رؤیای نور

نویسنده : رضا استادی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین
از کتابهایی که حدود صد و بیست سال قبل، درباره حضرت امام زمان (علیه السلام)، به کوشش یکی از فقهاء آن دوره تألیف و چاپ، و مورد استفاده دانشمندان قرار گرفته است، کتاب ارزنده دارالسلام (معروف به دارالسلام عراقی) است.
این کتاب دارای مقدمه و پنج باب و خاتمه است.
مقدمه شامل پنج فصل است:
1 - در اثبات وجوب وجود معصوم در این عصر با چهار دلیل
2 - در اثبات اینکه آن معصوم حضرت مهدی (علیه السلام) است با شانزده دلیل
3 - در اثبات اینکه آن بزرگوار از انظار غایب است با سه دلیل
4 - در جواب شبهات شش گانه ای که مطرح می شود و پاسخ آنها و بیان سبب غیبت آن حضرت
5 - در بیان حرمت ذکر نام شریف آن حضرت و بیان امکان رؤیت آن نور دیده ابرار
باب اول شامل دو فصل است:
1 - نام و لقب و کنیه و شمائل و نسب آن حضرت
2 - ولادت آن حضرت و چگونگی آن و زمان آن
باب دوم شامل هفت فصل است:
1 - زمان غیبت صغری و کبری آن بزرگوار
2 - کسانی که در زمان غیبت صغری آن حضرت را دیده اند (نواب اربعه و حدود هفتاد نفر دیگر)
3 - معجزات آن حضرت که به دست سفرای او جاری شده است سی معجزه
4 - معجزاتی که از خود او (نه به دست سفرا) دیده اند چهل معجزه
5 - معجزاتی از آن حضرت دیده شده بدون اینکه خود آن حضرت را دیده باشند پنجاه معجزه
6 - کسانی که به دروغ دعوی سفارت کرده اند. در این فصل درباره شیخیه و بابیه هم بحث شده است
7 - توقیعاتی که از ناحیه مقدسه خارج شده است (پنج نوع توقیع)
باب سوم شامل پنج فصل است:
1 - غیبت کبری و بلاد و اولاد آن حضرت (سه روایت)
2 - کسانی که آن حضرت را در غیبت کبری در بیداری دیده و شناخته اند (بیست نفر)
3 - کسانی که آن حضرت را در بیداری دیده اند و بعد شناخته اند (بیست نفر)
4 - کسانی که او را در خواب دیده اند (چهار نفر)
5 - فضل و ثواب انتظار فرج
باب چهارم مقدمات ظهور آن حضرت و در آن یازده حدیث است
باب پنجم شامل چهار فصل است:
1 - زمان ظهور آن بزرگوار و آثار آن و مدت سلطنت او
2 - در کیفیت سلوک و رفتار آن بزرگوار
3 - حدیث مفضل
4 - اخبار رجعت و چگونگی آن
خاتمه شامل پنج فصل است:
1 - برخی از مکاشفه ها (شانزده مکاشفه)
2 - برخی از خواب ها (هفده خواب)
3 - برخی از حکایت ها (ده حکایت)
4 - برخی از معجزات (هشت معجزه)
5 - برخی از کرامات (هشت کرامت)
کتابی که در دست دارید داستانهایی برگزیده از دارالسلام است. به امید آنکه این گزیده، مانند اصل آن، مورد استفاده علاقه مندان به اهل بیت (علیه السلام) قرار گیرد و موجب ثواب و دعای خیری برای مرحوم عراقی مؤلف کتاب، و این حقیر باشد که گفته اند: بهشت را به بهانه هم می دهند.
قم - رضا استادی 1380 ش

شرح حال مؤلف

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دهستانهای سه گانه بخش آستانه شهرستان اراک کزاز است. این دهستان از ده ها روستای بزرگ و کوچک تشکیل شده است.(1)
مرحوم ملا محمود در سال 1240 ق در روستای رشان که یکی از روستاهای کزاز است به دنیا آمده است.
مادرش نقل می کند که پدرش جعفر بن باقر بن قاسم، نزدیکی های ولادت او خواب می بیند که از آستین او ستاره ای طلوع کرد و در افق به گردش در آمد و سپس در مغرب استقرار یافت.
اینکه ایشان به شیخ محمود میثمی معروف می باشد به این جهت است که از خاندانی(2) است که نسب آنها به میثم تمار از صحابه امیرمؤمنان (علیه السلام) می رسد و به گفته برادر بزرگ شیخ محمود میثمی، شجره نامه نسب آنان نزد عمو زادگانشان موجود بوده است.
و بعید نیست که اولاد اصحاب امیرمؤمنان (علیه السلام) هم مانند اولاد ائمه اطهار (علیهم السلام) از ترس دشمنان و یا به جهت دیگر، به ایران آمده باشند و در اصفهان، جابری، منسوب به جابر بن عبدالله انصاری، و در قم انصاری، نیز منسوب به جابر، و در گلپایگان، نخعی، منسوب به مالک اشتر نخعی، و در تهران، کمیلی منسوب به کمیل، و... داشته باشیم.
و نیز این انتساب ها اگر در برخی موارد هم مدرک درستی نداشته باشد لااقل دلیل بر ارادت ایرانیان به علی (علیه السلام) و یاران مخلص و خالص او است.
شیخ محمود تا هشت سالگی در همان روستای رشان بود و سپس پدرش به کرهرود هجرت کرد و پسر را هم با خود به آنجا برد.
مرحوم دهگان در تاریخ اراک می نویسد:
کرهرود
این ده با دو ده دیگر بنام سنجان و فیجان متصل به یکدیگر و هر سه بنام سه ده پیوسته به شهر فعلی اراک و در طرف جنوب آن واقع است - قریه کرهورد از قراء قدیمی و گاهی هم جنبه شهری داشته است. فضلا و دانشمندان زیادی به این شهرک منتسب بوده اند(3) و در این اواخر هم مردانی فاضل در مهد تربیت خود پرورانده و آنان هم بر حسب موقعیت زمان، خدمتی به این آب و خاک کرده اند - وجه تسمیه کرهرود را می توان به صورت زیر حدس زد: کرهرود اسم بوده از برای رودی که از کرج سابق می گذشته و اکنون هم آن رود بنام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف می باشد... و رودخانه کرهرود هم از ناحیه قره کهریز یعنی سرزمین کرج سابق منشاء می گیرد {لذا} آن را کرهرود یعنی رود کرج خوانده اند و ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود نامیده اند.(4)
تا پانزده سالگی در کرهرود مقدمات را می خواند و در سال 1255 به حوزه علمیه بروجرد رفت و معالم الاصول را نزد برخی از بزرگان آن حوزه خواند و سپس به درس حاج سید شفیع موسوی بروجردی(5) - صاحب کتاب الروضه البهیه در رجال و تراجم و القواعد الشریفیه در اصول فقه که هر دو چاپ شده است - حاضر شد و مدت پنج سال یک دوره اصول را از ایشان استفاده کرد.
و در سال 1261 پدرش در کرهرود از دنیا رفت. از این رو به کرهرود مراجعت و پس از چند ماه به خواست مادرش ازدواج نمود و پس از چندی توفیق یافت که باز به حوزه بروجرد برگردد و بخشی از اصول فقه را نیز نزد همان استاد بخواند و نیز فقه را از درس مرحوم ملا اسدالله بروجردی(6) - که از او به شیخی و استادی العالم الاواه تعبیر می کند - استفاده کند و در سال 1265 که بیست و پنج ساله بود هر دو استاد برایش اجازه اجتهاد نوشتند.
در این سال به کرهرود و از آنجا به اراک - شهری که یوسف خان سپهدار به دستور فتحعلی شاه تازه بنا کرده بود و نام آن روزش سلطان آباد و شهر نو بود - منتقل و تا سال 1271 در آنجا متوطن شد.
در این شش سال یک بار به طهران و بار دیگر به آذربایجان و بار سوم به خراسان سفر کرد و هدفش از این مسافرت ها این بود که بلکه جایی را پیدا کند که اقامت وی در آنجا موجب تکامل او و مورد رضایت خدای منان باشد اما خواسته خود را نه در اراک و نه در آنجاها که مسافرت می کرد نیافت و بالاخره تصمیم گرفت به عتبات عالیات و حوزه نجف اشرف هجرت کند.
در سال 1271 یا (1272) موفق شد که با خانواده به نجف اشرف مشرف و از ابتدای ورود تا سال 1281 یعنی مدت حدود ده سال، از درس استاد اعظم و شیخ الفقهاء - که از او به شیخنا الاکرم و استادنا الاعظم و ملاذنا الافخم نخبه ائمه الاصول و قدوه ارباب المعقول و المنقول مصطفی المرتضی و مرتضی المصطفی الشیخ مرتضی التستری الحائری النجفی الانصاری مولداً و تحصیلاً و موطناً و نسباً یاد کرده - بهره مند شد.
بعد از وفات شیخ انصاری (رحمه الله) در سال 1281 به قصد زیارت حضرت رضا به ایران آمد و پس از زیارت، به نجف مراجعت و تا سال هزار و دویست و نود و سه (یا همین حدود) در نجف به تألیف کتابهایی در فقه و اصول اشتغال داشت و سپس به ایران آمد و مدتی در همدان اقامت کرد و سپس به تهران آمد اما به این قصد که پس از بر طرف شدن برخی از گرفتاری ها و مشکلات زندگیش، باز به نجف برگردد که توفیق نیافت و تا پایان عمر در طهران بود.
منزل وی در طهران محله پامنار - نزدیک بازار - بود و در مسجد آقا بهرام - که در همان پامنار بود - اقامه جماعت می کرد.
سال وفات او را در پیشگفتار دارالسلام چاپ دوم 1306 و در ذریعه 1308 و حدود 1310 نوشته اند.(7) جنازه وی از طهران به نجف منتقل و در خانه(8) او که جنب خانه آیه الله آخوند خراسانی (رحمه الله) بود دفن گردید.

درباره او گفته اند:

علامه طهرانی در اعلام الشیعه می نویسد:
شیخ و علامه اجل فقیه اصولی محقق مدقق ورع تقی آخوند ملا محمود بن جعفر بن باقر بن قاسم میثمی عراقی نجفی همدانی نزیل طهران متوفای جمعه آخر جمادی الاولی 1308، از اجلاء شاگردان علامه انصاری است و مقدار زیادی از تقریرات فقه و اصول او را نوشته است...
چند سال پس از وفات شیخ انصاری به ایران مراجعت و در همدان ساکن شد. در آن زمان شیخیه بر همدان تسلط داشتند و از این رو نتوانست آنجا بماند و در سال حدود 1293 به طهران رفت و علما و طلاب آنجا اطراف او جمع شده به درس و بحث و اقامه جماعت و وعظ و قضاوت و سائر وظائف شرعی و نیز پاکنویس کردن مطالبی که قبلاً نوشته بود مشغول شد.
با اینکه در اواخر، چشمش ضعیف شده بود اما تا پایان عمر به تدریس و وظائف دیگر خود ادامه داد و پس از وفات، فرزندش شیخ محمد تقی طبق وصیت او جنازه اش را به نجف آورد و در خانه محقری که در همسایگی خانه آخوند خراسانی داشت دفن کرد و عنوان مقبره بر یک کاشی نوشته به دیوار خانه نصب شده است(9).
صاحب کتاب المآثر و الاثار می نویسد:
از مجتهدین مسلم دارالخلافه (طهران) است. در مسجد مرحوم آغا بهرام به امامت جماعت و ترویج احکام می پردازد. تقریرات درس شیخ الطائفه استاد الکل مرتضی الانصاری را فقهاً و اصولاً بر وجه اشباع ضبط کرده و تدوین فرموده است.
علماء عظام و فقهاء فخام از این رهگذر به تألیفاتش محتاجند و در این سنوات کتابی به نام دارالسلام در احوال حضرت حجه الله القائم (علیه السلام) به فارسی تألیف کرد و مطبوع افتاد(10).
صاحب کتاب علمای معاصرین بعد از نقل عبارت کتاب المآثر و الاثار که نقل شد، می نویسد:
چون صاحب مآثر و آثار در ترجمه این عالم خبیر و فاضل نحریر به اجمال کوشیده و از آثار جلیله و مآثر نفیسه او اسمی نبرده لذا مناسب دیدم که به جهت مزید معرفت به مقام و رفعت آن مرحوم مغفور و ترغیب و تشویق مطالعه کنندگان از اهل علم و فقه و حدیث، و تأسی و اقتداء ایشان بدین گونه علماء اعلام جمله ای از حالات و چندی از مؤلفات و مصنفات آن حبر معظم مذکور آید...(11).
در ریحانه الادب آمده:
از اکابر علمای امامیه اوائل سده چهاردهم هجری می باشد(12).
در کتاب زندگانی شیخ انصاری، ایشان را در فصل شاگردان شیخ یاد و می نویسد:
یکی از رجال نامی شیعه در اوائل سده چهاردهم و از بزرگان اهل علم و دانش و از اجله فقهاء و اصولیون، متقی، زاهد، خبیر، رجالی، مورخ و جامع معقول و منقول بود و از کسانی است که خدمت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه رسیده و آن حضرت را زیارت نموده و به این سعادت عظمی نائل گشته است.(13)
سید محسن امین می نویسد:
در سال 1293 از نجف به ایران آمد و در همدان و سپس در طهران اقامت گزید و بقی فی طهران عالماً رئیساً الی ان مات.(14)