احدی الحسنیین

نویسنده : مرکز غدیر

1- صدر اسلام

بررسی تاریخ صدر اسلام نشان می دهد که قویترین نیروی محرکه برای مسلمین در آن دوره، عشق به شهادت در راه خدا بوده است.
مسلمانان با تکیه بر اصل احدی الحسنیین هر مانعی، هر اندازه بزرگ را به راحتی از میان می بردند به گونه ای که در سالیانی اندک توانستند قلمرو نفوذ اسلام را به طور چشم گیری گسترش دهند.
به راستی اگر نبود عامل شهادت، به دست آوردن آن همه موفقیت ها چگونه میسر می شد؟ مردمی که سر تا پا در شرک و خودپرستی فرو رفته بودند و زشت ترین اعمال از قبیل: قتل نفس، تجاوز به عنف، زنده به گور کردن دختران، دزدی، غارت اموال دیگران و انواع فسق و فجور برای آنها امری عادی به شمار می رفت در مدت کوتاهی به منادیان توحید مبدل گردید و در کنار پیامبر خدا بیش از یکصد غزوه و سریه به پا ساختند.
در اینجا نمونه ای از رشادت های مسلمین- که در سریه مؤته اتفاق افتاده- ذکر می گردد: پیامبر اکرم در جمادی الاولی سال هشتم هجرت، زید بن حارثه را به فرماندهی سریه موته منصوب کرده و فرمود:
اگر زید به شهادت رسید، جعفر بن ابی طالب فرماندهی خواهد داشت و اگر او به شهادت رسید عبدالله بن رواحه امیر سریه خواهد بود.
سپاهیان به سوی مؤته رهسپار شدند تا اینکه در سرزمین شام به معان رسیدند و آنجا خبر یافتند که هرقل پادشاه روم شرقی در سرزمین بلقاء با صد هزار رومی در مآب فرود آمده است و از قبیله های لخم، جذام، وائل، بکر، یقین، بهراء و بلی نیز صد هزار نفر به فرماندهی مردی از قبیله ی بلی و طایفه اراشه بنام مالک بن زافله بدیشان پیوسته است.
با رسیدن این خبر، مسلمانان دو روز در معان ماندند و در این اندیشه بسر می بردند که با این پیش آمد باید چه کرد؟ بالاخره بنا بر آن گذاشتند که که همانجا بمانند و پیش آمد را به رسول خدا گزارش دهند و از شماره ی دشمن، وی را با خبر سازند، تا آنکه مردانی به مسلمانان بفرستد، یا آنان را دستور دهد که با همین وضع به سوی دشمن پیشروی کنند اما عبد الله بن رواحه مردم دلیر ساخت و گفت:
به خدا قسم: آنچه از آن بیم دارید، همان است که در جستجوی آن از خانه بیرون آمده اید، یعنی نیل به شهادت در راه خدا، ما به اتکای شماره و نیرو و فزونی سپاه، با دشمن نمی جنگیم و تنها اتکای ما، به این دینی است که خدا ما را بدان سرافراز کرده است، به خدا قسم، به یاد دارم که در جنگ بدر بیش از دو اسب و در یک جنگ بیش از یک اسب بیشتر نداشتیم، پیش روید که یکی از دو امر نیک در پیش است، یا پیروزی بر دشمن یا نیل به شهادت. مردم همگی گفتند:
به خدا قسم پسر رواحه راست می گوید و آنگاه رهسپار شدند، عبدالله بن رواحه در این باب اشعاری دارد که در تاریخ ضبط شده است.
زید بن ارقم می گوید:
من یتیمی بودم سحت سرپرستی عبدالله بن رواحیه. او مرا در سفر موته برد و پشت سر خود سوار کرده بود، شبی در بین راه اشعاری زمزمه می کرد و شوق و عشقی به شهادت نشان می داد. من با شنیدن اشعار وی به گریه افتادم اما عبدالله مرا با عصای خود ادب کرد و گفت:
ای بی همت! چه زیانی خواهی برد اگر خدا مرا به سعادت شهادت رساند و تو تنها بر این شتر سوار شوی و به مدینه باز گردی.(45)
2 - دوران مبارزات شیعه
همان گونه که گفته شد، شهادت مقام بلندی است که آیات و روایات بسیاری بر آن دلالت دارند.
سیره ائمه علیهم السلام و اشتیاق آن ها برای دست یابی به این عطیه الهی، آن در هاله ای از قداست و عظمت قرار داده است. از این رو پیروان راستین اسلام - که شیعیان حقیقی اهل بیت هستند - با تاسی به آن بزرگواران، دست از جهاد و پیکار علیه ظلم و ستم بر نداشته و مشتاقانه به استقبال شهادت شتافته اند.
به راستی اگر نبود مسئله شهادت، و احراز مقام خلیفه الهی، چه انگیزه ای می توانست انسان هائی با آن عظمت و بزرگی را تا این اندازه به پیکار با دشمنان خدا وا دارد؟
به طور کلی هیچ گاه تاریخ تشیع خالی از این حماسه سازی هانبوده است. هر قدر تهاجم دشمنان اسلام بیشتر، مبارزات، استوارتر بوده است و اصولا فدا کردن جان در راه خدا برای شیعیان امری عادی بوده به طوری که در مقابل تهدیدات جبابره زمان ذره ای عقب نشینی نداشته اند.
نمونه های این مقاومت ها فراوان است. شدت عمل حکام جورگاه بدانجا می رسیده که مخلص ترین شیعیان رازنده زنده بین دیوار مدفون می ساخته اند اما آنان دست از تعقیب هدف بر نمی داشتند.
نتیجه این مجاهدات ها این بود که اسلام حقیقی از دست نرفت و تلاش همه جانبه دشمنان اعم از منافقین و غیر آنان بی ثمر ماند.
در اینجا بعنوان نمونه به واقعه فخ اشاره می رود:
حسین بن علی عابدبن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب - (علیه السلام) معروف به صاحب الفخ از بزرگان علمای اسلام و از کسانی است که برای تجدید مجد و عظمت تشیع در سال 169 هجری قمری، قیام خونینی به راه انداخت که قرن هاست از نظرهای مورخین محو نگشته و اثری عمیق درعالم تشیع به جا گذاشته است.
وی که در دوران اقتدار بنی العباس می زیست در مقابل ظلم بیش از حد آنان که کمر به نابودی آل علی (علیه السلام) بسته بودند قیام کرد.
در مدینه، عمال دولت مهدی بن منصور دوانیقی سیره بنی امیه را پیش گرفتند و نسبت به آل علی (علیه السلام) نهایت ظلم و ستم روا داشتند.
ابوالفرج اصفهانی می نویسد:
هادی عباسی، اسحاق بن عیسی بن علی را والی مدینه نموده، این والی هم عبد العزیز بن عبد الله بن عمر بن الخطاب را جانشین خود در مدینه قرار داد که مردی بسیار ظالم و فاسق و متهتک و از سر سخت ترین دشمنان آل ابو طالب بود.
در دیقعده سال 169 صبحگاهان، قیام آغاز گردید. موذن صدای حی علی خیر العمل - که مشخصه اذان شیعیان است - از بالای مناره سر داد. وحشت سراپای حکام مدینه را فرا گرفت. جانشین فرماندار مدینه از بیم جان فرار کرد و از مدینه خارج شد.
شیعیان به فرماندهی حسین صاحب الفخ پس از درگیری با قوای دولتی و سرکوب آنها بسوی مکه شتافتند و چون به یک فرسخی مکه به منطقه فخ رسیدند با لشکر خلیفه مواجه شدند و نبردی جانانه کردند و با آنکه تعداد آنها اندک بود بسیاری از نیروهای دشمن را به قتل رساندند و حسین صاحب الفخ به همراه تعدادی به شهادت رسیدند.
مسعودی در مروج الذهب می نویسد: ابدان سادات علوی آن قدر روی زمین ماند که درندگان صحرا آن ها را خوردند لشگر بنی عباس سرهای شهدا را آوردند در مجلسی که امام موسی کاظم (علیه السلام) حضور داشتند، موسی و عباس عباسی از امام هفتم پرسیدند این سر حسین است؟ حضرت فرمود اناالله و انا الیه راجعون آری این سر حسین است او مردی درست کار، روزه دار نماز گذار، صالح، آمر به معروف و ناهی از منکر بود در میان سادات حسنی نظیر نداشت.(46)
در اینجا به دو روایت درباره شهدای فخ اشاره می کنیم:
1 - یحیی بن زید عن زید بن علی قال: انتهی رسول الله (صلی الله علیه وآله) الی موضع فخ فصلی با صحابه صلاه الجنازه ثم قال:
یقتل هاهنا رجل من اهل بیتی فی عصابه من المومنین ینزل لهم باکفان و حفوط من الجنه تسبق ارواحهم اجسادهم الی الجنه.(47)
ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین به نقل از زید بن علی گوید:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به فخ رسید در آن جا نمازی مانند نماز میت خواند و فرمود:
در این سرزمین مردی از خاندان من با دسته ای از خویشان و یاورانش کشته می شوند که کفن و حنوط آن ها از بهشت می آید ارواح ایشان در رفتن به بهشت از اجسادشان سبقت می گیرد.
2 - عن نضربن قرواش قال: اکریت جعفر بن محمد (علیه السلام) من المدینه قلما رحلنا من بطن مر قال لی یا نصر اذا انتهیت الی فخ فاعلمنی قلت او لست تعرفه قال بلی و لکن اخشی ان تغلبنی عینی فلما انتهینا الی فخ دنوت من المحمل فاذا هو نائم فتنحنحت فلم ینتبه فحرکت المحمل فجلس فقلت قد بلغت فقال حل محملی ثم قال صل القصار فوصلته ثم تنحیت به عن الجاده فانخت بعیره فقال ناولنی الاداوه و الر کوه فتوضا و صلی ثم رکب فقلت له جعلت فداک رایتک قد صنعت شیئا افهو من مناسک الحج قال لا و لکن یقتل هاهنا رجل من اهل بیتی فی عطابه تسبق ارواحهم اجسادهم الی الجنه
نضربن قرواش گوید:
شترم را برای سفر حج به امام صادق کرایه داده بودم. حضرت به من سفارش کردند که وقتی به فخ (محل شهادت شهداء فخ که در نزدیکی خانه خدا قرار دارد) رسیدیم مرا خبر کن. عرض کردم: مگر شما این محل را بلد نیستید؟! فرمود:
چرا بلدم لکن می ترسم وقتی به آنجا می رسیم خراب بر چشمانم غلبه کرده باشد.
به راه افتادیم تا اینکه به محل فخ رسیدیم. نزدیک کجاوه شدم دیدم حضرت به خواب رفته اند به آرامی صدا زدم اما بیدار نشدند. به ناچار تکانی به کجاوه دادم. بیدار شدند و نشستند و فرمودند کجاوه را نگه دار و شتر را بخوابان تا پیاده شوم. نگه داشتم و پیاده شدند و وضو گرفته. در آن مکان نماز خواندند و دوباره سوار کجاوه شدند. عرض کردم:
فدایتان شوم. آیا نماز خواندن در این محل، جزء مناسک حج است
فرمود:
نه، جزء مناسک حج نیست لکن در این مکان مردی از خاندان من به همراه تعدادی از یارانش به شهادت از بدنهایشان سبقت می گیرد. (کنایه از اینکه مردانی هستند که همگی عاشق شهادت در راه خدا هستند(48)

د: شهید و شهادت در کلمات فقهاء

فقهاء شیعه مطابق روایات بسیار فتاوای ویژه ای در رابطه با شهدا دارند.
سید مرتضی از فقهاء بزرگ شیعه شهادت را این گونه تعریف می کند.
الشهاده: خروج النفس فی طاعه الله تعالی او قربته الیه، .... و وجدت بعض ثقات اهل العه یحکی فی کتابه ان الشهید هو الحی(49)
شهادت، جان دادن در راه اطاعت امر خدا و یا جان دادن به قصد تقرب به اوست، .... و من بعض از لغت شناسان مورد اعتماد را دیدم که شهید را در کتابش چنین معنا کرده بود، الشهید هو الحی، شهید یعنی زنده.
شیخ طوسی یکی دیگر از فقهاء بزرگ شیعه در کتاب خلاف، فصلی را به مسائل شهید اختصاص داده است، از آن جمله می فرماید:
مساله 49: شهیدی که در میدان نبرد کشته شود با لباس خودش دفن می شود.
مساله 50: در احکام شهدانی که در میادین نبرد کشته شوند فرقی بین کوچک و بزرگ، زن و مرد، نیست.
مساله 51: اگر کسی جنب بود و در میدان نبرد به شهادت رسید لازم نیست او را غسل دهند بلکه به همان صورت باید دفن گردد.
مساله 52: اگر کسی را در میدان نبرد مرده یافتند در حالیکه اثری از کشته شدن در او نباشد حکم او حکم شهید است.
مساله 53: اگر رزمنده ای یک ساعت یا دو ساعت پس از خروج از جبهه بمیرد حکم شهید را دارد.(50)
محقق حلی یکی دیگر از فقهاء بزرگ شیعه میفرماید:
شهید در لباس خودش به خاک سپرده می شود.(51)
و در جای دیگر می فرماید:
کسی که به بدن شهید دست بزند غسل مس میت بر او لازم نیست زیرا بدن شهید طاهر است(52)
فاضل الابی در کتاب کشف الرموز می فرماید:
اگر کسی در میدان نبرد به شهادت برسد غسل و کفن بر او لازم نیست بلکه بهمان صورت بر او نماز گذارده و به خاکش سپارند و کفش و کلاه از او بر گیرند(53)

ه . شهادت و نقش آن در دفاع مقدس

ملت سرافراز ایران، این پیشگامان جهاد و شهادت به رهبری ابر مرد تاریخ معاصر خمینی کبیر قدس سره الشریف با انقلاب عظیم اسلامی خود طاغوت و طاغوتیان را به زباله دان تاریخ فرستاد و اکنون به حول قوه الهی در آرزوی وصال حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سرود استقامت و پایداری سر می دهد.
به راستی چه عاملی سبب شد تا ملتی با دست خالی با رژیمی تا به دندان مسلح مبارزه کند و بر آن پیروز گردد؟! و یا کدامین علت موجب یاس و نومیدی همه ابر قدرت ها در یورش و حشیانه آن ها طی هشت سال دفاع مقدس شد؟!
بهتر است پاسخ این سئوال را در بیان محبوب ملت، امام بزرگوار، خمینی روح الله قدس سره جستجو کنیم:
اسلام از اول پیدایش با خون شهیدان و مجاهدان آبیاری شد و به ثمر رسید. اسلام در کشور ما می رفت تا به تباهی کشیده شود که با خون شهیدان ملت ما حیات خود را باز یافت.
ملت ما شهادت را دارد ترجیح میدهد و میگوید که ما می خوایهم شهید بشویم. از اول نهضت تقریبا (من در نجف بودم آنوقت) تا حالا زن، مرد، جوانها، می آیند و از من استدعا می کنند که شما دعا کنید ما شهید بشویم من دعا می کنم ثواب شهید پیدا کنند.
یک مجلس عقدی که ما چند وقت پیش از این در همین تهران داشتیم آن زن و مردی که با هم ازدواج کردند بعد از آن زن یک کاغذی به من داد خواندم دیدم می گوید که شما دعا کنید من شهید بشوم.
زنی که تازه عروسی کرده شوهر کرده می گوید شما دعا کنید من شهید بشوم. یک ملتی که شهادت را می طلبند و دعا می خواهند برای شهادت اینها از دخالت نظامی میترسند؟
ملتی که می گوید من شهات را استقبال می کنم جوان هائی که می آیند، حالا هم می آیند پیش من، بعضی می گویند که شما دعا کنید که ما شهید بشویم. مادرها می گویند عا کنید که من یک جوان دادم این جوانم هم شهید بشود. یک همچو تحولی که در یک ملت پیدا شده از چه چیزی می ترسد؟
یک کسی یک کشوری که برای خدا قیام کرده است فریادش الله اکبر بوده او را از چه می ترسانند اینها.
.... جوان ها در میدان رفتند و با تانک ها مقابله کردند نه جوان ها، بچه ها یکی از دوستان می گفت که من خودم شاهد بودم که یک موتور سواری بچه ده دوازده ساله ای حمله کرد به تانک و رفت زیر تانک.
یک همچو مملکتی را نمی توانند اینها، خوف در آن ایجاد کنند. کی را می ترسانند؟
من از بچگی در جنگ بودم .... ما مورد هجوم زلقی ها بودیم، مورد هجوم رجبعلی ها، بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حالی که تقریبا اوائل - شاید - بلوغم بود بچه بودم، دور این سنگرهائی که بسته بودند در محل ما و اینها می خواستند هجوم کنند و غارت کنند آنجا میرفتیم سنگرها را سرکشی می کردیم اینها از چی ما را می ترسانند؟ ما بر ایمان مطرح نیست این امور.
ما شیعه آنها هستیم که بچه های کوچکشان را فدا کردند برای اسلام ما از چه بترسیم؟!
مملکت اسلامی پیشمان مطرح است؟! هیچ چیز مطرح نیست پشیمان جز اسلام، و یک ملتی فریاد می زنند الله اکبر می گویند و جمهوری اسلامی را می خواهند. ما پیش مان چیز دیگر مطرح نیست ما نمی ترسیم از اینکه آمریکا توطئه کند یا فرض کنید تهدید کند ما از تهدید او نمی ترسیم ملت ما هم نمی ترسد آن کسی که می ترسد که این دنیا را دار قرار می داند آنها که این را (دار قرار) نمی دانند. (دار قرار) را، جای دیگر می دانند.
من باید بگویم ما نه از اقدام نظامی می ترسیم و نه از محاصره اقتصادی.
اما از او نمی ترسیم برای اینکه ما شیعه یک ائمه ای هستیم که آنها شهادت را استقبال می کردند ملت ما امروز شهادت را استقبال می کند.
فرضا که آقای کارتر بتواند نظامی بیاورد اینجا با اینکه نمی تواند همچو کاری بکند دخالت نظامی بکند نمی تواند بکند فرض می کنیم که خیر تفاهم کنند این ابر قدرت ها که به ایران نظامی بفرستد ما 35 میلیون جمعیت داریم که اینها بسیاریشان، بسیار زیادشان آرزوی شهادت می کنند ما با این 35 میلیون به میدان می رویم .... ما مرد جنگیم ما مرد مبارزه هستیم ما جوان هایمان با مشت مبارزه کردند با تانک ها و ثوبها و مسلسل ها.
ما را می ترسانند از کشتی هایشان که آمدند در آب های نزدیک آب های خیلج و از طیاره هاشان و از اینهام. ما از چه می ترسیم؟ ما از طیاره های اینها می ترسیم؟ ما از کشتی های اینها می ترسیم؟
ما اشخاص هستیم که در این راه. شهادت را سعادت برای خودمان می دانیم ملت ما الان هم از من می خواند که دعا کنم که شهید بشوند ملتی که شهادت با می خواهند او را از چه می ترسانند؟! او را از مردن می ترسانند؟! اینها شهادت را شرف خودشان می دانند آنها ما را از مردن می ترسانند؟! مردن برای آنها ترس دارد که قائل نیستند به ماوراء طبیعت.
کسی که خدا را می شناسد کسی که قیامت را اطلاع دارد بر آن، کسی که اعتقاد دارد به ماوراء طبیعت، این از چه می ترسد؟
آیا این معقول برای کسی هست که فریاد بزند برای شکمش و خودش را به کشتن بدهد؟ فریاد بزند برای شکمش و جوانش را بکشتن بدهد؟
این اصلاً معقول است؟ اینهائی که داوطلبانه در میدان می رفتند و مقابل توپ و تانک و مسلسل می ایستادند و آن شیاطین به آنها حمله می کردند و اینها با مشت گره کرده به آنها حمله می کردند و غلبه هم می کردند و اینها برای این بود که یک خانه خوبی داشته باشند؟
برای این بود که مبل و میزی داشته باشند؟ اصلاً تو ذهنشان آنوقت یک چنین چیزی بود یا خیر؟ همه می دیدند که باید ما برویم و اسلام را زنده کنیم. از حرف هایشان همین معنا بود اعمالشان همین معنا بود از ما دائماً این مطلب را حتی حالا می خواهند که شما دعا کنید ما شهید بشویم.
آخر کسی که دلش می خواهد شهید بشود برای شکم؟ کسی جوانش شهید بشود برای اینکه یک خانه خوبی داشته باشد؟
یا مسئله این نیست، مسئله یک عالم دیگری است شهادت برای عالم دیگری، آن شهادتی که همه اولیاء خدا همه انبیاء دنبالش بودند و بسیاری از اولیای ما به شهادت رسیدند آن معنا را می خواستند. مردم دنبال آن معنا هستند لکن حالا آنهایی هم قرآن را همه چیز آن را به دنیا برمی گردانند هم احادیث را همه چیز به دنیا بر می گردانند (مقصود گروههایی هستند که قرآن و روایات معصومین را تفسیر مادی و ماتریالیستی می کنند و از معنویات به دورند.) اینها حتی همین فریادهای مردم را عوضی تأویل می کنند. قرآن راجع به معارف دارد، راجع به توحید دارد، راجع به نبوت دارد، راجع به عالم آخرت دارد. عوالمی که هیچ کس نمی تواند اطلاع پیدا کند الا به وحی.
همه چیز است قرآن. اسلام همه چیز است. این مثل رژیم های حکومتی نیست حکومت دارد لکن رژیم یک رژیم حکومتی نیست. مثل حکومت مثلاً فرض کنید کارتری یا محمدرضایی.
اسلام وقتی هم که جنگ می کرد جنگ کردنش مثل جنگ کردن های کشور گشاها نبوده است که بخواهد یک کشوری را بگیرد اسلام می خواسته آدم درست کند. آدم هایی که گرفتار بودند زیر چنگال مشرکین زیر چنگال ابر قدرت ها.
اسلام و همه مکتب های توحیدی آمدند که این مردم را از این قید رها کنند آزاد کنند از این قیدهایی که به قلوب اینها آنها انداختند و همه چیز آنها را تحت قید و اسارت قرار دادند.
اسلام برای آزادی از اسارت آمده نه فقط اسارت مادی که نفت ما را ببرند. پیش اسلام نفت یک چیز مطرح نیست، مقصد بالاتر دارد و همه چیز در آن هست، یعنی اسلام همانطوری که به جهات مادی این عالم و جهات مادی این عالم قضاء، این عالم، توجه دارد به جهات معنوی هم توجه دارد، و توجه به جهات معنوی بالاتر از توجه به جهات مادی است.
... که شما می گویید که تشر زده، آقای کارتر، و ما را خواسته بترساند، این نظیر همان تشری است که آن حیوان می زند و ما هم بنا نداریم بترسیم. یک قومی میترسند که برایشان مردن یک مسئله باشد. شما یک مقداری باشید توی این مردم همین هایی که اینجا الان فریاد دارند می زنند یک مقداری توی اینها باشید ببینید که اینها منطقشان چیست؟ اینها می گویند که ما می خواهیم که شهید بشویم. همین امروز که در روزنامه من دیدم این عیال مرحوم آقای مفتح می گوید که ما افتخار می کنیم که یک شهید دادیم. یک مردمی که بانوانش اینطور باشند که به شهادت سرپرستشان -آن هم یک چنین سرپرستی- افتخار بکند و بسیاری از این زنها که جوانشان را از دست دادند می آیند پیش من می گویند که ما باز هم داریم، باز هم داریم که تقدیم کنیم. یک چنین ملتی را آقای کارتر از نظامی می ترساند؟ از نظامی باید خودش را بترساند که به آنور دارالآخرتاعتقاد ندارد و آنهایی که دعا را می خواهند وسیله ریاست قرار دهند ناقوس را می خواهند وسیله بلندگویشان باشد برای ریاست.
ما از چه می ترسیم؟ مائی که معتقدیم که از آنجا که برویم به یک جای بهتر می رسیم چرا باید بترسیم؟ پس ما از نظامیشان نمی ترسیم ما مهیا هستیم تا آن اندازه که می توانیم مقابله کنیم اگر نتوانستیم شهید می شویم کاری نیست این اولیاء ما هم همین طور بودند.(54)
والحمدلله رب العالمین.

...................) Anotates (.................
1) سوره بقره آیه 30.

2) 1. سوره الرحمن آیه 25.
3) 2. یصائر الدرجات ص 23.
4) 1. صفات الشیعه، ص 18.
5) 1. نهج البلاغه، خطبه 27.
6) 1. سوره آل عمران، آیه 146.
7) 1. سوره شعرا، آیه 105 و 106.
8) 2.سوره شعرا آیه 69و70.
9) 3. سوره شعرا، آیه 10و11.
10) 1. سوره شعرا، آیه 160-166.
11) 2. سوره شعرا آیه 176-183.
12) 1. سوره شعرا آیه 194-192.
13) 2. المناقب ج 3، ص 247.
14) 3. کنزالعمال، ج 4، ص 289 حدیث 536.
15) 1.سوره توبه آیه 123.
16) 1. سوره توبه آیه 38.
17) 2. سوره توبه آیه 39.
18) 3. سوره توبه آیه 24.
19) 1. سوره توبه، آیه 112.
20) 2. سوره توبه آیه 88.
21) 1. سوره توبه آیه 89.
22) 2. سوره توبه آیه 111.
23) 1. سوره آل عمران آیه 171-169
24) 2. سوره توبه آیه 51
25) 1. سوره توبه آیه 52.
26) 2. سوره توبه آیه 32.
27) 3. سوره توبه آیه 33.
28) 1. قایه الاثر ص 226.
29) 2. عیون الاخبار الرضا ج 2 ص 203
30) 1. وقعه الصفین ج 2 ص 111.
31) 2. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 3 ص 184
32) 1. نهج البلاغه، نامه شماره 53.
33) 2. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 9 ص 206.
34) 1. الغارات ص 196
35) 2. خصائص الائمه ص 64.
36) 1. المحاسن نوشته ابو محمد البرقی ص 251.
37) 2. اللهوف فی قتلی السیوف ص 56.
38) 1. سوره انفال اایه 15.
39) 1. مسکن الفؤاد، تألیف شهید ثانی ص 74.
40) سوره احزاب آیه 25
41) 1. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 14 ص 260، ترجمه از شهید مطهری.
42) بحار الانوار ج 67 ص 201
43) 2. بلد الامین ص 401

44) 3. اقبال سید بن طاووس ص 619.
45) تاریخ پیامبر اسلام نوشته دکتر محمد ابراهیم آیتی ص 534.

46) مروج الذهب ج 3 ص 147.

47) مقاتل الطالیین ص 289.

48) بحار الانوار. ج 48، ص 171.

49) وسائل المذتضی ج 4، ص 111.

50) کتاب الحلاف ج 1 ص 261.

51) شرائع الاسلام ج 1 ص 36.

52) المعتبر ج 1، ص 348.

53) کشف الرموز ج 1، ص 91.

54) 1. صحبفه نور ج 11 ص 50.