فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

ج: تشویق

کمتر کسی است که در برابر فداکاری ها و فعالیت ها و اقدامات نیک خود، برخورد سرد دیگران را که حاکی از بی تفاوتی آنان است بنگرد و در عین حال با شوق و علاقه به تلاش و کوشش خویش ادامه دهد. تجربه نشان داده است که به جز انبیا و اولیای الهی و دست پروردگار خاص آنان که تکالیف خود را بدون توجه به نوع برخورد دیگران، محکم و استوار انجام داده، بی اعتنائی و یا حتی مخالفت مردم، کوچک ترین خللی در اراده پولادین آنان ایجاد نمی کند، نوع مردم هنگامی که عکس العمل سرد و منفی معاشران و اطرافیان خود را در برابر تلاش ها و اعمال و رفتار پسندیده خود مشاهده می کنند، نسبت به ادامه فعالیت خویش بی علاقه می گردند.
در مقابل، ترغیب و تشویق و یاد نیک از پشتکار و استقامت و بلندی همت و فداکاری، انسان را نسبت به کارهای مثبت خویش امیدوار نموده، شوق و رغبت و تحرک او را نسبت به تداوم راهش فزونی می بخشد.
حضرت علی (علیه السلام) به مالک اشتر می فرمایند:
و واصل فی حسن الثناء علیهم و تعدید ما أبلی ذوو البلاء منهم فان کثرة الذکر لحسن أفعالهم تهز الشجاع و تحرض الناکل ان شاء الله تعالی.(97)
مردم (یعنی کسانی که از خانواده های شریف هستند و دارای سابقه های نیکو می باشند و نیز سلحشوران و دلیران و بخشندگان و جوانمردان) را به نیکی یاد کن و همت کسانی را که مورد آزمایش قرار گرفته و متحمل رنج و سختی شده اند بر زبان آور، زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، فرد دلیر را تهییج کرده، به حرکت و جنبش می آورد، و از کار مانده را به خواست خدای تعالی به کار و تلاش ترغیب می نماید.
تشویق چنانچه به جا و با رعایت شرائط آن صورت گیرد حس رقابت را تحریک کرده، قوای خفته را بیدار، سستی و یأس را مرتفع، و انگیزه و علاقه به کار و تلاش را تقویت می نماید. انسان به خصوص در کارهائی که مغایر تمایلات نفس است نیازمند تشویق است.
تشویق، تحمل امور بسیار سخت را بر انسان آسان می گرداند. از طریق تشویق می توان نوجوانان و جوانان را به انجام امور خیر و مخالفت با هواهای نفسانی ترغیب نمود، کودکان را به کارهای پسندیده و نیک وادار کرد و از امور ناپسند بازداشت. انسان در سایه تشویق از بسیاری از خواسته های خود چشم پوشی می کند. گذشت، فداکاری، انفاق و خدمت به مردم در پرتو تشویق آسان می شود.
ذکر اوصاف مؤمنین در قرآن و روایات و وعده های الهی به بهشت و پاداش اعمال نیکوکاران، جلوه هائی از تشویق در فرهنگ اسلامی به شمار می رود.
تلقی و برداشت افراد از فرهنگ و مکتبی که در آن، عاملان خیر و نیکوکاران مورد تشویق قرار نمی گیرند این است که با نیکوکار و بدکار در آن فرهنگ برخوردی یکسان خواهد شد. و همین امر، زمینه را برای بی رغبتی افراد نیک نسبت به کارهای خیر، و جرئت و جسارت تبهکاران نسبت به انجام و استمرار تبهکاری فراهم می آورد.
از اینرو از دیدگاه آگاهان و مربیان امور تربیتی، اصل تشویق به عنوان وسیله و راه کاری ضروری و مناسب پذیرفته شده است، لیکن تشویق بزرگسالان هنگامی که به صورت شخصی انجام می گیرد، نظر به پیامدهای منفی تعریف های حضوری و شخصی - که در روایات نیز به شدت از آن مذمت شده - از حساسیت ویژه ای برخوردار است و عدم مراعات ظرایف و نکات دقیق آن، بازتاب منفی به همراه خواهد داشت.
محققین برای اینکه امر تشویق همگام با اصول تربیتی صحیح باشد و زیان و خطری را برای فرد و جامعه موجب نشود نکاتی را یادآور شده اند:
تشویق بزرگسالان حتی الامکان به صورت کلی صورت گرفته، منطبق بر شخص خاص نگردد تا مصداقی برای تعریف حضوری نباشد و موجب پیدایش و یا تقویت صفات مذموم عجب و غرور و ریا در شخص نشود.
تا ممکن است از ظهور چشمگیر جنبه های مالی تشویق جلوگیری گردد، زیرا غفلت از این جهت، فرد را به سمت و سوی دنیا خواهی سوق می دهد، علاوه بر اینکه در موارد فقدان مال، تشویق میسر نخواهد شد.
تشویق زیاده از اندازه نباشد والا زیانش بیش از نفع آن خواهد بود.
مکرر نباشد زیرا با تکرار از ارزش آن کاسته خواهد شد.
حالت رشوه و تملق به خود نگیرد.
در هر کاری متناسب با آن کار و برای هر کس در خور شأن او باشد.
در تشویق، مسائل اجتماعی و مقررات دینی و معتقدات فرهنگی در نظر گرفته شود.
از مسائلی تشویق به عمل آید که خطر و زیان فردی و اجتماعی به بار نیاورد و به کارهائی ترغیب کنیم که مورد تأیید شرع باشد.

