فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

ی: جوان و پدر و مادر

هر فرعی به برکت وجود اصل خود حادث می گردد. فرع، فرع است گرچه بزرگ و قوی و تنومند است. و هیچ اصلی از اصل بودنش منعزل نمی گردد، هر چند کوچک، ضعیف و مستمند باشد.
کوه های مرتفع، از آن روی با حشمت ایستاده اند که ریشه در اعماق زمین دارند. برج های بلند که مغرورانه استوار مانده اند، بر پایه ها و ارکان بسیار محکم بنا گردیده اند، حتی تنومندترین درختان هم به یمن استحکام و قدرت ریشه های خود قد برافراشته اند.
مقتضای واقع گرائی و خردمندی نیز همین است که منهای اصل و ریشه، به فروع ننگرند، و هر فرعی را به اصل آن بازگردانند.
دانشمندان و محققان علوم جدید نیز با عنایت ویژه به مسأله مهم اصل و فرع، و از طریق ردیابی های علمی به پاسخ بسیاری از سوالات و مجهولات خود نائل گشته اند.
با این همه، نادیده گرفتن حد و مرز قلمرو علوم دانش های بشری، و نادرستی معیارهای ارزیابی و میزان های سنجش، و داروهای غیر واقع بینانه، و قضاوت های غیر منصفانه و خارج از محدوده تخصص ها، سبب گردیده که این حقیقت بسیار مهم نیز مانند بسیاری از اصول و مبانی ارزشی دیگر، مورد بی مهری قرار گیرد.
پیشرفت های علمی، کشفیات خارق العاده، و اختراعات شگفت انگیزی که دستاورد گرانبهای کنجکاوی و پشت کار دانشمندان و محققان، و حاصل زحمات طاقت فرسا و تحقیقات خستگی ناپذیر چندین صد ساله پژوهشگران و نوابغ عالم است، و می تواند آگاهی و شناخت آدمی را نسبت به نعمت ها و مواهب گوناگون الهی ارتقاء بخشیده، دریچه ای به سوی معرفت بیشتر به آفریدگار جهان و خالق کائنات باشد، و آثار مثبت و نتایج سودمند و فراوان آن، انسان را در عبور از تنگناها و موانع زندگی یاری رسانده، و در مسیر سعادت و کمال به خدمت او درآید، با کمال تأسف، آثار سوء و عوارض زیان باری را به همراه داشته که اساس تمدن و ارکان حیات اجتماعی را دستخوش آسیب های جدی و خطرات ویرانگر خود قرار داده است.
علم و دانش که روزگاری نویدبخش زندگی بهتر و آسایش بیشتر برای بازوان خسته و تن های فرسوده بوده است، امروزه با هر گامش ارزشی از ارزش های بزرگ معنوی، و با هر قدمش فضیلتی از فضائل والای انسانی پایمال می گردد.
آگاهان، اندیشمندان و دلسوختگان جوامع بشری که نگران و حیرت زده، نظاره گر این پدیده شوم و درد جانکاه اند، هر روز با هشدارهای کوبنده، خطر عظیم انهدام تدریجی ارزش های انسانی، فرو ریختن ارکان فضیلت های معنوی را یادآور می گردند.
منظره دردناک آسایشگاه های بزرگسالان که مرکز پدران و مادران ناتوانی است که از کار افتاده اند و از سوی فرزندان و خانواده های خویش طرد گشته اند، شاهد گویائی برای این حقیقت تلخ است. مردان و زنانی که پس از عمری خدمت، و متحمل شدن رنج و درد فراوان در راه آسایش خانواده و فرزندان خود، در ایامی که شدیداً نیازمند عواطف انسانی و کمک های آنان هستند، به کلی مورد بی مهری قرار گرفته، و در واپسین لحظات زندگی، چشمان رمد دیده خویش را به در دوخته، تا مگر در پرتو فروغ دیدار آشنائی، ولو چند لحظه، خستگی را از جان و تن بیرون ساخته، و یا با فرا رسیدن پیک مرگ، برای هر همیشه از رنج این همه بی مهری آسایش یابند!
قساوت تا چه اندازه؟ و پایمال ساختن ارزش ها تا کجا؟!
آدمی با همه تبختر و غرورش، به هر مرتبه و مقام علمی، مادی یا معنوی نائل آید، و هر که و هر چه باشد، فرعی است از اصل پدر و مادر، و شاخه ای است از درخت وجود آنان؛ و این، نه حقیقتی است قابل انکار! که واقعیتی است مسلم.
تکریم شخصیت فرع و گرامیداشت ارزش آن، مستلزم پاسداری از حرمت اصل است. اگر کرامت اصل خویش را پاس نداری، بالمآل ارزش وجود فرعی خویش را استخفاف نموده ای.
به بازوان، قوی، سینه ستبر و زانوان نیرومندت بنگر، آیا شیره جان مادر دلشکسته خویش را در آنها نمی یابی؟ برخورد شاد و سلام گرد نزدیکانت را نیز تماماً به حساب ارزش خود مگیر، که اینان حرمت پدر تو را نیز پاس می دارند.
از آه جانسوز و ناله دلخراش پدر و مادر از کار افتاده ات و ایمن مباش و به مال و منال و قدرت و جمالت منازکه این همه با آهی و شبی، و به ناله ای و تبی برباد می روند!
لختی به خود آی، از اریکه تکبر پیاده شو، و سرشت خود خواهی را فروگذار!
