فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

الف: القا و تلقین

تلقین از جمله راه کارهای امر تربیت و اصلاح، بلکه از وسائل مهم افساد فرد و جامعه است. رهبران و مربیان فرهنگ ها و مکاتب حق و باطل، در طول تاریخ برای پیشبرد برنامه ها و نیل به اهداف خویش همواره از تلقین به عنوان یکی از مؤثرترین راه های عملی بهره برداری نموده اند.
معلمان اخلاق از طریق تلقین و القای باورهای دینی در اذهان و نفوس افراد تحت تربیت خود، به موفقیت های بزرگی نائل گشته اند. روان پزشکان برای درمان بسیاری از امراض روحی با برنامه های خاص خود از این طریق به نتایج چشمگیری دست یافته اند.
امروزه حتی پزشکان نیز برای معالجه برخی از بیماری های جسمی به شیوه روان درمانی و القا و تلقین متوسل می شوند، و تا آنجا پیشرفت کرده اند که حتی بیماران در شرف مرگ را نجات بخشیده اند.
سیاستمداران برای نیل به اهداف سیاسی خود از طریق رسانه های گروهی به تلقین و القاء مواضع و نقطه نظرهای خویش می پردازند.
تهاجمات فرهنگی اجانب در طول تاریخ، علیه مذاهب حقه و مقدسات و ارکان اعتقادی جوامع دینی، و شخصیت های ملی و مذهبی جهان سوم، از طریق تلقین اندیشه های شوم و افکار زهرآگین آنان صورت می پذیرد.
گروه های فاسد و مفسد از همین طریق با تلقین مطالب کاذب و فریبنده و تصویر آینده ای خیالی و جذاب، جوانان تشنه جوشش و تلاش و حرکت را تا سر حد جانبازی و انتحار در مسیر اهداف ضد انسانی خویش قرار می دهند.
کارآیی و تأثیر تلقین آن چنان شگفت آور است که انبوه مردم به سادگی تحت تأثیر القائات گروه ها و تشکل ها، خط مشی ثابت و پذیرفته خود را رها کرده، به مبانی فکری آنان گرایش پیدا می کنند.
پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
لا تلقنوا الکذب فیکذبوا، فان بنی یعقوب لم یعلموا أن الذئب یأکل الانسان حتی لقنهم أبوهم.(68)
به دیگران (راه) دروغ گوئی را تلقین نکنید، (زیرا در اثر این کار) دروغگو می شوند، فرزندان یعقوب نمی دانستند که گرگ انسان را می خورد، این کار را از تلقین و تذکر پدر استفاده کردند.
با تلقین می توان بدیهی ترین واقعیات را غیر واقعی جلوه داد، چنانکه ممکن است پوچ ترین و واهی ترین مطالب را به صورت عینی ترین حقایق به باور نشاند.
بسیاری از اصلاحات جوامع بشری به یمن و برکت تلقین تحقق پذیرفته است. همچنانکه مفاسد و انحرافات بی شماری در طول تاریخ از طریق تلقین میسر گردیده است.
معاویه ملعون با تلقین اکاذیب به مردم شام، آن چنان آنان را علیه حضرت علی (علیه السلام) بسیج نمود که توانست به کمک آنان جنگ بزرگی را در مقابل سپاهیان حضرت در صفین راه انداخته، بیش از یکصد هزار مسلمان را به خاک و خون بکشد.
تبلیغات مسموم و دور از واقع مزدوران او، مردم را علناً و عملاً در مقابل حضرت امیر (علیه السلام) قرار داده بود، به طوری که با لعن و ناسزا و دشنام به ساحت مقدس آن بزرگوار، به خیال خود به خدا تقرب می جستند. و لعن بر آن حضرت و بیزاری و برائت از آن مظلوم را بر منابر و در خطبه ها از وظایف شرعی خود می دانستند. وجود اقدسش را از حد یک مسلمان عادی پایین تر پنداشته، تا جائی که نماز خواندن مولود کعبه را مورد تردید قرار داده، بلکه انکار می کردند.
و اینها جز در اثر دسیسه ها و القائات بی وقفه و تلقینات شوم معاویه ملعون و اطرافیان پلید وی - که بذر دشمنی با وجود ملکوتی مولای مؤمنان حضرت امیر (علیه السلام) را از کودکی در دل و روان مردم شام می افشاندند - میسر نگردیده بود.
