فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

د: غرائز

امیال و خواسته های نفس را می توان به دو بخش کاملاً متمایز تقسیم نمود:
1 - مشتهیات نفسانی غیر ریشه دار که هوی و هوس نام دارد و انسان موظف به مخالفت با آنهاست.(242)
2 - تمایلات ریشه دار و ثابت موجود در نفس که منشأ رفتارها و فعالیت ها و واکنش های انسان در طول حیات است و خود، نشأت گرفته از یکی از عوامل و نیروهای بالقوه یا بالفعل زیر می باشد:
انگیزه های فطری در پاسخ به ندای فطرت و قضاوت وجدان.
خردگرایی در واکنش مثبت به احکام عقل.
تأثرات و انفعالات ناشی از حوادث، پیشامدها، نتایج اعمال خود و جریانات زندگی که به احساسات معروف اند.
کشش ها و حالات روانی جوشیده از درون که عامل حرکت آدمی است در مسیر تحصیل آنچه نیاز دارد و از آن به غریزه نام می برند.
نظر به اینکه انگیزه های ذاتی و تعداد و حد و حدود گرایش های نفس آن گونه که شایسته است شناخته نگردیده و در این باره نظریه قاطعی وجود ندارد، طبعاً تعریف دقیقی از غرائز در دست نیست.
از این رو به خوبی روشن نیست که آیا عامل جمیع رفتارهای انسان غرائز است یا خیر؟ و آیا تعریف هایی که تاکنون مطرح گردیده، همه فعالیت های انسان را تبیین می کند یا نه؟ در هر صورت منظور ما از غرائز عبارت از آن دسته گرایش های نفسانی و تمایلات انسانی است که حفظ و بقای زندگی فردی و نیازهای حیاتی آدمی را تأمین می نماید. به عبارت دیگر؛ غرائز، رفتارها و حرکت ها و تلاش های انسانی را که در مسیر رفع نیازهای فردی انجام می گیرد تفسیر و توجیه می نماید و طبیعتاً بخشی از آنها مشترک بین انسان و سایر حیوانات خواهد بود.
احتیاجات غریزی اکتسابی و آموختنی نیست، بلکه با ادراک درونی به صورت نیاز احساس می شود، به نژاد یا منطقه یا عصر خاصی اختصاص ندارد. گرچه در سنین مختلف از شدت و ضعف برخوردار است اما همواره ثابت بوده، اصالت خود را حفظ می نماید. همین ثبات و حفظ اصالت غرائز و فطریات است که امکان ارائه طرحی جامع و همیشگی برای تربیت انسان را فراهم نموده و به دین اسلام جاودانگی بخشیده است.
غرائز هدف را می شناسد اما با چگونگی ارضا و مصادیق آن آشنا نیست. مثلاً انسان ذاتاً طالب کمال است و پیوسته در جستجوی راهی است که با حرکت در آن به سوی کمال خویش پرواز نماید، اما به درستی نمی داند که کمال حقیقی او در چیست و راه وصول به آن کدام است. همچنین نیاز بدن به مواد غذایی، به او می فهماند که گرسنه است ولی انتخاب نوع غذایی که تأمین کننده سلامتی اوست بر عهده غریزه گرسنگی نمی باشد. این مربی و فرهنگ محیط است که او را در شناخت کمال حقیقی و گزینش راه صحیح و انتخاب غذای سالم یاری می کند.
از اینرو انسان برای جهت دادن و هدایت غرائز نیازمند معلم و فرهنگی سالم است تا فکر و اندیشه او را در مسیر ارضای صحیح غرائز راهنمایی و ارشاد نماید.
خطوط اصلی زندگی به وسیله غرائز ترسیم می شود لذا اطلاع از کم و کیف غرائز به ما امکان می دهد تا رفتار خود را در جریانات زندگی ریشه یابی کرده، برای حال و آینده خویش برنامه ای دقیق تر و متناسب با شأن انسانی خود تنظیم نماییم.
تحقیق در این زمینه را با طرح چند عنوان دنبال می کنیم:

تفاوت غرائز و انگیزه های فطری:

همان طور که گذشت هر یک از تعریف هایی که تاکنون برای غرائز مطرح گردیده، تنها بخشی از فعالیت های انسان را توجیه می نماید. از سوی دیگر برخی از حرکت ها و رفتارهای انسان را ممکن است مبتنی بر وجود گرایش هایی غیر از غرائز دانسته، ریشه آنها را در فطرت آدمی جستجو نماییم. بنابراین انگیزه های فطری و غریزی را می توان در موارد زیر متفاوت دانست:
گرایش های فطری از اختصاصات انسان است در حالی که حیوانات در بخشی از غرائز با انسان اشتراک دارند. بر همین اساس است که فطریات را بعد انسانی نامیده، و از غرائز به بعد حیوانی یاد کرده اند.
تمایلات غریزی بسیار زودتر از فطریات ظهور می یابد، و فعلیت آنها نیازمند تلاش و کوشش آدمی نیست در حالیکه فطریات به صورت توان و قوه است و شکوفایی آنها شدیداً به سعی و همت انسان نیاز دارد.
فطرت بر اساس محبت خداوند متعال آفریده شده،(243) اما غرائز ریشه در حب نفس دارد.

ریشه غرائز:

اصلی ترین انگیزه و کششی که از نفس آدمی سرچشمه می گیرد و ریشه و اساس جمیع گرایش ها و خصلت های موجود در ذات نفس است عشق و محبت است. همچنانکه عشق به خدای متعال و پرستش او از گرایش های فطری انسان بوده، ریشه در ذات نفس دارد، خود دوستی و حب نفس را نیز می توان به عنوان اصلی ترین غریزه از غرائز آدمی برشمرد.
شور و نشاط حیات، فعالیت های حیرت انگیز شبانه روزی، حس رقابت، تنازع بقا، تلاش های خستگی ناپذیر و چرخش و رونق زندگی بر وجود غریزه حب نفس استوار می باشد، به گونه ای که اگر این غریزه از او گرفته می شد، بسیاری از حرکت ها و تلاش های آدمی متوقف می گشت.
انسان خود را دوست دارد و آن چنان غرق در این دوستی است که ناخودآگاه برای خویشتن - که تبلور آن به صورت من است - نسبت به همه موجودات عالم مرکزیت قائل است. به هر چیزی که به گونه ای در ارتباط با او و به شکلی وابسته به او باشد، احساس تعلق و مالکیت می کند. و در واقع مالکیت از پرتو غریزه حب ذات به وجود می آید.
کودک از نخستین ماه های زندگی که هنوز قدرت تکلم و تفکر ندارد، نسبت به مادر، شیر مادر و اطرافیانش این احساس را پیدا کرده، آنها را دوست می دارد، هر یک را متعلق به خود دانسته، از دور شدن آنها رنج می برد.
همچنان که غریزه حب نفس و خود دوستی ریشه جمیع غرائز انسانی بوده، هدایت و ارضای صحیح آن، منشأ اصلاح سایر غرائز گشته، زمینه شایستگی فرد و جامعه را فراهم می آورد، انحراف آن نیز سرچشمه بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی و باعث پیدایش و ظهور صفات ناپسند زیادی در نفس خواهد گشت.
تکبر و خود بزرگ بینی، خود پسندی، خود خواهی، انتقاد ناپذیری، زود رنجی، خود را شایسته هر کاری پنداشتن و انکار تخصص ها و مهارت های دیگران، نادیده گرفتن ارزش های واقعی، تن دادن به کارهای نامشروع و ضد اخلاقی برای دستیابی به موقعیت های اجتماعی، حفظ تشخص و شخصیت کاذب و صدها مفسده و پیامدهای ضد ارزشی دیگر از آثار و عواقب شوم انحراف این کشش ذاتی به حساب می آید.
حب نفس خود به سه شاخه اصلی که بسترهای اصلی ظهور فعالیت های انسان است تقسیم می گردد: حب بقا، حب کمال، حب لذت.
از هر یک از این سه غریزه، شاخه ها و فروع متعددی منشعب می شود که هر کدام منشأ بخشی از افعال و تلاش های انسان می باشد.(244)