و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیراً.(442)
و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر، و عرضه دار: پروردگارا! آن سان که آنان مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
به رفتار خورشید یمن و ستاره قرن بنگر که با آن جلالت شأن و قدر و منزلت که در نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت - و حضرتش اظهار اشتیاق خویش را نسبت به او با وا شوقاه الیک یا اویس القرن! ابراز فرموده و در مقام بیان شرافت معنوی آن بزرگوار می فرمود: رائحه بهشت را جانب قرن می وزد - چگونه و تا چه اندازه خدمت به مادر و رعایت حق او را بر خود لازم می شمرد!
گویند:
وی شتربانی همی کرد و از اجرت آن، مادر را نفقه می داد، وقتی از مادر اجازه گرفت تا به مدینه رفته، به زیارت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شود. مادرش گفت: رخصت می دهم به شرط آنکه بیش از نیم روز توقف نکنی. اویس به مدینه سفر کرد، چون به خانه حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد متأسفانه آن حضرت در خانه نبودند، ناگزیر پس از یکی دو ساعت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ندیده به یمن مراجعت کرد چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مراجعت کردند، فرمودند: این نور کیست که در این خانه می نگرم؟ گفتند: شتربانی که اویس نام داشت در این سرای آمد و باز شتافت.
فرمودند: در خانه ما این نور را به هدیه گذاشت و برفت..(443)
در شرح حال مجتهد بزرگ مرحوم شیخ انصاری - رضوان الله علیه - نیز نوشته اند:
مادرش را تا نزدیک حمام به دوش می گرفت و او را به زن حمامی سپرده، می ایستاد تا پس از پایان استحمام، وی را به خانه برگرداند.
هر شب به دست بوسی مادر می آمد و صبح با اجازه او از خانه بیرون می رفت. پس از مرگ مادر، به شدت گریسته و می فرمود: گریه ام برای آن است که از نعمت بسیار مهمی چون خدمت به مادر محروم شدم! با آنکه مادرش از یگانه بانوان متدین روزگار بود، با آن همه مشغولیت و مراجعات زیاد و کثرت مطالعه و تدریس، تمام نمازهای واجب عمر مادر خویش را قضا نمود!.
آیات و روایاتی که از امام معصوم (علیهم السلام) وارد شده، در کمتر موضوعی از موضوعات و مسائل اسلامی تا این اندازه با تفصیل سخن گفته اند.
گروهی از آیات و روایات با تأکید فراوان بر لزوم رعایت حق پدر و مادر، یادآور اهمیت فوق العاده مقام و منزلت آنانند:
وقضی ربک ألا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً.(444)
پروردگارت حکم فرموده که جز او کسی را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. (ای انسان) چنانچه یکی از آنان یا هر دو پیر و سالخورده شوند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار و به آنان پرخاش مکن و با ایشان به اکرام و احترام سخن گوی.
بدون شک چنانچه حتی بخشی از زحمات فراوان والدین را به خاطر آوریم، اذعان خواهیم داشت که انسان هرگز قادر به جبران آنها نبوده، هر قدر هم در این راه بکوشد همچنان مدیون فداکاری های آنان خواهد بود. روایات شگفت انگیزی درباره احساس و نیکی به پدر و مادر وارد شده که نشان دهنده حق بزرگ آنان بر فرزندان است.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
ثلاث لم یجعل الله عزوجل لأحد فیهن رخصه: أداء الأمانه الی البر و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر، و بر الوالدین؛ برین کانا أو فاجرین.(445)
خداوند بزرگ در مورد سه کار به هیچ کس اجازه مخالفت نداده است: رد امانت به صاحبش، نیکوکار باشد یا بدکردار، پای بندی به پیمان با هر کس؛ رفتارش نیکو باشد یا ناپسند، و نیکی به پدر و مادر؛ روش پسندیده داشته باشند یا کردار ناشایست.
پاسداری از حق پدر و مادر حتی در مورد آنان که از نظر اعتقادی و مذهبی با ما همراه نیستند ضروری است.
زکریا بن ابراهیم گفت: من نخست نصرانی بودم. بعد از آنکه مسلمان شدم، پس از فراغت از اعمال حج حضور امام صادق (علیه السلام) رسیده، عرض کردم... پدر و مادر و خانواده ام نصرانی اند، مادرم نیز نابیناست آیا می توانم با آنها باشم و در یک ظرف با آنان غذا بخورم؟ حضرت پرسیدند:
گوشت خوک می خورند؟ عرض کردم: نه، با آن تماس هم نمی گیرند. فرمودند: اشکالی نیست. مواظب مادرت باش و با او خوشرفتاری کن. و چون بمیرد، او را به دیگری وامگذار و خویشتن به کارهایش بپرداز...
هنگامی که به کوفه رفتم نسبت به مادرم مهربانی کرده، خود به او غذا می دادم... و خدمتش می کردم. (روزی) مادرم گفت: پسرجان، هنگامی که دین مرا داشتی چنین رفتار نیکوئی از تو نمی دیدم؟... دین تو بهترین دین است، آن را بر من عرضه دار! اسلام را به او عرضه داشته، آداب آن را به او آموختم. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را اداء نمود و در همان شب بیمار گشت و گفت: فرزندم! آنچه به من آموختی تکرار کن. برایش تکرار نمودم. او نیز آنها را تکرار کرده و از دنیا رفت!...(446)
امیر مؤمنان (علیه السلام) فرموده اند:
بر الوالدین أکبر فریضه.(447)
نیکی به پدر و مادر، بزرگترین فریضه است.
امام باقر (علیه السلام) هم می فرمایند:
از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال شد: بزرگترین حقی که برگردن آدمی است از آن کیست؟ فرمودند: پدر و مادر.(448)
منصور بن حازم نیز از امام صادق (علیه السلام) درباره برترین اعمال سؤال می کند. می فرمایند:
الصلوه لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله عزوجل.(449)
نماز در (آغاز) وقت آن، نیکی به پدر و مادر، و جهاد در راه خدای بزرگ.