آری، ذهن انسان پیوسته تحت تأثیر گفتار و رفتار و القائات و تلقینات اطرافیان خویش می باشد.
تأثیر تلقین در کودکان و نوجوانان به مراتب بیش از سایر قشرهای جامعه است زیرا صفحه روح و قلب پاک آنان به نیرنگ ها و دورویی ها آلوده نگردیده، ذهن و اندیشه آنان از هرگونه آلودگی و نفاق و بدبینی خالی و پاک است.
سخنی که بر زبان آید گوش می کنند، و چون احتمال خلاف نمی دهند به راحتی آن را پذیرفته، به دنبال گوینده آن حرکت می کنند، از این جاست که می توان فرمایش حضرت رضا (علیه السلام) از قول پدران خود (علیهم السلام) از رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را حاکی از این واقعیت دانست که استماع سخن به منزله پذیرش بندگی گوینده آن است:
من اصغی الی ناطق فقد عبده، فان کان الناطق عن الله عزوجل فقد عبدالله، و ان - کان الناطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس.(69)
کسی که به سخن گوینده ای گوش فرا دهد و بپذیرد او را عبادت کرده است، اگر گوینده از خداوند بزرگ سخن می گویند، عبادت خدا نموده و اگر از (زبان) ابلیس صحبت می کند، عبادت شیطان کرده است.
از این رو، دور نگه داشتن خود و کودکان و نوجوانان از تلقینات ناروای جاهلان و مغرضان مستلزم مراقبت دائمی است.

ب: پند و اندرز

سیر معنوی و حرکت در مسیر کمال، مستلزم وجود عوامل گوناگونی است: قابلیت و استعداد ذاتی، رغبت و طلب مداوم، پشتکار و استقامت مستمر، اعتقاد به فرهنگی همسو با فطرت، و بالاخره دسترسی به راهنمائی حاذق، هر یک به نوبه خود از ضروری ترین نیازهای انسانی فرد و جامعه به شمار می رود.
وجود این عوامل - که البته بخشی از ضروریات یک زندگی سالم را تشکیل می دهد - آن چنان مهم و حیاتی است که فقدان هریک از آنها می تواند کل حرکت انسان را در جهت تربیت و کمال به مخاطره بیندازد.
در این میان نقش وجودی راهنمائی دلسوز و آگاه برای ارشاد و راهنمائی و پند و نصیحت، تا آنجا حساس و تا آن اندازه دارای اهمیت است که به فرموده امام سجاد (علیه السلام): فقدانش برابر با هلاکت آدمی است.
هلک من لیس له حکیم یرشده.(70)
کسی که عالمی حکیم نداشته باشد که او را راهنمایی و هدایت نماید هلاک خواهد شد.
انسان نیازمند تذکر است. خدای مهربان نیز استعداد پذیرش پند و اندرز را به انسان موهبت فرموده است. از این رو انسانی که خواهان سعادت و طالب کمال خویش است همچون تشنه کامی که جویای آبی گواراست، همواره گوش جان خود را مهیای استماع نصایح و پند و اندرز مربیان و دوستان و معاشران خویش نموده است.
بلکه به فرموده مولایمان حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام):
للکیس فی کل شی ء اتعاظ:(71)
همه چیز برای شخص زیرک پند و اندرز است.
در روایات فراوانی آمده که تا انسان در خود واعظی نداشته باشد و از درون خود موعظه نشود پند دیگران به او نفعی نمی دهد.
امام جواد (علیه السلام) می فرمایند:
المؤمن یحتاج الی توفیق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ینصحه.(72)
مؤمن (به چند چیز) نیازمند است: به توفیق از جانب خداوند، واعظ و نصیحت گری از درون خویش (که او را راهنمائی کرده، پند دهد) و پذیرش (سخن و نصیحت) کسی که خیرخواه اوست.
تذکر و موعظه برای تربیت نفس و پرورش روح، هم ضروری و هم مؤثر است و بر همین اساس است که خدای بزرگ در قرآن کریم می فرماید:
و ذکز فان الذکری تنفع المؤمنین.(73)
پیوسته تذکر و پند ده، زیرا تذکر مؤمنان را سود می بخشد.
انسان به خصوص در این زمان به لحاظ زندگی غفلت زای خود در بسیاری از امور خویش، لحظه به لحظه، نیازمند نصیحت خیرخواهان و پند و اندرز مربیان دلسوز و آگاه است.
