فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

کودکی و تربیت

دوران کودکی:

با پایان یافتن دوران شیرخوارگی، نقش حساس مادر نیز در بعد وراثت پایان پذیرفته و دوران جدیدی از مسئولیت برای او آغاز می گردد. کودک در این دوران نسبتاً طولانی همچنان از تأمین نیازهای خود عاجز و برای رفع احتیاجات خویش به کمک پدر و مادر نیازمند بوده، خصوصاً وابستگی شدیدی به مادر خود دارد. و چه حکیمانه و شگفت انگیز است نظام آفرینش که در آن گوئی محبت، بردباری و فداکاری پدر و مادر با مقیاس طول ایام ناتوانی و مقدار نیازمندی و احتیاجات فرزندان آنان اندازه گیری شده است. در مورد حیوانات نیز که بعضاً مانند ماهی و حشرات فاقد دوران کودکی می باشند، و برخی زمان نسبتاً کوتاهی نیازمند کمک پدر یا مادر خویش هستند، امتداد مهر و توجه آنان وابسته به طول این دوران است.
آری؛ پدر و مادر به اقتضای همین گرایش فطری است که تمام توان و امکانات خویش را با کمال علاقه و جدیت کامل برای محافظت فرزندان دلبند خود از سرما، گرما، بیماری و حوادث ناگوار زندگی به کار گرفته، شب و روز در رفع نیازهای آنان در زمینه تغذیه، پوشاک، مسکن و بهداشت می کوشند و سرمایه گرانبهای عمر خویش را برای تربیت و رشد معنوی و انسانی آنان در طبق اخلاص نهاده، از هیچ کوششی در این مسیر دریغ نمی ورزند.
در عین حال، دوران کودکی، مسئولیتی بس سنگین و حساس برای پدر و مادر است. زیرا گرچه وابستگی و توجه فوق العاده کودک به پدر و مادر از یک سو، و مهر و علاقه و محبت بی شائبه آنها به فرزند خویش از سوی دیگر، تحمل برآوردن خواسته های کودک را بر پدر و مادر آسان می نماید، اما توجه و وابستگی و مهر و علاقه کودک به پدر و مادر، خود زمینه ساز انعکاس بی چون و چرای اندیشه، خصائص روحی و اخلاقیات آنان را بر صفحه دل و اوراق ذهن او خواهد بود.
رفتار، گفتار، اخلاق و روحیات پدر و مادر در این دوران، نقش فراوانی در تکون و شکل گیری شخصیت اخلاقی کودک ایفا می نماید، به طوری که گفته اند: روحیات و روش های اخلاقی انسان در طول حیات، تا حد زیادی انعکاس عملی فراگرفته های دوران کودکی از پدر و مادر و محیط خانواده است. عزت و مناعت طبع، اعتماد به نفس، ظلم ستیزی و دفاع از حق، و از آن سوی، فرومایگی، دون همتی، خودباختگی، احساس حقارت، و بی تفاوت ماندن در عرصه درگیری های حق و باطل، حاصل بذری است که پدر و مادر عملاً با رفتار خویش در روح و جان و طبع کودک می افشانند.

الف: هفت سال نخست

کیفیت ارائه برنامه های آموزشی و کارگیری روش های تربیتی به فراخور استعدادها، نیازها و شرائط سنی فرزندان متفاوت است، چنانکه امروزه بخشی از دوران کودکی را برای دریافت برنامه های آموزشی کلاسیک مناسب ندانسته، ارائه بازی های سرگرم کننده را برای آمادگی و رشد استعداد کودکان پیشنهاد می کنند.
اسلام نیز چهارده قرن پیش با توجه به خصوصیات روحی و نیازهای فطری و طبیعی کودکان ضمن توصیه به فراهم نمودن زمینه مناسب برای سرگرمی و بازی آنان برای یک دوره شش یا هفت ساله، از کودک به عنوان سید (آقا و فرمانروا) و ریحانه (گل خوشبو) یاد کرده است.(349)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
أمهل صبیک حتی یأتی له ست سنین....(350)
کودک خود را تا شش سالگی آزاد بگذار....
و در جای دیگر فرموده اند:
دع ابنک یلعب سبع سنین....(351)
فرزندت را هفت سال واگذار تا بازی کند....
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
الولد سید سبع سنین...(352)
فرزندت تا هفت آقاست (و باید به خواسته های او جامه عمل پوشاند).
