فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

الف: تقلید

از نهمین ماه تولد، نمودهای تقلید در کودک ظاهر می شود و در همان سال های اولیه کودکی به اوج خود می رسد.
تقلید گرائی در بزرگسالان هم رایج است. با جرأت می توان گفت: نود و نه درصد مردم مقلدند. زنان و مردان، دختران و پسران در تمام شئون فردی و اجتماعی از لباس، کفش، نحوه آرایش و در کلیه امور روزمره داخل منزل و خارج از آن، چشم بسته در اختیار دیگران اند، ولی تقلید در کودکان بیشتر است.
بسیاری از آموزش های کودک از طریق تقلید صورت می پذیرد. تقلید ضمن اینکه ابزار گرانبهائی برای آموزش خصوصاً تکلم کودکان است، می تواند منشأ ابتکار نیز باشد.
در عین حال زمینه های نامطلوب و محیطهای آلوده ممکن است این نیروی خداداد را از مجرای طبیعی و فطری خارج نموده، وسیله انتقال اخلاق ناپسند و صفات ناشایست گردد و زیان های غیر قابل جبرانی را به بار آورد.
البته هر میزان که انسان رشد می کند و از نظر عقلی کامل تر می شود روحیه تقلید در او ضعیف تر و جنبه ابتکار در او قوی تر می گردد.
طفل در خانه ناظر خوبی ها و بدی هاست، و آنچه را می آموزد خیلی سریع منعکس می کند. پدران و مادران و دیگر اعضای خانواده الگوی وی در خانه هستند. کودک هر عمل خوب یا بدی را که از آنان می آموزد انجام می دهد.
چشمان طفل بسان دوربین عکاسی است که متوجه رفتار و حرکات و گفتار خانواده و افراد جامعه است. او از تمام آنچه در اطرافش می گذرد عکس می گیرد و در مخزن ذهنش آن را جای می دهد و از مصاحبتش با افراد، خوش خلقی، تندخوئی، مهر، خشونت، دروغ، ریا، حسادت، تنبلی، و ... را می آموزد.

ب: الگوها

بزرگان و رهبران دینی برای رشد و تعالی انسان ها همواره کوشیده اند همت و تلاش آنها را در جهت صحیح قرار داده و با ارائه برنامه های سازنده و الگوهای انسانی متناسب، از دون همتی(105) و آرزوهائی که انسان را از نیل به مقام عالی انسانیت باز می دارد پرهیز دهند.
شکل گیری و تبلور شخصیت انسان بر اساس هدفی که دنبال می کند و الگو و سرمشقی که فرا راه خویش دارد تحقق می یابد.
به عبارت دیگر: شخصیت انسان به تناسب ارزش هدف و کرامت الگوئی که در مقابل خویش قرار داده ارزش می یابد. هر قدر هدف او والاتر و ارزشمندتر، و الگو و سرمشقش ارجمندتر و گرامی تر باشد، مقام و منزلت او برتر و ارزش شخصیت وی بیشتر خواهد بود.
آنکه تمام همت و تلاشش در تأمین زندگی مادی دنیا خلاصه می گردد، و رفاه و بهبود زندگی دنیا را نهایت آرزوی خویش قرار داده، از ارزش انسانی خود تا سر حد یک حیوان کاسته است، و به فرمایش حضرت علی (علیه السلام):
من کان همته ما یدخل جوفه، کانت قیمته ما یخرج منه.(106)
کسی که همتش (رفع نیازهای مادی و) پر کردن شکمش باشد، ارزش او به اندازه چیزی است که از او خارج می گردد.
تأمین نیازهای مادی و فراهم آوردن زمینه های رفاه اجتماعی، به لحاظ حسی بودن آن چندان نیازمند داشتن الگو و سرمشق نیست. با فقدان ما یحتاج زندگی، انسان بالوجدان رنج آن را درک کرده، آرزومند روزی است که بدون تحمل مشقت فقر، زندگی بی دغدغه ای را دارا باشد.
اما رسیدن به کمال و تربیت صحیح مستلزم ترسیم هدفی است متناسب با استعدادهای ذاتی انسان و معرفی الگوئی شایسته که مظهر انسانیت انسان باشد.
ارائه الگو از ضروری ترین برنامه های عملی تعلیم و تربیت است و بدون آن، تربیت بسیار دشوار بلکه غیر ممکن است.
مسلک های تربیتی غیر الهی نوعاً فاقد الگوئی شایسته و روشن هستند که پیروان آنها بتوانند از وجود آنها در مسیر تربیت خود بهره مند گردند. جهت و نهایت تربیت در این مکتب ها، به خاطر تخیلی بودن اهداف و فقدان الگوی شایسته، مبهم است.
سیاستمداران نیز که برای پیشبرد اهداف خود به ارائه الگو به ملت های خود اقدام می کنند، شخصیت های کاذب، ستاره های سینما و در نهایت قهرمانان ورزشی را به عنوان نمونه هائی از الگوهای مطلوب به مردم معرفی می نمایند.
اسلام تنها مکتبی است که بر خلاف مکاتب مادی و فرهنگ های غیر الهی به تناسب هدف والائی که فرا راه پیروان خود قرار داده، به عرضه الگوهائی جامع و کامل و روشن نیز اقدام کرده است. الگوهائی که خط آنان صراط مستقیم، هدف آنان قرب به خداوند، و وجود مقدسشان بالاترین نمونه انسان کامل و آیینه تمام نمای جمال حق می باشد. آری الگوهائی که تجلی آیات الهی و منعکس کننده و جلوه دهنده قرآن یعنی اساسنامه اسلام واقعی است.
خداوند بزرگ در قرآن کریم می فرماید:
لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر و ذکرالله کثیراً.(107)
برای شما در (پی گیری اهداف انسانی و راه و رسم زندگی) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) الگو و سرمشق نیکوئی است، (البته) برای کسانی که امیدوار به خدا و عالم آخرت هستند (و هدف از زندگی را تنها رفع نیازهای مادی نمی پندارند) و خدا را بسیار یاد می کنند.
در این آیه، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان الگوئی نیکو به مردم معرفی گردیده تا پیروان آن حضرت، وجود مقدسش را در رفتار و اخلاق و هدف خویش سرمشق خود قرار داده، و بدین وسیله از هرگونه انحراف و کجی به دور مانند.
همچنین می فرماید:
یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین.(108)
ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا کنید و با راستگویان(109) باشید.
نه تنها دوستدار و فرمانبردار آنان، بلکه همراه و همگام آن بوده، سیره و روش زندگی آنان را نصب العین خویش قرار دهید تا با مقایسه رفتار و گفتار و افکار خویش با آنان، حرکت در مسیر آنان در توان شما قرار گرفته، تربیت صحیح برایتان میسر گردد.
رفتار و گفتار الگوها به منزله نقش تابلویی است که در آیینه پیروان آنها منعکس می گردد، بلکه اگر بگوئیم: انسان در حالات روحی و انگیزه و اهداف زندگی و حتی سلیقه های خویش تحت تأثیر الگوهائی است که فرا راه خویش قرار داده مبالغه نکرده ایم.
جهان خواران و مخالفین اسلام و دشمنان ملت های ستم کشیده جهان سوم، با آگاهی از همین نقش بسیار مهم الگوها در روحیه و افکار جوانان، هر روز با الگوسازی در نوع پوشش و آرایش و گفتار و رفتار، و عرضه رسوم و آیین هایی که با آداب و سنن مذهبی و ملی ما به هیچ وجه سازگار نیست، آنان را از فرهنگ غنی اسلام دور ساخته و در واقع خود بیگانه می سازند، تا بدین وسیله به اهداف شوم خود نایل گردند، و در این راستا ضمن تحقیر و استخفاف فرهنگی آنان، تسلط جابرانه خود را بر ملت های ضعیف تحکیم بخشیده، منابع مادی و معنوی آنان را به یغما می برند.
آری، بخش عظیمی از راه کارهای تهاجمات فرهنگی اجانب را همین الگو سازی در زمینه های مختلف زندگی و حیات اجتماعی جوانان و نوجوانان تشکیل می دهد.
جوانان عزیز! برای پاسداری از کیان مذهب و ناموس فرهنگ و حیثیت آیین آسمانی خود در مقابل این سیل های خروشان و طوفان های سهمگین، محکم ترین رکنی که می تواند آدمی را بسان کوه های استوار، محکم و پای برجا از خطرات بی شمار و پیامدهای فراوان این دسیسه ها مصون و محفوظ دارد، دژهای محکم و قلعه های پولادی اسوه ها و الگوهای جاودانه ای است که آیین زندگی ساز اسلام به اقتضای جاودانگی اش برای سلامت و سعادت و کمال پیروان خویش ارائه فرموده است.
این ناله های مولای شماست که از سینه ای پر درد و قلبی آزرده، از درون محراب مسجد کوفه فریاد برآورده، می فرماید:
پس کجا می روید؟ و چگونه شما را (از صراط مستقیم) بر می گردانند؟ در حالی که پرچم ها (ی حق و اسوه های هدایت) برپاست و نشانه ها (و علایم صداقت و راستی) آشکار و هویدا، و مشعل ها (ی رستگاری) در اهتزاز است؟ پس به کدام سو شما را حیران و سرگردان نموده اند؟ بلکه (با این استوانه های سعادت و مشعل های فروزان) چگونه سرگشته و حیرانید؟ با اینکه عترت پیامبر شما (به عنوان الگو) در میان شمایند؟....(110)
آری این ناله های آن فریادگری است که وجود اقدسش الگو و خورشید فروزانی است فراراه بشر برای همه ادوار تاریخ و فراتر از عرصه ای محدود و زمان و مکانی خاص، تا با کاوش در جای جای زندگی و زوایای وجود پیچیده اش به خواسته های فطری، مادی، معنوی خویش نائل آید.
با نصب العین قرار دادن اسوه های هدایت گر چهارده نور مقدس، قدرتمندانه به پا خیزید و با استعانت از ساحت اقدس آن بزرگواران، گام های استوار خویش را بر فرق ابلیس و هواداران آن مطرود دور از خدا کوبیده، مردانه به پیش گام نهید، چرا که به فرموده، امام صادق (علیه السلام):
ما ضعف بدن عما قویت علیه النیة.(111)
بدن از انجام آنچه که نیت انسان بر آن نیرومند گشته (و مورد توجه جدی نفس واقع شده) ناتوان و ضعیف نخواهد گردید.

ج: جاذبه ها(112)

جاذبه قانونی است عمومی که بر سرتاسر نظام آفرینش حکومت می کند. از بزرگ ترین اجسام و اجرام عالم تا کوچک ترین ذرات آن دارای این نیروی مرموز هستند. هیچ ذره ای از ذرات جهان هستی نیز از دایره حکومت جاذبه عمومی خارج نیست.
تمامی موجودات عالم هستی از انسان گرفته تا حیوان، و از نبات تا جماد، هر کدام از یک سو متأثر از این قانون عالمگیر و تحت تأثیر شعاع قدرتمند و نافذ آن قرار دارند، و از سوی دیگر، سایر موجودات را در معرض تابش نیروی جاذبه خویش قرار داده، همچون مغناطیسی که براده های آهن را جذب می کند، هم سنخ خود را مجذوب خویش می سازند.
ذره ذره که اندر این ارض و سماست - جنس خود را همچو کاه و کهرباست
تأثر و تأثیر انسان نسبت به این نیروی اقتدار آفرین به تناسب سعه وجودی و حقارت نفس در افراد مختلف، متفاوت است.
مردانی که دریای وجودشان از پرتو جاذبه حق روشن گشته و ارکان هستی آنان تحت تأثیر جاذبه های فیض الهی همچون شعله هائی از خرمنی آتش، سوزان و پر فروغ است، عناصر شریف و نجیبی که بارقه جذبات عشق، عمق و ژرفای دل آنان را دستخوش نور و روشنی و شور و نشاط و سرور قرار داده، و بالاخره شیفتگان خداپرستی که در قلمرو تابش حیرت انگیز جاذبه های محبت، سر از پا نشناخته، کانون هستی شان مرکز تجلی شکوه و عظمت حق گشته است، آری اینان به تناسب بزرگی روح و سعه وجود و شرح صدر و فطرت سالم و سرشت پاک خویش، محیط و جامعه و پیرامون خود را تحت تأثیر جاذبه های وجد آفرین خود قرار داده، علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم کردن اندیشه ها، به دلها و روح ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحکام می بخشند.
اساساً عشق و محبت، زاییده همین جاذبه هاست. جاذبه ها محبت آفرین اند، و محبت آدمی را به سوی مشابهت و مشاکلت می راند، و قدرت آن سبب می شود که محب به شکل محبوب درآید. محبت مانند سیم برقی است که از وجود محبوب به محب وصل می گردد و صفات محبوب را به وی منتقل می سازد.
انسان نیازمند اکسیر جاذبه هاست. آنجا که پرتو جاذبه نیکان و پاکان بتابد، خار را گل و یاسمن، بخیل را بخشنده، ضعیف و کم طاقت را متحمل و شکیبا می سازد.
جاذبه ها اطاعت آورند. عاشق جان باخته را یارای سرپیچی از خواست معشوق نباشد. از این رو همه چیز می گذرد و همه چیز را فدای راه و خواست او می سازد.
جاذبه ها، نفس را نرم و پر شور قرار می دهند، تمام ارکان هستی مجذوب را تحت تأثیر خود قرار داده، گرمی و حرارت و لطافت و صفا می بخشند. ضعف و زبونی و کدورت و تفرقه را از بین برده، وی را از آلودگی ها و تیرگی ها بیزار می گردانند.
جاذبه ها، علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه ساخته، وجد وی را توسعه داده، کانون هستی او را عوض می کنند. انسان را از خودی و خودپرستی بیرون برده، حصار سردی و ضعف و ترس و بخل و حسد و بدخواهی را در هم می شکنند. قوای خفته را بیدار و نیروها و استعدادهای بسته را آزاد می سازند. تکبر و عجب و حقد و کینه را زایل، عداوت و طمع و تنبلی را از بین می برند.
جاذبه، الهام بخش است و قهرمان ساز، و بالاخره جاذبه یک عامل بزرگ اخلاقی و تربیتی است.
اینها بخش کوچکی از آثار و پیامدهای شگفت آور و سازنده جاذبه های مثبت است. و از اینجا به تأثیر مخرب جاذبه های منفی پی خواهیم برد.
بخش عمده ای از دوستی ها و رفاقت ها بر اساس همین جذب و انجذاب ها است. انسان نیز چنین خلق شده و مصالح حیاتی نیز او را این چنین پرورده است که با آنچه در آن خیری احساس می کند بجوشد. و از همین جا وظیفه و نقش بزرگ مربیان جامعه، در آگاه نمودن افراد تحت تربیت خود و جلوه دادن و قرار دادن جاذبه های سازنده در معرض دید و توجه آنان روشن می گردد.
هریک از صفاتی که خالق توانا در انسان به ودیعه گذارده - حتی برخی از صفات مذموم که در ظاهر مانع رشد و تعالی انسان است - اگر درست و به طور صحیح با آنها برخورد شود، در واقع نقشی در پیشرفت او در مسیر کمال ایفا خواهد نمود. کودکی را که از دست زدن به وسایل خانه منع می کنیم، با پافشاری و لجاجت، بر خواسته خویش اصرار می ورزد و نوعاً ما از این حالت رنج می بریم، در حالی که وجود این صفت در او می تواند وی را در برخورد با ناملایمات و پی گیری اهداف عالی انسانی، پایداری، نیرو و استقامت ببخشد.
اگر به جای ممانعت از اقداماتی که به مصلحت او نمی دانیم، توجه او را به جاذبه های محیط و اطرافش - که اسباب بازی ها نمونه ای از آنها به حساب می آید - جلب نمائیم، نه تنها لجاجت نخواهد کرد بلکه به راحتی و با علاقه، سرگرم آنها می گردد.
موعظه و نصیحت برای جوانی که گرفتار شهوات دوران پر هیجان و پر التهاب جوانی است و فکر و اندیشه و دل او دستخوش طوفان های بنیان برانداز مفاسد اجتماعی و مناظر شهوت انگیز و دلربائی است که هر لحظه پیرامون خود با آن مواجه است، چندان نمی تواند کارساز و مؤثر باشد، اما فراهم آوردن امکانات و زمینه ازدواج برای او به سهولت می تواند وی را از غوطه ور شدن در این مهالک کشنده نجات بخشیده، عامل کنترل او گردد.
کارسازترین عاملی که می تواند نوجوانی را که اسیر وسوسه های دوستی نامناسب گشته نجات بخشد، جاذبه محبت رفیقی مناسب است که او را مجذوب خویش سازد.
مذمت دنیا بسا موجب ازدیاد علاقه در شیفتگان دنیا گردد. زیرا که فرموده اند:
الانسان حریص علی ما منع.(113)
اما توجه به جاذبه های نعمت های الهی و اوصاف ضیافت گاه بهشت که معشوق برتری است، برای کسی که در مقابل متاع کوچک دنیا زانویش سست می گردد، به درک حقارت دنیا و زایل گشتن محبت آن انجامیده، دل را از علاقه به دنیا خالی، و حب پروردگار مهربان را در آن جایگزین خواهد نمود.
آری، تنها مذمت و بدگوئی از بدی ها کافی نیست، باید در کنار آن بلکه گاهی پیشتر از آن، به ارائه مظاهر خوبی ها و جاذبه های آنها پرداخت، و همچنانکه آیات قرآنی و روایات معصومین (علیهم السلام) به آن پرداخته اند، با ترسیم خوبی ها و لذت های بهشت و نعمت های معنوی، از نیروی قدرتمند جاذبه های آن، برای اصلاح فرد و جامعه و به خصوص نوجوانان و جوانان بهره گیری کرده، آنان را مجذوب معشوق حقیقی نمود تا علاوه بر نیل به کمال واقعی خویش در پرتو جاذبه نور حق، بدون چشم داشت به بهشت و نعمت های آن، به بندگی خالصانه خدای متعال اشتغال ورزند.