فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

الف: عقل

بزرگترین عاملی که وسیله امتیاز و برتری انسان بر سایر حیوانات گشته و فرمان روائی زمین را در اختیار او قرار داده، عقل است.
حیوانات تنها از هدایت تکوینی برخوردارند، ولی انسان علاوه بر هدایت تکوینی و برخورداری از هدایت تشریعی و وحی، از راه عقل نیز هدایت می شود تا نور را از ظلمت تشخیص دهد.
کاروان بشریت پیوسته در پرتو نور عقل و تفکر، به سوی کمال پیش می رود و اساساً تمام گرفتاری های بشر از جهل و بی خردی سرچشمه می گیرد، انسان در بیشتر میدان های زندگی نیازمند یاری عقل است. بر سر دو راهی ها، در حل تضادها، در تشخیص مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی، در اعمال مدیریت ها، در گزینش و انتخاب مکتب و تشخیص حق از باطل بدون استمداد از عقل و خرد هیچ اقدام مثبتی از او ساخته نیست. بلکه می توان گفت: نقطه ضعف اساسی بشر و ریشه بسیاری از انحرافات، نقصان عقل و کمبود اقدامات لازم در جهت رشد و تربیت آن است.
یکی از اهداف و مسئولیت های پیامبران، احیا و پرورش عقل و تفکر، و جهل زدائی و تلاش در راه زایل نمودن پرده های تاریک جهل بوده است.
مکتب اسلام مکتب زندگی بر اساس عقل و خرد است و در آن، هوس بازی و فعالیت نابخردانه به شدت محکوم شده است. هیچ مکتبی همانند اسلام برای عقل اهمیت قائل نیست. در قرآن حدود پنجاه مورد از عقل و مشتقات آن نام برده شده است. شانزده بار اولوا الألباب، و هفده مرتبه تفکر مورد تمجید قرار گرفته است.
قرآن از کسانی که عقل خود را به کار نمی اندازند به شدیدترین شکل نکوهش نموده است:
ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون.(123)
البته بدترین جنبدگان نزد خداوند افراد کر و لالی اند که نمی اندیشند
قرآن بسیاری از انحرافات و انحطاط اقوام پیشین را ناشی از جهل معرفی می کند، که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
درخواست جاهلانه قوم حضرت موسی (علیه السلام) نمونه ای از این موارد است:
و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فأتوا علی قوم یعکفون علی أصنام لهم قالوا یا موسی اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة قال انکم قوم تجهلون.(124)
بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم تا به قومی رسیدند که بر (پرستش) بت های خویش همت می گماشتند، گفتند: ای موسی! همان گونه که آنان خدایانی دارند برای ما نیز معبودی قرار ده، گفت: به راستی شما گروه نادانی هستید
حضرت نوح با قوم خویش چنین سخن می گوید:
و یا قوم لا أسئلکم علیه مالاً ان أجری الا علی الله و ما أنا بطارد الذین آمنوا انهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون.(125)
ای قوم، من بر این (رسالت) مالی از شما درخواست نمی کنم، پاداش من تنها به عهده خداست و من کسانی را که ایمان آورده اند (به خاطر شما) از خود دور نمی کنم. زیرا آنان پروردگارشان را دیدار خواهند کرد ولی شما را گروهی می بینم که پیوسته نادانی می کنید.
حضرت یوسف سبب اقدام برادرانش در فرو انداختن او در چاه را جهالت می داند:
قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه اذ أنتم جاهلون.(126)
گفت: آیا دانستید وقتی که نادان بودید با یوسف و برادرش چه کردید؟
علت اعمال زشت قوم لوط نیز جهل معرفی می شود:
أ انکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل أنتم قوم تجهلون.(127)
آیا شما به جای زن ها از روی شهوت با مردها در می آمیزید؟ بلکه شما مردمی جهالت پیشه اید.
از واکنش حضرت هود نسبت به رفتار ناشایست قوم عاد نیز اینگونه یاد گشته:
قال انما العلم عند الله و أبلغکم ما أرسلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون.(128)
گفت: علم آن (یعنی زمان عذاب) تنها نزد خداست و من آنچه را بدان فرستاده شده ام به شما می رسانم ولی شما را گروهی نادان می بینم.
گفتار معصومین (علیهم السلام) درباره عقل و اهمیت و نشانه های آن، فراوان است برخی از آنها را در اینجا یادآور می شویم:

عقل گرانبهاترین سرمایه:

گرانبهاترین سرمایه ای که خداوند بزرگ آن را به نوع بشر ارزانی داشته، عقل است. محمد بن مسلم از حضرت باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمودند:
چون خداوند عقل را آفرید او را به سخن آورد، آنگاه به او فرمود: پیش آی، عقل پیش آمد. سپس فرمود: بازگرد، عقل بازگشت. آنگاه فرمود:
و عزتی و جلالی ما خلقت خلقاً هو أحب الی منک و لا أکملتک الا فیمن أحب.
به عزت و جلالم سوگند که هیچ موجودی را نیافریدم که نزد من از تو محبوب تر باشد، و تو را تنها در دوستانم کامل نمودم. به راستی امر و نهی و کیفر و پاداش من بر پایه تو خواهد بود.(129)

عقل حجت پنهانی و درونی:

امام موسی بن جعفر (علیه السلام) (ضمن حدیثی طولانی) به هشام می فرمایند:
ان لله علی الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة؛ فأما الظاهرة فالرسل و الأنبیاء و الأئمة (علیهم السلام) و أما الباطنة فالعقول.(130)
خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی آشکار و دیگری پنهان. حجت آشکار رسولان، پیامبران و امامان اند، و حجت پنهان عقل است.
این بدان معناست که برای رفع نیازهای انسان عقل به تنهائی ناقص و ناتوان است و راساً نمی تواند جمیع نیازهای مادی و معنوی را پاسخگو باشد و همین نارسائی است که قرن ها باعث اختلاف مردم در تعیین برنامه زندگی و شناخت راه سعادت گردیده است.
منشأ اختلاف عقیده فرزانگان و دانشمندان نیز در مسائل کلی همین نقصان و نارسائی عقل است. بشر نیازمند نزول وحی و امداد رسولان آسمانی است تا با کمک عقل، راه هدایت را برگزیند و به سعادت و کمال نائل گردد. خداوند متعال نیز پیامبران را به همین منظور مبعوث فرموده است تا علاوه بر هدایت، در موارد اختلاف انسان ها، آیین الهی بر آنان حکومت کند.
کان الناس أمة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه...(131).
مردم یک دسته بودند، خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت می کند با آنها نازل نمود، تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری و حکم نماید.