حضرت علی (علیه السلام) به فرزند خود می فرمایند:
أحی قلبک بالموعظة(74)
دل خویش را با موعظه زنده نگهدار.
و همچنین آن حضرت می فرمایند:
المواعظ حیات القلوب.(75)
اندرزها زنده کننده دل هاست.
الاعتبار یثمر العصمة.(76)
پند گرفتن، پاکدامنی از گناهان را بارور می کند.
الاعتبار یقود الی الرشد.(77)
پند پذیری آدمی را به رشد و کمال سوق می دهد.
المواعظ کهف لمن وعاها.(78)
پندها دژی برای پذیرنده آنهاست.
المواعظ شفاء لمن عمل بها.(79)
پندها برای کسی که به آن عمل کند شفاء (و داروی دردها) است.
المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب.(80)
پندها صیقل دهنده نفوس و جلا دهنده قلب هاست.
بالمواعظ تنجلی الغفلة.(81)
با پند و اندرز (تیرگی) غفلت زدوده می شود.
ثمرة الوعظ الانتباه(82)
نتیجه موعظه بیداری است.
من کثر اعتباره قل عثاره.(83)
هرکس عبرت و پند گرفتنش بسیار باشد لغزش او اندک است.
من لم یتعظ بالناس وعظ الله الناس به.(84)
هرکس که به وسیله مردم پند نیاموزد و عبرت نگیرد خداوند او را وسیله پند و عبرت مردمان قرار دهد.
من لم یکن أملک شی ء به عقله لم ینتفع بموعظة.(85)
هرکه عقلش بیش از هر چیز صاحب اختیار (در زندگی او) نباشد، از هیچ پند و اندرزی بهره نبرد.
یعنی در صورتی انسان از مواعظ و پندها سود خواهد برد که عقل بر او حاکم بوده، عنان نفس او بیش از هر چیز در دست عقلش باشد.
نعم الهدیة الموعظة.(86)
پند دادن، خوب هدیه و ارمغانی است.
حضرت علی (علیه السلام) به فرزند بزرگوار خود امام حسن (علیه السلام) می فرمایند:
العاقل من وعظته التجارب.(87)
عاقل کسی است که تجربه ها او را پند دهد.
و آن حضرت می فرمایند:
فی کل تجربة موعظة.(88)
در هر تجربه ای پندی است.
البته هرچه سخن پاک تر و از شوائب ریا و فخر و خودنمائی خالص تر باشد، نفوذ و تأثیر آن بیشتر است. موعظه و سخنی که از درون دل برخیزد بر دل نشیند و آنچه از زبان برخیزد از گوش فراتر نمی رود. علاوه بر آن برای نفوذ سخن در روح و جان باید پندها همگام با ضمیر باطن و همسو با فطرت آدمی باشد، تا از ندای فطرت و کمک های درونی نیز بهره گیرد.
از سوی دیگر پند دهنده خود باید نمونه عملی و سرمشقی مجسم از عمل کننده به مواعظ و پند و اندرزها باشد. پدر و مادری که دروغ می گویند، نمی توانند از کودک خود انتظار راستگوئی داشته باشند.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
ان الوعظ الذی لایمجه سمع و لایعدله نفع ما سکت عنه لسان القول و نطق به لسان الفعل.(89)
به راستی آن پندی که هیچ گوشی آن را دور نمی افکند و هیچ سودی با آن برابری نمی نماید، پندی است که زبان گفتار از آن خاموش و زبان عمل و کردار بدان گویا باشد.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
... کونوا دعاة الی أنفسکم بغیر ألسنتکم...(90)
مردم را به غیر از زبان (و با عمل) به سوی خود بخوانید.
و نیز می فرمایند:
کونوا دعاة للناس بغیر ألسنتکم، لیروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلاة و الخیر، فان ذلک داعیة.(91)
مردم را بدون زبان (با عمل) بخوانید تا از شما ورع، کوشش در عبادت، نماز و خوبی ها را ببینند، زیرا این روش دعوت کننده (واقعی) است.
در قرآن و روایات از افرادی که به گفتار خود عامل نیستند مذمت شده است. خداوند می فرماید:
أتأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم و أنتم تتلون الکتاب أفلاتعقلون.(92)
آیا مردم را به نیکی فرمان می دهید و خود را فراموش می کنید با اینکه شما کتاب خدا را می خوانید، آیا نمی اندیشید؟.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
در شب معراج گروهی را دیدم که با قیچی هایی از آتش لب های آنها را قیچی می کردند، آنگاه آنان را در دوزخ می انداختند. از جبرئیل پرسیدم: اینان کیستند؟ پاسخ داد:
خطباء أمتک یأمرون الناس بالبر و ینسون أنفسهم و هم یتلون الکتاب أفلا یعقلون.
