فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

ج: عقده حقارت

جهان با همه بزرگی و وسعتش برای انسان خلق شده، آسمان و زمین، خورشید و ستارگان، دریاهای بیکران، حیوانات بیشمار، کوه و دشت و صحرا، همه و همه به خاطر انسان، و برای رشد و تعالی و سعادت آدمی به وجود آمده است.
باید با برخورداری از بینشی واقع بینانه و حرکتی همسو با حرکت نظام عالم، آنها را شناخت و به اسرار آنها پی برد و در راستای تأمین کمال حقیقی و شکوفا شدن استعدادهای درونی و در مسیر اعتلای مقام و منزلت آدمی به خوبی از آنها بهره مند گردید.
پیشرفتهای علمی و اختراعات و کشفیات خیره کننده و حیرت آفرین بشر - که به یمن آشنائی با گوشه ای از استعدادهای شگفت انگیز وی، و در سایه تلاش شبانه روزی و بی وقفه دانشمندان و نوابغ عالم در طول تاریخ به دست آمده - گرچه ظاهراً به خاطر انسان و در راه تحصیل همین هدف بزرگ بوده است، لیکن با کمال تأسف آنچه که در این میان به عنوان بهای موفقیت های بزرگ آدمی پرداخت گردیده، نه جهان و نه موجودات عالم، بلکه خود انسان، و ارزش والای انسانی اوست.
مصیبت بزرگ و بلای خانمانسوز بشر امروز این است که خود را فراموش کرده، ارزش انسانی خویش را از یاد برده، فضائل انسانی و کمالات معنوی را زیر پاگذارده، و با انحراف از صراط مستقیم واقع گرائی، برای دستیابی به آسایش مادی و رفاه چند صباح زندگی، خود و فرزندان و خانواده خویش را نیز فدای آن ساخته است.
گسترش دامنه خواسته های مادی و تجملات و تشریفات زائد زندگی، علاوه بر آنکه با فطرت پاک و طینت سالم سازگار نبوده، و روح و روان را خسته و نفس را افسرده می سازد، آدمی را از پرداختن به وظائف حیاتی و اصلیتش باز می دارد.
پیشرفت تکنولوژی و افزایش امکانات مادی - که از یک دیدگاه، امری است اجتناب ناپذیر، و ریشه در حس کنجکاوی و غریزه جستجوگری انسان دارد - نیز دیوار بیگانگی از خود را بیش از پیش استحکام بخشیده، و او را از بهره مندی از فیض یک زندگی سالم و مبتنی بر محبت و عواطف انسانی محروم ساخته است.
ضایعه اسفبار فقر عواطف انسانی به شدت جهان امروز را مورد تهدید قرار داده است. رفتارهای تند و آزار دهنده، برخوردهای خشن، بی مهری، یأس و افسردگی، بیماری های روزافزون روانی و مفاسد فراوان دیگری که از فقدان بهداشت روان سرچشمه می گیرد و امنیت و آسایش جوامع انسانی را به مخاطره افکنده است، از آثار زیان بار و پی آمدهای شوم پدیده فقر عاطفی به حساب می آید.
عواطف انسانی به جهت لطافت، محتاج مراقبت و برخورداری از پشتوانه ای قابل اعتماد است. فقدان این پشتوانه ایمانی است که زمینه را به سرعت برای از بین رفتن آنها فراهم می سازد.
انسان نیازمند توجه عاطفی و تشنه محبت است. طالب انس و خواهان رفاقت و صمیمیت است. از بی مهری رنج می برد و برطرف شدن نیازهای مادی و رفع کاستی های جسمی نیز او را از نظر عاطفی سیراب نمی گرداند.
کودکان بیش از دیگران عطش مهرخواهی و انس طلبی دارند و از فقدان آن به شدت رنج می برند. بی توجهی به این خواسته فطری - ولو به دلیل پرداختن به تأمین آسایش مادی آنان باشد - عواقب هولناکی را به دنبال خواهد داشت.