د: انذار

تربیت امری است اختیاری که بر اساس آگاهی دادن استوار، و بر هدایت و ارشاد مبتنی است و به هیچ وجه به اجبار و تحمیل و فشار و شدت عمل سازگار نیست. هیچ کس را به جبر و زور نمی توان به شیوه ای درست و بر مبنائی صحیح تحت تربیت قرار داد. اما نظر به اینکه به مقتضای عالم ماده و خصایص نفوس، همه افراد نسبت به پذیرش مقررات اجتماعی و پای بندی به اصول همزیستی یکسان نبوده و طبعاً گروهی از مردم به مقتضای خبث باطن و شرارت طبع و سرکشی نفس، از گزینش راه درست و تن دادن به قوانین ضروری زندگی اجتماعی سرباز می زنند، و از این رهگذر، حیات و امنیت و دین و ناموس عموم مردم به مخاطره افتاده، دستخوش تاخت و تاز کج روان و بداندیشان و تبهکاران می گردد، جوامع انسانی ناگزیر از به کارگیری برنامه های عملی خاصی برای به راه آوردن آنان هستند.
باز گذاردن دست تبهکاران و مجرمان امری است ناروا، و بی تفاوتی در برابر کج روی ها و انحرافات اجتماعی نیز دور از خردمندی است.
همیشه و در همه حال، ترغیب و تشویق کارساز نیست. قوام زندگی اجتماعی و تأمین امنیت و حفظ و حراست از جان، مال، ناموس، دین و فرهنگ مردم و فراهم آوردن زمینه مناسب برای تلاش همگانی در امر خودسازی و تربیت و حرکت در مسیر کمال، مستلزم راه کارهای دیگری است که انذار و وعید و تنبیه از آن جمله است.
برای رام کردن نفس سرکش و طبیعت چموش و خمیره طغیانگر که با تشویق و نرمی تن به رعایت حقوق دیگران نمی دهد، به حکم عقل و خرد و فرمان شرع، ناگزیر از بیم و تهدید خواهیم بود. و در صورت ثبوت عدم کارآئی وعید و انذار، تنبیه می تواند ابزاری مناسب برای تربیت طبایع ناسازگار با ناموس فطرت باشد.(98)
در عین حال مربی حاذق به خوبی از عواقب نامطلوب زیاده روی در این زمینه آگاه است و پیوسته از دو عنصر خوف و رجا و شوق و ترس به گونه ای استفاده خواهد کرد که افراد تحت تربیت او نه به امید و محبت مغرور گردند و نه با ترس و تهدید مأیوس شوند.
امام صادق (علیه السلام) از جد بزرگوار خود امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل کرده اند که آن حضرت فرموده اند:
ألا أخبرکم بالفقیه حق الفقیه؟ من لم یقنط الناس من رحمة الله و لم یؤمنهم من عذاب الله و لم یرخص لهم فی معاصی الله.(99)
شما را از فقیه و دین شناس حقیقی باخبر نکنم؟ کسی که مردم را از رحمت خدا ناامید نسازد و از عذاب الهی ایمن نگرداند و به آنها رخصت گناه نداده، دستشان را در معصیت خداوند باز نگذارد.
پیامبران الهی که بیش از هر کس از ویژگی ها و خصایص و نیازهای نفوس مردم آگاه بوده اند، در دعوت خود در کنار ترغیب و تشویق و تبشیر، از انذار و هشدار و وعید نیز استفاده می کردند، تا آنجا که مبشر و نذیر - بشارت دهنده و بیم دهنده - از القاب خاص(100) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شمرده شده است.
در قرآن نیز هر جا سخن از عمل صالح و پاداش نیکوکاران به میان آمده، کیفر و عقوبت سرباز زدن از تکالیف الهی نیز گوشزد گردیده است. از اوصاف بهشت و نعمت های آن همراه با دوزخ و کیفر گناهان یاد شده است.
با این حال، همانگونه که اشاره کردیم استفاده از ابزار انذار و تنبیه تنها در صورت یأس از تأثیر ترغیب و تشویق جایز است. از اینرو تا جائی که امکان و امید به کارساز بودن ملاطفت و محبت و تشویق وجود دارد به کار گرفتن قوه قهریه و ضرب و تهدید جایز نیست.
مولا امیر مؤمنان (علیه السلام) در سفارشات خود به امام مجتبی (علیه السلام) می فرمایند:
و لا تکونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت فی ایلامه، فان العاقل یتعظ بالأدب، و البهائم لا تتعظ - الا بالضرب.(101)
(فرزندم!) از کسانی که پند و اندرز به آنها سود نمی بخشد مگر وقتی که آنها را به رنج انداخته و بیازاری مباش، زیرا خردمند باادب و تربیت پند می گیرد اما چارپایان تنها با ضرب (تازیانه) رام می گردند.
علاوه بر آن، تداوم و استمرار تنبیه بدنی باعث می شود که فرد به آن عادت کرده و در نتیجه از کارآئی آن کاسته، و نهایة به حربه ای بی تأثیر مبدل گردد، و با بروز این حالت، تربیت و اصلاح شخص بسیار دشوارتر خواهد گردید.
شخصی محضر حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از فرزندش شکایت کرد، فرمودند:
لا تضربه و اهجره و لا تطل.(102)
او را مزن بلکه با او قهر کن، ولی چندان طول مده.
کودکان دارای روحی لطیف و طبیعتی نرم و حساس هستند و قهر طولانی به شدت آنها را متأثر کرده، بسا در اثر طول دادن حالت قهر، دچار ضایعات جبران ناپذیری گردند که در طول حیات، وبال آن دامنگیر آنان باشد.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
تعجب می کنم از کسی که همسرش را می زند با اینکه خودش به کتک خوردن سزاوارتر است، زنان خود را با چوب نزنید که موجب قصاص می شود. (اگر همسرانتان خلاف کردند) با فشارهای مادی و امثال آن، آنان را تأدیب کنید، تا در دنیا و آخرت سود برید....(103)
در مواردی که تنبیه لازم می شود توجه به این نکات ضروری است:
پدر و مادر با هم اقدام نکنند، اگر مثلاً پدر فرزندش را تنبیه می نماید مادر نقش میانجی داشته باشد.
تنبیه با خشونت و قساوت صورت نگیرد.
هنگام تنبیه باید بر خود مسلط بود تا خطری برای طفل ایجاد نشده، باعث زخم یا درد بیش از حد نگردد، زیرا در بسیاری از موارد موجب قصاص شرعی می شود.
در مواقع غضب به تنبیه اقدام نباید کرد.
نهی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عن الأدب عند الغضب.(104)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از تربیت کردن و تنبیه در هنگام غضب نهی کردند.
تنبیه متناسب با جرم و خطا باشد، نه مبتنی بر سلیقه معلم و مربی.
تنبیه ظالمانه نباشد و الا موجب فساد دیگری خواهد شد، مثلاً اگر نوجوانی را تنبیه می کنند، باعث یأس و ایجاد دل سردی او نسبت به خانه و زندگی نگردد و یا بیش از حد او را نترسانند.
همان طور که قبلاً یادآور شدیم تنبیه اندک باشد و تنها در صورت ضرورت انجام گیرد.
قهر و رنجش را ادامه ندهیم. زود آشتی کنیم و بهتر است در مورد کودکان به مادر گوشزد نمائیم که واسطه شود تا کودک جری نگردد.
عذر او را بپذیریم و راه توبه را همیشه باز گذاریم، به تعهدش بها دهیم، و اگر تکرار کرد قانون را اجرا نمائیم.
در همه حال خدا را در نظر داشته، از حدود الهی خارج نگردیم، و بدانیم ظلم و ستم و تجاوز به حقوق دیگران از نظر شرع مقدس اسلام محکوم است گرچه نسبت به زن و فرزند باشد.

ابزارهای تربیت