فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

عقل و تجربه:

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
لا یلسع العاقل من جحر مرتین.(148)
خردمند از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود.
انسان عاقل همواره تجربیات خود را به خاطر می سپارد و عملاً به کار می بندد، و اگر یک بار اشتباه کرد جبران نموده، دیگر تکرار نمی کند.
حضرت علی (علیه السلام) به فرزند خود امام حسن (علیه السلام) می فرمایند:
العقل حفظ التجارب، و خیر ما جربت ما وعظک.(149)
عقل، نگهداری تجربه های زندگی است، و بهترین تجربه ات آن است که تو را پند دهد.
و نیز می فرمایند:
و من لم ینفعه الله بالبلاء و التجارب لم ینتفع بشی ء من العظة.(150)
کسی که خداوند او را به وسیله گرفتاری ها و تجربه های زندگی بهره مند نسازد، از هیچ موعظه ای منتفع نمی گردد.
و در پاسخ به ابو موسی اشعری می فرمایند:
فان الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربة.(151)
شقی و بدبخت کسی است که از عقل و تجربه ای که به او داده اند بهره ای نبرد.
تجربیات از بررسی و تجزیه و تحلیل حوادث و پی بردن به علل آنها به دست می آید، انسان عاقل از مکتب روزگار تجربه می آموزد.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
الأیام تفید التجارب.(152)
روزگار به آدمی (درس سودمند) تجربه می آموزد.
و نیز می فرمایند:
من عقل اعتبر بأمسه و استظهر لنفسه.(153)
انسان عاقل از وقایع دیروز خود عبرت می گیرد، و آن را در زندگی پشتیبان خود قرار می دهد.
و می فرمایند:
التجارب لاتنقضی و العاقل منها فی زیادة.(154)
تجربیات پایان ندارد و انسان عاقل (همواره) از راه تجربه (به ذخایر معنوی خود) می افزاید.
کسی که تجربه های زندگی را به کار می گیرد، رأی او متقن و کارش درست و از سقوط در امان بوده، چراغ عقلش روز به روز فروزان تر می گردد.
آن حضرت همچنین می فرمایند:
رأی الرجل علی قدر تجربته.(155)
(ارزش) رأی هر انسانی به مقدار تجربه اوست.
من أحکم من التجارب سلم من العواطب.(156)
کسی که کارهای خود را بر پایه تجربیات استوار نماید، از سقوط و تباهی در سلامت خواهد بود.
من حفظ التجارب أصابت أفعاله.(157)
آن کس که تجربیات خود را حفظ کرده، (و از آن بهره گیرد) کارهایش درست و صحیح از کار در می آید.

عقل و خواهش های نفسانی:

خواسته ها و تمایلات نفسانی اگر مهار نگردد، از پرقدرت ترین نیروهایی است که می تواند تار و پود زندگی انسان را در دست گرفته، و بر سرنوشت او حکومت کند، و عملاً آدمی را به مسیر خود سوق دهد.
در برابر این نیروی ویرانگر و بنیان برانداز، علاوه بر قدرت ایمان، نیرویی که قادر است خواهش های نفسانی را تعدیل، و احساسات را مهار، و آنها را به راه صحیح و مسیر سعادت هدایت کند، عقل است.
عقل نیرویی است پرقدرت و منبعی است جوشان و چراغی است فروزان که برای تشخیص حق از باطل، بهترین راهنماست، لکن متأسفانه غالباً تحت تأثیر خواسته های نفسانی و تمایلات حیوانی قرار گرفته، و با غبار کدورت ها کم فروغ می گردد.
هنگامی که حجاب هوی و هوس بر روی عقل پرده افکنده، جلو تابش آن را می گیرد و عقل محکوم هوی ها و شهوات گشته، خواهش های غریزی و تمایلات نفسانی بر انسان حاکم می گردد، عقل عملاً قدرت رهبری خود را از دست می دهد، در این صورت نه تنها جرایم و جنایات و فساد اخلاقی سراسر جوامع را فرا می گیرد، بلکه گمراهی های معنوی و انحرافات اعتقادی نیز دامن گیر نوع افراد گشته، وبال آن کل جوامع انسانی را در معرض سقوط و هلاکت قرار می دهد.