حضرت علی (علیه السلام) هم فرموده اند:
ولدک ریحانتک سبعاً...(353)
فرزندت مدت هفت سال گل خوشبوی تو است (بر ساقه درخت وجودت).
باید همچون گل او را ببوئی و مراقبش باشی و از هر کاری - ولو آموزش و تعلیم - که به پژمرده شدن او می انجامد بپرهیزی. جسمش ناتوان، روحش لطیف و حساس، تحمل و بردباری او بسیار اندک، و از دست شستن از خواسته هایش عاجز است، اما با رفتاری شایسته و متناسب با نیازها و استعدادهایش، آرام آرام زمینه تعلم و فراگیری در او احیاء گشته، دیری نمی پاید که با نشاط کامل از هرگونه برنامه آموزشی و تربیتی استقبال خواهد نمود.
البته حس کنجکاوی و پرسش و جستجو از منشأ و علل اشیاء بسیار زودتر از سنین شش یا هفت در کودک ظهور می یابد. روان پاک و بی آلایش وی برای گرایش به خداپرستی و پذیرش خالق جهان مهیا و آماده است. بهره گیری از این سرمایه فطری برای افشاندن بذر ایمان در نهاد و سرشت کودک به گونه ای ساده و در خور فهم، کاری است شایسته، و حرکتی است متناسب با استعداد و نیازهای طبیعی او.
تلقین کلمه طیبه لا اله الا الله و اقرار به رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بین سنین سه و چهار، و معرفی قبله و واداشتن به سجده و نماز تمرینی در سنین پنج و شش که در برخی از روایات وارد شده نیز بر پایه همین نیاز فطری است.(354)
پرورش عاطفی:
رشد معنوی و تربیت اخلاقی، مستلزم پرورش سالم عواطف، و هدایت صحیح احساسات آدمی است. عواطف انسانی آنگاه که از قدرت، سرعت و نشاط کافی برخوردار نباشد، و نیز احساسات تند و پرشور، در صورتی که واقع بینانه و منطقی در مسیر صحیح هدایت نگردد، رشد و تربیت نیز طبعاً از جامعیت و کمال لازم برخوردار نخواهد گردید، بلکه در مواردی اصل حرکت با مخاطرات جدی مواجه خواهد شد.
بخش مهمی از وظیفه و مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزندان را پرورش و تقویت عواطف انسانی، و درک و هدایت احساسات آنان تشکیل می دهد، و این جز در سایه مراقبتی دائمی، تماس و ارتباطی سرشار از مهر و لطف، و عنایتی لبریز از عاطفه و احساس میسور نخواهد گردید.
مادر مهربان! این دست نوازشگر و پر مهر تو بر سر کودک است که از او انسانی متعادل، دلسوز و عطوف می سازد. کودکان هر چند گستاخ و سخت دل و بی تفاوت باشند، باز تشنه محبت اند. آیا ندیده ای چگونه خود را بیمار نشان می دهند تا مهر تو را به خود جلب نمایند؟! آیا در آن هنگام که حقیقتاً بیمارند، آرامش آنان را در سایه نوازش خود احساس نکرده ای؟! و آیا اشک و ناله ملتمسانه شان را که خواهان آرمیدن در آغوش تواند ملاحظه نفرموده ای؟!
اگر امروز مهرطلبی کودک خود را که حتی به صورت لوس بازی، تقلید، سر و صدا، و لجبازی جلوه می کند پاسخ مناسب ندادی، دیری نمی پاید که آن را با تندخوئی، بدبینی، کینه توزی، خشونت و بسا با ارتکاب جرائم بزرگ جبران خواهد کرد. بسیاری از نارسائی ها، اضطرابات، بیماری های روانی و حتی جسمی و جرائم کودکان از عدم رعایت همین امر مهم سرچشمه می گیرد.
پرورشگاه ها، کودکستان ها و مراکزی که امروزه برای سرپرستی و نگهداری کودکان دائر گشته، هر چند بکوشند شرائطی مطلوب و مناسب برای رشد و تربیت آنان به وجود آورند، هرگز قادر نخواهند بود خلأ ناشی از فقدان یا دوری مادر را پر سازند.
