رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

یکی از علماء قم و توسل به امام زمان (علیه السلام)

فاضل معاصر [حاجی ] نوری انار الله برهانه روایت کرده از مجلد بیست و دوم بحار(53) که او روایت نموده از کتاب قبس المصباح تألیف شیخ صهرشتی که او گفته: شنیدم از شیخ ابی عبدالله حسین بن حسن بن بابویه رضی الله عنه در سال چهار صد و چهل در شهر ری که او روایت کرد از عم خود ابی جعفر محمد بن علی بن بابویه رحمه الله که بعض از مشایخ قمیین من ذکر نمود که:
مرا امری حادث شد که دلم از آن تنگ گردید و نمی توانستم که اظهار آن به اهل و اخوان خود کنم و از این جهت غمگین بودم تا آنکه یک وقت در خواب دیدم مردی را با روی خوب و لباس مرغوب و بویی نیکو و چنان گمان کردم که آن مرد بعض از مشایخ قمیین باشد که نزد ایشان درس می خواندم پس با خود گفتم که تا چه وقت این درد و غصه و الم را متحمل شوم و درد دل را به کسی نگویم این مرد از جمله مشایخ و علمای ما باشد و باید درد خود را به او اظهار نمود شاید نزد او در این باب علاج و تدبیری باشد ناگاه دیدم که او بر من پیش دستی کرد و قبل از سؤال من فرمود که: رجوع کن در این باب بسوی خدا و طلب یاری کن از صاحب الزمان (علیه السلام) و او را مفزع خود قرار داده زیرا او معین خوبی است و اوست عصمت اولیای مومنین.
بعد از آن دست راست مرا گرفت و گفت: زیارت کن و سلام کن بر او و سؤال کن او را که شفاعت کند از برای تو بسوی خدا در حاجت تو. پس با او گفتم مرا تعلیم کن که چگونه بگویم زیرا این اندوه که دارم هر زیارت و دعائی که می دانستم از خاطرم برده.
چون آن مرد این بشنید آه جانسوزی کشید و گفت: لا حول و لا قوه الا بالله پس دست خود به سینه می کشید و گفت: باکی بر تو نیست برخیز و تطهیر کن و دو رکعت نماز بکن بعد از آن بایست رو به قبله در زیر آسمان و بگو:
سلام الله الکامل التام الشامل العام و صلواته الدائمه و برکاته القائمه علی حجه الله و ولیه فی ارضه و بلاده و خلیفته علی خلقه و عباده سلاله النبوه بقیه العتره و الصفوه صاحب الزمان و مظهر الایمان و معلن احکام القرآن مطهر الارض و ناشر العدل فی الطول و العرض الحجه القائم المهدی و الامام المنتظر المرضی الطاهر ابن الائمه الطاهرین الوصی ابن الاوصیاء المرضیین الهادی المعصوم ابن الهداء المعصومین السلام علیک یا امام المسلمین و المومنین السلام علیک یا وارث علم النبیین و مستودع حکمه الوصیین و ابن فاطمه الزهراء سیده نساء العالمین السلام علیک یا بن الائمه الحجج علی الخلق اجمعین السلام علیک یا مولای سلام ولی مخلص لک فی الولاء اشهد انک الامام المهدی قولا و فعلا و انک الذی تملاء الارض قسطا و عدلا عجل الله فرجک و سهل مخرجک و قرب زمانک و کثر انصارک و اعوانک و انجز لک و عدک و هو أصدق القائلین و نریدان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین یا مولای حاجتی کذا و کذا فاشفع لی فی نجاحها
پس هر حاجت که داری ذکر کن در عوض کذا و کذا. راوی گوید:
پس از خواب بیدار شدم در حالتیکه یقین به راحت و فرج نمودم چون ملاحظه وقت کردم دیدم که از شب زمانی وسیع باقی است پس مبادرت کرده این زیارت را نوشتم که از خاطرم نرود.
بعد از آن تطهیر کرده به زیر آسمان رفته دو رکعت نماز بجا آوردم و در رکعت اول بعد از حمد سوره انا فتحنا لک فتحا مبینا و در رکعت دوم بعد از حمد سوره اذا جاء نصرالله را خواندم چنانکه تعلیم و تعیین کرده بود آن مرد.
پس سلام نماز گفته برخواستم و رو به قبله ایستادم و آن زیارت را خواندم و حاجت خود را ذکر کردم و استغاثه بمولای خود حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) کردم بعد از آن به سجده شکر رفتم و طول دادم در دعا آنقدر که ترسیدم وقت نماز شب برود.
بعد از آن برخاستم و نماز شب را بجا آوردم تا آنکه وقت صبح داخل شد نافله و فریضه صبح بجا آوردم و مشغول تعقیب نماز صبح شدم و دعا کردم.
بخدا قسم که هنوز آفتاب طلوع نکرده بود از آن شدت و حادثه که داشتم فرج در رسید و دیگر در باقیمانده عمر آن حادثه عود نکرد و احدی را تا امروز بر آن حادثه اطلاع نشد. و المنه لله و له الحمد کثیرا.
مؤلف گوید: این عمل هم از مجربات حقیر است و از اینهم آثار غریبه مشاهده کرده ام.
بار اول این عمل را در سفر دوم حقیر که مقارن سال هزار و دویست و هفتاد و پنج بود ظاهرا از نجف اشرف به همین بلد که دارالخلافه تهران میباشد از یکی از علماء طاب ثراه دریافت کردم که از مجربات خود در مهمات کلیه می دانست و مضایقه می نمود از تعلیم آن به غیر اهل. باعث بر تعلیم حقیر هم گرفتن آن عمل سابق شد در عوض، چون مطلع شد بر آن و خواهش نمود حقیر هم بر این مطلع شده در عوض خواستم و داد و لکن مستند به این ماخذ نکرد بلکه اجمالا مستند به خواب بعض صلحا نمود و ذکر نمود که از بعض اخیار به ما رسیده و مجرب گردیده حقیر چون اصل مأخذ آنرا نمی دانستم اعتمادم بر عمل اول در قضاء حاجات بیشتر بود تا آنکه در نجف اشرف به این مأخذ مطلع شدم.
و ظاهر این ماخذ چنان که گذشت تعیین سوره فتح و سوره نصر است و آن عالم هم تعیین این دو سوره کرد و فاضل معاصر مذکور هم در کتاب مذکور آن دو سوره را تعیین کرده است.
بلکه دور نیست که خصوص وقت نیمه آخر شب هم معین باشد زیرا در آن وقت راوی مامور به عمل شد و در کلام اطلاقی که مستند غیر آن وقت شود نیست و قدر متیقن همان وقت است و آن عالم هم آخر شب را تعیین نمود.
بلکه فاضل معاصر مذکور از کتاب بلد الامین(54) کفعمی نقل کرده که ایشان بعلاوه تعیین هر دو سوره، غسل را هم قبل از نماز و زیارت اضافه کرده اگر چه از کتاب مصباح الزائر(55) عدم تعیین سوره را هم نقل نموده. و مستند اضافه و ذکر غسل در کلام کفعمی شاید لفظ تطهیر در کلام راوی باشد یا آنکه مستند دیگر داشته باشد غیر مستند مذکور.
چنانکه مستند اطلاق سوره در کلام ابن طاووس شاید اطلاق فقره اول کلام راوی باشد اگر چه در فقره دوم مقید کرده است و مقتضای تقیید ثانی تقیید اول است.
پس اظهر تعیین سوره باشد چنانکه تعیین وقت اقوی نباشد، احوط باشد. لکن اظهر عدم اعتبار غسل است اگر چه احوط باشد و در هر حال مراد از غسل، غسل زیارت باشد و عموم اخبار غسل زیارت بعلاوه فتوای کفعمی در شرعیت آن کافی باشد پس مراعات تعیین سوره و وقت و غسل را ترک ننماید: و الله العالم.

کرامت شیخ انصاری

نقل کرد برادر اعز ایمانی و معاصر فاضل کامل ربانی آقا میرزا حسن آشتیانی(56) زید توقیفه که از جمله افاضل شاگردان شیخ استاد [شیخ انصاری ] است که:
وقتی از اوقات با جماعتی از طلاب در خدمت شیخ استاد به حرم محترم امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشرف می گردید. اتفاقاً در اثنای عبور بعد از دخول صحن مطهر شخصی برخورد و بر شیخ استاد سلام کرد و از برای مصافحه و بوسیدن دست شیخ پیش آمد بعضی از همراهان از برای معرفی آن شخص به شیخ عرض کرد این شخص فلان نام دارد و در جفر یا رمل ماهر است و ضمیر هم می گوید.
شیخ استاد چون این بشنید متبسم گردید و به جهت امتحان به آن شخص فرمود: من ضمیری اخذ کردم اگر ضمیر میدانی خبر بده که در خاطر چه چیز گرفتم.
آن شخص بعد از تأمل عرض کرد که تو در ضمیر خود گرفته ای که آیا حضرت الامر (علیه السلام) را دیده ام یا آنکه ندیده ام.
شیخ چون این شنید حالت متعجب در او ظاهر گردید اگر چه تصدیق صریح نفرمود.
آن شخص عرض کرد: آیا ضمیر شما این نبود که گفتم؟
شیخ ساکت گشته جواب نفرمود.
آن شخص در استعلام و استظهار ابرام و اصراری نمود شیخ در مقام اقرار فرمود که خوب بگو ببینم دیده ام یا آنکه ندیده ام.
آن شخص عرض کرد آری دو دفعه به خدمت آن حضرت شرف یاب شده ای یک دفعه در سرداب مطهر و دفعه دیگر در جای دیگر.
شیخ چون این بدید به زودی مانند کسی که نخواهد امر زیاده از آن ظاهر گردد روانه گردید.
مؤلف گوید: که مقامات و کراماتی که در حق این بزرگوار یعنی شیخ انصاری قدس سره دیده و شنیده شده باعث قطع بر اینکه آن بزرگوار واجد این مقام و فایز این اکرام گردیده میشود.

ملا ابوالقاسم جناب

فاضل جلیل و ثقه نبیل زبده الاحباب آخوند ملا ابولقاسم قندهاری الاصل تهرانی المسکن معروف به جناب. حکایت خود را به درخواست من این طور نوشت:
در تاریخ هزار و دویست و شصت و شش هجری در شهر قندهار خدمت ملا عبدالرحیم پسر مرحوم ملا حبیب الله افغان کتاب فارسی هیئت و شرح تجرید(57) میخواندم.
عصر جمعه دیدن او رفتم در پشت بام شبستان بیرونی او جمعیتی از علماء و قضاوت و خوانین افغان نشسته بودند و سخن در ذم و نکوهش مذهب شیعه بود تا به اینجا کشید که قاضی القضات گفت که:
یکی از خرافات شیعه آن است که می گویند حضرت مهدی پسر حضرت حسن عسگری در سامرا به تاریخ دویست و پنجاه و پنج هجری متولد شده و در شصت غایب شده و تا این هنگام زنده است و نظام عالم بسته به وجود اوست همه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقاید شیعه، هم زبان گشتند؛ الا یک عالم مصری که آنجا بود و پیشتر، بیشتر از همه کس، نکوهش شیعه می کرد. در این وقت خاموش بود تا آنکه سخن قاضی القضات به پایان رسید.
گفت: در فلان سال در [مسجد] جامع طولون در درس حدیث حاضر می شدم. فلان فقیه حدیث می گفت. سخن به شمایل حضرت مهدی (علیه السلام) رسید قال و قیل برخواست، آشوب بر پا شد. به یک دفعه مردم ساکت شدند زیرا که جوانی را به همان شمایل ایستاده دیدند و قدرت نگه کردن به او کسی نداشت.
چون سخن عالم مصری به اینجا رسید خاموش شد این بنده دیدم اهل مجلس هم، همه ساکت شدند و نظرها به زمین افتاد، عرق از جبینها جاری شد. از مشاهده این حالت حیرت کردم ناگاه دیدم جوانی را که رو به قبله در میان مجلس نشسته. به مجرد دیدن، حالتم دگرگون شد توانایی دیدار رخسار فرخش نماند و این بنده هم مانند آنها شدم.
تخمیناً ربع ساعت همه به این حالت بودیم. پس آهسته آهسته به خود آمدیم هر کس زودتر به هوش آمد پیشتر برخواست تا آنکه همه آن مردم به تدریج و تفریق بی تحیت و درود به لفظ سلام علیکم که رسم اهل آنجاست رفتند. و بنده آن شب را تا صبح، جفت شادی و اندوه بودم. شادی از برای آنکه دیدارش دیدم. اندوه به جهت آنکه نتوانستم بار دیگر بر آن جمال مبارک نظر کنم و شمایل مبارکش را درست فرا گیرم.
فردای آن روز را برای درس رفتم جناب ملا عبدالرحیم مرا در کتابخانه خواست. دو به دو نشستیم پس گفت: دیروز دیدی چه شد حضرت قائم آل محمد (علیه السلام) تشریف آوردند و چنان تصرفی به اهل مجلس نمودند که دیدن و سخن گفتن نتوانستند عرق ریختند بی تحیت سلام علیک متفرق شدند.
این بنده این واقعه را انکار کردم به دو جهت یکی از ترس تقیه کردم دیگر آنکه یقین کنم که آن چه دیدم محض خیال نبود.
گفتم من کسی را ندیدم و از اهل مجلس هم چنین حالتی که گفتی ندانستم و نفهمیدم گفت: امر از آن روشن تر است که تو انکار کنی. بسیاری از مردم دیشب و امروز به من نوشتند و برخی آمدند مشافهه گفتند.
بعد از چند روز دیگر از رهگذری پسر قاضی القضات برخورد، گفت: پدرم تو را میخواهد.
هر قدر عذر آوردم که نروم، نپذیرفت. ناچار با او خدمت قاضی القضات رسیدم در وقتی که جمعی از مفتیها و آن عالم مصری و غیره در محضر او حاضر بودند و بعد از تحیت و درود قاضی القضات چگونگی آن مجلس را از من پرسید.
گفتم که من چیزی ندیدم و ندانستم مگر خموشی اهل مجلس و بدون تحیت متفرق شدن آنها را، اهل مجلس خدمت قاضی القضات عرض کردند که این مرد دروغ می گوید زیرا چگونه میشود که در یک مجلس و روز روشن همه حاضرین ببینند و این نبیند.
قاضی القضات گفت: چون طالب علم است دروغ نمی گوید شاید آن حضرت به نظر منکرین خود را جلوه گر ساخته باشد تا آنکه سبب رفع انکار شود و چون مردم فارسی زبان این بلد پدرانشان شیعه بوده اند و از عقاید شیعه همین اعتقاد بوجود امام عصر (علیه السلام) برای آنها باقی مانده است، لهذا ندیده است، اهل مجلس طوعاً یا کرهاً سخن قاضی القضات را تصدیق کرده و برخی تحسین نمودند.
این بود تمام حکایت و من الله التوفیق و الهدایه(58)
تمام شد صورت خط ملا ابوالقاسم جناب.
و این مضمون را هم فاضل سابق الذکر بلاواسطه از او روایت نمود و جناب میرزا محمد حسین ساوجی هم که از فضلای شاگردان اینجانب است و او را به طلب این خط فرستاده بودم تصدیق این مکتوب را از او نقل کرد.