فرهنگ تربیت

عباس اسماعیلی یزدی‏

تفاوت غرائز و انگیزه های فطری:

همان طور که گذشت هر یک از تعریف هایی که تاکنون برای غرائز مطرح گردیده، تنها بخشی از فعالیت های انسان را توجیه می نماید. از سوی دیگر برخی از حرکت ها و رفتارهای انسان را ممکن است مبتنی بر وجود گرایش هایی غیر از غرائز دانسته، ریشه آنها را در فطرت آدمی جستجو نماییم. بنابراین انگیزه های فطری و غریزی را می توان در موارد زیر متفاوت دانست:
گرایش های فطری از اختصاصات انسان است در حالی که حیوانات در بخشی از غرائز با انسان اشتراک دارند. بر همین اساس است که فطریات را بعد انسانی نامیده، و از غرائز به بعد حیوانی یاد کرده اند.
تمایلات غریزی بسیار زودتر از فطریات ظهور می یابد، و فعلیت آنها نیازمند تلاش و کوشش آدمی نیست در حالیکه فطریات به صورت توان و قوه است و شکوفایی آنها شدیداً به سعی و همت انسان نیاز دارد.
فطرت بر اساس محبت خداوند متعال آفریده شده،(243) اما غرائز ریشه در حب نفس دارد.

ریشه غرائز:

اصلی ترین انگیزه و کششی که از نفس آدمی سرچشمه می گیرد و ریشه و اساس جمیع گرایش ها و خصلت های موجود در ذات نفس است عشق و محبت است. همچنانکه عشق به خدای متعال و پرستش او از گرایش های فطری انسان بوده، ریشه در ذات نفس دارد، خود دوستی و حب نفس را نیز می توان به عنوان اصلی ترین غریزه از غرائز آدمی برشمرد.
شور و نشاط حیات، فعالیت های حیرت انگیز شبانه روزی، حس رقابت، تنازع بقا، تلاش های خستگی ناپذیر و چرخش و رونق زندگی بر وجود غریزه حب نفس استوار می باشد، به گونه ای که اگر این غریزه از او گرفته می شد، بسیاری از حرکت ها و تلاش های آدمی متوقف می گشت.
انسان خود را دوست دارد و آن چنان غرق در این دوستی است که ناخودآگاه برای خویشتن - که تبلور آن به صورت من است - نسبت به همه موجودات عالم مرکزیت قائل است. به هر چیزی که به گونه ای در ارتباط با او و به شکلی وابسته به او باشد، احساس تعلق و مالکیت می کند. و در واقع مالکیت از پرتو غریزه حب ذات به وجود می آید.
کودک از نخستین ماه های زندگی که هنوز قدرت تکلم و تفکر ندارد، نسبت به مادر، شیر مادر و اطرافیانش این احساس را پیدا کرده، آنها را دوست می دارد، هر یک را متعلق به خود دانسته، از دور شدن آنها رنج می برد.
همچنان که غریزه حب نفس و خود دوستی ریشه جمیع غرائز انسانی بوده، هدایت و ارضای صحیح آن، منشأ اصلاح سایر غرائز گشته، زمینه شایستگی فرد و جامعه را فراهم می آورد، انحراف آن نیز سرچشمه بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی و باعث پیدایش و ظهور صفات ناپسند زیادی در نفس خواهد گشت.
تکبر و خود بزرگ بینی، خود پسندی، خود خواهی، انتقاد ناپذیری، زود رنجی، خود را شایسته هر کاری پنداشتن و انکار تخصص ها و مهارت های دیگران، نادیده گرفتن ارزش های واقعی، تن دادن به کارهای نامشروع و ضد اخلاقی برای دستیابی به موقعیت های اجتماعی، حفظ تشخص و شخصیت کاذب و صدها مفسده و پیامدهای ضد ارزشی دیگر از آثار و عواقب شوم انحراف این کشش ذاتی به حساب می آید.
حب نفس خود به سه شاخه اصلی که بسترهای اصلی ظهور فعالیت های انسان است تقسیم می گردد: حب بقا، حب کمال، حب لذت.
از هر یک از این سه غریزه، شاخه ها و فروع متعددی منشعب می شود که هر کدام منشأ بخشی از افعال و تلاش های انسان می باشد.(244)

برخی از غرائز مهم:

حب بقاء:
انسان ذاتاً میل دارد که همیشه باقی باشد. حرص و آز، علاقه شدید به عمر دراز، آرزوهای طولانی و تنفر از مرگ از یک سو، و تحمل ریاضت های دشوار، مجاهدت ها، فداکاری ها، زهد و تقوا، و بالاخره تلاش های خستگی ناپذیر معنوی از سوی دیگر، هر کدام جلوه هایی از علاقه انسان به جاودانگی و بقا است که به خاطر انحراف یا هدایت این غریزه ذاتی، به صورت رفتارهای گوناگونی از انسان ظاهر می گردد. و از همین جا نیز به اهمیت هدایت این غریزه، و نیازمندی انسان به مربی حاذق و فرهنگی جامع و سالم پی می بریم.
