فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

و: تمرین های مداوم

یکی دیگر از ابزارها و برنامه های عملی تربیت تمرین است. رسوخ یک صفت در نفس به آسانی میسر نبوده، نیازمند صبر و حوصله و تمرین و انجام تدریجی و مداوم اعمالی است که زمینه های پیدایش و ظهور آن صفت را به صورت ملکه در انسان فراهم آورد.
به عنوان مثال، فردی که به شدت گرفتار صفت بخل و امساک است، چنانچه خواهان اتصاف به صفت سخاوت باشد، باید به مراقبت و تمرین و تکرار بذل و گذشت، تا آن اندازه به این کار ادامه داده و در مقام عمل، سخاوت را منش و روش روزانه و همیشگی خود قرار دهد تا آنکه آرام آرام انجام آن توأم با میل قلبی و مقتضای طبیعت وی گردد.
نشانه تحقق این حالت و ظهور یک صفت به صورت ملکه، این است که انسان در مقام ابراز عملی آن هیچ تردیدی نداشته باشد.
انسان ترسو در سایه تلاش و تمرین می تواند متصف به شجاعت گردد. کسی که کم حوصله و عجول است دفعة حلیم و بردبار نمی شود. اما تمرین و تکرار اعمال مناسب و ممارست پی در پی، او را به فردی حلیم و بردبار متحول می سازد. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
ان لم تکن حلماً فتحلم، فانه قل من تشبه بقوم الا اوشک أن یکون منهم.(117)
اگر بردبار نیستی خود را به بردباری وادار (تا در اثر این کار حلیم و بردبار شوی) زیرا کسی که خود را به گروهی همانند سازد عنقریب از آنان خواهد شد.
ذیل این حدیث شریف که مبین قانونی کلی است، حاوی این معناست که تمرین در همه چیز مؤثر است. بلکه حضرت در جای دیگر می فرمایند:
من لم یتحلم لم یحلم.(118)
کسی که خود را به بردباری وادار نکند بردبار نخواهد شد.
یعنی بدون تمرین و اظهار حلم صوری که با دشواری همراه است بردباری حقیقی ممکن نیست.
این معنا در مورد سایر صفات نیز جاری است مثلاً آن حضرت در مورد زهد می فرمایند:
اول الزهد التزهد.(119)
اولین مرحله زهد آن است که انسان با دشواری، خود را به زهد و بی رغبتی نسبت به دنیا وا دارد.
و در مورد ملکه صداقت و راستگوئی می فرمایند:
الصدق یهدی الی البر، و البر یدعوا الی الجنة، و مایزال أحدکم یصدق حتی لایبقی فی قلبه موضع ابرة من کذب حتی یکون عندالله صادقاً.(120)
صداقت و راستی انسان را در مسیر نیکی و نیکوکاری رهنمون می گردد و نیکی به سوی بهشت فرا می خواند. فردی از شما همواره راست می گوید به طوری که (ملکه صداقت در او پیدا خواهد شد، و) سر سوزنی از دروغ در دلش باقی نمی ماند، و در پیشگاه خداوند به عنوان فردی صادق و راستگو به حساب خواهد آمد.
عادات تربیتی که در اثر تمرین های پیگیر به وجود می آید، در برخی موارد چنان قوی و ریشه دار می شود که بر سرشت موروثی انسان غالب آمده، موجب پیدایش طبیعتی جدید در وی می گردد.
حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
العادة طبع ثان.(121)
عادت، سرشت و طبیعت دوم انسان است.
کسی که برای اولین بار سیگار می کشد به جهت ناسازگاری ریه با دود، ممکن است دچار سرفه های ممتد و سرگیجه گردد، اما در اثر تکرار، رفته رفته معتاد شده، ریه او طبع اولی خود را از دست می دهد.
بنابراین، به همان اندازه که انسان برای اتصاف به صفات نیک، از همه ابزارها و وسایل و راه کارهای ممکن و از آن جمله تمرین بهره می برد، لازم است با کمال مراقبت، از انجام کارهای ناپسند که تکرارش موجب عادت و طبیعت جدیدی می گردد بپرهیزد و از سرمایه های عظیمی که خدای بزرگ در وجودش به ودیعه گذارده، به خوبی حراست نماید.

حوزه های درونی تربیت

جهان با همه وسعت و امکاناتی که بالقوه و بالفعل داراست مدرسه عظیمی برای تعلیم و تربیت و آزمایشگاه بزرگی برای آزمون همگانی است.
هر آزمون و تعلیم و تربیتی، مستلزم تسهیلات فراوان، و امکانات آموزشی و تربیتی بسیاری است و عالم خلقت که با هدف معرفت(122) و بالمآل رشد و تعالی انسان بنا گردیده، برای تحقق این مقصود، جمیع ما یحتاج وی را در صحنه عالم انسانیت و پهنه گیتی به ارمغان آورده است.
خداوند متعال علاوه بر ارسال وحی و تعلیمات آسمانی توسط راهنمایان معصوم از راه عقل، وجدان اخلاقی، عواطف و احساسات، انسان ها را به خیر و رستگاری راهنمائی و زمینه تربیت و تزکیه آنان را فراهم ساخته است.
انبیاء الهی و اوصیای آنان (علیهم السلام) از بیرون، و عقل و سایر قوای نهفته در انسان از درون، وی را در جمیع حالات به صلاح و تعالی دعوت می کنند، و در این رهگذر جای هیچ عذر و بهانه ای باقی نمانده است.
در این مبحث اختصاراً به شرح حجت های پنهان و یاوران درونی انسان یعنی عقل، وجدان اخلاقی، عواطف و احساسات که از موهبت های بزرگ الهی و نعمت های عظیم و بی بدیل خدای متعال است می پردازیم.

