فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

ب: احیاء ایمان

عالم معبر خیل عظیمی است از نسل ها، اقوام و امت ها که از آغاز خلقت تاکنون با اعتقادات گوناگون، روش های متفاوت، و مسلک ها و مرام های مختلف حق یا باطل، زندگی را با همه دردها، رنج ها، خوشی ها، شکست ها و پیروزی های آن پشت سرگذاشته، آن را بدرود گفته اند. و کم نبوده اند اقوام و امت هائی که حتی نامی از آنها به جای نمانده است.
در این میان، برگ های زرینی از صفحات تاریخ را مشاهده می کنیم که توسط مردان و زنان بزرگی رقم خورده است که جهان و تاریخ و زندگی را به یمن بصیرت و علم و معرفت، و استقامت و قدرت و صلابت ایمانی خویش، عزت و امید و سربلندی، و صفا و نور و نشاط بخشیده، برای خود یادی جاودانه و نامی نیک به جای گذارده، و برای بشر درسی حیات بخش و سرمشقی گرانبها به ارمغان آورده اند.
اما آنچه که به اینان، عظمت و جاودانگی بخشیده، نه بضاعت مالی فراوان، و نه امکانات مادی گسترده، و نه پست و مقام و موقعیت اجتماعی فوق العاده، بلکه تنها نور ایمان، استحکام اعتقادات معنوی، اخلاق نیک، صفات کمال و رفتار انسانی و پسندیده بوده، که از آنان نمونه های شایسته ای از مجد و عظمت، و شرافت و فضیلت به وجود آورده است.
باید ارزش های واقعی را شناخت و برای دستیابی به نتایج ارزشمند آن، با گزینش راه کارهای صحیح و مناسب، و بهره برداری از استعدادهای بالقوه و بالفعل، و استفاده از همه ابزارهای عملی و معنوی، برای احیاء ایمان و اعتلای معنوی و شکوفائی استعدادهای خدادادی بی وقفه تلاش نمائیم. و در این مسیر، با مطالعه شرح حال این استوانه های بزرگی و ارجمندی، هرچه بیشتر بهره مند گردیم.
ایمان به خداوند متعال و احساس دلبستگی و محبت به ذات مقدس او، به عنوان موهبتی الهی و هدیه ای گرانقدر و بی مثال، از مبدء فیض و به وساطت حجت های الهی در قلب آدمی به ودیعه گذارده می شود.
به گفته دانشمندان علوم تربیتی، به دنبال معرفت فطری که از کودکی به طور طبیعی و غیر اختیاری به عنایت آفریدگار بزرگ در نهاد انسان موجود است، سن دوازده، نقطه جهش احساسات مذهبی و سرآغاز بروز انگیزه احساسات دینی و معنوی است. و همین انگیزه است که نوجوان را به معرفت فطری خویش بیش از پیش متوجه نموده، به کنجکاوی، جستجو و تحقیق درباره مبدء عالم وادار می سازد.
انسان با بررسی عقلی و تحقیق علمی و دقت در آیات و نشانه های قدرت خدای متعال که کاری است اختیاری - و به وجود آوردن زمینه آن، مسئولیت بزرگ حکومت ها، مربیان، پدران و مادران است - می تواند ضمن باروری، رشد و تقویت ایمان، در مقابل وسوسه های شیطانی و تلاش های خباثت بار بیگانگان برای رخنه در ارکان اعتقادی و تخریب پایه های ایمانی، بسان سدی محکم و نیروئی مقاوم، پایداری نموده، و از کیان دینی و ناموس مذهبی و حیثیت اعتقادی و معنوی خود دفاع نماید.
پیامبران الهی و کتب آسمانی به ویژه قرآن سرمشق بی بدیل انسان و کتاب بی مثال هدایت، همواره پیروان خود را به مطالعه آثار قدرت و نشانه های عظمت - که در هر یک از موجودات، از انسان گرفته تا حیوان، و از نبات تا جماد، از ذرات بسیار کوچک تا اجرام بزرگ کیهانی، و از زمین و دریا و عجائب آن تا آسمان و ستارگان و شگفتی هایش به وضوح نمایان است - فراخوانده، آنان را با تفکر، تأمل و تعقل دعوت فرموده اند تا از این رهگذر، معرفت فطری به وجود پروردگار را با هدایت عقل و نیروی خرد، تعمیق، و به سلاح برهان و دلیل مجهز نمایند.
آری آنان مردم را به مطالعه کتاب آفرینش فراخوانده اند تا به علم و قدرت، به اراده و حکمت، به لطف و مرحمت، و به ذات و صفات الهی پی برده، و به آفریدگار جهان و پروردگار آشکار و نهان که واجد جمیع صفات کمال است ایمان بیاورند. خداوند رحمان و رحیم، خداوند عادل و حکیم، خداوندی که بندگان خود را دوست دارد و پیوسته آنان را با مهر و رأفت، مورد عنایت و تفضل خویش قرار می دهد. خداوندی که بصیر و عالم است و هیچ چیز از او پوشیده نیست. نیایش بندگان خود را می شنود، دعای آنان را اجابت می فرماید، و توبه گناهکاران را پذیراست. رحمت واسعه بی پایانش امید بخش دلهای رمیده، و سایه مهر و رأفت بی انتهایش روشنی بخش دلهای خواص.
او رحمان است و هم رحیم. و این هر دو را که از بزرگترین سبب های تحرک احساسات و عواطف بشری، و از مؤثرترین عوامل جلب دوستی و محبت، و سرچشمه کشش های نیرومند عاطفی، و سرمنشأ جمیع خیرات اند، پیوسته در آغاز هر سوره از سوره های قرآنی یادآور است تا بندگان خاص را به لطف مخصوص خویش صفا و روشنی و نور بخشید.
طرح ایمان به خدای یگانه از جانب پیامبران برگزیده و فرستادگان عالی مقام او به عنوان مهمترین و اساسی ترین مسأله اعتقادی، و پایه و زیر بنای فرهنگ های الهی و مکتب های آسمانی، و اولین وظیفه بزرگ نوجوانان در نخستین لحظات ورود به عالم تکلیف، اجابتی است در خور و شایسته، و پاسخی است متناسب با خواسته فطری و خواهش ایمانی به منظور پرورش احساسات پاک دینی و مذهبی آنان.
مطالعه آثار صنع و مظاهر آفرینش و تفکر در عجائب خلقت و شگفتی های عالم وجود، از یک سو سبب گسترش و تعمیق افکار دینی، و از سوی دیگر عامل جلب روزافزون دوستی و محبت نسبت به خالق توانای آنها است. و طبیعتاً به تناسب توسعه و ارتقاء بینش مذهبی و افزایش دوستی و محبت، اعتقاد و ایمان نیز از استحکام بیشتری برخوردار خواهد گردید.
همچنانکه مناجات با پروردگار و راز و نیاز و دعا و نیایش نیز ضمن آنکه روح را تلطیف، قلب را آرام، و نفس را صفا می بخشد، عامل موثری برای جلب دوستی و تحکیم محبت نسبت به پروردگار مهربان خواهد بود.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
... هل الدین الا الحب والبغض....(385)
آیا دین، چیزی جز دوستی و دشمنی (برای خدا و در راه خدا) است؟
بی اعتنائی به این نیاز طبیعی و تلاش برای از بین بردن عواطف دینی و احساسات پاک مذهبی نوجوانان، و مشغول ساختن آنان به برنامه های سرگرم کننده و غفلت زا که روش متداول نظام های لائیک و ضد مذهب است، حرکتی است در مسیر مخالفت با سنت آفرینش و آئین فطرت، و ثمره شوم آن، طغیان، تمرد، خودسری، لجام گسیختگی و عصیان روزافزون، و نهایتاً باعث فرو ریختن پایه های سلامت و امنیت جامعه، و ضایع ساختن کرامت، شرافت و منزلت آدمی است.

ج: عقده حقارت

جهان با همه بزرگی و وسعتش برای انسان خلق شده، آسمان و زمین، خورشید و ستارگان، دریاهای بیکران، حیوانات بیشمار، کوه و دشت و صحرا، همه و همه به خاطر انسان، و برای رشد و تعالی و سعادت آدمی به وجود آمده است.
باید با برخورداری از بینشی واقع بینانه و حرکتی همسو با حرکت نظام عالم، آنها را شناخت و به اسرار آنها پی برد و در راستای تأمین کمال حقیقی و شکوفا شدن استعدادهای درونی و در مسیر اعتلای مقام و منزلت آدمی به خوبی از آنها بهره مند گردید.
پیشرفتهای علمی و اختراعات و کشفیات خیره کننده و حیرت آفرین بشر - که به یمن آشنائی با گوشه ای از استعدادهای شگفت انگیز وی، و در سایه تلاش شبانه روزی و بی وقفه دانشمندان و نوابغ عالم در طول تاریخ به دست آمده - گرچه ظاهراً به خاطر انسان و در راه تحصیل همین هدف بزرگ بوده است، لیکن با کمال تأسف آنچه که در این میان به عنوان بهای موفقیت های بزرگ آدمی پرداخت گردیده، نه جهان و نه موجودات عالم، بلکه خود انسان، و ارزش والای انسانی اوست.
مصیبت بزرگ و بلای خانمانسوز بشر امروز این است که خود را فراموش کرده، ارزش انسانی خویش را از یاد برده، فضائل انسانی و کمالات معنوی را زیر پاگذارده، و با انحراف از صراط مستقیم واقع گرائی، برای دستیابی به آسایش مادی و رفاه چند صباح زندگی، خود و فرزندان و خانواده خویش را نیز فدای آن ساخته است.
گسترش دامنه خواسته های مادی و تجملات و تشریفات زائد زندگی، علاوه بر آنکه با فطرت پاک و طینت سالم سازگار نبوده، و روح و روان را خسته و نفس را افسرده می سازد، آدمی را از پرداختن به وظائف حیاتی و اصلیتش باز می دارد.
پیشرفت تکنولوژی و افزایش امکانات مادی - که از یک دیدگاه، امری است اجتناب ناپذیر، و ریشه در حس کنجکاوی و غریزه جستجوگری انسان دارد - نیز دیوار بیگانگی از خود را بیش از پیش استحکام بخشیده، و او را از بهره مندی از فیض یک زندگی سالم و مبتنی بر محبت و عواطف انسانی محروم ساخته است.
ضایعه اسفبار فقر عواطف انسانی به شدت جهان امروز را مورد تهدید قرار داده است. رفتارهای تند و آزار دهنده، برخوردهای خشن، بی مهری، یأس و افسردگی، بیماری های روزافزون روانی و مفاسد فراوان دیگری که از فقدان بهداشت روان سرچشمه می گیرد و امنیت و آسایش جوامع انسانی را به مخاطره افکنده است، از آثار زیان بار و پی آمدهای شوم پدیده فقر عاطفی به حساب می آید.
عواطف انسانی به جهت لطافت، محتاج مراقبت و برخورداری از پشتوانه ای قابل اعتماد است. فقدان این پشتوانه ایمانی است که زمینه را به سرعت برای از بین رفتن آنها فراهم می سازد.
انسان نیازمند توجه عاطفی و تشنه محبت است. طالب انس و خواهان رفاقت و صمیمیت است. از بی مهری رنج می برد و برطرف شدن نیازهای مادی و رفع کاستی های جسمی نیز او را از نظر عاطفی سیراب نمی گرداند.
کودکان بیش از دیگران عطش مهرخواهی و انس طلبی دارند و از فقدان آن به شدت رنج می برند. بی توجهی به این خواسته فطری - ولو به دلیل پرداختن به تأمین آسایش مادی آنان باشد - عواقب هولناکی را به دنبال خواهد داشت.
تلاش های شبانه روزی برای رفع حوائج مادی آنان که امروزه وبال آن دامنگیر خاص و عام گردیده، هرگز خلأ کمبودهای عاطفی را پر نخواهد ساخت. در کنار تلاش های طاقت فرسائی که برای رفع نیازهای جسمی و تأمین آسایش و رفاه مادی آنان صورت می گیرد، باید برای پاسخ گوئی به خواسته ها و نیازهای عاطفی و روانی آنان که به مراتب از احتیاجات مادی مهمتر است، سرمایه گذاری نمائیم.
کاستی های زندگی مادی را که البته آزار دهنده، بلکه به تعبیر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بسا ممکن است به کفر بیانجامد،(386) جز موارد نادر، می توان با بردباری و صبر و حوصله تحمل نمود. پیشگیری از عوارض ناگوار آن نیز همه سنگینی همچون فداکاری فضیلت های انسانی را نمی طلبد، لیکن از ضایعات جبران ناپذیری که از غفلت نسبت به بهداشت روان کودکان، و از تقصیر و کوتاهی در مورد انتقال عواطف انسانی به آنان سرچشمه می گیرد و حاصلش از دست رفتن اعتدال روان، انحراف از واقع گرائی، غفلت از مقام و منزلت انسانی، و سرانجام پیدایش و ظهور صفاتی چون احساس حقارت در آدمی است، نمی توان چشم پوشی نمود.
انسان ذاتاً خود را دوست دارد و به استعدادها، کمالات و خصائص مثبت و نیکوئی که به عنوان یک ارزش، مورد توجه دیگران است علاقمند می باشد. این علاقمندی از سرمایه های بزرگ و نعمت های عظیم الهی، و از گرایش های اساسی و فطری بشر است.
میل به زندگی و صیانت نفس، کمال خواهی و رشد معنوی، جستجوگری و ارتقاء علمی، لذت طلبی و زیبادوستی، حس رقابت و تلاش های خستگی ناپذیر، و بالاخره شور و نشاط و رونق حیات و بسیاری از انگیزه ها و رفتارهای آدمی از حب نفس و خود دوستی سرچشمه می گیرد. و در عین حال، محبت به ذات و علاقه به خویش، خود یکی از نشانه ها و علائم مهم سلامت باطن و اعتدال روان به حساب می آید.
از اینرو و انحراف از خط اعتدال، و هر گونه کاستی و خللی که در علاقمندی انسان به ذات خویش پدید آید، ضمن اینکه سلامت و بهداشت روان را مورد تهدید قرار می دهد، بسا منشأ پیدایش صفات ناپسندی چون احساس حقارت در نفس آدمی می گردد.
کمبودهای عاطفی و عدم توجه کافی به انتقال عواطف انسانی به کودکان، و به مصرف رساندن هزینه زمانی آن در راه تهیه آب و نان که بلای بزرگ جوامعی است که هدف زندگی را تنها رفع نیازهای جسمی و تأمین رفاه مادی پنداشته اند، و وبال نکبت بارش دامنگیر کشورهای اسلامی و در حال توسعه نیز گشته، از عوامل مهم اختلال در حب ذات، و ریشه اساسی پیدایش مولود ناموزونش عقده حقارت است.
براساس تحقیقات دانشمندان علوم تربیتی، عقده حقارت را که از ناگوارترین خصلت های ناپسند، و سرچشمه بسیاری از ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری است، باید از آثار زیان بار سوء تربیت، و از پی آمدهای شوم کمبودهای عاطفی دانست.
با نگاهی گذرا به پاره ای از تبعات ویرانگر این صفت ناپسند، به حساسیت فوق العاده رعایت اصول و موازین تربیتی و نقش سازنده انتقال عواطف انسانی بیش از پیش واقف خواهیم گشت.

انکار واقعیت:

بارزترین خصوصیت فرد مبتلا به عقده حقارت انکار واقعیت است. کسی که به این صفت ناپسند گرفتار است خود را نمی شناسد. نسبت به قدر و منزلت انسانی خویش آگاهی نداشته، و از سرمایه ها و استعدادهای نهفته در خود بی اطلاع است.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
... و کفی بالمره جهلاً أن لایعرف قدره....(387)
برای جهالت آدمی همین بس که قدر خویش را نشناسد.
چنین فردی هنگامی که توانائی های معاشران و اطرافیان خویش را مشاهده می کند، نظر به اینکه اعتماد به نفس و باور و امید کافی ندارد، به جای تلاش سازنده برای رفع کاستی ها و کمبودهای خود، به کارهای نکوهیده دیگری که آنها نیز بخشی از پی آمدهای ناپسند این خلق مذموم است اقدام خواهد کرد.