فرازهایی از کلمات گهربار مولای خردمندان حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) را زینت بخش این مبحث قرار می دهیم:
و کم من عقل أسیر عند هوی أمیر.(158)
چه بسیار عقلی که در برابر فرمان روائی هوی و خواهش های نفسانی، اسیر و گرفتار است.
من جانب هواه صح عقله.(159)
هرکس از هوای نفسانی خویش دوری کند، عقلش سالم خواهد ماند.
الهوی عدو العقل.(160)
هوی و خواهش نفس، دشمن عقل است.
الهوی آفة الألباب.(161)
هوی پرستی، نابود کننده خردهاست.
العاقل عدو شهوته، الجاهل عبد شهوته.(162)
خردمند، دشمن خواهش های نفسانی خود می باشد. نادان بنده شهوات خویش است.
العاقل من هجر شهوته و باع دنیاه بآخرته.(163)
خردمند کسی است که شهوات نفسانی را از خود دور ساخته، و دنیای خود را به آخرتش بفروشد.
آفة العقل الهوی.(164)
آفت خرد، هواپرستی است.
اذا کمل العقل نقصت الشهوة.(165)
هرگاه عقل کامل گردد، شعله شهوات نفسانی فروکش خواهد نمود.
سبب فساد العقل الهوی.(166)
هواپرستی سبب فساد و نابودی خرد است.
غلبة الهوی یفسد الدین و العقل.(167)
هوی و هوس که بر انسان چیره گردد، دین و عقل را تباه می سازد.
من غلب عقله هواه أفلح. من غلب هواه عقله افتضح.(168)
هرکس عقلش بر هوای نفس او غالب گردد، رستگار شود. هرکس هوای نفس او بر عقلش غالب آید، رسوا گردد.
من غلب هواه علی عقله ظهرت علیه الفضائح.(169)
آن کس که هوای نفس و تمایلات نفسانی او بر عقلش غالب شود، رسوایی هایش آشکار گردد.
لا عقل مع هوی.(170)
با پیروی از هوای نفس عقلی باقی نمی ماند.
اینها تنها بخش کوچکی از فرمایشات فراوان معصومین (علیهم السلام) پیرامون آثار و پیامدهای به کارگیری عقل، و مسائل مختلفی از قبیل کمال و رشد عقل و ارتباط آن با بهره مندی از تجربیات زندگی، و ستیز و ضدیت عقل با هواها و تمایلات نفسانی بود که نشان از اهتمام فوق العاده آن بزرگواران نسبت به توجه دوستان و پیروانشان، به این موهبت الهی و استفاده از نورانیت این چراغ هدایت و زمینه و بازوی توانمند وحی دارد.
سزاوار است این ودیعه گران قیمت را به نیکی ارج نهاده، جمیع مسائل زندگی و حیات فردی و اجتماعی خود را بر محور حکومت عقل استوار ساخته، بدانیم نیل به کمالات و فضایل انسانی جز در سایه پیروی از فرمان های الهی و سیادت نیروی عقل بر تار و پود برنامه های مادی و معنوی انسان میسر نخواهد بود.

نشانه های عقل:

انسان در طول هزاران سال حیات خود به رازهای فراوانی از شگفتی های جهان خلقت پی برده است. کم نیست مجهولاتی که در طی این دوران طولانی در اثر تلاش شبانه روزی دانشمندان و اندیشمندان، پرده جهل از آنها مرتفع گشته، و چه بسیار است سؤال هایی که انسان با زحمات فرزانگان و عالمان حقیقت جو در خلال قرن ها تلاش و کوشش به پاسخ آنها دست یافته است. در عین حال هنوز کثرت مجهولات بشر بسیار فراتر از معلومات اوست.
انسان با همه پیشرفت های شگرفی که در تحقیق و پژوهش حاصل نموده، اینک با هزاران هزار سؤال و مجهول در زمینه های مختلف دست به گریبان است، که در میان این مجهولات، عقل از جایگاه ویژه ای برخوردار است.