آیات قرآنی هر یک از این دو جلوه را به گونه ای خاص متعرض گردیده است. آن جا که دلبستگی به همیشه ماندن در عالم دنیا و مخلد ماندن در جهان مادی را به عنوان میل و خواسته یهودیان مطرح نموده، چنین می فرماید:
و لتجدنهم أحرص الناس علی حیوة و من الذین أشرکوا یود أحدهم لو یعمر الف سنة و ما هو بمز حزحه من العذاب أن یعمر و الله بصیر بما یعملون.(245)
(ای پیامبر) یهودیان را از همه مردم و حتی از مشرکان نسبت به زندگی مادی دنیا حریص تر می یابی (به طوری که) هر یک از آنان آرزومند هزار سال عمر می باشد، اما این عمر طولانی نیز او را از عذاب نجات نخواهد بخشید، و خدا از کارها و اعمال آنان آگاه است.
این جلوه ای از غریزه حب بقا است که در اثر پشت کردن به دعوت مربیان آسمانی و عدم پذیرش مکتب و فرهنگ آنان، از مسیر درست منحرف گشته، به شکل آرزوی ماندن در دنیا و عمر هزار ساله ظاهر گشته است.
وعده های قرآنی به نعمت های جاودانه و بقای همیشگی در بهشت نیز پاسخی است به مؤمنین درباره همین خواسته طبیعی و آرزوی بقا و جاودانگی که به گونه ای صحیح از رفتار آنان ظاهر می گردد.
بیش از چهل آیه به صورت های مختلف یادآور خلود و بقای مؤمنین در نعمت های بهشتی است که برای نمونه یکی از آیات شریفه را زینت بخش این اوراق قرار می دهیم:
و الذین آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبداً لهم فیها أزواج مطهرة و ندخلهم ظلاً ظلیلاً.(246)
کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، به زودی آنان را در بهشتی درآوریم که نهرها از زیر درختانش جاری است، برای همیشه در آنجا خواهند ماند، و برای آنها همسرانی پاکیزه است و آنان را در رفاه دائمی وارد می کنیم.
صیانت نفس:
انسان خود را دوست می دارد و میل دارد که زندگیش همیشه باقی باشد. حب نفس و علاقه به جاودانگی، هر یک او را وا می دارد که از جان و کیان و ارزش های خویش دفاع نماید. تلاش آدمی برای حفظ خود که از آن به صیانت نفس نام می برند یکی دیگر از غرائز مهم او است که از غریزه حب بقا سرچشمه می گیرد و چه بسا بتوان آن را مستقلاً منشعب از غریزه حب ذات دانست.
انگیزه صیانت نفس مانند سایر غرائز منشأ بسیاری از فعالیت های انسان است تا جایی که برخی، تلاش در جهت تهیه مسکن و سرپناه، غذا و لباس و سایر نیازمندی های آدمی را پاسخی برای این غریزه دانسته اند، گرچه به نظر می رسد این تلاش ها از انگیزه لذت جویی سرچشمه می گیرد.
انسان موجودی است اجتماعی و به اصطلاح مدنی بالطبع. زندگی گروهی و غریزه صیانت نفس، سرچشمه تلاش های وسیعی در جهت حفظ و حراست منافع فردی و جمعی است. تضاد و اصطکاک منافع افراد اجتماع که در بسیاری از موارد، لازمه طبیعی زندگی اجتماعی بوده و در برخی اوقات باعث بروز برخوردهای فیزیکی و جنگ های تدافعی - که هم مشروع است و هم معقول - می گردد، این غریزه را از حساسیت ویژه ای برخوردار نموده و به شدت آن را در معرض خطر انحراف از مجرای طبیعی قرار داده است.
با یک نگاه، بسیاری از ظلم ها، تجاوزها، جنایات، جرایم اجتماعی، و در سطحی وسیع تر، استثمار و استکبار را می توان زاییده انحراف غریزه صیانت نفس از مسیر طبیعی خود دانست. از همین جاست که قسمت قابل توجهی از فرمانهای الهی و ادیان آسمانی در راستای هدایت این غریزه صادر گردیده تا انسان برای پاسداری از خود و ارزش های خود، دیگران را قربانی نکند و به اصول همزیستی و رعایت حقوق همنوعان خویش پای بند باشد.
