فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

عقل گرانبهاترین سرمایه:

گرانبهاترین سرمایه ای که خداوند بزرگ آن را به نوع بشر ارزانی داشته، عقل است. محمد بن مسلم از حضرت باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمودند:
چون خداوند عقل را آفرید او را به سخن آورد، آنگاه به او فرمود: پیش آی، عقل پیش آمد. سپس فرمود: بازگرد، عقل بازگشت. آنگاه فرمود:
و عزتی و جلالی ما خلقت خلقاً هو أحب الی منک و لا أکملتک الا فیمن أحب.
به عزت و جلالم سوگند که هیچ موجودی را نیافریدم که نزد من از تو محبوب تر باشد، و تو را تنها در دوستانم کامل نمودم. به راستی امر و نهی و کیفر و پاداش من بر پایه تو خواهد بود.(129)

عقل حجت پنهانی و درونی:

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) (ضمن حدیثی طولانی) به هشام می فرمایند:
ان لله علی الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة؛ فأما الظاهرة فالرسل و الأنبیاء و الأئمة (علیهم السلام) و أما الباطنة فالعقول.(130)
خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی آشکار و دیگری پنهان. حجت آشکار رسولان، پیامبران و امامان اند، و حجت پنهان عقل است.
این بدان معناست که برای رفع نیازهای انسان عقل به تنهائی ناقص و ناتوان است و راساً نمی تواند جمیع نیازهای مادی و معنوی را پاسخگو باشد و همین نارسائی است که قرن ها باعث اختلاف مردم در تعیین برنامه زندگی و شناخت راه سعادت گردیده است.
منشأ اختلاف عقیده فرزانگان و دانشمندان نیز در مسائل کلی همین نقصان و نارسائی عقل است. بشر نیازمند نزول وحی و امداد رسولان آسمانی است تا با کمک عقل، راه هدایت را برگزیند و به سعادت و کمال نائل گردد. خداوند متعال نیز پیامبران را به همین منظور مبعوث فرموده است تا علاوه بر هدایت، در موارد اختلاف انسان ها، آیین الهی بر آنان حکومت کند.
کان الناس أمة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه...(131).
مردم یک دسته بودند، خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت می کند با آنها نازل نمود، تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری و حکم نماید.

حیات بشر وابسته به عقل است:

امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر احتملته علیها و اغتفرت فقد ما سواها، و لا أغتفر فقد عقل و لا دین، لأن مفارقة الدین مفارقة الأمن - فلایتهنأ - بحیاة مع مخافة، و فقد العقل فقد الحیاة و لا یقاس الا بالأموات.(132)
کسی را که آگاه شوم وجودش بر یکی از صفات خوب استوار است به همان بسنده کنم و از او بپذیرم، و از نداشتن صفات دیگرش بگذرم، ولی از نداشتن عقل و دین چشم نمی پوشم، زیرا جدائی از دین جدائی از امنیت است و زندگی با ناامنی و هراس گوارا نباشد، و فقدان عقل، فقدان زندگی است و بی خردان جز با مردگان مقایسه نگردند.
این حدیث شریف در بردارنده نکات مهمی است:
جایگاه رفیع اخلاق و صفات نیک و زمینه ساز بودن آن برای عقاید.
آثار حیات بخش دین که از جمله آنها امنیت است.
لزوم ملکه شدن خصال نیک من استحکمت لی، و اینکه بدون پیدایش این حالت به آن اعتمادی نیست.
اهمیت عقل و جایگاه بلند آن، چه آنکه زندگی بدون عقل در واقع چیزی جز مرگ نیست.