دل مادر از مهر فرزند لبریز است، هنگامی که به روی او لبخند می زند، وقتی او را به سینه می چسباند، و زمانی که گل رویش را می بوید و می بوسد، موجی از شعف و نشاط و شادی، اعماق وجودش را فرا می گیرد. صدای قلب مادر از هر آهنگی برای کودک جذاب تر و دلنشین تر است.(355) کودکی که به طور صحیح و به اندازه کافی از مهر و عطوفت مادر برخوردار گردد، دارای روانی شاد، روحی پرنشاط، ضمیری امیدوار، و در طول حیات از آرامش و اعتدالی منطقی بهره مند خواهد بود.
نوجوانی که در کودکی از محبت کافی برخوردار نبوده، و وجودش از مهر پدر و مادر سیراب نگشته، طعمه ای مهیا، و لقمه ای چرب و نرم برای دنیا پرستانی است که از هر وسیله ای برای دستیابی به امیال شوم و ضد انسانی خویش بهره می گیرند.
دختر جوانی که در کانون خانواده از نوازش پدر و مادر محروم بوده، و وجودش تشنه محبت است، در مقابل کمترین برخورد مودت آمیز افراد بیگانه، شخصیت خویش را از دست داده، و خود را می بازد.
آری؛ پدران و مادران باید وظیفه انسانی اسلامی خود را نسبت به فرزندان خویش با توجه به مشکلات عدیده و پی آمدهای ناگواری که از قصور یا تقصیر در این امر مهم ناشی می شود، فراموش نکرده، تا علاوه بر پاسخگوئی به این نیاز طبیعی و فطری کودکان، خود نیز از مزایای فراوان آن بهره مند گردند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
ان الله لیرحم العبد لشده حبه لولده.(356)
به راستی خداوند، بنده (خود) را به خاطر شدت علاقه و محبتش به فرزند خویش مورد ترحم (و لطف خاص) قرار می دهد.
همچنین از جد بزرگوار خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند که آن حضرت می فرمایند:
من قبل ولده کتب الله له حسنه ومن فرحه فرحه الله یوم القیامه ومن علمه القرآن دعی بالابوین فکسیا حلتین تضی ء من نورهما وجوه أهل الجنه.(357)
هرکس فرزند خود را ببوسد، خداوند پاداش نیکی برای او ثبت می فرماید، آن کسی که فرزندش را شاد نماید، خداوند او را در قیامت مسرور می سازد، و هر که به فرزند خود قرآن بیاموزد، در روز جزا پدر و مادرش را بخوانند و آنان را از حله (کرامت) بپوشانند به طوری که چهره بهشتیان از نور آنها روشن می گردد.
در جای دیگر نقل کرده اند که آن بزرگوار فرموده اند:
أحبوا الصبیان وارحموهم....(358)
کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنان مهربان باشید.
در حدیث دیگری چنین آمده:
مردی حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده عرض کرد: هرگز کودکم را نبوسیده ام! پس از آنکه مراجعت کرد، حضرت فرمودند: به نظر من، این مرد اهل دوزخ است.(359)
و نیز در حدیث است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین (علیه السلام) را می بوسیدند. اقرع بن حابس (با مشاهده عمل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) گفت: من ده فرزند دارم تاکنون هیچ یک از آنان را نبوسیده ام! آن حضرت فرمودند:
من لایرحم لایرحم.(360)
آنکه رحم نکند و مهربانی ننماید، مورد ترحم و مهربانی قرار نگیرد.
کودک و لجاجت:
بسیاری از خوب و بدی ها زندگی را کودکان به طور طبیعی از رفتار و گفتار و حالات پدر و مادر و معاشران خود می آموزند و به تناسب رشد عقلی و بالا رفتن سطح فهم و شعور اجتماعی، ادراکات آنان نسبت به حسن و قبح اشیاء و نیکی و زشتی امور مربوط به زندگی ارتقاء می یابد. در این میان نقش راهنمائی و آموزش مستقیم جنبه های مثبت و منفی امور را نیز نباید از نظر دور داشت.
کودکان دوست دارند امور ارزشمند را بشناسند و به چیزهائی که فاقد ارزش است پی ببرند و در این رابطه به راهنمائی پدر و مادر و مربیان نیازمندند. باید نیکی ها را به آنان آموخت و آنان را در انجام کارهای نیک و پسندیده ترغیب و تشویق نمود.
همچنین لازم است آگاهی آنان را نسبت به بدی ها و امور ناپسند بالا برده، و ایشان را از ارتکاب آنها بر حذر داشت. لیکن زیاده روی در امر و نهی و خصوصاً افراط در بازداشتن کودکان از امور ناپسند و توبیخ و سرزنش ملال آور و بیش از حد ضرورت، نه تنها باعث پذیرش و پرهیز آنها نخواهد گشت، بلکه انگیزه حفظ تشخص و حب تمامیت شخصیت و استقلال خواهی، آنان را به مقاومت در برابر نصایح و ملامت های پی در پی واداشته، نهایتاً به لجاجت و پافشاری آنان در سرپیچی از هرگونه نهی و امری منجر خواهد شد.
حضرت علی (علیه السلام) به فرزند بزرگوار خود امام مجتبی (علیه السلام) می فرمایند:
الافراط فی الملامه تشب نیران اللجاج.(361)
زیاده روی در ملامت و سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور می سازد.
ملامت ذاتاً ملال آور است و تکرار آن طبیعتاً با تکریم کودک و حراست از شخصیت وی، و پاسداری از کرامت انسانی او سازگار نیست. سرزنش های مداوم روح و روان کودک را خسته، و سرانجام او را به پرخاشگری می کشاند. بسیاری از رفتارهای خشن و برخوردهای تند کودکان عکس العمل طبیعی گفتار و کردار پدر و مادر و نزدیکان آنان است.
اصلاح رفتار کودکانی که اعمالشان غیر عادی و حرکات آنان آمیخته به شیطنت و فساد است و در اصطلاح روان شناسی به اطفال دشوار نامیده می شوند، قواعد تربیتی خاصی را می طلبد که تنها با مشاوره و تحت نظر و اشراف مربیان متخصص فن قابل اجراست.
اجرای برنامه ها و دستورالعمل های تربیتی عام در مورد چنین افرادی کارساز نبوده، در پاره ای موارد بر مشکلات نیز می افزاید.
البته چنانکه منشأ حرکات ناشایسته و غیر عادی، مشکلات جسمی و یا اختلالاتی در ساختمان بدن باشد باید با روش های طبی به معالجه آن پرداخت. بیماری های صعب العلاج و کمبودها و کاستی هائی نظیر نقص عضو نیز می تواند عاملی برای رفتارهای غیر عادی باشد که البته آن نیز با برنامه های ویژه توسط متخصصین علوم تربیتی قابل درمان است.
کنترل محبت:
با این همه، مهرورزی و ابراز علاقه نسبت به فرزندان نباید مصالح واقعی آنان را تحت الشعاع خود قرار دهد. نوازش بی چون و چرا و خارج از حد اعتدال از یک سو، برخورد تبعیض آمیز با کودکان - ولو به بهانه وجود امتیازاتی که در بعضی از آنها وجود دارد - از سوی دیگر، هر یک ممکن است پی آمدهای ناگواری را به همراه داشته باشد.
اگر در گذشته، اعمال روش های نادرست تربیتی نسبت به کودکان همچون برخورد تحقیرآمیز، وادار نمودن به کارهای سخت، ناسزاگوئی و ضرب و شتم، و در یک کلمه کم بها دادن به درک و شخصیت آنان - که عمدتاً از بی مهری و کمبود محبت سرچشمه می گرفت - عوارضی چون تندخوئی، اضطراب، بدبینی، کینه توزی، خشونت، بزهکاری و ارتکاب جنایات را در پی می داشت، و امروز در سایه پیشرفت علوم و پدید آمدن علم روان شناسی و روانکاوی، تلاش بر این است که با تماس های سازنده و ارتباطات مهرآمیز و مبتنی بر محبت، شاهد این امور ناهنجار و ناپسند نباشیم، لیکن متأسفانه - خصوصاً طبقات مرفه جامعه - به خاطر در پیش گرفتن راه افراط و دور شدن از حد اعتدال، با نوازش های غیر واقع بینانه و مهر و محبت خارج از حد نیاز، موجبات پیدایش خصلت های ناپسند دیگری را در فرزندان خویش، فراهم آورده، حاصل روش نادرست آنان، افرادی پرتوقع، از خود راضی، ضعیف و زودرنج اند که در برخورد با کمترین ناملایمات و مشکلات زندگی، دچار یأس، پستی، عقده حقارت، ناراحتی های روانی و فشارهای شدید روحی گشته، نهایتاً شکست خواهند خورد و بساکارشان به جنون یا انتحار بیانجامد.
اگر ارضای غرائز و تمایلات طبیعی و ابراز علاقه و محبت، امری است لازم، اندازه گیری صحیح و اعمال منطقی آنها نیز مسأله ای است ضروری. تسلیم شدن بی قید و شرط در مقابل تمام خواسته های نیک و بد کودکان، و مهرورزی به جای سرزنش و توبیخ، نه مقتضای محبت سالم است، و نه به مصلحت آنان.
رعایت مساوات در ابراز علاقه و محبت نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیاده روی در محبت نسبت به بعضی از کودکان - حتی اگر به خاطر قدردانی از عملی نیکو یا خصلتی پسندیده باشد که از آنها دیده شده - ممکن است حس حسادت و دلسردی و بدبینی را در آنان برانگیزد، آنچنان که قرآن در مورد برادران حضرت یوسف (علیه السلام) چنین وضعیتی را حکایت فرموده است.
امام صادق (علیه السلام) از پدر گرامی خود امام باقر (علیه السلام) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند:
سوگند به خدا، رفتار من نسبت به بعضی از فرزندانم از روی ناچاری است. او را روی زانوی خود می نشانم فراوان مورد محبتش قرار داده، از وی بسیار سپاسگزاری می نمایم. با آنکه این احترام و محبت، حق فرزند دیگر من و برازنده اوست. (به این تکلیف تن می دهم) تا فرزند شایسته ام از شر او و دیگران مصون بماند و رفتاری را که برادران یوسف نسبت به یوسف روا داشتند، با وی انجام ندهند....(362)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرمایند:
اعدلوا بین أولادکم کما تحبون أن یعدلوا بینکم فی البر و اللطف.(363)
میان فرزندان خود به عدالت رفتار نمائید، همچنانکه مایلید در نیکی و مهربانی با شما به عدالت رفتار کنند.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
شر الاباء من دعاه البر الی الافراط وشر الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق.(364)
بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی (از حد اعتدال تجاوز کرده) به زیاده روی گرایش یابند، و بدترین فرزندان کسانی هستند که در اثر تقصیر و کوتاهی در انجام وظائف، پدر و مادر را از خود ناراضی نمایند.
در روایت است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
خدا رحمت کند کسی را که فرزندش را بر نیکی و نیکوکاری کمک نماید. عرض شد: چگونه او را یاری دهد؟ پاسخ دادند:
یقبل میسوره ویتجاوز عن معسوره ولایرهقه ولایخرق به.(365)
آنچه را از دست او برآید قبول کند، و از آنچه بر او دشوار است درگذرد. چیزی را که طاقت آن را ندارد بر او تحمیل نکند و او را به اعمال سفیهانه و احمقانه نکشاند.
کودکان میل دارند آزاد باشند، هرچه می خواهند انجام دهند گرچه به صلاح آنان نباشد. مربی نیک اندیش و پدر و مادر خیرخواه باید خواسته ها و خواهش های آنها را تعدیل کرده، آنچه را به نفع و مصلحت آنان است انجام دهند، و در مورد خواسته های ناروا به گونه ای که موجب لجاجت و حساسیت نگردد، آنان را منصرف نمایند.
محبت و سرزنش، تشویق و توبیخ، اغماض و سخت گیری، تغافل و بی اعتنائی هریک در جای خود لازم است و به تناسب رفتار کودک باید اعمال گردد. باید کوشید تا موارد هر یک را شناخت و به مقدار نیاز از آنها بهره گرفت.
کودک باید باور کند که در کارهای ناپسند آزاد نیست و در صورت ارتکاب اعمال ناشایست مورد مؤاخذه قرار می گیرد. اگر او را بدون قید و به طور مطلق رها نمایند، و یا مثلاً به خاطر دشنام و ناسزاگوئی، آزار و اذیت دیگران، و یا شکستن شیشه های همسایگان مورد تشویق قرار دهند، فردی لوس و از خود راضی بار آمده و در آینده از وظائف خویش نیز شانه خالی خواهد کرد.
پدران و مادران موظف اند به تناسب رشد و درک کودکان، آنان را نصیحت کرده، به آنها بفهمانند که هرکس مسئول کارهای نیک و ناپسند خویشتن است. آنان را به خاطر خصلت های پسندیده و رفتار شایسته به قدر کافی تشویق کنند و در مورد اعمال ناپسند به اندازه لازم توبیخ نمایند.
دوستی فرزند را که یکی از حجاب های تیره عقل است باید به شکلی منطقی و قابل قبول و در راستای نیازهای طبیعی کودکان تعدیل نمود، تا در مسیر رشد آنان همچون بازوئی نیرومند و نیروی محرکه ای توانمند، و در برابر شرارت و رفتار ناروایشان بسان عاملی بازدارنده و ترمزی قوی عمل نماید.
محبت بی مورد و مهر خارج از اعتدال که در اثر ارضای نادرست غریزه حب فرزند و نوعاً به خاطر عدم اطلاع کافی از وظائف سنگین پدران و مادران ناشی می شود، بی مهری و دشمنی است که در لباس دوستی نسبت به کودکان اعمال می گردد، و سم مهلکی است که به عنوان داروئی شفابخش به خورد آنان داده می شود.
شخصیت وابسته:
از دیگران آثار نامطلوب زیاده روی در محبت، طفیلی بارآمدن است. مهرورزی بیش از اندازه، ارکان اعتماد به نفس را درهم شکسته، پایه های حس استقلال طلبی را در کودکان فرو می ریزد. کودکانی که بیش از حد مورد محبت واقع می شوند، دارای شخصیتی وابسته اند. همواره خود را نیازمند سرپرست می بینند. هرگز احساس استقلال نکرده، گوئی برای همیشه نابالغ بلکه بیمارند.
بسیاری از متفکرین معتقدند که بیش از نیمی از بیمارهای عصر حاضر به واسطه این است که هنوز بشر به حد رشد نرسیده، و قدرت استقلال عمل را به دست نیاورده، یعنی احساس نیاز به سرپرست می کند، دلیل وجود دیکتاتورها در پاره ای از ممالک جهان هم معلول همین علت است...
پرستش بت ها و هنرپیشگان سینما، علاقه جنون آسا به قهرمانان ورزشی، طلاق های مکرر و نظائر آنها بیش از هر چیز نشانه یک بی ثباتی اخلاقی است.(366)
کمک های نابجای پدر و مادر و محبت های بی مورد آنان، شعله استقلال و اعتماد به نفس را در روان کودک خاموش می کند و در نهایت به ضرر طفل و مانع رشد شخصیت اوست.
زندگی همواره توأم با مشکلات، ناملایمات، مصائب و گرفتاری هاست، کودکی که با آلام و دشواری های مختصر زندگی مواجه می شود، اگر پدر و مادر بی جهت نازش را نخرند و بی مورد حمایتش ننمایند، خود به فکر چاره جوئی افتاده، افکار خویش را به کار می اندازد و با صبر و بردباری، مشکلات را پشت سر می گذارد؛ چنین کودکی در جوانی مرد کار و فعالیت بوده، در مقابل سختی های طاقت فرسا نیز مقاومت خواهد کرد.
انسان های وابسته به خاطر عدم جسارت لازم برای ورود به صحنه های نبرد زندگی، همواره از مزایای یک حیات سالم و فعال و پربار محرومند. حتی پیشرفت اقتصادی نیز برای کسانی امکان پذیر است که در زندگی تنها به فعالیت خود تکیه کرده، به احدی چشم امید ندوخته اند. آن کس که اعتماد به نفس ندارد و در زندگی طفیلی دیگران است، هرگز از پیروزی های اقتصادی نصیبی نخواهد داشت.
کودک گرچه از شیره جان ما تغذیه می کند و وجودش گلی است بر درخت وجود ما، لیکن ناگریز است گیاهی مستقل گردد. از این رو باید ریشه ها و شاخه های کوچکی را که او را به ما متصل ساخته، تدریجاً قطع نمائیم تا این اتصال، مانع رشد و نموش نگردد.
هرگز فرصت های مناسبی را که در دوران کودکی می تواند برای کارآئی و اندوختن تجربه از آنها بهره گیرد، از او نگیریم و با یاری رساندن فزون از حد، وی را معتاد به خدمت دیگران نساخته، توانائی های بالقوه او را با دست خویش تباه نسازیم. اظهار نگرانی و اضطراب شدید و عکس العمل های نامناسب به هنگام حادثه ای چون زمین خوردن یا بیماری کودک، مشکلی را حل نمی کند. به زودی زخم تن و کسالت جسم وی بهبود می یابد، اما بیماری روان او به خاطر رفتار نادرست پدر و مادر برای همیشه باقی خواهد ماند.