در عین حال بسا رعایت حال پدر و مادر از نظر فضیلت، بر جهاد نیز پیشی گیرد.
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
مردی حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده، عرض کرد: یا رسول الله! من به جهاد علاقه مندم و در این راه بسیار تلاش می کنم. حضرت فرمودند: در راه خدا جهاد کن چه اگر کشته شوی در پیشگاه خداوند زنده خواهی بود و روزیت می دهند. چنانچه در این راه بمیری، پاداشت بر خداست. و اگر بازگردی، همچون روزی که به دنیا آمدی، از گناهان پاک خواهی شد.
عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادر پیری دارم که پندارند با من انس گرفته اند. و از بیرون رفتنم ناخرسندند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پس نزد آنان باش! سوگند به آن که جانم در دست اوست، انس آنان با تو در یک شب و روز از یک سال جهاد بهتر است.(450)
در قرآن نیز در چندین آیه، نیکی به والدین در ردیف مسأله توحید و بلافاصله پس از آن آمده، که بیانگر عظمت حق بزرگ آنان است.(451)
و از همین رو رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خشنودی و غضب خداوند را در رضایت و خشم آنان دانسته اند:
رضی الله کله فی رضاء الوالدین و سخط الله فی سخطهما.(452)
همه خشنودی خداوند در رضایت پدر و مادر است. و غضب الهی نیز در خشم آن دو می باشد.
در برخی از آیات قرآن و روایات هم در کنار شکرگزاری از خداوند، به سپاسگزاری و قدردانی از پدر و مادر توصیه شده است:
و وصینا الانسان بوالدیه حملته امه وهناً علی وهن و فصاله فی عامین أن اشکر لی و لوالدیک الی المصیر.(453)
به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم. (خصوصاً) که مادرش او را با کمال ضعف و ناتوانی حمل کرد (و دوران بارداری را که دشوارترین ایام زندگی است با تحمل مشقات زیاد پشت سر گذاشت) و دوران شیرخوارگی او (نیز که البته با رنج های فراوان و زحمات طاقت فرسا توأم است) دو سال می باشد. (و تو ای انسان، خدایت می فرماید) من و پدر و مادرت را شکرگزار باش، که بازگشت (نهائی) به سوی من است. (و به زودی به همه کارها رسیدگی خواهیم کرد).
حضرت سجاد (علیه السلام) فرموده اند:
اما حق مادرت این است که او تو را در درون خود حمل نموده، که هیچ کس، دیگری را (این چنین) حمل نمی کند. از میوه دلش به تو خورانیده، که احدی از آن به دیگری نخوراند، تو را با گوش و چشم و دست و پای و پوست و موی خویش و همه اعضایش نگهداری کرده، و از این فداکاری، شاد و خرم بوده است. هر ناگواری و دردی و هر سنگینی و غمی را تحمل نموده، تا اینکه دست قدرت الهی، آنها را از تو دفع کرده، و تو را (سالم) به زمین آورد. آنگاه راضی بود که تو سیر باشی و خود گرسنه؛ تو جامه پوشی و او برهنه باشد. تو را سیراب کند و خود تشنه بماند. تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد. با متحمل شدن سختی ها، تو در رفاه و نعمت باشی. با بی خوابی خود، لذت خواب را به تو چشانید. شکمش ظرف وجود تو بوده، و دامنش آسایشگاه و پناهگاهت. پستانش تو را سیراب می کرد و جانش محافظ و فدای تو بود. به خاطر تو گرمی و سردی روزگار را بر خود هموار می کرد. پس تو به این اندازه قدرش بدان و سپاسگزارش باش، و این را جز به یاری و توفیق خداوند نتوانی.
اما حق پدرت را باید بدانی که او اصل تو است و تو شاخه و فرع او هستی و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمان در خود چیزی یافتی که تو را به شگفت آورد، بدان که اصل نعمت از پدر تو است و خدا را ثناءگوی و به همان اندازه، او را سپاسگزار باش و لا قوه الا بالله.(454)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین فرموده اند:
أکبر الکبائر الشرک بالله و عقوق الوالدین.(455)
بزرگ ترین گناه کبیره (دو چیز است:) شرک به خداوند، و عقوق ( پاس نداشتن حرمت) پدر و مادر.
البته درباره مادر سفارش بیشتری شده است چرا که او بزرگترین فداکاری را از نظر روحی و عاطفی و جسمی در مورد فرزندش انجام می دهد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
الجنه تحت أقدام الامهات.(456)
بهشت زیر پای مادران است.
بعضی از روایات نیز به ذکر برخی از پی آمدهای هولناک اخروی بی اعتنائی به والدین پرداخته اند:
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
ولیعمل العاق ما شاء أن یعمل فلن یدخل الجنه.(457)
کسی که عاق پدر و مادر است (و حرمت آنها را رعایت ننموده و از او ناراضی اند) هر کاری که می خواهد انجام دهد! (ولی بداند که) هرگز داخل بهشت نخواهد شد. (مگر آنکه توبه کرده، و اعمال ناشایست خود را جبران نماید).
آری حق آنان بر تو عظیم است و هیچ بهانه ای نباید تو را از رعایت این حق بزرگ باز دارد، گرچه بر تو ستم کنند!
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
من نظر الی والدیه نظر ماقت و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلوه.(458)
هر کس به پدر و مادر خویش که درباره او ستم روا داشته اند به دیده دشمنی بنگرد، خداوند نماز او را نپذیرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
بین الأنبیاء و البار درجه، و بین العاق و الفراعنه درکه.(459)
بین انبیا و کسانی که به پدر و مادر خویش نیکی می کنند تنها یک رتبه فاصله است. کسانی هم که به خاطر ناسپاسی، عاق والدین شده اند فقط یک درجه از فرعونیان فاصله دارند.
آن حضرت در بالین جوانی که در حال جان دادن بود حاضر شده به او فرمودند: بگو لا اله الا الله لیکن وی نتوانست بگوید. پس از تحقیق روشن شد که مادرش از او راضی نیست. آن حضرت از مادر او خواهش نمودند که از پسرش راضی گردد. با خشنود شدن مادر، جوان به راحتی جان سپرد.(460)
دسته ای از روایات نیز به آثار وضعی و پی آمدهای نامطلوب دنیوی اشاره دارد:
مرحوم نراقی می نویسد:
در اخبار بسیار وارد شده و به تجربه و عیان ثابت است که هر که بدی با پدر و مادر یا یکی از آنها نماید، عمر او کوتاه و زندگانی او به تلخی می گذرد، فقر و پریشانی به او هجوم می آورد، سکرات مرگ بر او شدید می گردد و جان کندن بر او دشوار می شود.(461)
حضرت علی (علیه السلام) از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لاتؤخر الی الاخره: عقوق الوالدین و البغی علی الناس و کفر الاحسان.(462)
کیفر سه گناه (تنها) به آخرت موکول نمی گردد بلکه بسیار زود به آدمی می رسد: پاس نداشتن حرمت والدین، ستم بر مردم، و ناسپاسی احسان.
همچنانکه پاس نداشتن حرمت پدر و مادر، عواقب نامطلوب فراوانی را به همراه دارد، قدردانی و رعایت حق آنان نیز دارای پی آمدهای مطلوبی است که گروه دیگری از روایات به آن پرداخته اند:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
هر کس دوست دارد عمرش طولانی و روزی او افزون گردد، به پدر و مادرش صله و نیکی کند. حقاً صله و نیکی نمودن به پدر و مادر، طاعت خداوند است.(463)
علی (علیه السلام) می فرمایند:
بروا آبائکم یبرکم أبناءکم.(464)
با پدران خویش نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند.
برخی از روایات نیز پاره ای از وظائف مهم آدمی نسبت به پدر و مادر را گوشزد کرده اند:
امام صادق (علیه السلام) در معنای جمله و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه می فرمایند:
با چشمان پر و دیدگان خیره به آنان نظر میفکن مگر آنکه نگاهت از روی مهر و شفقت باشد. صدایت را از صدای آنان بلندتر مگردان، دستت را بالای دستانشان قرار مده، و پیشاپیش آنان راه مرو!.(465)
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
پدرم مردی را دیدند که فرزندش به هنگام راه رفتن (بی ادبانه) بر بازوی او تکیه کرده بود. حضرتش تا پایان عمر به خاطر این کار ناپسند آن پسر با او سخن نگفتند.(466)
و نیز فرموده اند:
بسا فردی که در زمان حیات پدر و مادر خویش، نسبت به آنان نیکوکار است اما وقتی از دنیا می روند (به خاطر اینکه مثلاً) بدهی آنان را نمی پردازد و برای آنها آمرزش نمی خواهد، خداوند، او را نافرمان و عاق والدین می نویسد. و ممکن است کسی در زمان حیات پدر و مادرش عاق آنان باشد و به آنها نیکی نکند، اما چون بمیرند، (در مقابل جبران برآمده و) بدهی آنان را بپردازد و برای آنها آمرزش خواهد (و به خاطر همین امر) خداوند بزرگ او را نیکوکار بنویسد.(467)
حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) فرموده اند:
مردی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: حق پدر بر فرزندش چیست؟ پاسخ دادند: او را با نامش نخواند، جلو او راه نرود، پیش از او ننشیند، و کاری نکند که مردم، پدرش را دشنام دهند.(468)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
هر کس نسبت به پدر و مادر خویش ناگزیر از انجام سه کار است: در هر حال سپاسگزار آنان باشد، جز در معصیت خدا دستورات آنان را پذیرا، و در آشکار و نهان همواره خیرخواه آنان باشد.(469)
اینها بخش کوچکی از روایات فراوانی است که از آن بزرگواران در مورد موضوعات مختلفی که به پدر و مادر مربوط می شود، وارد شده است.
از آن سوی نیز پدران و مادران باید بدانند فرزندان جوانشان، مراحل کودکی و نوجوانی را پشت سرگذارده، و به اقتضای جوانی خواهان استقلال، و در مقام ابراز شخصیت خویش اند، سخت گیری های بی مورد، توقعات بیجا، تندی و خشونت غیرمنطقی، تحمیل نظرات شخصی بر آنان و هرگونه عملی که اختیار و آزادی و استقلال خدادادی آنها را سلب نماید، وبال پی آمدهای نامطلوب آن دامنگیر خود آنان نیز خواهد شد.
گرچه بخشی از ناسازگاری ها، طبیعی و مقتضای تفاوت سنی جوانان با بزرگسالان است لیکن بسیاری از ناهنجاری های رفتاری جوانان و کشمکش های خانوادگی از عدم رعایت همین امر مهم سرچشمه می گیرد.
باید با شناخت مقتضیات روانی سنین مختلف، ضمن آشنا شدن با بینش و طرز تفکر یکدیگر، رفتار خود را متناسب با وضع روحی و نیازهای طبیعی طرف مقابل، تنظیم نموده، و از برانگیختن احساسات تفرقه انگیز به شدت خودداری نمائیم.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
لاتقسروا أولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم.(470)
فرزندان خود را بر آداب خویش مجبور نسازید زیرا آنها برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.
تحمیل آداب و رسوم و سلیقه های شخصی و حتی نوع خوراک و پوشاک و آرایش بر آنان از برنامه های رائج بسیاری از خانواده ها و بزرگسالان است که نقش مهمی در تشدید کشمکش های خانوادگی ایفا می نماید. از اینرو تنظیم برنامه های تربیتی و قوانین اجتماعی و مقررات اخلاقی - که میزان نحوه و حد و مرز اعمال غرائز و معیار تماس افراد با یکدیگر است - به شکل عادلانه و به گونه ای که پاسخگوی نیازهای جوانان و بزرگسالان باشد در کاستن منازعات و اختلافات گروه های سنی مختلف بسیار مؤثر است.
یکی دیگر از مهمترین عوامل سازگاری و حسن تفاهم این است که شخصیت افراد در فضای خانواده و محیط اجتماع، مورد توجه و احترام همگان بوده، از حرمت همه انسانها، از هر ملت و نژاد حراست گردد.
امام باقر (علیه السلام) فرموده اند:
عظموا أصحابکم و وقروهم و لایتجهم بعضکم علی بعض.(471)
دوستان خود را بزرگ شمارید و آنان را احترام کنید و با چهره های عبوس و درهم کشیده با یکدیگر رو برو نگردید.
امام صادق (علیه السلام) نیز می فرمایند:
من أتاه أخوه المسلم فأکرمه فانما أکرم الله عزوجل.(472)
کسی که برادر مسلمان خود را که بر او وارد شده احترام نماید، خدا را گرامی داشته است.
نوع رفتار شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب و عموم مردم و برنامه عملی و رفتاری وجود نازنینش خود، عالی ترین روش زندگی و گویاترین برنامه معاشرت با دیگران است.
کان (صلی الله علیه و آله و سلم) یکرم من یدخل علیه حتی ربما بسط ثوبه و یؤثر الداخل بالوساده التی تحته.(473)
کسی را که بر حضرتش وارد می شد گرامی می داشت بسا می شد لباس و عبای مبارک خویش را برای او می گسترانید و بالش خود را در اختیار وی قرار داده، او را بر خود مقدم می داشت.
در یکی از جنگ ها هنگامی که وجود شریفش مشغول نماز بود، چند تن از مسلمانان از مقابل جایگاه آن بزرگوار عبور کرده، و از بعضی اصحاب، جویای حال آن عزیز شدند و پس از ابلاغ سالم و دعا، چون فرصت ماندن نداشتند، عذر خواسته، از آنجا گذشتند.
پس از فراغت از نماز، روی از قبله گردانیده، و با تندی فرمودند:
جمعی در مقابل شما توقف کرده، درباره من پرسش می نمایند و سلام می رسانند، و شما (آنها را اکرام نکرده) برای آنان خوردنی حاضر نمی کنید؟! آنگاه از جعفر طیار سخن گفته، مراتب کرامت نفس و ادب او را در مقابل دیگران خاطر نشان فرمودند.(474)
اگر بر مرکبی سوار می شد، هرگز اجازه نمی فرمود کسی در کنار وجود مقدسش پیاده راه برود...(475)
چنانچه مردی به حضرتش دست می داد، دست مبارک خویش را کنار نمی کشید تا او خود رها کند.(476)
هنگامی که کسی به ملاقات آن جناب می آمد، به احترام او آنقدر می نشست تا وی شخصاً از حضور اقدسش بیرون رود.(477)
حتی نگاه های پر مهر خود را بین اصحاب خویش تقسیم کرده، به آنان یکسان و برابر نگاه می فرمود.(478)

یا: جوان و پیوندهای اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی و نیازمند همکاری و ارتباط با سایر هم نوعان خویش است. بارور شدن و شکوفائی قابلیت ها و استعدادها، فراهم آمدن زمینه مبارزه با صفات مذموم و ناپسند، ظهور صفات شایسته و استقرار ملکات پسندیده در نفس، و رشد حقیقی و کمال معنوی تنها از پرتو زندگی گروهی و به برکت رابطه با دیگران میسر می گردد. مرابطه از نیازهای اساسی آدمی است.
ارضای بسیاری از غرائز همچون مهرطلبی، زیبادوستی و انس خواهی در سایه ارتباط و به یمن مرابطه با دیگران امکان پذیر خواهد بود. عواطف انسانی، شفقت و دلسوزی، قدردانی و سپاسگزاری، مهرورزی و همدردی و سایر انعطافات ارزشی نیز به میمنت مشاهده صحنه هائی از مظاهر ارتباطات اجتماعی، آدمی را از فیض برکات ظهور و بروز خود بهره مند می سازد.
برآوردن شمار زیادی از خواسته های معنوی، مرتفع ساختن بسیاری از نیازهای مادی، و مقابله با موانع بزرگ، حوادث تلخ و پیشامدهای ناگوار طبیعی و... نیازمند همکاری، همیاری، همدردی و همدلی گروهی بوده، هیچ کس بدون اشتراک مساعی جمعی قادر به تحقق آنها نخواهد بود.
اسلام عزیز نیز که آئینی است جاودانی و احکام و قوانین آن پاسخگوی نیازهای فطری و متکفل ارضای تمام خواسته های انسانی است، مسأله رابطه با دیگران را مورد توجه ویژه قرار داده، ضمن تأکید بر حفظ پیوندهای اجتماعی، پیروان خود را به نوع دوستی و محبت به مردم دعوت فرموده و از کناره گیری از آنان پرهیز داده است.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
... خالطوا الناس و آتوهم و أعینوهم و لا تجانبوهم و قولوا لهم کما قال الله تعالی و قولوا للناس حسناً(479).(480)
با مردم معاشرت کنید و با آنان همراه باشید، ایشان را یاری نمائید و از آنان کناره نگیرید. و درباره آنان گفتار خداوند را به کار بندید که فرموده است: با مردم به خوب سخن گوئید.
