فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

و: جوان و تفوق طلبی

پدیده های مادی به اقتصای وجود عوامل مخرب یا ناسازگار با آنها پیوسته از درون و بیرون مورد تهاجم آفات گوناگونی است که چنانچه برای مقابله با آنها تدابیر لازم را نیندیشند دیر یا زود سلامت، بلکه بقاء و موجودیت آنها دستخوش خطرات نابود کننده داخلی یا خارجی قرار خواهد گرفت.
مصنونیت امور معنوی از رخنه عوامل فاسد کننده داخلی و آفات ویرانگر خارجی نیز از یک سو نیازمند وجود عواملی است متناسب با ماهیت و محتوای هر یک که به مثابه موتور تأمین کننده قوا بوده، و حفظ و بقاء و استمرار حرکت آنها را تأمین سازد و از سوی دیگر مراقبتی پیوسته و دائمی را می طلبد که بسان نیروئی بازدارنده و محافظی قوی آنها را از هجوم آفات خارجی محافظت نماید.
انسان به اقتضای غریزه کمال خواهی پیوسته در راه آنچه که به نوعی، شایسته و زیبنده مقام انسانی خویش می پندارد تلاش می کند. اما این غریزه نیز همچون سایر امور معنوی و پدیده های مادی همواره مورد تهدید آفات زیان بار داخلی و خارجی است. توقف و قانع شدن به آنچه که در اختیار انسان است را می توان به عنوان یکی از خطرناک ترین عوامل تباه کننده و از خسارت بارترین آفات داخلی غریزه کمال خواهی برشمرد.
تفوق طلبی و برتری جوئی که یکی از غرائز طبیعی و از تمایلات مهم انسانی است برای پیش گیری از این آفت خطرناک در نهاد آدمی به ودیعه گذارده شده است.
این غریزه از عوامل قدرتمند ایجاد محرک، و از قوی ترین انگیزه های درونی آدمی بوده، چنانچه به شایستگی از آن بهره برداری گردد، نقش فراوانی در ترغیب و تشویق انسان برای پی گیری اهداف و مقاصد عالی انسانی ایفا نموده، و عامل نیرومندی برای تداوم حرکت و حفظ و حراست از غریزه کمال جوئی، و مصنونیت از توقف به حساب می آید.
تفوق طلبی در نسل جوان بسیار قوی بوده، ضمن اینکه به واسطه برانگیختن حس رقابت در آنان، حرکت ایشان را در مسیر کمال شتاب می بخشد، فضای کل جامعه را نیز از شور و نشاط و حرکت و تلاش بیشتری برخوردار می سازد.
عدم بهره برداری صحیح از این خواهش طبیعی، علاوه بر اینکه آدمی را از امتیازات مثبت فراوان آن محروم می سازد، آثار منفی متعددی را - که برانگیخته شدن حس حسادت از بارزترین آنهاست - در پی خواهد داشت.

ز: جوان و تقلید

تقلید از شایع ترین رفتارهای آدمی و از ابزارهای مهم تربیت و بازوی توانمند بسیاری از تمایلات، احساسات و غرائز او محسوب می گردد. انسان به اقتضای گرایش های طبیعی و تمایلات غریزی، پیوسته در مقام رفع نیازها و ارضای خواسته های ذاتی خویش بوده، هر وسیله و ابرازی را - که تقلید از کارآمدترین آنهاست - به خدمت گرفته، از آن استفاده می نماید.
اگر غریزه صیانت نفس، او را به حفظ و حراست از وجود خویش وامی دارد، زمینه بسیاری از راه کارهای آن از قبیل ساختن سرپناه، به کارگرفتن امکانات گوناگون برای تأمین سلامتی در برابر سرما، گرما و بیماری، و ساختن تجهیزات دفاعی برای مقابله با هجوم دشمن و غیر آن، از طریق تقلید فراهم می گردد. همچنانکه تأمین سعادت و نیل به کمال مطلوب که مقتضای کمال خواهی است، در بسیاری از موارد از پرتو تقلید و بهره گیری از تجربیات دیگران امکان پذیر خواهد بود.
بسیاری از کشفیات علمی و اختراعات خیره کننده بشری که به یمن غریزه کنجکاوی و تلاش شبانه روزی محققین و نوابغ جهان به دست آمده، در سایه استفاده از آزموه های گرانبها و به برکت تقلید از روش های تجربه شده سایر دانشمندان حاصل گردیده است. همچنانکه صعود به قله های توانمندی - که از دستاوردهای ارضای غریزه قدرت طلبی است - در راستای دریافت آگاهانه تجربیات و به کارگیری هریک از آنها به روش تقلید منطقی میسر گردیده است.
ارضای هریک از گرایش های لذت خواهی، زیبادوستی و مهرطلبی نیز تا حدود زیادی به مساعدت تقلید و کارگیری رفتارهای دیگران عملی می گردد.
اگر این انگیزه در آدمی نبوده، بشر از فیض عظیم تجربه محروم می گشت، و هرکس ناگزیر بود جمیع امور زندگی را شخصاً تجربه نماید.
گرایش تقلید در همه افراد و در سنین مختلف وجود دارد، لیکن جوان به لحاظ تجدد خواهی و نوگرائی بسیار زودتر از سایرین به افکار تازه و پیشرفت های نوین متوجه گشته، برای احیاء شخصیت و بروز قابلیت های خود، خویشتن را با مقتضیات زمان تطبیق داده، با الگو قرار دادن قهرمانان عرصه های مختلف زندگی، روش آنان را برنامه عملی خود قرار داده، به گونه ای شگفت انگیز از آنان تقلید می نماید.
وسعت قلمرو این گرایش و عمق تأثیری گذاری آن در فرهنگ و مظاهر مختلف زندگی، و نقش فوق العاده الگوها در شکل دادن به شخصیت فکری و رفتاری انسان، ایجاب می کند که جوانان عزیز با دقت و حساسیت ویژه در گزینش الگو و کیفیت تقلید - که از راه کارهای عملی و مناسب برای دستیابی به کمالات معنوی و فضائل مادی، و پشت پا زدن به گرایش های باطل و رسومات نادرست خرافی است - مراقبت های لازم و جدی را اعمال نموده، از تقلید ناآگاهانه و برگزیدن الگوهائی که زیبنده شخصیت انسانی آنان نیست به شدت بپرهیزند.

ح: جوان و انتخاب دوست

انس طلبی یکی از گرایش های ذاتی است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با دیگران لذت می برد. حتی خشن ترین و بی رحم ترین طبایع، بدون هیچ گونه ترغیب و تشویقی، با کسانی که در زمینه ای مادی یا معنوی دارای نقاط مشترکی هستند، طرح دوستی ریخته، و هنگامی که در کنار آنان قرار گیرند، احساس راحتی کرده، با آنان مأنوس می شوند.
البته انگیزه ها متفاوت است و دوستی ها نیز طبعاً به اقتضای شرائط سنی مختلف و انگیزه های گوناگون از کیفیت و امتیازات یکسانی برخوردار نیستند.
دوستی کودکان، کششی ذاتی، انعطافی پاک، محبتی بی آلایش، و انعکاسی از یک جاذبه ساده طبیعی است که از غریزه انس طلبی سرچشمه گرفته است. به سادگی شکل می گیرد و با همه لطافت و صفا و پاکی، پایان می پذیرد.
دوستی میان سالان و کسانی که دوران پرشور جوانی را پشت سرگذارده، شیرینی ها و تلخکامی های زندگی را چشیده، و از تجربیات فراوانی برخوردارند، نوعاً ناشی از جلب منفعت، و با انگیزه و هدفی خاص است که معمولاً با تحقیق و بررسی توأم بوده، پس از آگاهی یافتن از طرز تفکر و خصائص اخلاقی و رفتاری طرف مقابل - و وجود شایستگی متناسب با هدف مورد نظر در او - تداوم می یابد و در عین حال، با درایت، مآل اندیشی و رعایت احتیاط همراه بوده، از افراط و تفریط به دور است، و در صورتی که مطلوب خود را در آن نیابند، بر استمرار آن لجاجت و اصراری نداشته، از خود سرسختی نشان نمی دهند.
اما جوانان که از کشش های طبیعی قوی تری برخوردارند، به اقتضای غریزه انس طلبی و میل ذاتی، به دوستی و رفاقت عشق می ورزند. آسان پذیر و زود پسندند. به سادگی مجذوب یکدیگر گشته، بدون آشنائی از ویژگی های اخلاقی و سوابق خانوادگی طرف مقابل، عمیق ترین روابط دوستی را با هم برقرار می سازند. به یکدیگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختیار هم قرار می دهند. در اثر شدت محبت و علاقه شدید، عیوب یکدیگر را نمی بینند، و انتقاد دیگران را درباره دوستان خود نپذیرفته، آن را دور از حقیقت و غیر واقع بینانه تلقی می کنند. در دوستی و رفاقت خود بسیار جدی بوده، حد و مرزی برای آن قائل نیستند...
هریک از این ویژگی ها چنانکه در مسیر رشد معنوی و اعتلای روحی و حتی پیشرفت های معقول مادی قرار گیرد می تواند امتیازی مثبت و خصیصه ای کارآمد به حساب آید که علاوه بر ارضای کامل یک گرایش طبیعی و برآورده شدن یک خواسته روانی، محیط زندگی را از شادابی، طراوت و نشاط برخوردار می سازد.
در عین حال محبت و دوستی سرمایه گرانبهائی است که نمی توان آن را بیهوده به این و آن بخشید، بلکه با توجه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، باید تنها در جائی به کار رود که دل را مجذوب کمال نماید. از اینرو میزان محبت آدمی نسبت به دیگران باید متناسب با میزان شایستگی آنان باشد.
نقش دوستی در زندگی، فکر و اندیشه، اخلاق و سلیقه، روحیه و رفتار آدمی انکارناپذیر است. انسان به شدت از دوستان و معاشرین خود رنگ می پذیرد. این مسأله آنچنان جدی و فراگیر است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
انسان در زندگی بر اساس دین رفیق خود مشی می نماید.(419)
تأثیرپذیری انسان از محیط و معاشران از یک سو، و خطرات و آفات گوناگونی که دوستی و رفاقت را با همه مزایا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پدیده مادی یا هر امر معنوی مورد تهدید جدی قرار داده از سوی دیگر، آدمی را به مراقبت دائمی و دقت فراوان در مورد رفاقت و گزینش دوستان فرا می خواند. با نقل برخی از روایات معصومین (علیهم السلام) در این باره بیش از پیش به حساسیت این مسأله واقف خواهیم گشت:
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
من اتخذ أخاً من غیر اختبار ألجاه الاضطرار الی مرافقه الاشرار. من اتخذ أخاً بعد حسن الاختبار دامت صحبته وتأکدت مودته.(420)
آنکه ناسنجیده و بدون امتحان کسی را به دوستی برگزیند، ناچار باید به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.
کسی که پس از آزمایش، دیگری را به دوستی برگزیند، رفاقتش پایدار و مودتش استوار خواهد ماند.
در عین حال پیوند دوستی در همه شرائط محکم و پایدار نمی ماند. بسا دوستی ها که به دشمنی مبدل گردد. این است که امام صادق (علیه السلام) به بعضی از اصحاب و یاران خود چنین فرموده اند:
لاتطلع صدیقک من سرک الا علی ما لو اطلع علیه عدوک لم یضرک فان الصدیق قد یکون عدواً یوماما.(421)
دوست خود را از از اسرار زندگیت آگاه مکن مگر رازی را که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زیان نرساند. زیرا هر دوستی ممکن است روزی دشمن تو گردد.
آری باید حدود روابط دوستانه را با دقت و حساسیت تعیین نموده، از حریم عقل و مصلحت قدمی فراتر نگذاشت.
امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
أحبب حبیبک هونا ما عسی أن یکون بغیضک یوماً ما وأبغض بغیضک هوناً ما عسی أن یکون حبیبک یوماما.(422)
با دوست خود در دوستی تندروی مکن شاید روزی دشمنت گردد و در دشمنی با کسی که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزی دوست تو گردد.