احیاء شخصیت:
هر فرد آدمی مجموعه ای است از صفات مختلف مثل وضع ظاهر جسمانی، حرکات، طرز بیان، افکار و عقائد، حالات هیجانی و انفعالی، عادات و مهارت ها این خصوصیات با هم ترکیب می شوند و وحدتی را به وجود می آورند که در اصطلاح روان شناسی به آن شخصیت می گویند.(367)
انسان داری استعدادها و کمالات بالقوه فراوانی است که اگر زمینه ای مناسب برای پرورش او فراهم آید می تواند به رشد حقیقی و شخصیت واقعی خویش نائل گردد. حرکات و رفتار آدمی، افکار و عقائدی که ابراز می کند، و حالات گوناگونی که در برابر حوادث و پیشامدها از خود بروز می دهد، الزاماً نمایانگر شخصیت واقعی او نیست. دستیابی به کمال حقیقی و شکوفا شدن استعدادهای درونی، مستلزم زمینه و شرائطی است که بدون آنها، شخصیت حقیقی انسان ظهور نمی یابد.
وظیفه مهم پدر و مادر و مربیان نیز چیزی جز این نیست که بکوشند با فراهم آوردن امکانات و شرائطی که زمینه ساز بروز شخصیت واقعی کودکان است، پرورش استعدادهای درونی آنان را امکان پذیر سازند.
از کودکی که در خانواده ای پست و فرومایه بار آمده، انتظار منش انسانهای بزرگ، بلند همتی، استقلال و مناعت طبع غیر واقع بینانه است.
برآوردن نیازهای ابتدائی کودکان، پرکردن شکم آنان و فراهم آوردن لباس و مسکن آنها بخش بسیار کوچکی از وظائف پدر و مادر است. هرگز نباید با آنان معامله مرغ و گوسفند نمود. باید آنان را شناخت و با کشف ذخائر و سرمایه های بزرگ انسانی که در وجودشان نهفته است، ارزش واقعی آنان را درک کرده، بستر مناسبی برای بروز شخصیت حقیقی آنان فراهم نمود.
تلاش پدر و مادر برای احیای شخصیت کودکان، حرکتی است همسو با نظام فطرت و کوششی است در راستای کمال خواهی خود آنان، و طبیعتاً والدین نیز از فیض آن بهره مند خواهند شد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
أکرموا أولادکم وأحسنوا آدابهم یغفر لکم.(368)
فرزندان خویش را گرامی بدارید و احترام کنید و آنها را نیکو تربیت نمائید (تا از پرتو آن) مورد آمرزش و بخشش (خداوند) قرار گیرید.
رفتار وجود شامخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با کودکان و فرزندان اصحاب خود عالی ترین درس تربیت و برترین برنامه زندگی است. هنگامی که کودکان را برای دعا یا نام گذاری به حضور اقدسش می آوردند، با آغوش باز آنان را در دامان خود می گذاردند. بسا می شد که طفل در دامن عظمت آن بزرگوار ادرار می کرد لیکن هرگز سیمای کبریائیش مکدر نمی گشت، بلکه حاضرین را که بر سر کودک فریاد برمی آوردند از این کار منع کرده، می فرمودند:
از ادرار کودک جلوگیری نکنید، و طفل را آزاد می گذاشتند تا ادرار می کرد..
هنگامی که دعا یا نام گذاری پایان می یافت، اولیاء کودک با خوشحالی فرزند خود را می گرفتند و کمترین آزردگی در چهره انورش احساس نمی کردند. و آنگاه که آنان می رفتند لباس خود را تطهیر می نمودند.(369)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را به جماعت می گزاردند، دو رکعت آخر را با اسقاط مستحبات، تخفیف داده بجای آوردند، پس از نماز مردم پرسیدند: آیا در نماز پیشامدی شد؟ آن حضرت فرمودند: مگر چه شده؟ عرض کردند: دو رکعت آخر را کوتاه نمودید! حضرتش پاسخ دادند:
أما سمعتم صراخ الصبی؟.(370)
آیا شیون کودک را نشنیدند؟!
تشویق کودکان:
همچنانکه پیشتر یادآور شدیم، تشویق امری است ضروری و از دیدگاه اسلام - چنانکه همگام با برنامه های تربیتی و رعایت جنبه های مثبت و منفی آن اعمال گردد و ضرر و زیانی برای فرد یا جامعه نداشته باشد - به عنوان یکی از عوامل موثر در تربیت و پرورش مورد قبول می باشد. دانشمندان علوم تربیتی نیز اهمیت آن را مورد تأکید قرار داده اند.
تشویق و ترغیب، راه پیشرفت و ترقی را بر کودکان بازتر نموده، شعله امید را در اعماق روان آنان فروزان می سازد.
پدران و مادران و مربیان نیز در سایه تشویق و تحسین می توانند سرمایه ها و توان های بالقوه آنان را کشف نموده، به شکوفا شدن استعدادهای آنها کمک نمایند.
از راه تشویق می توان کودک را به کارهای نیک واداشته و از کارهای ناپسند پرهیز داد. کودکان در سایه تشویق به راحتی از خواسته هائی که به صلاح آنان نیست چشم می پوشند.
باید از این وسیله به خوبی بهره گرفت و از بی اعتنائی و خشونت های ناروا که روحیه آنان را تضعیف نموده و آنها را از انجام کارهای پسندیده دلسرد، و به عوارض گوناگونی مبتلا می سازد پرهیز نمود.
کودک و بازی:
از جمله تمایلات طبیعی بسیار مهمی که خداوند در باطن کودکان قرار داده و بهره گیری درست از آن در تأمین بهداشت روان، سازندگی شخصیت و تحکیم روحیه اعتماد به نفس آنان نقش فراوانی ایفا می نماید علاقه به بازی است.
برخورد صحیح با این نیاز غریزی، ضمن آنکه کودکان را از عواطف انسانی سیراب می سازد، استعدادهای درونی و توانایی های بالقوه آنان را بارور ساخته، مناعت طبع، بردباری، استقلال گرایی، هنرمندی و تنوع طلبی را در آن استحکام می بخشد.
بازی مولد شور و نشاط و امید در کودکان است، عضلاتشان را نیرومند و استخوان بندی آنان را محکم می سازد و ضمن ایجاد سرگرمی، آنان را از پرداختن به امور نامطلوب باز می دارد.
کودک هنگام بازی فکرش به خوبی به کار افتاده و در صورت برخورد به مانع در صدد چاره جویی برمی آید، و همین باعث رشد فکر و پرورش بیشتر او می گردد. از طریق بازی می توان آگاهی کودک را بالا برد و او را با بسیاری از دانستنی ها آشنا نمود.
البته باید او را از بازی های خطرناک و سرگرمی هائی که به اخلاق نیک و عفت کودک آسیب می رساند و یا مانند بسیاری از بازی های کامپیوتری و فیلم های ویدیویی که برای وی بدآموزی هایی را به - همراه دارد باز داشت.
کودک و همبازی:
داشتن همبازی را به عنوان یکی از امور مورد علاقه کودکان نباید از نظر دور داشت. آنان همچنانکه از اصل بازی لذت می برند، دوست دارند با سایر کودکان به بازی بپردازند. بسیاری از کودکان از تنهائی رنج می برند، فراهم کردن انواع گوناگون وسائل بازی و سرگرم کننده نیز نمی تواند خلأ فقدان همبازی را برای آنان پر سازد.
رفتار کودکانه بزرگسالان نیز برای کودکان بسیار لذت بخش است، گفتگوی صمیمانه و سخن گفتن به روش خردسالان و بازی کردن پدر و مادر با فرزندان، نه تنها مایه سرگرمی، شادابی و لذت فوق العاده آنان می شود، بلکه وجودشان را از محبت حقیقی سیراب ساخته، خود باوری و اعتماد به نفس را در آنان تحکیم می بخشد.
پدر و مادر باید با فرزندان خویش رفیق باشند خود را همسطح آنان قرار داده، به زبانی سخن می گویند که در خور فهم ایشان باشد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرمایند:
من کان عنده صبی فلیتصاب له.(371)
هرکس کودکی نزد او باشد باید سلوکش با او به روش کودکان باشد.
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرمایند:
من کان له ولد صبا.(372)
کسی که کودکی دارد باید سلوکش با او کودکانه باشد.