بلکه از این نیز فراتر رفته، از مسلمانان می خواهد همچنانکه به نیک بختی و راحتی خویش علاقه مندند، خیرخواه مردم بوده، طالب سعادت و خوشبختی آنان باشند.
در روایت است روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عزم جنگی بودند که شخصی به حضور انور آن بزرگوار شرفیاب شده، عرض کرد: یا رسول الله، مرا عملی بیاموزید تا بدان وسیله داخل بهشت گردم.
آن حضرت فرمودند:
ما أحببت أن یأتیه الناس الیک فأته الیهم و ما کرهت أن یأتیه الناس الیک فلاتأته الیهم....(481).
آنچه را دوست داری مردم نسبت به تو روا دارند، درباره آنان انجام ده، و چیزی را که خوش نداری درباره ات انجام دهند، تو نیز برای آنان روا مدار.
امیر مؤمنان (علیه السلام) به فرزند بزرگوار خود امام مجتبی (علیه السلام) می فرمایند:
فرزندم! خود را در آنچه بین تو و دیگری است میزان قرار ده؛ چیزی را که برای خود دوست درای، برای دیگران دوست بدار، و آنچه را برای خود مایل نیستی، برای دیگران خوش مدارت همچنانکه نمی خواهی به تو ستم شود، ستم مکن.
به دیگران نیکی کن همانگونه که دوست داری به تو نیکی شود؛ چیزی را که برای خود زشت می پنداری، برای دیگران زشت بدار؛ به آنچه که برای خود خشنودی می شوی، از مردم نیز راضی و خشنود باش؛ چیزی را که نمی دانی مگر گر چه معلوماتت اندک باشد؛ آنچه را دوست نداری درباره ات گفته شود (درباره دیگران) مگو.(482)
امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
الخلق عیال الله فأحب الخلق الی الله من نفع عیال الله و أدخل علی أهل بیت سروراً.(483)
مردم عیال خداوند هستند، محبوب ترین آنها نزد خداوند کسی است که به عیال خدا سود رسانده، و خانواده ای را خوشحال گرداند.
نیاز بشر به حمایت دیگران و لزوم همکاری با هم نوعان ایجاب می کند انسان داری خلق و خوی اجتماعی بوده، در سایه اخلاق خوش و حسن معاشرت برای تأمین زندگی و ادامه حیات تلاش نماید. از سوی دیگر آدمی از آغاز ولادت تا پایان عمر همواره از اعمال و رفتار و افکار دیگران رنگ پذیرفته، پیوسته از دوستان، بستگان و معاشران خود متأثر می گردد، خصوصاً نسل جوان که غرائز و احساسات آنان از قدرت و طراوت بیشتری برخوردار است و به اقتضای غریزه انس و تمایل به نوطلبی و تجدد خواهی، بسیار زودتر از سایر طبقات به این سو و آن سو و این و آن متمایل گشته، از افکار و رفتار دیگران متأثر می گردند، از اینرو روابط افراد با یکدیگر باید بر اساس موازینی سازنده، معیارهائی منطقی، روش هائی مجاز و متناسب با شرائط زمان و مکان تنظیم گردد تا علاوه بر برخورداری از مزایای بی شمار آن، حتی الامکان از عوارض سوء و پی آمدهای نامطلوب و زیان بار ارتباطات نادرست به دور ماند.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
خالطوهم بالبراینه و خالفوهم بالجوانیه اذا کانت الامره صبیانیه.(484)
هنگامی که حکومت، کودکانه و بی خردانه باشد با مردم در ظاهر معاشرت کنید و در باطن با رفتار و مرامشان مخالف باشید.
امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند که امیر مؤمنان (علیه السلام) همواره می فرمودند:
لیجتمع فی قلبک الافتقار الی الناس و الاستغناء عنهم، فیکون افتقارک الیهم فی لین کلامک و حسن بشرک و یکون استغناءک عنهم فی نزاهه عرضک و بقاء عزک.(485)
باید احساس نیاز به مردم و بی نیازی از آنان را در قلب خویش جمع نمائی. نیازمندیت به آنان در نرمی سخن و برخورد نیکت ظاهر گردد و احساس بی نیازیت از آنها را در حفظ آبرو و باقی ماندن عزت خویش قرار دهی.
مؤمن خود را از مردم بی نیاز نمی داند زیرا حفظ نظام جامعه و برآورده شدن بسیاری از خواسته های خود را در گرو ارتباط و پیوند با سایر مردم می بیند. از این رو با اخلاق خوش و رفتار نیک و برخورد شایسته با آنان معاشرت کرده، نیازهای خود را با همکاری آنان مرتفع می سازد لیکن در عین حال، عزت نفس و مناعت طبع و آبروی خویش را حفظ نموده، و هرگز به خاطر مال و منال و نیازهای مادی زودگذر دنیا، آنها را از دست نخواهد داد.
البته احتیاج انسان به داشتن روابط با دیگران یک نیاز عمومی و فراگیر بوده، برخورد شایسته و ملاطفت در تماس ها در زمینه بهبود روابط و حسن ارتباطات، اختصاص به گروهی ویژه و طبقه ای خاص ندارد. لیکن وجود برخی از ویژگی ها همچون هم خونی، هم جواری، و نیازمندی ایجاب می کند که نسبت به حفظ ارتباط و پیوستگی با برخی از هم نوعان مانند اقوام و خویشان، و تلاش در جهت رعایت حقوق گروهی از مردم مثل نزدیکان و همسایگان، و اهتمام در مورد رسیدگی به وضع اقشاری از نیازمندان همچون ایتام با توجه بیشتر و حساسیتی ویژه برخورد گردد.