از این رو می توان گفت: ارضای غریزه صیانت نفس در چارچوب مکتب وحی یکی از ارکان مهم تحقق عدالت اجتماعی به شمار می رود. اسلام با ارائه برنامه عملی جهاد با نفس، ضمن کنترل و هدایت این غریزه، آدمی را در جهت تأمین نیازهای واقعی و حرکت در مسیر اصلاح سایر غرائز و سیر معنوی او ارشاد و هدایت فرموده است.
حب کمال:
انسان عقاب بلند پروازی است که به هر مقام مادی یا معنوی نایل گردد، خواهان پرواز به مرتبه ای بالاتر، مقامی کامل تر و کمالی برتر است.
کمال عبارت از به ثمر رسیدن و شکوفا شدن نیروها و استعدادهای خفته و بالمآل، نوعی فزونی، وسعت و فراخی - کمی یا کیفی - است. از این رو انسان پیوسته در پی افزایش و توسعه است و می کوشد خویشتن را از مظاهر گوناگون آن بهره مند ساخته، بهره وجودی - معنوی و مادی - خویش را بیشتر سازد.
کمال خواهی از غرائز اصلی آدمی است و تحت تأثیر همین غریزه است که انسان در مسیر آنچه که به تناسب معرفت و شناخت خود کمال پنداشته و آن را در قلمرو قدرت و توان خویش می یابد قرار گرفته، دشوارترین تلاش ها را متحمل شده، خود را در معرض خطرات گوناگون قرار داده، برای دستیابی و نیل به آن سر از پا نشناخته، آنی از حرکت باز نمی ایستد.
رمز بسیاری از تلاش های خستگی ناپذیر شبانه روزی، پافشاری بر خواسته ها، قانع نشدن به رفع نیازهای روزمره، غبطه و حسرت بر آنچه به حسب ظاهر، دسترسی به آن میسر نیست و بالاخره راز آمال و آرزوهای دور و دراز، وجود غریزه کمال خواهی و کمال جویی است. و از آنجا که غریزه ای است ذاتی و انگیزه و گرایشی است که ریشه در ذات نفس آدمی دارد، انسان بدون نیاز به کمترین ترغیب و تشویقی در مسیر کمال مورد نظر خود حرکت کرده، موانع را یکی پس از دیگری پشت سر گذارده، تا رسیدن به مطلوب خویش از پای نمی ایستد.
همان گونه که پیشتر نیز یادآور شدیم غرائز انسانی نیازمند کنترل و هدایت است. انحراف هر یک از غرائز به تناسب نقش آنها در رفتارهای آدمی، زیان های جبران ناپذیری را بر فرد و جامعه تحمیل خواهد نمود.
آرزوی انباشتن مال، دستیابی به پست و مقام، نشستن بر کرسی ریاست، نیل به مقامات مختلف دنیوی و صدها مورد از مظاهر و جلوه های فریبنده زندگی دنیا که هزاران هزار نفوس آدمیان را مجذوب خویش ساخته، آنان را تا سر حد جنون به اقداماتی همچون تباه کردن مال و حیثیت و حقوق و جان دیگران واداشته، همه و همه از انحراف این سرمایه ارزشمند یعنی غریزه کمال جویی سرچشمه می گیرد. و از همین جا بیش از پیش به نقش الگوها، جاذبه ها، فرهنگ ها و مربیان پی خواهیم برد.
دانشمندان، عالمان و مربیان امور تربیتی باید بکوشند با بالا بردن سطح معرفت و شناخت امت اسلامی، آنان را با کمال حقیقی که چیزی جز ذات واحد بی همتای الهی و تقرب به ساحت اقدسش نیست آشنا نموده، از بیراهه رفتن این موهبت گرانبار و این سرمایه بزرگ الهی که سقوط در ورطه انواع و اقسام تباهی ها را در پی خواهد داشت جلوگیری نمایند.
کنجکاوی:
علاقه به علم و آگاهی و حقیقت جویی که از آن به نام کنجکاوی یاد می کنند و از انگیزه کمال جویی سرچشمه می گیرد یکی از غرائز مهم آدمی است که ریشه و منشأ بسیاری از فعالیت های فکری و فرهنگی انسان بوده، هدایت یا انحراف آن، نقش تعیین کننده ای در سرنوشت او ایفا می کند.
غریزه کنجکاوی از کودکی، انسان را به فعالیت و جستجو و سؤال و تحقیق وامی دارد. و هر قدر قوی تر باشد پی گیری انسان در کشف مجهولات و دستیابی به حقایق و واقعیات عالم شدیدتر خواهد بود.
پیشرفت های شگفت انگیز علم و دانش، اختراعات و اکتشافات فراوان دانشمندان، تحقیقات گسترده در زمینه های مختلف برای شناخت اسرار عالم خلقت، تعمیق علوم دینی و صدها نمونه از این قبیل امور مرهون وجود غریزه علم جویی و حقیقت خواهی انسان می باشد.
