رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

حاج میرزا باقر تبریزی و تأثیر سریع دعای فرج

در کتاب بحار الانوار(39) روایت کرده از ابوالحسین بن ابی بغل که او گفت:
از ابو منصور بن صالحان(40) کاری را به عهده گرفتم و به سبب آن کار، میان من و او طوری شد که باعث ترس و پنهان شدن من از او گردید و او در طلب من بود و من از او هراسان و گریزان بودم تا آنکه شب جمعه قصد زیارت موسی بن جعفر (علیها السلام) نمودم و اراده آن کردم که تمام شب را از برای دعا در آن حرم مطهر بسر برم.
پس، از کلید دار حرم خواستم که درهای حرم را ببندد و مرا بگذارد که در خلوت دعا و مسألت نمایم. او هم قبول نمود و درها را قفل کرده مرا بگذاشت.
پس از نصف شب، مشغول تضرع و دعا بودم، ناگاه نزد قبر موسی بن جعفر (علیها السلام) صدای پایی شنیدم. چون نظر کردم. آواز مردی شنیدم که بر یک یک انبیای اولوالعزم سلام کرد تا آنکه به ائمه (علیهم السلام) رسید و یک یک را سلام کرد تا آنکه به حضرت حجت (علیه السلام) رسید و او را ذکر نکرد. و پس از زیارت دو رکعت نماز کرد و چون از نماز فارغ شد، نزد قبر امام محمد تقی (علیه السلام) آمد او را نیز مانند جدش سلام و زیارت نمود و دو رکعت نماز به جا آورد.
پس به سوی من نگریست و فرمود: ای ابوالحسین بن ابی بغل تو در کجائی از دعای فرج؟ (یعنی چرا برای رفع گرفتاری خود دعای فرج را نمی خوانی؟)
عرض کردم ای مولای من، آن دعا کدام است.
فرمود: دو رکعت نماز بگذار بعد از آن بگو:
یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح یا من لم یؤاخذ بالجریره و لم یهتک الستر یا عظیم المن یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفره یا باسط الیدین بالرحمه یا منتهی کل نجوی و یا غایه کل شکوی یاعون کل مستعین یا مبتدئاً بالنعم قبل استحقاقها
بعد از آن ده مرتبه بگو: یا رباه
بعد از آن ده مرتبه بگو: یا منتهی غایه رغبتاه
بعد از آن بگو: اسألک بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرین (علیهم السلام) الا ما کشفت کربی و نفست همی و فرجت غمی و اصلحت حالی.
بعد از آن به هر طور که خواهی دعا کن و حاجت خود را بخواه.
بعد از آن طرف راست صورت خود را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو: ادرکنی، و این را بسیار مکرر بگو.
بعد از آن آنقدر الغوث الغوث بگو تا نفس قطع گردد.
بعد از آن سر بردار که خداوند به کرم خود ان شاء الله حاجت تو را بر می آورد.
راوی گوید: چون این را شنیدم برخاسته مشغول آن گردیدم و آن مرد برفت. بعد از فراغ، خواستم که نزد کلید دار روم و از حال آن مرد بپرسم؛ در را مانند سابق، بسته دیدم بعد که در را باز کرد واقعه را به او گفتم و درباره درها پرسیدم؟
گفت: جمیع درها بسته بود.
گفتم پس آن مرد چه کسی بود و چگونه در آمد و برفت.
گفت: او مولای ما صاحب الزمان (علیه السلام) می باشد و او را بارها در مثل این شب در اوقات خلوت دیده ام.
پس من حسرت خوردم که آن حضرت را نشناختم و از فیض خدمت آن بزرگوار محروم شدم
چون صبح گردید از حرم مطهر بیرون آمدم و اراده آن مکانی که در آن پنهان بودم، نمودم و رفتم به آنجا و هنوز آفتاب بلند نگردیده بود که جمعی به طلب من آمدند و احوال مرا از کسان من پرسیدند و با ایشان در خصوص من امان نامه ای بود از وزیر که به خط خود نوشته بود: کل جمیل یعنی همه کارهای تو خوب است.
پس با مردی از دوستان خود نزد وزیر رفتم. چون وزیر مرا بدید از جای خود برخاست و به من چسبید و به نوعی به من ملاطفت نمود که هرگز مثل آن ندیده بودم. بعد از آن به من گفت که کارت به جایی رسید که از من به حضرت صاحب الزمان شکایت کردی.
گفتم دعا و درخواست کردم نه شکایت گفت بدان که دیشب که شب جمعه بود خوابیده بودم مولای خود صاحب الزمان (علیه السلام) را دیدم که مرا به کل جمیل امر میفرماید.
ابوالحسین گوید: چون این شنیدم گفتم: لا اله الا الله شهادت میدهم که ایشان بر حق و حق با ایشانست دیشب در بیداری من مولای خود را دیدم پس از برای او شرح واقعه را ذکر نمودم.
چون این بشنید متعجب گردید پس بعد از آن از او به این سبب کارهای نیکو بدیدم و در نزد او در تقرب بمرتبه ای بلند رسیدم(41).
مؤلف گوید: از این عمل آثار غریبه مشاهده کردم.
بار اول وقتی که به این نعمت رسیدم آن بود که در سال هزار و دویست و شصت و شش با امام جمعه تبریز که حاج میرزا باقر بن میرزا احمد تبریزی طاب ثراهما(42) بود در همین بلده که دار الخلافه طهران است در خانه آقا مهدی ملک التجار تبریزی که در بین مسجد شاه و مسجد جمعه واقع شده و از ورثه میرزا موسی برادر حاج میرزا مسیح طاب ثراه به او منتقل گردیده و الان در تصرف پسرش حاجی محمد کاظم ملک التجار(43) است منزل داشتم و حقیر بر ایشان مهمان بودم و او هم ماذون به مراجعت تبریز از جانب شاه نبود(44) [حقیر پول نداشتم ] امام جمعه هم به ملاحظه اینکه بر ایشان مهمانم و فقط مخارج ماکول و مشروب با ایشان می باشد، غافل بود از آنکه مخارج دیگر هم هست و خودم همچون انسی با اهل بلد نبود متمکن از قرض گرفتن نبودم لهذا از برای بعض مخارج مثل پول حمام و غیر آن بسیار در شدت بودم.
اتفاقا روزی در میان تالار حیاط با امام جمعه نشسته بودم از برای استراحت و نماز، بر خواسته به غرفه ای که در بالای شاه نشین تالار واقع است بالا رفته و مشغول اداء فریضه ظهرین شده بعد از نماز در طاقچه غرفه کتابی دیدم، برداشته گشودم کتاب چاپی ترجمه مجلد سیزدهم بحار بود در احوالات حضرت حجت عجل الله فرجه چون نظر کردم همین خبر در باب معجزات آن سرور جلوه گر آمد.
با خود گفتم که با این حالت و شدت این عمل را تجربه نمایم. برخاسته و نماز و دعا و سجده را بجا آوردم فرج را خواسته از غرفه به زیر آمده تا در تالار نزد امام جمعه بنشینم. ناگاه مردی از در، در آمد نامه ای بدست امام جمعه داد و دستمال سفیدی در نزد او بنهاد چون نامه را خواند آن را با دستمال به من داد و گفت: این مال تو می باشد.
چون ملاحظه کردم دیدم که آقا علی اصغر تاجر تبریزی که در سرای امیر(45) اطاق تجارت داشت، بیست تومان پول که دویست ریال بود در دستمال گذاشته و در نامه به امام جمعه نوشته که این را به فلانی بدهید چون خوب تأمل کردم دیدم که از زمان فراغ از عمل تا زمان ورود نامه و دستمال، زیاده بر آنکه کسی از سرای امیر بیست تومان بشمارد و نامه بنویسد و به آن مکان بفرستد وقت نگذشته بود چون این دیدم تعجب کرده سبحان الله گویان، خندیدم.
امام جمعه سبب تعجب پرسید واقعه را به او نقل کردم گفت سبحان الله من هم برای فرج خود این کار کنم گفتم پس بزودی برخیز و بجا آور.
او هم برخواست و بهمان غرفه رفته نماز ظهرین ادا کرده بعد از آن عمل مذکور را بجا آورد زمانی نگذشت که شخصی را که سبب احضار او از تبریز به طهران شده بود ذلیل و معزول نمودند و به کاشان فرستادند و شاه عذر خواهی کرد و آمد امام جمعه را با احترام به تبریز برگردانید.
بعد از آن حقیر این عمل را ذخیره کرده در مظان شدت و حاجت بکار برده ا آثار سریعه غریبه مشاهده می نمودم حتی آنکه یکسال در نجف اشرف ناخوشی و با شدت کرد و مردم را بکشت و خلق را مضطرب نمود حقیر چون این بدیدم بدون اطلاع دیگران از دروازه کوچک بیرون رفته در خارج دروازه در مکانی تنها این عمل را بجا آورده رفع وبا را از خدا خواسته و بدون اطلاع دیگران برگردیدم و فردای آن روز از تمام شدن وبا خبر دادم آشنایان گفتند که از کجا می گویی.
گفتم سبب نگویم لکن تحقیق کنید اگر از دیشب و بعد کسی مبتلا شده باشد گفته من بی جا است.
گفتند فلان و فلان امشب مبتلا شده اند.
گفتم نباید چنین باشد بلکه باید از پیش از ظهر دیروز و قبل از آن بوده باشد.
چون تحقیق نمودند چنان بود و دیگر بعد از آن ناخوشی در آن سال دیده نشد و مردم آسوده شدند و سبب را ندانستند.
و مکرر اتفاق افتاد که برادران را در شدت دیدم و به این عمل واداشته و به زودی فرج رسیده حتی آنکه یک روز در منزل بعض برادران بودم بر شدت امرش مطلع شده این عمل را به او تعلیم نموده بمنزل آمدم بعد از قلیل زمانی صدای در را شنیدم دیدم همان مرد است میگوید از برکت دعای فرج از برای من فرجی شد و پولی رسید و تو را هم هر قدر نیاز است بدهم گفتم مرا از برکت این حاجتی نباشد لکن بگو امر تو چگونه شد.
گفت: من بعد از رفتن تو به حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتم و این عمل را بجا آوردم چون بیرون آمدم در میان ایوان مطهر کسی برخورد و بقدر حاجت در دست من نهاد و برفت.
و بالجمله حقیر از این عمل آثار سریعه دیدم لکن در غیر مقام حاجت و اضطرار به کسی نداده و بکار نبرده ام زیرا که تسمیه آن بزرگوار این را به دعای فرج اشعار به این دارد که در وقت ضیق و شدت، اثر نماید و الله العالم.

