گردید باز مانند باب صحن به سجده افتاد و زمین را بوسید و برخاست - مانند کسی که در حالت نزع و احتضار باشد.
پس بر ایوان مقدس بر آمد و خود را با مشقت تمام به باب رواق رسانید. چون چشمش به قبر مطهر افتاد نفسی اندوهناک بر آورد و ناله جانسوز - مانند زن بچه مرده بکشید.
پس به صدایی دل گداز گفت: اهذا مصرع سید الشهداء؟ اهذا مقتل سید الشهداء یعنی آیا اینجا جای افتادن حسین است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حسین است؟ پس صیحه ای زد و بیفتاد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهدای آن زمین ملحق گردید رحمه الله علیه(108).