گویندگانی از امت تو می باشند که مردم را به خوبی دعوت می نمایند و خودشان را فراموش می کنند، در صورتی که آنان قرآن تلاوت می نمایند، آیا تعقل نمی کنند.(93)
از عوامل مهم دیگری که در تأثیر پند و اندرز نقش دارد این است که پند دهنده از خشونت بپرهیزد و با نرمی و محبت و رعایت کامل ادب، این فریضه الهی را انجام دهد. خداوند به حضرت موسی و هارون فرمان می دهد که در برخورد با فرعون با ملاطفت و نرمی سخن بگویند، با اینکه ادعای ربوبیت می کرد:
اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولاً لیناً لعله یتذکر أو یخشی.(94)
نزد فرعون بروید که او طغیان کرده است - و با گفتاری نرم با او سخن بگویید شاید پند بگیرد یا بترسد.
چه بسا خشونت موجب گردد که علاوه بر بی حاصلی پند و اندرز، فرد را در ارتکاب خلاف نیرو بخشیده، بیش از پیش او را به خطا و گناه وادارد.
نکته دیگری که رعایت آن در هنگام موعظه ضروری است این است که تا جائی که ممکن است پندهای اصلاحی و فردی، پنهان و دور از انظار عموم انجام گیرد. انتخاب مکان و زمان مناسب برای اندرز و موعظه بسیار مهم است. عدم رعایت این مهم، بسا باعث رسوا شدن فرد گشته، او را به لجاجت کشاند و در نتیجه خلاف آنچه مورد نظر است از او صادر گردد.
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرمایند:
من وعظ أخاه سراً فقد زانه و من وعظه علانیة فقد شانه.(95)
هرکس برادر ایمانی خود را پنهانی موعظه نماید (آبروی او را حفظ کرده و) مایه زینت او می شود، و هرکس آشکارا او را پند دهد باعث زشتی و ننگ او می گردد.
موعظه و نصیحت همگانی نیز که معمولاً از سوی گویندگان و وعاظ بدون اشاره به فردی خاص انجام می گیرد، چنانچه مردم را متوجه شخص خطاکار نگرداند و توسط کسی انجام گیرد که اهلیت این امر خطیر را دارا باشد، نه تنها مفسده ای در پی ندارد بلکه تأثیر آن در برخی موارد به مراتب از تذکر شخصی بیشتر است.
البته خود انسان نیز در برابر مواعظ و تذکرات دیگران، سزاوار است با نرمی و حالت پذیرش برخورد کرده، نصایح و پند و اندرز را به عنوان هدیه ای گرانبها، با گوش جان پذیرا باشد و با کسی که وی را موعظه و نصیحت می کند به دیده سپاس و تشکر بنگرد و او را از خود نرنجاند.
امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
من وعظک فلاتوحشه.(96)
کسی را که به تو پند و اندرز می دهد از خود مرنجان.
نخوت و تکبر باعث نشود که پذیرای حق نباشیم و حرف حق را برگردانیم.

ج: تشویق

کمتر کسی است که در برابر فداکاری ها و فعالیت ها و اقدامات نیک خود، برخورد سرد دیگران را که حاکی از بی تفاوتی آنان است بنگرد و در عین حال با شوق و علاقه به تلاش و کوشش خویش ادامه دهد. تجربه نشان داده است که به جز انبیا و اولیای الهی و دست پروردگار خاص آنان که تکالیف خود را بدون توجه به نوع برخورد دیگران، محکم و استوار انجام داده، بی اعتنائی و یا حتی مخالفت مردم، کوچک ترین خللی در اراده پولادین آنان ایجاد نمی کند، نوع مردم هنگامی که عکس العمل سرد و منفی معاشران و اطرافیان خود را در برابر تلاش ها و اعمال و رفتار پسندیده خود مشاهده می کنند، نسبت به ادامه فعالیت خویش بی علاقه می گردند.
در مقابل، ترغیب و تشویق و یاد نیک از پشتکار و استقامت و بلندی همت و فداکاری، انسان را نسبت به کارهای مثبت خویش امیدوار نموده، شوق و رغبت و تحرک او را نسبت به تداوم راهش فزونی می بخشد.
حضرت علی (علیه السلام) به مالک اشتر می فرمایند:
و واصل فی حسن الثناء علیهم و تعدید ما أبلی ذوو البلاء منهم فان کثرة الذکر لحسن أفعالهم تهز الشجاع و تحرض الناکل ان شاء الله تعالی.(97)
مردم (یعنی کسانی که از خانواده های شریف هستند و دارای سابقه های نیکو می باشند و نیز سلحشوران و دلیران و بخشندگان و جوانمردان) را به نیکی یاد کن و همت کسانی را که مورد آزمایش قرار گرفته و متحمل رنج و سختی شده اند بر زبان آور، زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، فرد دلیر را تهییج کرده، به حرکت و جنبش می آورد، و از کار مانده را به خواست خدای تعالی به کار و تلاش ترغیب می نماید.
تشویق چنانچه به جا و با رعایت شرائط آن صورت گیرد حس رقابت را تحریک کرده، قوای خفته را بیدار، سستی و یأس را مرتفع، و انگیزه و علاقه به کار و تلاش را تقویت می نماید. انسان به خصوص در کارهائی که مغایر تمایلات نفس است نیازمند تشویق است.
تشویق، تحمل امور بسیار سخت را بر انسان آسان می گرداند. از طریق تشویق می توان نوجوانان و جوانان را به انجام امور خیر و مخالفت با هواهای نفسانی ترغیب نمود، کودکان را به کارهای پسندیده و نیک وادار کرد و از امور ناپسند بازداشت. انسان در سایه تشویق از بسیاری از خواسته های خود چشم پوشی می کند. گذشت، فداکاری، انفاق و خدمت به مردم در پرتو تشویق آسان می شود.
ذکر اوصاف مؤمنین در قرآن و روایات و وعده های الهی به بهشت و پاداش اعمال نیکوکاران، جلوه هائی از تشویق در فرهنگ اسلامی به شمار می رود.
تلقی و برداشت افراد از فرهنگ و مکتبی که در آن، عاملان خیر و نیکوکاران مورد تشویق قرار نمی گیرند این است که با نیکوکار و بدکار در آن فرهنگ برخوردی یکسان خواهد شد. و همین امر، زمینه را برای بی رغبتی افراد نیک نسبت به کارهای خیر، و جرئت و جسارت تبهکاران نسبت به انجام و استمرار تبهکاری فراهم می آورد.
از اینرو از دیدگاه آگاهان و مربیان امور تربیتی، اصل تشویق به عنوان وسیله و راه کاری ضروری و مناسب پذیرفته شده است، لیکن تشویق بزرگسالان هنگامی که به صورت شخصی انجام می گیرد، نظر به پیامدهای منفی تعریف های حضوری و شخصی - که در روایات نیز به شدت از آن مذمت شده - از حساسیت ویژه ای برخوردار است و عدم مراعات ظرایف و نکات دقیق آن، بازتاب منفی به همراه خواهد داشت.
محققین برای اینکه امر تشویق همگام با اصول تربیتی صحیح باشد و زیان و خطری را برای فرد و جامعه موجب نشود نکاتی را یادآور شده اند:
تشویق بزرگسالان حتی الامکان به صورت کلی صورت گرفته، منطبق بر شخص خاص نگردد تا مصداقی برای تعریف حضوری نباشد و موجب پیدایش و یا تقویت صفات مذموم عجب و غرور و ریا در شخص نشود.
تا ممکن است از ظهور چشمگیر جنبه های مالی تشویق جلوگیری گردد، زیرا غفلت از این جهت، فرد را به سمت و سوی دنیا خواهی سوق می دهد، علاوه بر اینکه در موارد فقدان مال، تشویق میسر نخواهد شد.
تشویق زیاده از اندازه نباشد والا زیانش بیش از نفع آن خواهد بود.
مکرر نباشد زیرا با تکرار از ارزش آن کاسته خواهد شد.
حالت رشوه و تملق به خود نگیرد.
در هر کاری متناسب با آن کار و برای هر کس در خور شأن او باشد.
در تشویق، مسائل اجتماعی و مقررات دینی و معتقدات فرهنگی در نظر گرفته شود.
از مسائلی تشویق به عمل آید که خطر و زیان فردی و اجتماعی به بار نیاورد و به کارهائی ترغیب کنیم که مورد تأیید شرع باشد.