فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

نشانه های عقل:

انسان در طول هزاران سال حیات خود به رازهای فراوانی از شگفتی های جهان خلقت پی برده است. کم نیست مجهولاتی که در طی این دوران طولانی در اثر تلاش شبانه روزی دانشمندان و اندیشمندان، پرده جهل از آنها مرتفع گشته، و چه بسیار است سؤال هایی که انسان با زحمات فرزانگان و عالمان حقیقت جو در خلال قرن ها تلاش و کوشش به پاسخ آنها دست یافته است. در عین حال هنوز کثرت مجهولات بشر بسیار فراتر از معلومات اوست.
انسان با همه پیشرفت های شگرفی که در تحقیق و پژوهش حاصل نموده، اینک با هزاران هزار سؤال و مجهول در زمینه های مختلف دست به گریبان است، که در میان این مجهولات، عقل از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
کشفیات و اختراعات و پیشرفت های محیر العقول انسان، گرچه زاییده کنجکاوی و تلاش، و ناشی از غریزه جستجوگری اوست، اما ابزار شگفت انگیز این حرکت خستگی ناپذیر، چیزی جز نیروی فکر و قدرت تعقل و اندیشه او نیست. همه این پیشرفت ها و ثمر بخشی تمامی این تلاش ها، مرهون وجود نیرویی بس مرموز است که بشر از شناخت آن تاکنون عاجز بوده است.
آری چه عجیب و شگفت آور است اینکه همه چیز را با نیروی عقل و قدرت فکر درک می کنیم، اما کوچک ترین شناختی نسبت به ذات این نیروی حیرت انگیز نداریم. و شاید بتوان گفت که این بزرگ ترین مجهول بشر است. مجهولی که شاید پرده بلند آن هرگز جز به دست توانای خالق بصیر و آگاه عقل، توسط هیچ کس زایل و مرتفع نخواهد گردید.
معلمان بزرگ الهی که از عجز بشر نسبت به درک حقیقت عقل(171) آگاه بوده اند برای بهره مند نمودن پیروان خود از این موهبت الهی، به ذکر نشانه هایی از آن اکتفا کرده اند، که برخی از آنها را یادآور می شویم:
مردی نصرانی از اهالی نجران که زبانی گویا داشت و با وقار و هیبت بود، وارد مدینه شد. (همین که چشم مردم به قیافه و سر و لباس وی افتاد در مقام تحسین برآمده) شخصی عرض کرد: ای رسول خدا! این مرد نصرانی چه خردمند است
آن حضرت او را از این پندار غلط برحذر داشته، فرمودند:
مه، ان العاقل من وحد الله و عمل بطاعته.
خاموش باش! خردمند کسی است که خدا را یگانه شمارد و از او اطاعت نماید.(172)
یعنی نه زیبائی کلام و نه هیبت و وقار ظاهری، هیچ کدام دلیل بر عقل و خرد صاحب آن نیست. چگونه عاقلی است که اعتقادش (به خاطر قائل شدن به تثلیث و عدم پذیرش اسلام) فاسد، و اعمالش به جهت ارتکاب انواع و اقسام گناهان و عدم پیروی از دستورات شرع، او را از اندیشه صحیح و خردمندی باز داشته است؟! نشانه و علامت عاقل این است که موحد باشد و کمر به اطاعت خدا بندد.
شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: عقل چیست؟ فرمودند:
ما عبد به الحمان و اکتسب به الجنان.
چیزی که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آید.
سؤال کرد: آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمودند:
آن شیطنت بود که شبیه عقل است ولی عقل نیست.(173)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
أکمل الناس عقلاً أحسنهم خلقاً.(174)
کامل ترین مردم از نظر عقل، خوش خلق ترین آنهاست.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
العقل نور فی القلب یفرق به بین الحق و الباطل.(175)
عقل نوری است در قلب که حق را از باطل جدا می کند.
به حضرت علی (علیه السلام) عرض شد:
برای ما خردمند را توصیف نمائید، فرمودند:
هو الذی یضع الشی ء مواضعه.
عاقل کسی است که هر چیز را به جای خود قرار می دهد.
عرض شد: جاهل را توصیف فرمائید، فرمودند: بیان کردم.(176)
جهان با همه وسعتی که دارد سرتاسر سرشار از جنب و جوش و حرکت و تکاپو است. هیچ چیز در این دریای مواج و اقیانوس پهناور حتی یک آن از حرکت باز نمی ایستد. همه چیز در حال سیر و حرکت و در سمت و سوئی است که خالق یکتا و خداوند جان و خرد، آن را ترسیم و تقدیر فرموده است.
انبیای الهی نیز هماهنگ با این سیر دائمی و همسو با ندای فطرت، انسان را به جهت گیری و تلاش در این مسیر دعوت کرده اند. نشانه خردمندی انسان مختار، برگزیدن این صراط مستقیم در مقام اعتقاد، و پاسخ مثبت دادن به این دعوت عام در مقام عمل است که به مثابه پذیرش نظم حاکم بر جهان و قرار دادن هر چیز در جای مناسب خود می باشد. به راستی این سخن کوتاه، چه قدر بلند و تا چه اندازه حکیمانه است که صدور آن جز از منبع فیاض علوم غیبی از هیچ کس ممکن نیست.
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
العاقل من رفض الباطل.(177)
عاقل کسی است که از باطل کناره گیرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند:
یا علی! للعاقل ثلاث علامات: الاستهانة بالدنیا، و احتمال الجفا، و الصبر علی الشدائد... و للأحمق ثلاث علامات: التهاون فی فرائض الله، و الاستهزاء بعباد الله، و کثرة الکلام فی غیر ذکرالله.(178)
یا علی! نشانه خردمند سه چیز است: دنیا پیش او ارزشی ندارد، جفای مردم را تحمل می کند، و بر شدائد شکیبائی می نماید... احمق نیز سه نشانه دارد: در واجبات خدا سستی می ورزد، بندگان خدا را مسخره می کند، و گفتاری که ذکر خدا نیست (و سخن بیهوده) زیاد گوید.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
العاقل من وعظته التجارب.(179)
خردمند کسی است که تجربه ها وی را پند دهد.
یعنی از تجربیات دیگران پند می گیرد.
العاقل من أمات شهوته.(180)
خردمند کسی است که شهوتش را بمیراند.
العاقل لا ینخدع.(181)
خردمند گول نمی خورد.
العاقل من صدقت أقواله أفعاله.(182)
خردمند کسی است که کردار او گفتارش را تصدیق نماید.
العقل أنک تقتصد فلاتسرف، و تعد فلاتخلف، و اذا غضبت حلمت.(183)
خردمندی آنست که میانه روی کنی و از اسراف بپرهیزی، وعده ای که دادی تخلف نکنی و اگر خشم کردی بردباری ورزی.
العاقل اذا سکت فکر، و اذا نطق ذکر، و اذا نظر اعتبر.(184)
خردمند هنگام خموشی بیندیشد، هنگام گفتار به یاد خدا باشد، و نگاهش عبرت آمیز است.
أعقل الناس أطوعهم لله سبحانه.(185)
خردمندترین مردم کسی است که فرمان خداوند را بیشتر برد.
أعقل الناس أنظرهم فی العواقب.(186)
خردمندترین مردم کسی است که بیشتر از همه به پایان کارها می اندیشد.
ستة تختبر بها عقول الرجال: المصاحبة، و المعاملة، و الولایة، و العزل، و الغنی، و الفقر.(187)
با شش چیز عقل مردان سنجیده می شود: همنشینی، داد و ستد، فرمانروائی کردن، برکناری، دارائی و فقر.
ستة تختبر بها عقول الناس: الحلم عند الغضب، و القصد عند الرغب، و الصبر عند الرهب، و تقوی الله فی کل حال، و حسن المداراة، و قلة المماراة.(188)
با شش چیز خردهای مردم آزمایش می گردد: بردباری هنگام خشم، میانه روی هنگام میل و رغبت، شکیبائی هنگام ترس (از گرفتاری)، پرهیزکاری از خدا در هر حال، با مردم نیکو مدارا کردن، و ستیزه و جدال کمتر نمودن.
کلام الرجل میزان عقله.(189)
سخن مرد میزان سنجش عقل اوست.
من عقل تیقظ من غفلته و تأهب لرحلته و عمر دار اقامته.(190)
کسی که از عقل بهره گیرد از غفلتش بیدار گردد و برای هنگام کوچ (از عالم دنیا) توشه بردارد، و سرای اقامتش (آخرت) را آباد سازد.
یستدل علی عقل الرجل بالعفة و القناعة.(191)
عفت و پاکدامنی و قناعت، دلیل بر عقل انسان است.
یستدل علی العاقل بأربع: بالحزم و الاستظهار و قلة الاغترار و تحصین الأسرار.(192)
چهار چیز نشانه خردمند است: دوراندیشی، یار و پشتیبان گرفتن، کمتر فریب خوردن، و نگه داشتن رازها.

رشد عقل:

رشد عقل در افراد دو مرحله دارد؛ یکی رشد طبیعی و دیگر رشد اکتسابی؛ رشد طبیعی عبارت از نموی است که بر اساس قانون خلقت، تدریجاً نصیب عقل بشر می گردد، و رشد اکتسابی عبارت از تکاملی است که بر اثر آموزش های علمی و تجربیات عملی، عاید عقل آدمی می شود.
رشد طبیعی عقل از دوران کودکی و همزمان با رشد طبیعی بدن به طور خودکار آغاز می گردد، و تا وصول به رشد نهایی خود، همچنان ادامه دارد.
رشد اکتسابی عقل نیز در صورت ایجاد شرایط مساعد تعلیم و تربیت، می تواند از دوران کودکی آغاز گردد.
رشد اکتسابی عقل بر خلاف رشد طبیعی محدود نبوده، در سنین متمادی با فراگرفتن علم و دانش و تربیت صحیح ادامه می یابد. البته دستیابی به رشد بالاتر، مستلزم بهره برداری از عقل کنونی خواهد بود.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
العقل عقلان: عقل الطبع و عقل التجربة و کلاهما یؤدی الی المنفعة...(193).
عقل بر دو قسم است: عقل طبیعی و عقلی که از راه تجربه به دست می آید، و هر دو (انسان را) به خیر و منفعت رهنمون اند.
و نیز آن حضرت می فرمایند:
العقل عقلان: مطبوع و مسموع، و لا ینفع مسموع اذا لم یک مطبوع، کما لا تنفع الشمس و ضوء العین ممنوع.(194)
عقل بر دو قسم است: عقل طبیعی، و عقل دریافتی که از راه شنیدن (سخنان دیگران و فرا گرفتن علوم) به دست می آید. کسی که عقل طبیعی ندارد عقل دریافتی، به او سودی نمی بخشد، مانند کسی که نابیناست و نمی تواند از نور خورشید استفاده کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
کثرة النظر فی العلم یفتح العقل.(195)
نظر و دقت زیاد (و پی گیری) در مسائل علمی باعث شکوفایی عقل است.
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
من ترک الاستماع عن ذوی العقول مات عقله.(196)
هر کس به (گفتار حکیمانه) خردمندان گوش ندهد عقلش می میرد.

کمال عقل:

حضرت رضا (علیه السلام) می فرمایند:
عقل شخص مسلمان تمام و کمال نمی شود تا آنکه در او ده خصلت باشد:
الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون، یستکثر قلیل الخیر من غیره، و یستقل کثیر الخیر من نفسه، لا یسأم من طلب الحوائج الیه و لا یمل من طلب العلم طول دهره، الفقر فی الله أحب الیه من الغنی، و الذل فی الله أحب الیه من العز فی عدوه، و الخمول أشهی الیه من الشهرة.
(مردم) از او امید خیر داشته، از بدی او در امان باشند، اندک خوبی دیگران را بسیار، و خوبی فراوان خود را کم شمارد، هرچه از او حاجت خواهد دلتنگ نشود، در طول عمر خود از طلب علم خسته نگردد، فقر در راه خدا را از توانگری بیشتر دوست دارد، ذلت در راه خدا از عزت در سایه دشمن او نزدش محبوب تر است و گمنامی را از شهرت خواهان تر باشد.
آنگاه فرمودند:
العاشرة و ما العاشرة
دهم، و چیست آن دهمی؟!
عرض شد: دهمی چیست؟ فرمودند: (باید چنین باشد که) به احدی ننگرد مگر آنکه (در نفس خود) بگوید: او از من بهتر و پرهیزکارتر است.
سپس در توضیح آن فرمودند:
مردم دو دسته اند: برخی از او بهتر و پرهیزکارتر و بعضی از او بدتر و پایین تر باشند. وقتی کسی را بنگرد که از او بدتر و پست تر است (و با خود) بگوید: "شاید درون او بهتر باشد، پس این برایش برتر است، ولی خوبی من ظاهر است و این برای من بدتر خواهد بود". هرگاه شخصی را بنگرد که از او بهتر و باتقوی تر است، برای او تواضع کند تا به او برسد. اگر چنین کند مجد و عظمتش بالا رود، و نیکی هایش پاکیزه گشته، نامش نیکو و بزرگ اهل زمانش گردد.(197)