فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

ج: عواطف

عواطف، گرایش ها و احساساتی است که توجه انسان را از خود به نفع غیر معطوف می دارد.
عواطف، استعدادی است فطری و از سرمایه های مهم آدمی است که در تربیت و کسب فضایل، نقشی اساسی ایفا می کند.
زندگی انسان از حرارت عواطف گرم می گردد. احساسات و عواطف انسانی، زندگی را غنی و پربار ساخته، آن را قابل تحمل نموده، از یک نواختی بیرون می آورد.
فداکاری ها، از خود گذشتگی ها، نوازش یتیمان، دستگیری بینوایان، مهر و محبت، عشق و دلسوزی، قدردانی و سپاسگزاری، صله رحم و ... همه و همه از احساسات و عواطف پاک انسانی سرچشمه می گیرد.
بسیاری از جنبش های مهم اجتماعی و حتی صلح و جنگ از عواطف و احساسات نشأت می گیرد.
عواطف و احساسات مجموعه ای از انفعالات، انجذابات و حالات ظاهراً متضاد با منافع شخصی است که اگر بر اساس منطق و روی میزان صحیح از آنها استقبال و پیروی گردد، نقش تعیین کننده ای در رشد و تعالی انسان خواهد داشت.
اگر نوازش یتیمی دل سوخته و محبت به بینوایی درمانده، آتش قهر الهی را فرو می نشاند، و اگر طوفان خروش و امواج سهمگین غضب، و خشم اعتراض - مردان بزرگ و قهرمانان توحید در دفاع از حقوق ستم دیدگان و اعتلای شرافت و مجد انسانها، آتش انقلاب را در توده های عظیم انسانی برای احقاق حق و درهم کوبیدن بنیان ظلم و فساد و تبهکاری شعله ور می سازد، و اگر پرواز معنوی انسان به یمن بال عشق و به برکت شور محبت میسر می گردد، تنها به خاطر وجود عواطف انسانی است که خالق مهربان در وجود انسان به ودیعه گذارده است.
در سایه غلبه عواطف بر غرائز، یکی از کمالات که در انسان به وجود می آید لطافت روحی است. رشد و پرورش عواطف در انسان از آن جهت که او را از عالم حیوانی دور می سازد و از شدت توجه انسان به خود می کاهد، موجب کاهش خشونت روحی شده، آدمی را به محور لطافت روحی نزدیک تر می گرداند و پیدایش این لطافت روحی، زمینه را برای برقراری ارتباط و پیوند قلبی با دیگران مساعد می کند.
عاطفه در مراحل اولیه بیشتر جنبه انفعالی و احساسی دارد، اما چون به مراحل بالاتری قدم می گذارد نظارت عقل و تدبیر در آن نقش اساسی ایفا می کند و در آن حال به کلی منزه از آفت خودخواهی می گردد، حتی مرزهای زمان و مکان را در هم می نوردد. تا آنجا که سرانجام عاطفه اعلایی که میل و گرایش به حق است بر همه عواطف سایه انداخته، به آنها جهت می بخشد.(227)
یک جامعه سالم و پرنشاط و پر تحرک، جامعه ای است که در آن عقل و عاطفه همراه و هماهنگ، هر کدام در جای خود در خدمت اهداف عالی انسانی قرار گیرند.
در جامعه ای که تنها عقل - و مولودش عدل - حاکم بوده، از خشم و مهر و از قهر و محبت اثری نباشد محیط زندگی سرد و خشک و بی روح است. فقدان عواطف، پیامدهای وخیمی را برای فرد و جامعه به بار می آورد. عقل، عدل، قانون، دانش و تجربه از ضروری ترین نیازهای یک جامعه سالم است، اما پای چوبین و لنگان یک جامعه بی احساس، عاجزتر از آن است که مرکبی راهوار و مناسب برای سیر انسان به سوی کمالات معنوی او گردد.
بر اساس تحقیقاتی که توسط برخی از مراکز علمی انجام گردیده، منشأ بسیاری از نارسایی ها، جرایم، اضطراب ها، بیماری های عصبی و روانی و برخی از امراض جسمی کمبود عاطفه است. منشأ بسیاری از شرارت ها و جنایات کودکان و جوانان و حتی سالمندان نیز کمبود محبت است.
کمبود محبت چه بسا موجب بیماری های روحی همچون بدبینی، نومیدی، زود رنجی، توقعات بی مورد، ناخرسندی از معاشرین و حتی امراض جسمی می شود.
و از آن سوی، اجتماع مبتنی بر احساسات و دور از خرد و عقل و میزان قابل دوام نبوده، زندگی در آن طاقت فرسا و حیات انسانی با آن غیر ممکن است. در چنین محیطی تمایلات و شهوات، یکه تاز میدان و فرمانروای مطلق خواهد شد. و در یک جمله چنانکه گفته اند:
قانون بی محبت لنگ است و محبت بی قانون کور و بی حساب.
امام رضا (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند که آن حضرت فرموده اند:
رأس العقل بعد الایمان بالله، التودد الی الناس و اصطناع الخیر الی کل (أحد) بر و فاجر.(228)
اساس و ریشه خرد بعد از ایمان به خدا، دوستی با مردم و نیکی کردن نسبت به همه افراد، چه خوب و چه بد است.
همان گونه که از این حدیث شریف ظاهر است، دوستی و خیرخواهی که پرتوی از احساسات و عواطف انسانی است برای عقل - که نیرویی حسابگر و چراغی است راهنما و روشنگر - به منزله سر، و حساس ترین عضو آن معرفی گردیده، و طبعاً لازمه فقدان آن - که حاکی از کاستی و یا فقدان عواطف در انسان است - اضمحلال و نابودی نیروی عقل خواهد بود.
پدران و مادران، معلمان، اساتید و دانشمندان امور تربیتی لازم است برای برخورداری این موهبت الهی از جایگاه و منزلت حقیقی، با توجه به مراقبت های دقیق همانند عقل و وجدان به رشد و پرورش صحیح آن پرداخته و برای احیا و حفظ این میراث گرانبها اقدامات ضروری را انجام دهند.
بررسی بیشتر این مبحث را نیز ضمن چند عنوان پی می گیریم:

تفاوت عواطف و عقل:

همانطور که گذشت تأمین سعادت انسان و سلامت و تحرک جامعه مستلزم هماهنگی، همدلی، همکاری و همیاری عقل با عواطف و احساسات است، و ضعف یا فقدان هر یک پویایی بلکه اصل حرکت فرد و جامعه را در مسیر تربیت - رشد و تعالی به مخاطره انداخته، موجب خسارات عظیم و جبران ناپذیری خواهد شد. در عین حال هر یک از این دو نیرو دارای ویژگی ها و خصایصی متمایز از دیگری است:
عقل هادی و راهنمای انسان به سوی کمال است.
حکم عقل بر استدلال و برهان مبتنی، و بر محاسبه و منطق استوار است.
عقل چراغی فروزان و حسابگری تواناست که انسان را از دیگر حیوانات متمایز ساخته، به یمن وجودش او را فرمانروای زمین قرار داده است.
و بالاخره عقل به منزله عالمی دقیق و قاضی عادلی است که در محیطی آرام و دور از هر گونه حب و بغض و شور و هیجان، در خدمت انسان قرار گرفته، خوب و بد را به او نشان می دهد.
در مقابل:
عواطف و احساسات؛ محرکی توانمند، قوه و بازویی پرتحرک، ترمزی قوی و عاملی بازدارنده و ملامت کننده ای پرخاشگر است.
عاطفه با محاسبه سر و کار ندارد، منطق نمی شناسد و با استدلال و برهان و مصلحت بیگانه است.
عاطفه نیرویی است برخاسته از کشش های محیط و واکنشی است نشأت گرفته از جاذبه های پیرامون انسان، که او را برای پاسخ گویی به این کشش ها و جاذبه ها تهییج کرده، بر انجام عکس العمل مناسب وامی دارد و کوتاهی و قصور او را در این امر مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد.
و سرانجام، عاطفه سرشار از جنبش، هیجان، حرارت، دوستی و لبریز از عشق و مهر و شفقت است.
دل مادر آکنده از محبت فرزند است، و این علاقه تا اعماق وجودش نفوذ کرده، اما مهر او مبتنی بر منطق و محاسبه نبوده، برای این محبت وافر برهانی عقلی و استدلالی عملی در دست ندارد.
عاشق دلباخته، با برهان عاشق نگردیده، صغری و کبری و براهین عقلی نمی فهمد. او عاشق است و مجذوب، و سخن از مصلحت و منطق و استدلال با او به مثابه سنگ بر دیوار است.(229)

ظهور عواطف در کودکان:

احساسات و عواطف کودکان قبل از عقل آنان شروع به رشد کرده، از حدود سه ماهگی که غنچه لب هایشان به لبخند شکوفا می گردد، ظهور می یابد.
در تمام جهان اطفال نوعاً از شش تا هفت سالگی به دبستان رفته، تدریجاً شکوفه های عقل در آنان شکفته می گردد، در حالی که عواطف سالها قبل از آن، پیش از آنکه آنان کوچک ترین درکی از مسائل علمی و استدلالی داشته باشند رشد نموده، بسیاری از حالات والدین مثل اقبال و توجه را که شعبه هایی از عواطف و احساسات است درک می کنند.
از این رو خشونت و تندی، نرمی و ملاطفت، نوازش و مهربانی و بسیاری از برخوردهای عاطفی مثبت و منفی در آنان آثار مطلوب و یا نامطلوبی به بار خواهد آورد که برخی از آنها از واکنش آنان در همان کودکی ظاهر می گردد.