کشفیات و اختراعات و پیشرفت های محیر العقول انسان، گرچه زاییده کنجکاوی و تلاش، و ناشی از غریزه جستجوگری اوست، اما ابزار شگفت انگیز این حرکت خستگی ناپذیر، چیزی جز نیروی فکر و قدرت تعقل و اندیشه او نیست. همه این پیشرفت ها و ثمر بخشی تمامی این تلاش ها، مرهون وجود نیرویی بس مرموز است که بشر از شناخت آن تاکنون عاجز بوده است.
آری چه عجیب و شگفت آور است اینکه همه چیز را با نیروی عقل و قدرت فکر درک می کنیم، اما کوچک ترین شناختی نسبت به ذات این نیروی حیرت انگیز نداریم. و شاید بتوان گفت که این بزرگ ترین مجهول بشر است. مجهولی که شاید پرده بلند آن هرگز جز به دست توانای خالق بصیر و آگاه عقل، توسط هیچ کس زایل و مرتفع نخواهد گردید.
معلمان بزرگ الهی که از عجز بشر نسبت به درک حقیقت عقل(171) آگاه بوده اند برای بهره مند نمودن پیروان خود از این موهبت الهی، به ذکر نشانه هایی از آن اکتفا کرده اند، که برخی از آنها را یادآور می شویم:
مردی نصرانی از اهالی نجران که زبانی گویا داشت و با وقار و هیبت بود، وارد مدینه شد. (همین که چشم مردم به قیافه و سر و لباس وی افتاد در مقام تحسین برآمده) شخصی عرض کرد: ای رسول خدا! این مرد نصرانی چه خردمند است
آن حضرت او را از این پندار غلط برحذر داشته، فرمودند:
مه، ان العاقل من وحد الله و عمل بطاعته.
خاموش باش! خردمند کسی است که خدا را یگانه شمارد و از او اطاعت نماید.(172)
یعنی نه زیبائی کلام و نه هیبت و وقار ظاهری، هیچ کدام دلیل بر عقل و خرد صاحب آن نیست. چگونه عاقلی است که اعتقادش (به خاطر قائل شدن به تثلیث و عدم پذیرش اسلام) فاسد، و اعمالش به جهت ارتکاب انواع و اقسام گناهان و عدم پیروی از دستورات شرع، او را از اندیشه صحیح و خردمندی باز داشته است؟! نشانه و علامت عاقل این است که موحد باشد و کمر به اطاعت خدا بندد.
شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: عقل چیست؟ فرمودند:
ما عبد به الحمان و اکتسب به الجنان.
چیزی که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آید.
سؤال کرد: آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمودند:
آن شیطنت بود که شبیه عقل است ولی عقل نیست.(173)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
أکمل الناس عقلاً أحسنهم خلقاً.(174)
کامل ترین مردم از نظر عقل، خوش خلق ترین آنهاست.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
العقل نور فی القلب یفرق به بین الحق و الباطل.(175)
عقل نوری است در قلب که حق را از باطل جدا می کند.
به حضرت علی (علیه السلام) عرض شد:
برای ما خردمند را توصیف نمائید، فرمودند:
هو الذی یضع الشی ء مواضعه.
عاقل کسی است که هر چیز را به جای خود قرار می دهد.
عرض شد: جاهل را توصیف فرمائید، فرمودند: بیان کردم.(176)
جهان با همه وسعتی که دارد سرتاسر سرشار از جنب و جوش و حرکت و تکاپو است. هیچ چیز در این دریای مواج و اقیانوس پهناور حتی یک آن از حرکت باز نمی ایستد. همه چیز در حال سیر و حرکت و در سمت و سوئی است که خالق یکتا و خداوند جان و خرد، آن را ترسیم و تقدیر فرموده است.
انبیای الهی نیز هماهنگ با این سیر دائمی و همسو با ندای فطرت، انسان را به جهت گیری و تلاش در این مسیر دعوت کرده اند. نشانه خردمندی انسان مختار، برگزیدن این صراط مستقیم در مقام اعتقاد، و پاسخ مثبت دادن به این دعوت عام در مقام عمل است که به مثابه پذیرش نظم حاکم بر جهان و قرار دادن هر چیز در جای مناسب خود می باشد. به راستی این سخن کوتاه، چه قدر بلند و تا چه اندازه حکیمانه است که صدور آن جز از منبع فیاض علوم غیبی از هیچ کس ممکن نیست.
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
العاقل من رفض الباطل.(177)
عاقل کسی است که از باطل کناره گیرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند:
یا علی! للعاقل ثلاث علامات: الاستهانة بالدنیا، و احتمال الجفا، و الصبر علی الشدائد... و للأحمق ثلاث علامات: التهاون فی فرائض الله، و الاستهزاء بعباد الله، و کثرة الکلام فی غیر ذکرالله.(178)
یا علی! نشانه خردمند سه چیز است: دنیا پیش او ارزشی ندارد، جفای مردم را تحمل می کند، و بر شدائد شکیبائی می نماید... احمق نیز سه نشانه دارد: در واجبات خدا سستی می ورزد، بندگان خدا را مسخره می کند، و گفتاری که ذکر خدا نیست (و سخن بیهوده) زیاد گوید.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
العاقل من وعظته التجارب.(179)
خردمند کسی است که تجربه ها وی را پند دهد.
یعنی از تجربیات دیگران پند می گیرد.
العاقل من أمات شهوته.(180)
خردمند کسی است که شهوتش را بمیراند.
العاقل لا ینخدع.(181)
خردمند گول نمی خورد.
العاقل من صدقت أقواله أفعاله.(182)
خردمند کسی است که کردار او گفتارش را تصدیق نماید.
العقل أنک تقتصد فلاتسرف، و تعد فلاتخلف، و اذا غضبت حلمت.(183)
خردمندی آنست که میانه روی کنی و از اسراف بپرهیزی، وعده ای که دادی تخلف نکنی و اگر خشم کردی بردباری ورزی.
العاقل اذا سکت فکر، و اذا نطق ذکر، و اذا نظر اعتبر.(184)
خردمند هنگام خموشی بیندیشد، هنگام گفتار به یاد خدا باشد، و نگاهش عبرت آمیز است.
أعقل الناس أطوعهم لله سبحانه.(185)
خردمندترین مردم کسی است که فرمان خداوند را بیشتر برد.
أعقل الناس أنظرهم فی العواقب.(186)
خردمندترین مردم کسی است که بیشتر از همه به پایان کارها می اندیشد.
ستة تختبر بها عقول الرجال: المصاحبة، و المعاملة، و الولایة، و العزل، و الغنی، و الفقر.(187)
با شش چیز عقل مردان سنجیده می شود: همنشینی، داد و ستد، فرمانروائی کردن، برکناری، دارائی و فقر.
ستة تختبر بها عقول الناس: الحلم عند الغضب، و القصد عند الرغب، و الصبر عند الرهب، و تقوی الله فی کل حال، و حسن المداراة، و قلة المماراة.(188)
با شش چیز خردهای مردم آزمایش می گردد: بردباری هنگام خشم، میانه روی هنگام میل و رغبت، شکیبائی هنگام ترس (از گرفتاری)، پرهیزکاری از خدا در هر حال، با مردم نیکو مدارا کردن، و ستیزه و جدال کمتر نمودن.
کلام الرجل میزان عقله.(189)
سخن مرد میزان سنجش عقل اوست.
من عقل تیقظ من غفلته و تأهب لرحلته و عمر دار اقامته.(190)
کسی که از عقل بهره گیرد از غفلتش بیدار گردد و برای هنگام کوچ (از عالم دنیا) توشه بردارد، و سرای اقامتش (آخرت) را آباد سازد.
یستدل علی عقل الرجل بالعفة و القناعة.(191)
عفت و پاکدامنی و قناعت، دلیل بر عقل انسان است.
یستدل علی العاقل بأربع: بالحزم و الاستظهار و قلة الاغترار و تحصین الأسرار.(192)
چهار چیز نشانه خردمند است: دوراندیشی، یار و پشتیبان گرفتن، کمتر فریب خوردن، و نگه داشتن رازها.