فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

رشد عقل:

رشد عقل در افراد دو مرحله دارد؛ یکی رشد طبیعی و دیگر رشد اکتسابی؛ رشد طبیعی عبارت از نموی است که بر اساس قانون خلقت، تدریجاً نصیب عقل بشر می گردد، و رشد اکتسابی عبارت از تکاملی است که بر اثر آموزش های علمی و تجربیات عملی، عاید عقل آدمی می شود.
رشد طبیعی عقل از دوران کودکی و همزمان با رشد طبیعی بدن به طور خودکار آغاز می گردد، و تا وصول به رشد نهایی خود، همچنان ادامه دارد.
رشد اکتسابی عقل نیز در صورت ایجاد شرایط مساعد تعلیم و تربیت، می تواند از دوران کودکی آغاز گردد.
رشد اکتسابی عقل بر خلاف رشد طبیعی محدود نبوده، در سنین متمادی با فراگرفتن علم و دانش و تربیت صحیح ادامه می یابد. البته دستیابی به رشد بالاتر، مستلزم بهره برداری از عقل کنونی خواهد بود.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التجربة و کلاهما یؤدی الی المنفعة...(193).
عقل بر دو قسم است: عقل طبیعی و عقلی که از راه تجربه به دست می آید، و هر دو (انسان را) به خیر و منفعت رهنمون اند.
و نیز آن حضرت می فرمایند:
العقل عقلان: مطبوع و مسموع، و لا ینفع مسموع اذا لم یک مطبوع، کما لا تنفع الشمس و ضوء العین ممنوع.(194)
عقل بر دو قسم است: عقل طبیعی، و عقل دریافتی که از راه شنیدن (سخنان دیگران و فرا گرفتن علوم) به دست می آید. کسی که عقل طبیعی ندارد عقل دریافتی، به او سودی نمی بخشد، مانند کسی که نابیناست و نمی تواند از نور خورشید استفاده کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
کثرة النظر فی العلم یفتح العقل.(195)
نظر و دقت زیاد (و پی گیری) در مسائل علمی باعث شکوفایی عقل است.
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
من ترک الاستماع عن ذوی العقول مات عقله.(196)
هر کس به (گفتار حکیمانه) خردمندان گوش ندهد عقلش می میرد.

کمال عقل:

حضرت رضا (علیه السلام) می فرمایند:
عقل شخص مسلمان تمام و کمال نمی شود تا آنکه در او ده خصلت باشد:
الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون، یستکثر قلیل الخیر من غیره، و یستقل کثیر الخیر من نفسه، لا یسأم من طلب الحوائج الیه و لا یمل من طلب العلم طول دهره، الفقر فی الله أحب الیه من الغنی، و الذل فی الله أحب الیه من العز فی عدوه، و الخمول أشهی الیه من الشهرة.
(مردم) از او امید خیر داشته، از بدی او در امان باشند، اندک خوبی دیگران را بسیار، و خوبی فراوان خود را کم شمارد، هرچه از او حاجت خواهد دلتنگ نشود، در طول عمر خود از طلب علم خسته نگردد، فقر در راه خدا را از توانگری بیشتر دوست دارد، ذلت در راه خدا از عزت در سایه دشمن او نزدش محبوب تر است و گمنامی را از شهرت خواهان تر باشد.
آنگاه فرمودند:
العاشرة و ما العاشرة
دهم، و چیست آن دهمی؟!
عرض شد: دهمی چیست؟ فرمودند: (باید چنین باشد که) به احدی ننگرد مگر آنکه (در نفس خود) بگوید: او از من بهتر و پرهیزکارتر است.
سپس در توضیح آن فرمودند:
مردم دو دسته اند: برخی از او بهتر و پرهیزکارتر و بعضی از او بدتر و پایین تر باشند. وقتی کسی را بنگرد که از او بدتر و پست تر است (و با خود) بگوید: "شاید درون او بهتر باشد، پس این برایش برتر است، ولی خوبی من ظاهر است و این برای من بدتر خواهد بود". هرگاه شخصی را بنگرد که از او بهتر و باتقوی تر است، برای او تواضع کند تا به او برسد. اگر چنین کند مجد و عظمتش بالا رود، و نیکی هایش پاکیزه گشته، نامش نیکو و بزرگ اهل زمانش گردد.(197)

ب: وجدان اخلاقی و توحیدی

عامل بزرگ دیگری که برای هدایت بشر و تعدیل تمایلات و غرائز نفسانی در نهاد انسان به ودیعه گذارده شده، وجدان اخلاقی است.
انسان از نخستین روزی که زندگی خود را بر روی زمین آغاز کرده تا به امروز همواره به خوبی ها مایل و از بدی ها متنفر بوده، و در درون او نیروئی به نام وجدان او را از بدی ها و خوبی ها آگاه می ساخته است.
وجدان عبارت است از نیروی دراکه نفس بشر، و وجدانیات، واقعیت ها و حقایقی است که وجدان آنها را درک می کند.
در پرورش ایمان و اخلاق از دو نیروی فطری باید استفاده کرد، یکی فطرت معرفت، و دیگری فطرت تشخیص خوب و بد، اولی به نام وجدان توحیدی و دومی به نام وجدان اخلاقی خوانده می شود.
وجدان توحیدی: عبارت از یک نیروی طبیعی و باطنی است که کلیه ملل و اقوام از هر نژاد و طبقه ای به وسیله آن درک می کنند که قدرتی نامحدود و نیروئی لایزال و ثابت، خالق موجودات و گرداننده جهان است.
این نیرو که در باطن همه افراد موجود است به وجدان توحیدی نام گذاری شده است.(198)
وجدان اخلاقی: نیز عبارت از نیروی دراکه ای است که در باطن کلیه ملل و اقوام، از هر نژاد و طبقه ای وجود دارد، و بدون راهنما و معلم و مدرسه و کتاب، خوبی ها و بدی های اولیه را درک می کنند. روان شناسان آن را وجدان اخلاقی نامیده اند.
وجدان اخلاقی، صاحب خویش را به هنگام ارتکاب جرایم به محاکمه کشانده، او را محکوم می کند. مجرم هر قدر نیرومند باشد در برابر قاضی وجدان، ناتوان است.
آدمی ممکن است تحت تأثیر عواملی گوناگون، حریم قانون را بشکند و به جرم و گناه آلوده گردد، اما همین که جرم پایان پذیرفت، آتش سوزانی از اعماق درون، روحش را می آزارد، و شرمساری و پشیمانی سراسر وجودش را فرا می گیرد.
این همان وجدان است که او را به باد ملامت گرفته، راحتی و آرامش را از او سلب می نماید.
تحقیق بیشتر در این زمینه را ضمن چند مبحث پی می گیریم: