رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

توسل به امام حسین (علیه السلام)

در سال هزار و دویست و هفتاد و دوم هجری که اوائل ایام مجاورت من در نجف اشرف بود حقیر را چشم دردی شدید عارض گردید که مانند آن ندیده بودم و تقریباً شش روز طول کشید و شاید در این مدت خواب نکردم و روز زیارت مخصوصه حسینیه هم نزدیک شد جمعی از طلاب به عیادت حقیر آمده یکی از ایشان شمسیه (یعنی چتر) حقیر را از برای سفر زیارت خواست جواب گفتم که خود هم حاجت به آن دارم.
گفت تو با این حالت چگونه توانی آمد.
گفتم هنوز مأیوس نشده ام ایشان برخاسته برفتند. اتفاقاً عیال هم در خانه نبود و خانه خلوت بود تنهایی و طول چشم درد و تنگی وقت زیارت باعث رقت قلب شده برخاستم و متوجه به سمت کربلا شده عرض کردم. السلام علیک یا ابا عبدالله شنیده ام که در روز عاشورا در وقت اشتغال به جنگ کربلا سلطان قیس هندی در هندوستان به چنگال شیر مبتلا شد و استغاثه به جانب اقدست کرد و او را دریافتی من که اراده زیارتت دارم.
این بگفتم گریه گلویم را گرفت پس سر خود را بر پشتی گذاشته خوابم برد و در اثنای خواب دیدم آن بزرگوار بر بالای تل بلندی تشریف دارد و حقیر در وسط آن تل ایستاده ام پس آن حضرت با آواز بلند فرمود بیا حقیر بزبان حال نه مقال گویا عرض کردم با این چشم چگونه بیایم ناگاه آن بزرگوار بزودی از بالای آن تل به نزد من آمده انگشت مبارک را بر پشت من نهاده مانند آن که خفته را دست گذاشته که بیدار شود از خواب بیدار شدم چشم گشوده آفتی در آن ندیده عرصه اتاق و فضای خانه را روشن دیدم شکر خداوند به جا آورده برخاستم و به زودی وضو کرده و روانه بسوی حرم شدم چون داخل حرم شدم آن طلاب را که به عیادت آمده بودند و شمسیه از برای سفر زیارت می خواستند در حرم دیدم که به وداع حرم آمده بودند چون مرا دیدند تعجب کردند و گفتند:
تو یک ساعت قبل با آن حالت بودی چگونه شد که چنین شدی.
گفتم شنیدید که گفتم مأیوس نیستم الحمد لله خداوند عافیت داد پس از حرم بیرون آمدیم ایشان در همان روز از راه آب رفتند و حقیر فردای آن روز از راه خشک رفتم و یک روز زودتر از آنها وارد کربلا شدم. و الحمدلله.

شهاب الملک

ثقه با اقتدار حاج رضا قلیخان ابن مرحوم یوسف خان ملقب به سپهدار(99) گفت در شبی از شبها خوابیده بودم در عالم خواب خود را در بیابانی خالی از همه چیز که مانند آن ندیده بودم، دیدم.
چون نظر کردم مرحوم حسینخان شاهسون معروف به شهاب الملک را که از اخیار رجال دولت ناصریه و ساعی در امور خیریه از احسان به فقراء و اکرام علماء و تعزیه داری خامس آل عبا بود مشاهده کردم که در موضعی از آن بیابان متفکر و نگران نشسته چون او را دیدم بسوی او رفته از چگونگی حال او پرسیدم دستها و پاهای خود را به من نمود که در آنها آثار جراحات و داغ کردن و شکنجه بود او را گفتم که تو در دنیا منشأ خیرات و مبرات بودی و در اطعام فقراء و مساکین و اکرام علمای دین و سایر امور خیریه مانند دیگران مضایقه و مسامحه ننمودی و با این وصف این چه حالت است که در تو دیده می شود؟
چون این سخن از من شنید آه سرد از دل پر درد بر آورد و بدست خود اشاره به جائی کرد و گفت که اگر اینها که می گوئی نبود جای من در آنجا بود چون نظر سوی آن مکان کردم اوضاعی غریب و اطواری عجیب از دود و آتش و مواضع هولناک و عذابهای دردناک و غیر آن مشاهده کردم که از غایت وحشت و شدت دهشت زبانم بسته شد و بی اختیار به فریاد و جزع و اضطراب افتاده صیحه می زدم و فریاد می کردم به حدی که عیال من از خوابگاه خود از اثر آن صدا و غلق و اضطراب بیدار شده مرا حرکت داده از خواب بیدار نمود و گفت تو را چه می شود؟
پریشانی حال مانع از مقال شد تا آنکه بعد از زمانی بخود آمده واقعه را ذکر کردم و بمذاکره ایشان آن واقعه در زبان ها اشتهار یافت.
تا آنکه روزی از ایام به دیدن سپهدار رفتم از من پرسید که شنیده ام خوابی در خصوص شهاب الملک دیده ای گفتم آری لکن خواب را چه اعتبار باشد و نخواستم که ذکر آن کنم و او هم اصراری نکرد تا آنکه برخاسته بیرون آمدم اتفاقاً شخص خوش فطرت جناب میرزا حسن شوکت در مجلس بود که این سؤال و جواب واقع گردید و با من از مجلس برخاست و نزد درب خواهش تفصیل جواب در خصوص آن خواب نموده او را اجابت کرده تفصیل را ذکر نمودم.
پس از زمانی معروف شد که او هم شهاب الملک را در خواب دیده و در زمان ملاقات تفصیل آن خواب را از او پرسیدم گفت: آری من هم بعد از مفارقت از تو در خیال آن خواب بودم تا آنکه خوابیده شهاب الملک را در خواب دیدم و به او گفتم که فلانی ذکر کرده که تو را در خواب دیده و چنین و چنان گفته، گفت شرح واقعه همان است که گفته است پس دست و پای خود را با همان آثار و علامات که به تو نموده بود به من هم نمود گفتم پس تدبیر چه چیز می باشد که تو آسوده شوی گفت اگر خانه فلان را - و شخصی را نام برد - که من بدون رضای او آن را جزء خانه خود کرده ام اولاد من به او رد نمایند یا آنکه او را راضی کنند شاید باعث استخلاص من شود چون بیدار شدم واقعه را ذکر کردم.
مؤلف گوید: که شنیده شد از شخصی از ثقات که این واقعه را چون اولاد شهاب الملک شنیدند تفحص از آن شخص صاحب خانه نمودند و در مقام تحقیق آن برآمدند که اشخاصی که زمین خانه شهاب الملک از آنها خریداری شده چه نام داشته اند تا آنکه دانسته شود صاحب آن نام در ایشان بوده یا آنکه نبوده پس از فحص و بحث جمعی از پیران محله ذکر کردند که شخصی به نام عطار در این محله بود و خانه ای در فلان موضع داشت که الان محل حوض خانه شهاب الملک است و مرحوم شهاب الملک آنرا در کار داشت و در خریداری آن اصرار و آن شخص انکار داشت تا آنکه شهاب الملک نوشته انتقالی ابراز کرد و آن مرد را اخراج نمود از آن خانه با آه و ناله و اظهار آنکه این نوشته مجعول و موضوع بوده است.
راوی گوید که چنین معروف شد که اولاد شهاب الملک وارث آن شخص را یافتند و راضی کردند و العهده علی الراوی.

در آتش نمی سوزد

شنیدم از بعض ثقات، بعض دیگر از طلاب، مرحوم شهاب الملک را در خواب دید که در میان آتش است؛ لکن بدن او نمی سوزد و آتش به بدن او ضرری نمی رساند.
به او گفته بود که تو در صرف اموال خود در انفاق به فقراء و تعزیه داری جناب سید الشهداء علیه التحیه و الثناء مضایقه نکردی با این حال چه حالت است که داری؟
جواب داد که آری حالت من همین بود که گوئی لکن ثواب صرف اموال، عاید صاحبان اموال گردید و چیزی که از برای من باقیمانده ثواب حرکات بدنیه من بود که در خدمت واردین مجلس تعزیه و غیر ایشان صرف کردم و آن ثواب این است که بدن و اعضایم در آتش نمی سوزد.
مؤلف گوید: شنیدم که بعض رجال دولت چون این واقعه را شنید از روی استهزاء گفته بود که ملاها این خواب ها را از برای ما بسیار می بینند اتفاقاً خود خوابیده بود و همین واقعه را در خواب دیده بود پس فرستاده آن شخص را احضار کرده عذر خواه گردید.
و انصاف این است که این روایت مصحح به متن است و حاجت به تصحیح سند ندارد زیرا که با قواعد شرعیه موافق است چرا که عوض هر چیز باید به مالک آن برگردد، به قواعد عدل، عوض اموال کسانی که بغیر وجه شرعی املاک آنها را گرفته اند باید به مالک برگردد و عوض اعمال بدنیه به خود ایشان و این منافات ندارد با آنکه ذمه ظالم باز مشغول به آن باشد و در قیامت نیز از او مؤاخذه شود و از اعمال حسنه او بردارند و به مالک دهند و یا آنکه سیئات مالک را بر او بار نمایند زیرا می شود.
گفت که با وجود صرف مال مجهول المالک در مصارف خیر قهراً ذمه غاصب بری ء می شود هرگاه آنرا رد مظالم کند و یا آنکه گفت که در اینصورت مالک در قیامت مخیر است بین قبول این ثواب از خداوند وهاب و بین مطالبه حسنات ظالم نظیر ترتب ایادی برعین مغصوبه که از هر یک که خواهد مطالبه نماید پس در اینجا هم اگر مالک خواهد به ثواب خدا راضی شود و الا رجوع به غاصب کند در اخذ حسنات او و یا بار کردن سیئات خود بر او، پس غاصب، ثواب خدا را در یابد.