تلاش های شبانه روزی برای رفع حوائج مادی آنان که امروزه وبال آن دامنگیر خاص و عام گردیده، هرگز خلأ کمبودهای عاطفی را پر نخواهد ساخت. در کنار تلاش های طاقت فرسائی که برای رفع نیازهای جسمی و تأمین آسایش و رفاه مادی آنان صورت می گیرد، باید برای پاسخ گوئی به خواسته ها و نیازهای عاطفی و روانی آنان که به مراتب از احتیاجات مادی مهمتر است، سرمایه گذاری نمائیم.
کاستی های زندگی مادی را که البته آزار دهنده، بلکه به تعبیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسا ممکن است به کفر بیانجامد،(386) جز موارد نادر، می توان با بردباری و صبر و حوصله تحمل نمود. پیشگیری از عوارض ناگوار آن نیز همه سنگینی همچون فداکاری فضیلت های انسانی را نمی طلبد، لیکن از ضایعات جبران ناپذیری که از غفلت نسبت به بهداشت روان کودکان، و از تقصیر و کوتاهی در مورد انتقال عواطف انسانی به آنان سرچشمه می گیرد و حاصلش از دست رفتن اعتدال روان، انحراف از واقع گرائی، غفلت از مقام و منزلت انسانی، و سرانجام پیدایش و ظهور صفاتی چون احساس حقارت در آدمی است، نمی توان چشم پوشی نمود.
انسان ذاتاً خود را دوست دارد و به استعدادها، کمالات و خصائص مثبت و نیکوئی که به عنوان یک ارزش، مورد توجه دیگران است علاقمند می باشد. این علاقمندی از سرمایه های بزرگ و نعمت های عظیم الهی، و از گرایش های اساسی و فطری بشر است.
میل به زندگی و صیانت نفس، کمال خواهی و رشد معنوی، جستجوگری و ارتقاء علمی، لذت طلبی و زیبادوستی، حس رقابت و تلاش های خستگی ناپذیر، و بالاخره شور و نشاط و رونق حیات و بسیاری از انگیزه ها و رفتارهای آدمی از حب نفس و خود دوستی سرچشمه می گیرد. و در عین حال، محبت به ذات و علاقه به خویش، خود یکی از نشانه ها و علائم مهم سلامت باطن و اعتدال روان به حساب می آید.
از اینرو و انحراف از خط اعتدال، و هر گونه کاستی و خللی که در علاقمندی انسان به ذات خویش پدید آید، ضمن اینکه سلامت و بهداشت روان را مورد تهدید قرار می دهد، بسا منشأ پیدایش صفات ناپسندی چون احساس حقارت در نفس آدمی می گردد.
کمبودهای عاطفی و عدم توجه کافی به انتقال عواطف انسانی به کودکان، و به مصرف رساندن هزینه زمانی آن در راه تهیه آب و نان که بلای بزرگ جوامعی است که هدف زندگی را تنها رفع نیازهای جسمی و تأمین رفاه مادی پنداشته اند، و وبال نکبت بارش دامنگیر کشورهای اسلامی و در حال توسعه نیز گشته، از عوامل مهم اختلال در حب ذات، و ریشه اساسی پیدایش مولود ناموزونش عقده حقارت است.
براساس تحقیقات دانشمندان علوم تربیتی، عقده حقارت را که از ناگوارترین خصلت های ناپسند، و سرچشمه بسیاری از ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری است، باید از آثار زیان بار سوء تربیت، و از پی آمدهای شوم کمبودهای عاطفی دانست.
با نگاهی گذرا به پاره ای از تبعات ویرانگر این صفت ناپسند، به حساسیت فوق العاده رعایت اصول و موازین تربیتی و نقش سازنده انتقال عواطف انسانی بیش از پیش واقف خواهیم گشت.

انکار واقعیت:

بارزترین خصوصیت فرد مبتلا به عقده حقارت انکار واقعیت است. کسی که به این صفت ناپسند گرفتار است خود را نمی شناسد. نسبت به قدر و منزلت انسانی خویش آگاهی نداشته، و از سرمایه ها و استعدادهای نهفته در خود بی اطلاع است.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
... و کفی بالمره جهلاً أن لایعرف قدره....(387)
برای جهالت آدمی همین بس که قدر خویش را نشناسد.
چنین فردی هنگامی که توانائی های معاشران و اطرافیان خویش را مشاهده می کند، نظر به اینکه اعتماد به نفس و باور و امید کافی ندارد، به جای تلاش سازنده برای رفع کاستی ها و کمبودهای خود، به کارهای نکوهیده دیگری که آنها نیز بخشی از پی آمدهای ناپسند این خلق مذموم است اقدام خواهد کرد.

تکبر:

گرچه با نگرشی نه چندان کارشناسانه و عمیق، سبب بروز تکبر در افراد متکبر، احساس بزرگی و برتری نسبت به دیگران است و نوعاً چنین می پندارند که زورگویان و متکبران به این دلیل که خود را برتر و بزرگتر از سایر مردم احساس می کنند، به این صفت خبیث مبتلا می گردند، لیکن دانشمندان و کارشناسان امور تربیتی، بر این باورند که ریشه تکبر را باید در عقده حقارت جستجو نمود. غلبه جوئی و تسلط طلبی نه تنها از احساس برتری و خود بزرگ بینی سرچشمه نمی گیرد، بلکه نشانه ای از احساس عدم امنیت روحی، و دلیل روشنی بر عدم بهداشت روان است.
پدری که در رفتار خود با فرزندان خویش به خشونت متوسل می گردد، مردی که از حد خویش تجاوز کرده، و دیکتاتور مآبانه به همسرش زور می گوید، کارفرمائی که با زیردستان خود غیر منصفانه رفتار می نماید، و بالاخره ظالمان و ستمگرانی که با رفتار ناعادلانه، مردم تحت سلطه خود را به اسارت می کشند، هر یک به نوعی گرفتار بیماری عقده حقارت و احساس پستی و فرومایگی می باشند.
اینان در واقع با اظهار بزرگی در صدد پنهان کردن همان پستی و حقارتی هستند که دور از چشم و نظر مردم در خود احساس می نمایند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
... ما من رجل تکبر أو تجبر الا لذله وجدها فی نفسه.(388)
هیچ کس دچار تکبر و ستمگری و خشونت نمی گردد مگر به خاطر پستی و حقارتی که در خود احساس می کند.
تکبر از زشت ترین و پلیدترین صفات ناپسند، و ریشه بسیاری از خصلت های ضد ارزشی نفسی آدمی محسوب می گردد. سبب اصلی دور شدن ابلیس لعین و سقوط آن مطرود ملعون از ساحت اقدس الهی وجود همین صفت ناشایست بوده است. از همین جاست که اسلام عزیز عالی ترین برنامه های اخلاقی را برای از بین بردن این خصلت ناپسند ارائه فرموده و حتی فلسفه بزرگ ترین عبادت یعنی نماز را پاک شدن از کبر معرفی نموده است، نمازی که ستون دین است،(389) و نمازی که بعد از معرفت، هیچ چیز با آن برابری نمی کند.(390) حضرت فاطمه (علیها السلام) در خطبه خود می فرمایند:
فرض الله الصلاه تنزیهاً من الکبر.(391)
خداوند نماز را برای تطهیر (نفس) از تکبر واجب فرموده است.
آری اسلام از پیروان خود می خواهد که هر روز لااقل سی و چهار مرتبه دماغ تکبر را در برابر خداوند متعال بر خاک بمالند و بدین طریق با خود بینی و خود پسندی و خود پرستی به شدت مبارزه فرموده است تا روح ایثار و فداکاری و اکسیر محبت و عشق را در آنان احیا نموده، از پیروان راستین پیشوایان معصوم خود گردند.
و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و أسیراً.(392)
(همان پیشوایانی که) غذای خود را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند (یا به پاس دوستی خدا) به بینوا و یتیم و اسیر می دهند.(393)