حقیقت جویی از امتیازات انسان است. وجود این غریزه منشأ بسیاری از سؤالات علمی، فکری، فرهنگی، دینی و معنوی است. انسان همین که با خود و جهان پیرامونش آشنا شد، چنانچه به خاطر تعلقات مادی، دچار روزمرگی نشده، از دریچه اندیشه و تفکر با آنها برخورد نماید، می خواهد بداند کیست؟ از کجا آمده؟ به چه منظور آمده؟ سرانجام به کجا خواهد رفت؟ می پرسد: اینجا کجاست؟ نظام این عالم در دست کیست؟ چه باید کرد؟ و چنانچه پاسخ مناسبی نیابد آرامش از او سلب خواهد شد.
کنجکاوی و حقیقت جویی، انسان را تشنه و شیفته کشف واقع می نماید. قناعت به پاسخ های تردیدآمیز و اکتفا کردن به بافته ها و ساخته های ذهنی و دور از حقیقت، حاکی از انحراف و کم نور شدن این سرمایه عظیم و این نیروی خدادادی حقیقت جو است.
رهبران آسمانی بیش از هر چیز نسبت به احیای این غریزه انسانی در مردم اهتمام داشته اند. قرآن، این کتاب انسان ساز نیز با شدیدترین لحن از کسانی که این انگیزه را به کار نینداخته و به خاطر عدم تفکر به افرادی نابینا و ناشنوا مبدل شده، همچون چارپایان بلکه بدتر از آنها گشته اند، مذمت نموده، می فرماید:
اولئک کالأنعام بل هم أضل اولئک هم الغافلون.(247)
آنان همچون چارپایانند، بلکه گمراه تر (زیرا قوه ادراک دارند ولی تحقیق و سؤال نمی کنند) آنها همان غافلانند.
و برای جهت دادن و هدایت صحیح این غریزه و حراست آن از انحراف و دریافت اطلاعات غیر واقعی، پیروان خود را از پی گیری و حقیقت انگاشتن مورد گمان و ظن برحذر داشته،(248) به پرسش از اهل ذکر که مبین حقایق و واقعیات هستند ترغیب فرموده است:
فسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.(249)
توان دوستی و قدرت طلبی:
توان خواهی و میل به داشتن قدرت یکی دیگر از غرائز مهم آدمی است که از غریزه کمال جویی منشعب می شود.
انسان ذاتاً طوری خلق شده که دوست دارد قدرتی داشته باشد که او را در مسیر رفع نیازهای زندگی و فراهم آوردن امکانات و زمینه حیاتی متناسب با شأن انسانی او بر جمیع مشکلات فایق گرداند.
هنگامی که خود را فاقد چیزی می بیند و از فقدان آن رنج می برد و یا انجام کاری را ضروری و لازم می پندارد و طبعاً دستیابی به آن چیز و تحقق آن کار، مستلزم داشتن قدرتی متناسب با بزرگی و ارزش آن است، میل به قدرت طلبی، او را به حرکت، تلاش و فعالیت وا می دارد. و چنانچه خود را از نیل به مقصودش ناتوان بیابد، در اندیشه فراهم آوردن اسباب و لوازمی خواهد افتاد که او را قادر بر انجام کار مورد نظرش نماید. و از این طریق، در سایه تلاش فکری و بهره گیری از دانش و تجربه، به توسعه قلمرو قدرت خویش می پردازد. و هر قدر دایره معلومات او توسعه می یابد، بر تمایل و علاقه اش نسبت به دستیابی به قدرت بیشتر افزوده می گردد، تا آنجا که مایل است همه چیز و همه کس را تحت سیطره و قدرت خود درآورد.
قرآن نیز از زبان شیطان به این غریزه ذاتی اشاره می کند، آنجا که برای فریفتن حضرت آدم (علیه السلام) با توجه به این میل ذاتی خطاب به او می گوید:
یا آدم هل أدلک علی شجرة الخلد و ملک لا یبلی.(250)
ای آدم، آیا تو را به درخت زندگی جاوید و حکومت همیشگی راهنمایی کنم؟
در واقع شیطان دست روی دو انگیزه از کشش های نفس آدمی گذارده: یکی میل به بقا، و دیگر علاقه به قدرت که بالاترین شکل آن سلطنت دائمی است.
قدرت طلبی نیز خود منشأ تعدادی از غرائز دیگر است که استقلال طلبی و میل به خودکفایی را می توان از آن جمله نام برد.
انحراف یا عدم کنترل این غریزه نیز مفاسد عظیمی را به همراه دارد که جاه طلبی و دستیابی به پست و مقام و حکومت جابرانه بر جان و مال مردم و به خاک و خون کشیدن آنان در این مسیر را به عنوان نمونه می توان یادآور گردید.
حب لذت:
یکی دیگر از غرائز اصلی که از حب ذات سرچشمه می گیرد و خود منشأ بسیاری از انگیزه ها و گرایش های نفسی است غریزه لذت طلبی است.
انسان ذاتاً موجودی است لذت جو و رفاه طلب، و با توجه به اینکه لذت بردن جز در سایه وجود شرایطی ملایم با طبع انسانی امکان پذیر نیست، بسیاری از تلاش های شبانه روزی آدمی در جهت فراهم آوردن زمینه هایی است که با طبع او سازگار بوده، تزاحمی با آن نداشته، به او امکان کامجویی و لذت بردن را از ارزانی دارد.
از آنجا که ارضای هر یک از غرائز انسانی - به نوعی برآوردن خواسته ای از خواسته های آدمی و برطرف کننده نیازی از احتیاجات او و طبیعتاً فراهم نمودن زمینه ای ملایم با طبیعت وی و - نهایتاً در بر دارنده شرایطی است که امکان لذت بردن را برای او فراهم می سازد، گستردگی قلمرو و دامنه این غریزه را آن چنان وسیع نموده که به فعلیت رسیدن و ارضای جمیع غرائز را می توان در راستای میل این غریزه و این گرایش ذاتی دانست.
ابتلای قشرهای عظیمی از مردم دنیا به خصوص جوانان و نوجوانان به بسیاری از مفاسد اجتماعی، از انحرافات جنسی گرفته تا مبتلا شدن به مشروبات غیر مجاز و مواد خانمان سوز مخدر و صدها مفسده زیان بار دیگر که همه بر ارضای غریزه لذت جویی مبتنی است، اهمیت بیش از اندازه کنترل این کشش نفسانی را یادآور می گردد.
زیبا دوستی:
علاقه به زیبایی و حب زینت و جمال یکی دیگر از انگیزه های ذاتی نفس است، که از غریزه حب لذت منشعب می گردد.
انسان ذاتاً طالب زیبایی است و از دیدن مناظر زیبا و صاحبان جمال لذت می برد. هیچ کس را لازم نیست آموزش دهند که چیز زیبایی مثل گل را دوست بدارد. ساختار روحی و خمیره نفس آدمی به گونه ای است که موجودات زیبا را دوست می دارد و همین که چیز زیبایی را دید به طور خاص، متوجه آن شده، آتش محبتش شعله ور گشته، نهایتاً مجذوب آن می گردد.
زیبایی تنها در دیدنی ها خلاصه نمی شود؛ صدای خوب و لذت بخش نیز از مصادیق مهم اشیای زیباست. علاوه بر آنکه بخش بزرگی از زیبایی ها را باید خارج از قلمرو حواس پنجگانه جستجو نمود که زیبایی معانی و مفاهیم همچون فصاحت و بلاغت، و حسن فضایل و کمالات روحی و اخلاقی، مانند عدالت و انصاف را از آن جمله می توان نام برد.
بلکه اگر حقیقت زیبایی را بنا بر برخی از تعریف ها، عبارت از موزون بودن و تناسب اجزای یک چیز بدانیم، همه موجودات عالم حقیقتاً زیبا هستند و بنا بر همین برداشت، حذف زیبایی از زندگی به معنای درهم ریختن و متلاشی شدن حیات انسانی، بلکه به مثابه از هم پاشیدگی کل نظام عالم خواهد بود.
انسان نه تنها طالب زیبایی است بلکه زیبا آفرین است. بسیاری از رفتارها و فعالیت های آدمی در صحنه های مختلف زندگی ناشی از کشش و تأثیر همین غریزه است. قسمت قابل توجهی از عمر آدمی صرف زیبایی، زیبا کردن زندگی، و ضمیمه زیبایی ها به خود و متعلقات خویش می گردد. و اگر برداشت مذکور را از حقیقت زیبایی صحیح بدانیم، بخشی از این تلاش ها را می توان متأثر از غریزه کمال دوستی دانست. زیرا که زیبا کردن، خود نوعی کمال جویی است.
زیبا پسندی در جلب دوستی و محبت بسیار مؤثر است، به گونه ای که حتی اگر عشق را روانکاوی کنیم، یکی از ریشه های مهم آن زیبا پسندی است. زیبا پسندی در سیر معنوی و رشد شخصیت نیز موثر است. هنگامی که انسان به پدیده زیبایی برخورد می کند، چنانکه به طریقی صحیح، معقول، منطقی و بر اساس موازین شرع از آن بهره مند گردد، بهره وجودیش توسعه می یابد، و با انضمام زیبایی به وجود خویش، نه تنها غریزه لذت جویی او ارضا گشته، بلکه به نوعی شخصیتش رشد می یابد. جامعه نیز نظر به اینکه شخصیت افراد را با متعلقات زیبایی آنها اندازه گیری می کند، این قضاوت را تأیید می نماید.
زیبا دوستی در تشکیل خانواده نیز ایفای نقش می کند. گرچه ازدواج و تشکیل خانواده، ریشه های متعددی همچون غرائز جنسی، انس طلبی و مهرخواهی دارد، اما زیبا پسندی مجرای ازدواج است. بسیاری از همسران، یکدیگر را از این طریق انتخاب می نمایند.
از نظر اسلام بهره گیری از زیبایی و استفاده از زینت امری است مطلوب و کاری است پسندیده، چنانکه قرآن کریم مردم را به برگرفتن زینت در وقت حضور در مساجد دعوت فرموده است:
یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد....(251)
و نیز می فرماید:
قل من حرم زینه الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق.(252)
(ای پیامبر) بگو زیورهایی که خدا برای بندگانش پدید آورده و روزهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده است؟.
هیچ کس حق ندارد انسان را از خواسته های طبیعی و سازگار با طبیعت که زیبایی ها بخش بزرگی از آن را تشکیل می دهد و خداوند آنها را برای پاسخ به نیازهای واقعی آدمیان فراهم نموده، محروم گرداند.
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از زیبایی های مشروع بهره مند می شدند. در احادیث وارد شده که آن حضرت هنگامی که در محافل مسلمین شرکت می کردند و یا مثلاً برای دیدار کسی می رفتند، به آرایش سر و صورت خویش می پرداختند و چنانچه آینه ای فراهم نبود در آب صاف نگاه می کردند.(253)
در میان غرائز، زیبا پسندی از حساسیت ویژه ای برخوردار است. دشواری تشخیص مجاز یا ممنوع بودن مجاری ارضای آن، این غریزه را به شدت در معرض انحراف قرار داده است. بسیاری از مفاسد و جرایم و گرفتاری هایی که دامنگیر جوامع انسانی است، ریشه در ارضای غیر مجاز این غریزه دارد. سوداگران و پول پرستانی که حیات ضد انسانی آنان در گرو چپاول منابع و ثروت های ملت های محروم است برای قبضه کردن سرمایه ها و بازارهای آنان، بیش از هر چیز از غریزه زیبا پسندی سود می جویند.
رونق شدید بازار تجملات و استقبال جنون آمیز مردم به خصوص بانوان از مد در امور زندگی، از شکل آرایش گرفته تا انتخاب نوع لباس و ماشین و دکور منازل و محل کار، به طوری که بخش عظیمی از هزینه های زندگی و کسب و کار آنان را مخارج غیر منطقی تزیینات و پیروی از فرهنگ خانمان سوز مدیسم تشکیل داده، از خطرناک ترین آفت های تمدن بشری است که همچون سرطان، سلامت زندگی، دین و ایمان، و کانون های خانوادگی را به گونه ای جدی به مخاطره انداخته است.
اسلام عزیز برای ارضای صحیح غریزه زیبا پسندی، ضمن دستور مؤکد به مراقبت دائمی در استفاده از مواهب الهی به خصوص حفظ و حراست دیدگان از نگاه کردن به مناظری که شرع مقدس برای تأمین سلامت جوامع انسانی مجاز نشمرده، پیروان خود را به توجه دائمی و یاد همیشگی خداوند متعال که ذات مستجمع جمیع زیبایی ها و کمالات، و خالق و آفریننده همه ظرافت ها و زیبایی ها است دعوت فرموده، تا علاوه بر بهره مند شدن از عالی ترین مظاهر زیبایی ها، خود آیینه و مظهر جلوه های زیبای انسانیت گردند.
مهرطلبی و محبت خواهی:
محبت خواهی یکی دیگر از گرایش های ذاتی و مهم آدمی است که از غریزه لذت دوستی سرچشمه می گیرد.
بخش قابل توجهی از نیازهای روحی انسان در سایه همین غریزه تأمین می گردد. مهر و محبت که از نیازهای طبیعی و ذاتی انسان است در تأمین سلامت روحی و حتی جسمی آدمی نقش به سزایی ایفا می نماید. همچنانکه صحت و سلامت زندگی اجتماعی و ارتباطات جمعی تنها در سایه مهرورزی و محبت امکان پذیر است.
محبت در زندگی خانوادگی نیز تأثیر فراوان دارد. محبت و مهر مادر در جسم و روان کودک تأثیر می بخشد. روابط صمیمانه و شادابی محیط خانواده هنگامی از استحکام لازم برخوردار می گردد که سایه مهر پدر را بر سر داشته باشد.
کودکی که از محبت و مهر پدر و مادر خویش برخوردار نیست، عواطف انسانیش رشد نکرده، فردی خشن، افسرده و بی رحم بار می آید.
احساس تنهایی و غربت دوران نوجوانی را محبت رفیقی پاک دل و عشق خالص دوستی صمیمی می تواند پاسخگو باشد.
طغیان پرتلاطم نفس جوان در ساحل وجود همسری لنگر می اندازد که دل او سرشار از مهر شوهرش باشد.
گوهر گرانبهای محبت، اکسیر خوشبختی، مایه حلاوت و شیرینی زندگی و داروی شفابخش بسیاری از بیماری های اجتماعی ناشی از اختلافات خانوادگی است.
روابط خشک، بی روح و عادی از فروغ محبت و مهر قابل دوام نیست. قوام حیات فرد و اجتماع و تأمین سعادت دنیا و آخرت و حفظ و حراست از دین و ایمان آدمی در گرو محبت ورزی و دوستی برای خدا است. از این رو اسلام عزیز بر محبت یکدیگر تأکید فراوان فرموده تا جایی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
و الذی نفسی بیده لا تدخلون الجنه حتی تومنوا و لا تومنون حتی تحابوا.(254)
سوگند به آنکه جانم در دست اوست، وارد بهشت نخواهد شد مگر آنکه ایمان بیاورید و ایمان نخواهید آورد مگر اینکه به یکدیگر دوستی و محبت کنید.
گرسنگی و تشنگی:
از جمله کشش های ذاتی نفس که از غریزه لذت جویی سرچشمه می گیرد میل به خوردن و آشامیدن است که خداوند رزاق برای حفظ سلامتی و بقای حیات آدمی، آن در سرشت و نهاد او قرار داده است.
هنگامی که انسان گرسنه یا تشنه است، حالتی پیدا می کند که از آن حالت رنج می برد. آدمی از نخستین ساعات تولد، این رنجش را در خود احساس می کند و باگریه که رفتاری است نشأت گرفته از غریزه گرسنگی و تشنگی، در واقع برای رفع آن تلاش می نماید.
خوردن و آشامیدن پاسخی است طبیعی به این احساس نیاز. از این رو هیچ کس حق ندارد آدمی را از برآورده شدن این خواسته طبیعی منع نماید. همچنانکه خود نیز نباید با پرهیز بیش از حد، شادابی، سلامتی و نشاط زندگی خویش را به مخاطره اندازد.
از سوی دیگر، زیاده روی در خوردن و آشامیدن و برآوردن خارج از اعتدال این خواسته طبیعی، خسارات فراوانی را بر روح و جسم آدمی درپی خواهد داشت.
اسلام به توجه به آثار منفی پرخوری، مسلمانان را به اعتدال و میانه روی در خوردن و آشامیدن دعوت کرده است.
کلوا و اشربوا و لا تسرفوا.(255)
بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
لا تمیتوا القلوب بکثره الطعام و الشراب....(256)
با خوردنی و آشامیدنی زیاد (و بیش از نیاز) دلها را نمیرانید....
امام باقر (علیه السلام) نیز فرموده اند:
ما من شی ء أبغض الی الله من بطن مملوء.(257)
هیچ چیز در نزد خدا مبغوض تر از شکم پر نیست.
همچنین مراقبت در پاکیزگی خوراکی ها و آشامیدنی ها چه از نظر جنس و چه از لحاظ رعایت حقوقی که ممکن است دیگران در آنها داشته باشند، مورد تأکید شرع مقدس واقع گردیده است:
... و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث....(258)
(پیامبر به امر خداوند) آنچه پاکیزه و گوارا است حلال، و هر آنچه که پلید و ناسازگار است و بر آن تحریم می نماید.
آمیزش خواهی:
این غریزه یکی دیگر از کشش های مهم نفس آدمی است که ریشه در غریزه لذت جویی دارد و دارای قدرت محرکه ای است بسیار قوی، و از کششی فوق العاده نیرومند برخوردار است و مانند سایر گرایش های ذاتی نفس، منشأ بروز برخی از رفتارهای آدمی است.
غریزه جنسی عامل و انگیزه ای است برای پاسخگویی به یک نیاز طبیعی که با هدف ابقای نسل آدمی و به جریان افتادن طبیعی تولید مثل و تشکیل خانواده به دست توانای خدای متعال با نفس انسان عجین گردیده است.
علاقه به همسرداری و میل به بهره مندی از لذایذ جنسی، لازمه ساختمان و جودی انسان و جزء لا ینفک آن است. از اینرو تلاش های گروه های منحرف - که فرهنگ آنان در ستیز با این واقعیت طبیعی است - در مسیر نابودی یا تضعیف غیر معقول آن نمی تواند برای همیشه خیال آنان را از وجود این کشش ذاتی آسوده سازد.
از سوی دیگر رها کردن بی قید و شرط این محرک پرنیرو نیز به منزله غفلت از حرکت سیل خروشانی است که دیر یا زود همه چیز را از جای کنده، به همراه خویش خواهد برد.(259)
غریزه جنسی همچون آتشی است در زیر خاکستر، و اگر لحظه ای از آن غفلت شود طغیانش، خرمن دین و ایمان و آبرو و حیثیت آدمی را طعمه شعله های ویرانگر خود خواهد نمود.
آنجا که امواج سهمگین این غریزه، تار و پود وجود زلیخا را هدف حملات کوبنده خود قرار می دهد، هیچ نیرویی به جز امداد و اعانت الهی نخواهد توانست حتی همچون یوسف صدیق، آن قهرمان عفت و پاکدامنی را از شر فتنه بنیان برانداز آن حراست نماید. قرآن با اشاره لطیفی از این خطر عظیم خبر می دهد:
و لقد همت به و هم بها لولا أن رآبرهان ربه کذلک لنصرک عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصین.(260)
آن زن آهنگ یوسف کرد (و در وصال او اهتمام و اصرار ورزید) و اگر یوسف برهان پروردگارش را نمی دید (و لطف خاص خدا نگهبان او نمی گشت) او نیز آهنگ زلیخا می کرد. ما این چنین بدی و عمل زشت را از او بگردانیدیم، چرا که او از بندگان خالص ماست.
در جای دیگر نگرانی و وحشت آن بزرگوار را از عصیان نفس، و انتظار وجود شریفش را از حمایت و لطف پروردگار خویش برای مهار این نیروی سرکش چنین بیان می فرماید:
و ما أبری نفسی ان النفس لأماره بالسوء الا ما رحم ربی ان ربی غفور رحیم.(261)
من نفس خود را (از عیب و تقصیر) تبرئه نمی کنم چرا که نفس، آدمی را قطعاً به بدی وکار ناروا امر می کند مگر اینکه پروردگارم رحم نماید (و از خطرات آن حفظ کند) حقیقتاً پروردگار من بسیار آمرزنده و مهربان است(262).
نظر به حساسیت این غریزه، حفظ و حراست آن و پیشگیری از خطرات بیشماری که بر سر راه آدمی قرار می دهد، نیازمند برنامه ای جامع، کامل و منطبق برخواسته ها و نیازهای طبیعی انسان است، و چنانچه پاسخ درست و مناسبی به آن داده نشود بازتاب آن بسی نامطلوب، و پی آمدهای آن بسیار مخاطره آمیز است. تا آنجا که بسیاری از مفاسد اجتماعی و انحرافات اخلاقی را می توان ناشی از عدم تعدیل و فقدان کنترل این غریزه دانست.
جهان امروز به خوبی فساد و بطلان عقیده فروید و امثال او را دریافته است، آنان معتقد بودند که مولود ممانعت از ارضای بی قید و شرط غریزه جنسی عقیده هایی است که سلامت روانی جامعه را از بین خواهد برد. اما از مفاسد نکبت بار ناشی از رها کردن این غریزه که جهان را به زشت ترین شکلی به انحطاط و سقوط کشانده غافل بوده اند. و چه انحطاطی خطرناک تر و کدام بیماری کشنده تر از اینکه با زیر پا قرار دادن شرف و حیثیت زن، او را به صورت متاعی دست به دست بگردانند و دل پاک و گوهر عشق و نیروی جوانی و کمال انسانی را قربانی آزادی غیر معقول غریزه جنسی و امیال حیوانی و هوس های نامشروع خویش نمایند و جهان را در جهنم سوزان بی بند و باری، هرزه گی و دوری از عفت و پاکدامنی بیفکنند!(263)
انسان نمی تواند تنها زندگی کند. خواسته ها و نیازهای وی نیز به لذت های جنسی محدود نمی گردد. هرگز نباید مصالح عالی انسانی و منافع و حقوق جمعی انسان ها را به خاطر بهره مند شدن از لذایذ زودگذر و آنی - که نه تنها حیات معنوی و سلامت فردی را تهدید می کند، بلکه کل جامعه را در معرض تباهی و سقوط اخلاقی قرار می دهد - به مخاطره انداخت.
اسلام با در نظر گرفتن نیازهای واقعی و فطری و با توجه به همه مصالح فردی و اجتماعی، برای ارضای صحیح، معقول و منطقی میل جنسی، و هدایت و کنترل درست آن در جهت برآورده شدن نیاز طبیعی انسان، برنامه های متنوع و جامعی را ارائه فرموده که علاوه بر پیشگیری از مفاسد و پی آمدهای محدودیت ها و عقیده های ناشی از آن، از نتایج نکبت بار بی بند و باری و آزادی های رذالت آمیزی که دامنگیر جهان غرب گشته به دور است.(264)