تأثیر دعای الهی عظم البلاء

فاضل معاصر حاج میرزا حسین نوری بن میرزا محمد تقی اطال الله بقاءه در کتاب منامات(46) روایت کرده از ابوالحسن محمد بن احمد بن ابواللیث رحمه الله که گفته:
در شهر بغداد بودم و اراده قتل مرا داشتند. از خوف کشته شدن به مقابر قریش، یعنی حرم کاظمین علیها السلام، پناه بردم و در آنجا تضرع و دعا می نمودم تا آنکه حضرت صاحب الامر (علیه السلام) این دعا را به من تعلیم کرده، خواندم و به برکت آن از آن بلیه نجات یافته، مأمون گردیدم. و دعا این است:
اللهم عظم البلاء و برح الخفاء و انقطع الرجاء و انکشف الغطاء و ضاقت الارض و منعت السماء و الیک یا رب المشتکی و علیک المعول فی الشده و الرخاء اللهم فصل علی محمد و آل محمد اولی الامر الذین فرضت علینا طاعتهم فعرفتنا بذلک منزلتهم ففرج عنا بحقهم فرجا عاجلا کلمح البصر او هو اقرب یا محمد یا علی اکفیانی فانکما کافیای و انصرانی فانکما ناصرای یا مولای یا صاحب الزمان الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکنی.
راوی گوید: چون آن بزرگوار این دعا را از برای من خواند و به فقره یا صاحب الزمان رسید، اشاره به سینه مبارک خود نمود و آن چنین فهمیدم که مقصود آن بزرگوار آن بود که خواننده این دعا، در آن فقره باید اشاره به آن حضرت نماید(47).
مؤلف گوید: که این دعا در میان شیعیان عرب خصوصاً اهل نجف اشتهار تمام دارد و در شداید و بلیات خاصه و عامه مثل بروز امراض مسریه از طاعون و وبا و شداید مهلکه از قحط و غلا و کمی باران و آب و تعدیات سلاطین و حکام و نحو آن به این دعا در مظان استجابات و عقیب فرایض و صلوات مداومت می نمایند. و از آن آثار سریعه عجیبه مشاهده گردیده است(48).

سید زین العابدین و دعا برای شفای بیماری

شیخ ابراهیم کفعمی در کتاب بلد الامین(49) روایت کرده از حضرت مهدی (علیه السلام) که:
هر گاه مریض این دعا را در ظرف تازه با تربت امام حسین (علیه السلام) بنویسد و بشوید و بیاشامد، از آن مرض عافیت یابد.
حاجی نوری گوید: که دیدم به خط سید زین العابدین علی بن حسین حسیی رحمه الله که این دعا را حضرت حجت عجل الله فرجه در خواب تعلیم نمود به مردی از مجاورین حایر شریف، یعنی کربلای معلی، هنگامی که آن مرد مرضی داشت و به آن حضرت شکایت نمود او را امر فرمود که این را بنویسد و بشوید و بیاشامد حسب الامر عمل نمود و عافیت دید و آن دعا این است:
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله دواء و الحمد الله شفاء و لا اله الا الله کفاء هو الشافی شفاء و هو الکافی کفاء اذهب الباس برب الناس شفاء لا یغادره سقم و صلی الله علی محمد و آله النجباء(50).