آیات قرآنی و روایات معصومین (علیهم السلام) نیز با عنایتی خاص به گروه های یاد شده، حفظ ارتباط و رعایت حقوق و رسیدگی به امور آنان را مورد تأکید فراوان قرار داده اند.

پیوند با خویشان:

خویشاوندان، شاخه ها و برگ و برهای یک درخت اند، بسیاری از خصائص روحی و حتی ویژگی های خلقتی و جسمی را از یکدیگر ارث می برند. آنان در زمینه های خلق و خوی و جسم و روان دارای مشترکات فراوانی هستند به طوری که شباهت های ظاهری را می توان نمونه کوچکی از آنها دانست.
پیوستگی بین اقوام، یک واقعیت طبیعی است و به جعل و قانون و قراردادهای اجتماعی وابسته نیست. احکام و دستورات شرع مقدس نیز در راستای همین واقعیت، و به منظور تحکیم و حراست آن صادر گردیده است.
خداوند متعال می فرماید:
... و اتقوا الله الذی تساءلون به و الأرحام ان الله کان علیکم رقیباً.(486).
از خداوندی پروا کنید که هنگامی که چیزی از یکدیگر می طلبید نام او را می برند و از (قطع رابطه با) خویشان بپرهیزید که خدا همواره مراقب شماست.
همچنین می فرماید:
انما یتذکر اولوا الألباب... و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب.(487)
تنها اندیشمندان و فرزانگان عبرت می گیرند... - و آنان که پیوندهائی را که خدا به برقراری آنها دستور داده، استوار می دارند و از پروردگارشان بیم دارند و از سختی حساب می هراسند.
صله رحم علاوه بر اینکه یک وظیفه شرعی و دارای اجر و پاداش اخروی است، آثار دنیوی بسیار سودمندی بر آن مترتب است که در گفتارهای پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به برخی از آنها اشاره گردیده:
امام باقر (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که آن حضرت فرموده اند:
سفارش می کنم همه پیروانم را تا روز قیامت، آنان که حاضرند و آنها که غائب اند، و کسانی که هنوز در پشت مردان و رحم زنان اند، که با خویشان خود مرتبط باشند، اگرچه به مقدار مسافت یک سال راه از آنان دور باشند. زیرا صله رحم و پیوند با خویشان جزئی از دین است.(488)
امام باقر (علیه السلام) در جای دیگر فرموده اند:
صله الأرحام تزکی الأعمال و تنمی الأموال و تدفع البلوی و تیسر الحساب و تنسی ء فی الأجل.(489)
پیوند با خویشان، اعمال را پاک کرده و آن را رشد می دهد، اموال را فزونی بخشیده، بلاها را دفع می نماید، حساب را آسان نموده و مرگ را به تأخیر می اندازد.
جهان هستی به دست توانای خداوند متعال خلق گردیده، هر یک از پدیده های عالم طبیعت نیز از حد و مرز، خصائص و آثار، و عوارض و امتیازات مخصوصی برخوردار است که آن را از سایر موجودات متمایز می سازد. این خصوصیات نیز که نوعاً جزئی از ذات و غیر قابل انفکاک از آنهاست، مخلوق خداوند بوده، به اراده و مشیت الهی به صورت خاصیت هر یک از آن پدیده ها خلق گردیده است.
تماس دائمی انسان و به تبع آن، انس وی با بسیاری از این خصوصیات، باعث گردیده که نوع مردم، این ویژگی ها را با همه عظمت و شگفتی که دارد، به صورت امری کاملاً عادی و طبیعی می بینند و به سادگی از کنار آن می گذرند. اما برخی دیگر از این خصوصیات و آثار و عوارض، به خاطر بیگانگی از دریافت های روزمره و دور بودن از امثال و نظائر محسوساتی که به طور دائم با آنها سر و کار دارند، به نظرشان عجیب می نماید، در حالیکه هیچ تفاوتی بین آنها نیست.
همان که آتش را سوزاننده و آب را تر و گوارا آفریده، و هم او که زمین را از نیروی جاذبه و آدمی را از قدرت فکر و اندیشه برخوردار ساخته، خود قادر است که صله رحم را موجب پاکی اعمال و ازدیاد مال، و سبب دفع بلا و آسان شدن حساب و باعث افزایش طول عمر قرار دهد. همچنانکه ممکن است آن را عامل دوستی و محبت و وسیله حفظ از گناه گرداند.
امام رضا (علیه السلام) از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می کنند که آن بزرگوار فرمودند:
با خویشانت پیوند کن اگرچه به نوشانیدن آبی باشد. و بهترین نوع پیوند با فامیل، آزار نرساندن به آنهاست. صله رحم مرگ را به تأخیر انداخته، باعث دوستی و محبت در خانواده می گردد.(490)
امام صادق (علیه السلام) در جائی دیگر فرموده اند:
ان صله الرحم و البر لیهونان الحساب و یعصمان من الذنوب. فصلوا أرحامکم و بروا باخوانکم و لو بحسن السلام و رد الجواب.(491)
پیوند با خویشان و نیکی، حساب را آسان نموده، و آدمی را از گناهان حفظ می نماید. پس صله رحم کنید و نیکی با برادران خود را وسعت بخشید گرچه به نیک سلام کردن و جواب سلام باشد.