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
دوستی و رفاقت حدودی دارد. کسی که واجد تمام آنها نیست دوست کاملش مدان و آنکه هیچ یک از آنها را ندارد اصلاً دوستش مخوان: نخست آنکه ظاهر و باطن او نسبت به تو یکسان باشد. دوم: زینت و آبروی تو را زینت خود، و زشتی خود داند. سوم: دارائی و مقام، او را نسبت به تو تغییر ندهد. چهارم: هر چه در اختیار دارد از تو دریغ نورزد. پنجم: تو را هنگام بی نوائی و گرفتاری وانگذارد..(423)
همچنین به بعضی از اصحاب خود فرموده اند:
من غضب علیک من اخوانک ثلاث مرات فلم یقل فیک شراً فاتخذه لنفسک صدیقاً.(424)
هرکس سه بار برتو خشمگین گردد و درباره ات چیزی ناپسند نگوید (شایسته رفاقت است) او را دوست خود قرار ده.
در حدیثی دیگر چنین می فرمایند:
لاتسم الرجل صدیقاً سمه معروفه حتی تختبره بثلاث: تغضبه فتنظر غضبه یخرجه الی الباطل، وعند الدینار والدرهم وحتی تسافر معه.(425)
کسی را به نیکی دوست خود مخوان تا آنکه در سه چیز او را آزمایش کنی: اول: او را به خشم آور و بنگر آیا خشمش او را از حق به باطل می کشاند؟ دوم: با پول (و مال دنیا). سوم: با او مسافرت کن (و ببین چگونه رفتار خواهد کرد)..
انسان نیازمند دوستی و رفاقت است، و برای ارضای این خواسته، ناگزیر از گزینش دوستی است که با او انس گرفته و در سختی ها و ناملایمات زندگی او را یاری رساند. دوست عاقل بسان چراغی درخشان، تاریکی های زندگی را نور و روشنائی می بخشد. و دوست احمق حاصلی جز کسالت و تیرگی و تاریکی به بار نخواهد آورد.
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
ألاخوان ثلاثه: فواحد کالغذاء الذی یحتاج الیه کل وقت فهو العاقل، والثانی فی معنی الداء وهو الاحمق، والثالث فی معنی الدواء فهو اللبیب.(426)
برادران و دوستان صمیمی سه قسم اند: یک قسم مانند غذاست که (حیات انسان به آن وابسته، و آدمی) در همه حالات به او نیازمند است. و او رفیق عاقل و خردمند است. قسم دوم به منزله بیماری است (که ادامه دوستی با او حیات انسانی را تهدید می کند) و او رفیق احمق است. و قسم سوم به مثابه دارو است و او رفیق فرزانه و اندیشمند است (که برای دردهای درونی همچون داروئی شفابخش عمل می نماید).
همچنین از پدر بزرگوارشان نقل می کنند که آن حضرت فرموده اند:
پدرم علی بن الحسین (علیهما السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشین نگردی و با آنان گفتگو و رفاقت در راهی نکنی! عرض کردم: پدرجان، آنها کیانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمائی! زیرا او به منزله سرابی است که دور را در نظرت نزدیک ساخته، و نزدیک را برایت دور جلوه می دهد. بپرهیز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه ای یا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشینی با بخیل که در سخت ترین هنگام نیازمندیت، مالش را از تو دریغ نماید. از دوستی با احمق خودداری نما که او می خواهد به تو سود رساند ولی (به واسطه حماقتش) زیانت زند. و با کسی که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جای قرآن ملعون یافتم....(427)
حضرت علی (علیه السلام) تأثیرپذیری نفس آدمی را از مصاحبان نااهل این چنین توصیف فرموده اند:
لاتصحب الشریر فان طبعک یسرق من طبعه شراً وأنت لاتعلم.(428)
با افراد شرور و فاسد دوستی و مصاحبت نداشته باش، زیرا ناخودآگاه طبیعت و نفس تو از طبع او بدی را می رباید.
از آن حضرت درباره رفیق بد سؤال کردند، فرمودند:
ألمزین لک معصیه الله.(429)
کسی که معصیت خدا را برای تو جلوه دهد (تا به آن رغبت کرده، آلوده شوی).
و درباره مجالست با دنیا دوستان می فرمایند:
خلطه أبناء الدنیا تشین الدین و تضعف الیقین.(430)
معاشرت با اهل دنیا، دین را معیوب و یقین را تضعیف می نماید.
در حدیث دیگری تأثیر همنشینی با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلی دانسته، می فرمایند:
صاحب العقلاء وجالس العلماء وأغلب الهواء ترافق الملا الاعلی.(431)
با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشین باش و بر هوای نفس چیره شو تا رفیق ملائکه و همدم بالائیان گردی.