فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

تکبر:

گرچه با نگرشی نه چندان کارشناسانه و عمیق، سبب بروز تکبر در افراد متکبر، احساس بزرگی و برتری نسبت به دیگران است و نوعاً چنین می پندارند که زورگویان و متکبران به این دلیل که خود را برتر و بزرگتر از سایر مردم احساس می کنند، به این صفت خبیث مبتلا می گردند، لیکن دانشمندان و کارشناسان امور تربیتی، بر این باورند که ریشه تکبر را باید در عقده حقارت جستجو نمود. غلبه جوئی و تسلط طلبی نه تنها از احساس برتری و خود بزرگ بینی سرچشمه نمی گیرد، بلکه نشانه ای از احساس عدم امنیت روحی، و دلیل روشنی بر عدم بهداشت روان است.
پدری که در رفتار خود با فرزندان خویش به خشونت متوسل می گردد، مردی که از حد خویش تجاوز کرده، و دیکتاتور مآبانه به همسرش زور می گوید، کارفرمائی که با زیردستان خود غیر منصفانه رفتار می نماید، و بالاخره ظالمان و ستمگرانی که با رفتار ناعادلانه، مردم تحت سلطه خود را به اسارت می کشند، هر یک به نوعی گرفتار بیماری عقده حقارت و احساس پستی و فرومایگی می باشند.
اینان در واقع با اظهار بزرگی در صدد پنهان کردن همان پستی و حقارتی هستند که دور از چشم و نظر مردم در خود احساس می نمایند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
... ما من رجل تکبر أو تجبر الا لذله وجدها فی نفسه.(388)
هیچ کس دچار تکبر و ستمگری و خشونت نمی گردد مگر به خاطر پستی و حقارتی که در خود احساس می کند.
تکبر از زشت ترین و پلیدترین صفات ناپسند، و ریشه بسیاری از خصلت های ضد ارزشی نفسی آدمی محسوب می گردد. سبب اصلی دور شدن ابلیس لعین و سقوط آن مطرود ملعون از ساحت اقدس الهی وجود همین صفت ناشایست بوده است. از همین جاست که اسلام عزیز عالی ترین برنامه های اخلاقی را برای از بین بردن این خصلت ناپسند ارائه فرموده و حتی فلسفه بزرگ ترین عبادت یعنی نماز را پاک شدن از کبر معرفی نموده است، نمازی که ستون دین است،(389) و نمازی که بعد از معرفت، هیچ چیز با آن برابری نمی کند.(390) حضرت فاطمه (علیها السلام) در خطبه خود می فرمایند:
فرض الله الصلاه تنزیهاً من الکبر.(391)
خداوند نماز را برای تطهیر (نفس) از تکبر واجب فرموده است.
آری اسلام از پیروان خود می خواهد که هر روز لااقل سی و چهار مرتبه دماغ تکبر را در برابر خداوند متعال بر خاک بمالند و بدین طریق با خود بینی و خود پسندی و خود پرستی به شدت مبارزه فرموده است تا روح ایثار و فداکاری و اکسیر محبت و عشق را در آنان احیا نموده، از پیروان راستین پیشوایان معصوم خود گردند.
و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و أسیراً.(392)
(همان پیشوایانی که) غذای خود را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند (یا به پاس دوستی خدا) به بینوا و یتیم و اسیر می دهند.(393)

کم روئی:

از جمله حالات آزار دهنده برخی از کودکان که طبعاً سبب محرومیت هائی برای آنان گشته، و ایشان را از بهره مند شدن از مزایای یک زندگی طبیعی و معاشرت سالم با دیگران محروم می سازد، و در مواردی موجب پیدایش نگرانی و نیز مشکلاتی برای خانواده هایشان می گردد کم روئی است.
کودکان کم رو و خجالتی از برخورد و تماس با دیگران هراس دارند. دیدار اول همیشه برای آنان دشوار است. در محافل خانوادگی و میهمانی ها خود را در گوشه ای پنهان می سازند. هنگام صحبت کردن با دیگران، اعضاء بدن و خصوصاً دست های خود را زیاد حرکت داده و یا بازی کردن با اشیائی که نزدیک آنان است خود را مشغول می سازند. قرمز شدن چهره، بستن چشم ها، نگاه کردن به این اطراف و آن طرف از حالات و رفتارهای شایع آنان است. شرکت در امتحانات کتبی را به خاطر اینکه مستلزم تماس مستقیم با استاد نیست ترجیح می دهند و در آزمون های شفاهی بسیار پیش می آید که به خاطر حیاء بی مورد از پاسخ به سؤالاتی که با جدیت تمام جواب آنها را در ذهن خود آماده ساخته اند بازمانند.
منشأ این خلق ناپسند که به دلیل احساس پستی و عقده حقارت از کودکان ظاهر می گردد عمدتاً سوء تربیت است.
زیاده روی سرزنش به خاطر خطاهائی که در برخورد با دیگران از آنان ظاهر گشته، کوتاهی در تشویق و ترغیب به موقع آنان، اهمیت دادن بیش از اندازه به کیفیت تماس با دیگران، برخورد تحقیر آمیز با آنان و ممانعت از ابراز استعدادهای آنها در عرصه های گوناگون، هر یک جلوه ای از رفتارهای نامطلوب و زمینه ای مناسب برای پیدایش این خصلت مذموم در کودکان است. وراثت نیز ممکن است عامل ظهور این حالت روانی در آنان باشد همچنانکه محدودیت افراط آمیز ارتباطات خانوادگی و انزوای پدر و مادر، کاستی های خلقتی، عیوب و نواقص اجتماعی، و احیاناً فقر و تنگدستی همراه با ذهنیت و برداشت نادرست از مظاهر مادی در مواردی در پیدایش حالت کم روئی مؤثر است.
باید با تماس های سازنده و اعمال روش های درست تربیتی و پرهیز از اموری که زمینه ساز حصول گرایش ها و رفتارهای ناروا و انفعالات ناپسند در کودکان می گردد، به پرورش نیروها و شکوفا شدن استعدادهای درونی آنان کمک نمود، و در صورت بروز حالاتی چون کم روئی، با اقدامات ویژه تربیتی به احیاء شخصیت آنها پرداخت و آنان را با استعدادها و سرمایه های بزرگی که در خویش نهفته دارند آشنا کرده، و با تمرین و تلقین در رفع این نقصیه آزار دهنده کوشش نمود.

نفاق و دوروئی:

نفاق و دوروئی که در زمره زشت ترین و ناپسندترین صفات رذیله شمرده شده، یکی از پی آمدهای شوم این خصلت نکوهیده است. شخصی که مبتلا به بیماری روانی عقده حقارت است، چون خود را ضعیف پنداشته، قادر به رفع نواقص خویش نمی بیند، می کوشد با اظهار دوستی و نیک خواهی حضوری، و مذمت و دشمنی غیابی، ضمن همراه شدن دروغین با افراد مختلف، کمبودهای خود را برطرف ساخته، و وجدان مضطرب خویش را آرام سازد.
امیر مؤمنان (علیه السلام) فرموده اند:
نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه.(394)
نفاق و دوروئی آدمی ناشی از حقارت و ذلتی است که در ضمیر خود احساس می کند.
منافقین در صدر اسلام آنگاه که از کشتن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مأیوس گشته، و قدرت درهم شکستن نیروی مسلمین را در خود ندیدند، با اقدامات نفاق آمیز، نیش زدن، زهر پاشیدن، استهزاء، توهین، تهمت و انتقاد بی مورد می کوشیدند اندرون آشفته خویش را آرام سازند.
انتقاد سازنده و واقع بینانه یکی از راه کارهای تعالی و تکامل فرد و جامعه است. نهی از منکر و امر به معروف از فرائض مهم اسلامی، و یک نظارت ملی و قانونی بر جمیع شئون اجتماع است. لیکن آنچه که کارآئی و نتیجه بخش بودن آن را تضمین می کند، صفای نفس و پاک دلی عاملان آن است.
انتقاد بی مورد و امر و نهی ناشی از بدبینی، عداوت و عقده حقارت هرگز به اصلاح جامعه و رفع نواقص و کاستی های آن نمی انجامد.