همچنین فرموده اند:
من أحب أن یخفف الله عزوجل عنه سکرات الموت فلیکن لقرابته وصولاً و بوالدیه باراً، فاذا کان کذلک هون الله علیه سکرات الموت و لم یصبه فی حیاته فقر أبداً.(492)
هر کس دوست دارد خداوند سختی های مردن را بر او تخفیف دهد باید با خویشانش پیوند نموده، و به پدر و مادر خویش نیکی نماید. هرگاه چنین کرد، خداوند سختی های مرگ را بر او آسان کند و هرگز در زندگی تهیدست نگردد.
امام صادق (علیه السلام) خطاب به میسر می فرمایند:
چندین مرتبه مرگ تو فرا رسید ولی در اثر پیوند با خویشان و نیکی به نزدیکانت به تأخیر افتاد.(493)
داود رقی گوید: پسر عموئی داشتم که معاند و خبیث بود! باخبر شدم که خود و خانواده اش در تنگدستی به سر می برند. از این رو پیش از عزیمت به مکه، برایش خرجی مقرر نمودم. هنگامی که به مدینه آمدم، در محضر امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم که ناگهان فرمودند:
ای داود، روزهای پنج شنبه اعمال شما بر من عرضه می گردد. به اعمال تو نظر کردم، پیوند با پسر عمویت مرا مسرور ساخت....(494)
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
صله الرحم تدر النعم و تدفع النقم.(495)
پیوند با خویشاوند، نعمت را فرو می باراند و نقمت و ناخوشی را از بین می برد.
صله الرحم تسوء العدو و تقی مصارع السوء.(496)
صله رحم و ارتباط با اقوام باعث ناخرسندی و اندوه دشمن می گردد و آدمی را از پرتگاه های بدمرگی مصون می دارد.
قطع رحم از گناهان کبیره و از محرمات بزرگی است که علاوه بر عذاب اخروی، پی آمدهای نامطلوب دنیوی فراوانی نیز به همراه دارد که برخی از آنها به تجربه نیز ثابت گردیده است.
خداوند متعال می فرماید:
و الذین ینقضون عهدالله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل و یفسدون فی الأرض اولئک لهم اللعنه و لهم سوء الدار.(497)
و آنان که پیمان خدا را پس از محکم کردنش می شکنند و پیوندهائی را که خداوند به برقراری آن دستور داده، قطع می نمایند و در زمین فساد می کنند، لعنت و بدی (مجازات) سرای آخرت برای آنان است.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که مردی به حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول الله، فامیلم برآنند که مرا مورد حمله قرار داده، دشنامم دهند و با من قطع رابطه نمایند. آیا من نیز آنان را ترک گویم؟ پاسخ دادند:
در این صورت خداوند همه شما را رها می کند! عرض کرد: پس چه کنم؟ فرمودند:
تصل من قطعک و تعطی من حرمک و تعفو عمن ظلمک، فانک اذا فعلت ذلک کان لک من الله علیهم ظهیر.(498)
با هر که از تو می برد مرتبط باش و آن که تو را محروم می سازد عطایش کن، و از کسی که بر تو ستم روا می دارد درگذر، زیرا اگر چنین کنی، خداوند تو را بر آنها یاری فرماید.
گرچه تحمل ظلم و کوتاه آمدن در برابر ستم ستمگر، امری است مذموم و ناپسند، و نه عقل و نه شرع، هیچ یک آن را مجاز نمی دانند، لیکن قطع ارتباط با ارحام و اقوام به منزله قطع از خویشتن است، و قطع از خود به معنای تباه ساختن همه استعدادها و ضایع نمودن تمامی نیروها، و در یک کلمه به مثابه هلاکت حتمی است. از اینرو هیچ بهانه ای را در توجیه این قطع ارتباط نمی پذیرند، گرچه ناگزیر از تحمل ستم ناروای آنان باشیم.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
قطیعه الرحم تورث الفقر.(499)
قطع رحم باعث فقر و تهیدستی است.
شعیب عقرقوفی گوید به امر حضور موسی بن جعفر (علیه السلام) مردی یعقوب نام که تازه وارد مکه شده بود را به نزد آن بزرگوار بردم. همینکه وارد شدیم آن جناب فرمودند:
ای یعقوب، تو دیروز وارد مکه شدی و در فلان مکان بین تو و برادرت نزاعی پیش آمد تا جایی که یکدیگر را دشنام دادید... در اثر این قطع رحم، برادرت پیش از آنکه به وطن برسد از دنیا خواهد رفت. تو نیز از کردار خویش پشیمان خواهی شد. یعقوب پرسید: مرگ من چه هنگام خواهد رسید؟ فرمودند: تو نیز نزدیک بود از دنیا بروی ولی در فلان منزل با عمه ات صله و نیکی کردی، و در اثر آن بیست سال به عمرت افزوده شد.
شعیب گوید: سال بعد در راه سفر مکه او را ملاقات کرده جویای احوالش گردیدم. گفت: برادرم به وطن نرسیده از دنیا رفت و در بین راه مدفون گردید.(500)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
قطیعه الرحم تحجب الدعاء.(501)
قطع رحم مانع اجابت دعا می گردد.
امام صادق (علیه السلام) نیز از پدران خود نقل می کنند که آن بزرگوار فرمودند:
اذا ظهر العلم و احترز العمل و ائتلفت الألسن و اختلفت القلوب و تقاطعت الأرحام هنالک لعنهم الله فأصمهم و أعمی أبصارهم.(502)
هرگاه علم آشکار گردد و از عمل به آن دوری شود، با زبان با هم الفت گیرند ولی دل ها از هم جدا باشد، و با خویشان قطع ارتباط کنند، خداوند آنان را مورد لعن و نفرین قرار داده، کر و کورشان گرداند (در نتیجه چیزی نمی فهمند و از حق روی گردان باشند).