الف: عقل

بزرگترین عاملی که وسیله امتیاز و برتری انسان بر سایر حیوانات گشته و فرمان روائی زمین را در اختیار او قرار داده، عقل است.
حیوانات تنها از هدایت تکوینی برخوردارند، ولی انسان علاوه بر هدایت تکوینی و برخورداری از هدایت تشریعی و وحی، از راه عقل نیز هدایت می شود تا نور را از ظلمت تشخیص دهد.
کاروان بشریت پیوسته در پرتو نور عقل و تفکر، به سوی کمال پیش می رود و اساساً تمام گرفتاری های بشر از جهل و بی خردی سرچشمه می گیرد، انسان در بیشتر میدان های زندگی نیازمند یاری عقل است. بر سر دو راهی ها، در حل تضادها، در تشخیص مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی، در اعمال مدیریت ها، در گزینش و انتخاب مکتب و تشخیص حق از باطل بدون استمداد از عقل و خرد هیچ اقدام مثبتی از او ساخته نیست. بلکه می توان گفت: نقطه ضعف اساسی بشر و ریشه بسیاری از انحرافات، نقصان عقل و کمبود اقدامات لازم در جهت رشد و تربیت آن است.
یکی از اهداف و مسئولیت های پیامبران، احیا و پرورش عقل و تفکر، و جهل زدائی و تلاش در راه زایل نمودن پرده های تاریک جهل بوده است.
مکتب اسلام مکتب زندگی بر اساس عقل و خرد است و در آن، هوس بازی و فعالیت نابخردانه به شدت محکوم شده است. هیچ مکتبی همانند اسلام برای عقل اهمیت قائل نیست. در قرآن حدود پنجاه مورد از عقل و مشتقات آن نام برده شده است. شانزده بار اولوا الألباب، و هفده مرتبه تفکر مورد تمجید قرار گرفته است.
قرآن از کسانی که عقل خود را به کار نمی اندازند به شدیدترین شکل نکوهش نموده است:
ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون.(123)
البته بدترین جنبدگان نزد خداوند افراد کر و لالی اند که نمی اندیشند
قرآن بسیاری از انحرافات و انحطاط اقوام پیشین را ناشی از جهل معرفی می کند، که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
درخواست جاهلانه قوم حضرت موسی (علیه السلام) نمونه ای از این موارد است:
و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فأتوا علی قوم یعکفون علی أصنام لهم قالوا یا موسی اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة قال انکم قوم تجهلون.(124)
بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم تا به قومی رسیدند که بر (پرستش) بت های خویش همت می گماشتند، گفتند: ای موسی! همان گونه که آنان خدایانی دارند برای ما نیز معبودی قرار ده، گفت: به راستی شما گروه نادانی هستید
حضرت نوح با قوم خویش چنین سخن می گوید:
و یا قوم لا أسئلکم علیه مالاً ان أجری الا علی الله و ما أنا بطارد الذین آمنوا انهم ملاقوا ربهم و لکنی أراکم قوماً تجهلون.(125)
ای قوم، من بر این (رسالت) مالی از شما درخواست نمی کنم، پاداش من تنها به عهده خداست و من کسانی را که ایمان آورده اند (به خاطر شما) از خود دور نمی کنم. زیرا آنان پروردگارشان را دیدار خواهند کرد ولی شما را گروهی می بینم که پیوسته نادانی می کنید.
حضرت یوسف سبب اقدام برادرانش در فرو انداختن او در چاه را جهالت می داند:
قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و أخیه اذ أنتم جاهلون.(126)
گفت: آیا دانستید وقتی که نادان بودید با یوسف و برادرش چه کردید؟
علت اعمال زشت قوم لوط نیز جهل معرفی می شود:
أ انکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل أنتم قوم تجهلون.(127)
آیا شما به جای زن ها از روی شهوت با مردها در می آمیزید؟ بلکه شما مردمی جهالت پیشه اید.
از واکنش حضرت هود نسبت به رفتار ناشایست قوم عاد نیز اینگونه یاد گشته:
قال انما العلم عند الله و أبلغکم ما أرسلت به و لکنی أراکم قوماً تجهلون.(128)
گفت: علم آن (یعنی زمان عذاب) تنها نزد خداست و من آنچه را بدان فرستاده شده ام به شما می رسانم ولی شما را گروهی نادان می بینم.
گفتار معصومین (علیهم السلام) درباره عقل و اهمیت و نشانه های آن، فراوان است برخی از آنها را در اینجا یادآور می شویم: