فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

نقش مربی:

خداوند متعال ذات اقدس خویش را به رب العالمین توصیف فرموده است، و این بدان معناست که هدایت تکوینی و تشریعی انسان به دست قدرت و توانای او صورت می پذیرد، و هم اراده بی منازع اوست که اسباب هدایت را فراهم می آورد.
رسول گرامی اسلام و ائمه طاهرین (علیهم السلام) نیز که واسطه بین خدا و خلق او هستند و حقیقت انسان و ابعاد وجودی و نیازها و استعدادهای او را می شناسند، و بیوت شریفشان محل نزول وحی است که در بر دارنده قوانین کامل الهی و تأمین کننده صلاح و سعادت بشر است، در واقع مجریان اراده الهی و تربیت کنندگان حقیقی نفوس مؤمنین هستند.
امیرمؤمنان (علیه السلام) در سفارشات خود به کمیل (رحمه الله) می فرمایند:
ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عزوجل، و هو أدبنی و أنا أؤدب المؤمنین و أورث الأدب المکرمین.(38)
خدای بزرگ رسول گرامی خود را تربیت فرمود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز تربیت مرا عهده دار بود، و من به تربیت مؤمنین همت گمارده (هدایت و رشد و تربیت آنان توسط من صورت می پذیرد، و در واقع منم که) ادب را برای آنان که مورد نظر و اکرام خداوندی قرار گرفته اند به ارث می گذارم.
در عین حال هرگز نباید از تأثیر و نقش پدران و مادران و آموزگاران بر نفس و روح و جان و اندیشه کودکان و جوانان و فرزندان خود غافل بود. زیرا انسان ناگزیر از همکاری، برخورد، مشارکت، تماس و معاشرت با همنوعان خویش است.
صفحه دل و اندیشه اش در دوران کودکی در اختیار پدر و مادر است، مراحلی از نوجوانی و جوانی خویش را نیز با پذیرش بی چون و چرای آموزش های آموزگاران خود سپری می کند، پیوسته از دوستان و معاشران خود متأثر گشته، رنگ می پذیرد.
نیاز او به تهیه مایحتاجش او را به انفعال در مقابل کسانی وا می دارد که در مراحلی از زندگی به حسب ظاهر، رگ حیات او را در اختیار دارند، مطالعه کتب و استماع سخنان گویندگان، و دیدن و شنیدن مطالب گوناگون از رسانه های ارتباطی، او را که عنصری تأثیرپذیر است، پیوسته متأثر از محیط اطراف خود قرار می دهد، و در یک جمله:
ارتباط متقابل انسان با طبیعت و جامعه، مجموعه ای از تأثیر و تأثرات خوب و بد را پدید می آورد.
دغدغه و نگرانی دائمی مربیان صالح و پدران و مادران دلسوز، از زیان های جبران ناپذیر و خطرات فراوانی است که از تربیت غلط و برنامه های زیانبار روزمره حاصل می شود.
از طرفی تربیت صحیح، مستلزم رعایت فنون و دقایق و نکات ظریفی است که جز در سایه صلاحیت کامل - که ناشی از تقوی و شرح صدر و خبرگی و آگاهی از پیچ و خم های مسائل تربیتی و اشراف بر زوایای نفس است - امکان پذیر نیست.
مسأله انسان سازی آن اندازه بی اهمیت نیست که هر فرد ناآگاه و بی تعهد چشم و گوش بسته بر آن همت گمارد. خطرات بزرگ ناشی از تربیت غلط و زیان های جبران ناپذیر آن بر کسی پوشیده نیست.
از اینجاست که حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
من نصب نفسه للناس اماماً فعلیه أن یبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره، ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه.
و معلم نفسه و مؤدبها أحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم.(39)
کسی که خود را پیشوای مردم قرار می دهد باید پیش از یاد دادن به دیگران نخست به تعلیم نفس خویش بپردازد و باید تربیت دیگران را با عمل و روش نیک خود بر تأدیب زبانی مقدم بدارد.
و البته آنکه به تربیت نفس خویش همت گمارده، از آموزگار و تربیت کننده دیگران، به اجلال و تعظیم سزاوارتر است.
و از این روست که انتخاب مربی لایق و استادی حاذق و برگزیدن آموزگاری صالح و با کفایت، تأمل و مشورت و دقت و مراقبت فراوانی را می طلبد.

همانطور که گذشت عوامل گوناگونی در طول حیات در رشد و تربیت، و یا سقوط و انحطاط انسان مؤثرند. مهم ترین و مؤثرترین آنها که در این زمینه نقش اجرائی و عملی بسیار تعیین کننده بر عهده دارند عبارت اند از:

الف: پدر و مادر

آنان نخستین کسانی هستند که با فرزندان خود در تماس اند، و عالی ترین نقش را در زمینه پرورش و تربیت و رشد شخصیت فرزند ایفا می کنند، دامن پدر و مادر اولین محیط مقدسی است که می تواند شایسته ترین فرزندان را تربیت نماید.
والدین از یک سو منتقل کننده خصایص و ویژگی های وراثتی یعنی عامل وراثت اند، و از سوی دیگر عامل محیطی محسوب می شوند.
وراثت:
موجودات زنده، همواره صفات و خصایص خود را به نسل بعد منتقل می کنند و در واقع هر نسلی وارث صفات نسل قبل است.(40) هر صنف در رنگ، ساختمان اندام، شکل و قیافه، مو و غیره دارای صفات و ویژگی خاصی است که آنها را به نسل بعد انتقال می دهد.
قانون وراثت در انسان و حیوانات به روشنی قابل مشاهده است، فرزند یک انسان آفریقائی مثلاً در سیاهی پوست و پیچیدگی مو و شکل بینی و سایر خصوصیات مانند پدر و مادر خود می باشد.
به موجب همین قانون، فرزندان بدون کوچک ترین فعالیت اختیاری، از صفات و خصایص پدران و مادران خود شکل می گیرند.
دانشمندان ژن ها را عامل وراثت می دانند. در روایات هم از ژن به عرق تعبیر شده است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
انظر فی أی شی ء تضع ولدک، فان العرق دساس.(41)
بنگر که نطفه خود را در کجا قرار می دهی زیرا که عرق، سرایت کننده است (و اخلاق و صفات را به فرزندان منتقل می کند).
و حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
حسن الأخلاق برهان کرم الأعراق.(42)
اخلاق نیکو دلیل خوش اصلی (فضیلت و اصالت خانوادگی) است.
در جنگ جمل حضرت علی (علیه السلام) پرچم را به دست فرزند خود محمد حنفیه داده، به وی فرمان حمله دادند. هنگامی که دشمنان تیر می انداختند محمد سستی کرده، منتظر بود تا از شدت فرو ریختن تیرها کاسته شود و حمله خود را آغاز نماید، حضرت فرمودند:
احمل بین الأسنة فان للموت علیک جنة.
بین سرنیزه ها و تیرها حمله کن، چون اجل سپری از مرگ برای تو خواهد بود.
مترس و دلیر باش و پیشروی کن، محمد حمله کرد و مابین تیرها و نیزه ها توقف نمود. آن جناب نزد او آمد،
فضربه بقائم سیفه و قال: ادرکک عرق من أمک.
با قبضه شمشیر به دوش او زد و فرمود: رگی از مادرت در توست.
یعنی ترس را از مادرت به ارث برده ای. آنگاه پرچم را از وی گرفت و خود به لشکر حمله سختی نمود.(43)
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
مردی از انصار با همسر خود خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: این زن دختر عمو و همسر من است و جز پاکی و عفت از او ندیده ام. ولی برایم فرزندی آورده که چهره اش سیاه، سوراخ بینی او گشاد، موهایش پیچیده و بینی او پهن است که نظیر آن در خانواده و اجداد ما نیست.
حضرت از زن سؤال کردند: چه می گوئی؟ پاسخ داد: سوگند به آن کسی که تو را به پیامبری مبعوث کرده، از هنگامی که به همسری این مرد در آمده ام با هیچکس نیامیخته ام.
آن حضرت سر به زیر انداخته، سپس سر مبارک را بلند نموده و دیده به آسمان گشودند، آنگاه رو به آن مرد کرده فرمودند:
انه لیس من أحد الا بینه و بین آدم تسعة و تسعون عرقاً، کلها تضرب فی النسب، فاذا وقعت النطفة فی الرحم اضطربت تلک العروق، تسأل الله الشبه لها.
بین هر انسان تا آدم نود و نه عرق وجود دارد که در نسب و ساختمان فرزند همگی فعالیت می کنند، وقتی نطفه ای در رحم قرار گرفت عرق ها به جنبش درآمده و هریک از خداوند درخواست دارند که فرزند شبیه او گردد.
این کودک که به شما شباهت ندارد نشأت گرفته از همان عرق های دور دست است که در نیاکان و اجداد نزدیکت نیافته ای. کودک را بگیر که او فرزند توست. زن عرض کرد: یا رسول الله، از غصه نجاتم دادی.(44)
مضمون این حدیث را حضرت صادق (علیه السلام) از پدران خود از حضرت علی (علیه السلام) نقل فرموده، و در آخر آن دارد که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
فانه ولدک و لم یأتک الا من عرق منک أو عرق منها.(45)
کودک فرزند توست که پدید نیامده مگر از عرقی از تو یا عرقی از همسرت.
قانون وراثت، اصلی ثابت و عمومی است، از این رو چنانکه بعضی از کودکان با اوصاف تازه ای برخلاف صفات پدر و مادر متولد شوند، به سبب یک سلسله عوامل وراثتی می باشد که در نهاد پنهان اجداد و نیاکان بوده و با پیدایش شرایط مناسب ظهور می یابد که در این حدیث اشاره به آن شده است.
عامل وراثت، هم در اوول زن و هم در نطفه مرد وجود دارد، از این جهت خصایص جسمی و روحی کودک می تواند مستند به هر یک از آنها باشد، و لذا در حدیثی که گذشت حضرت فرمودند: این فرزند یا از عرق تو و یا از عرق همسرت پدید آمده است.
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در روایت دیگری می فرمایند:
تخیروا لنطفکم، فان النساء یلدن أشباه اخوانهن و أخواتهن.(46)
برای نطفه های خود جای مناسب انتخاب کنید، زیرا زنان، نظیر برادران و خواهران خود فرزند می آورند.
حتی بسیاری از نارسایی ها و بیماری های مادر زادی، و سلامت و نقص کودک نیز تا حدود زیادی از عامل وراثت منشأ می گیرد.
سجایای اخلاقی و صفات پسندیده و یا ناپسند والدین، زمینه هائی اساسی و تعیین کننده در رشد یا انحطاط کودک پدید می آورد.
از پدران و مادران بافضیلت، شجاع، سخاوتمند و فداکار، اغلب فرزندانی پرمایه، با کمال و فضیلت به جای می ماند. بر عکس از خانواده های بخیل، زبون، خودخواه، ترسو و... نوعاً افرادی پست و فرومایه به بار می آیند. از اینجا به راز فرمایش حضرت علی (علیه السلام) پی می بریم که پس از شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) به برادر خود عقیل دستور می دهند؛ همسری از خاندان شجاعان برایشان جستجو نماید.
پس از انتقال نطفه کار پدر از جهت وراثت تمام است، ولی اثر وراثتی مادر نه تنها در دوران حمل بلکه تا پایان ایام شیر دهی ادامه دارد. طفل از راه شیر با مادر رابطه خونی و وراثتی دارد. طرز تفکر مادر، نحوه رفتار، غم ها و شادی ها، اضطراب ها، معاشرت ها، نشست و برخاست ها و جمیع حرکات او در طول این مدت می تواند در کودک اثر وراثتی بگذارد.
برخی از خصایص وراثتی مثل شکل، رنگ پوست و مو، قد، زشتی و زیبائی، نارسائی مغزی و عضوی، میزان هوش و... همواره ثابت می ماند، و به ندرت می توان آنها را تغییر داده، کاستی ها و کمبودها را جبران نمود. لذا در روایاتی که از ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده، در مورد انتخاب همسر و دقت در این امر مهم زیاد سفارش شده است.
جوامع غربی به عامل وراثت چندان توجه نکرده، در انتخاب همسر به ارزش های والای انسانی بی اعتنایند، بلکه غالباً در پی علاقه ای که معمولاً ناشی از یک جاذبه کاذب و فریبنده است ازدواج صورت می پذیرد، و به خاطر عدم ارتباط صمیمانه و خلأ روابط محبت آمیز، فرزندان نیز دلبستگی زیادی به پدر و مادر خویش ندارند.
البته گرچه وراثت عامل مهمی در شکل گیری حیات انسانی بوده، نقش بسیار حساسی را ایفا می نماید، لکن همان طور که گذشت، بر اثر تربیت می توان بسیاری از نقایص وراثتی را از میان برد، و یا از اثر و میزان آن کاهید، چه بسیار افراد کودن و ناتوان که در اثر تربیت، به افرادی دانشمند و بصیر و فهیم مبدل گردیده اند، و چه بسیار کودکانی که از دامن پدر و مادرانی فاسد پا به عرصه وجود نهاده، در اثر تربیت صحیح، افرادی لایق، شریف و پاکدامن شده اند.
عامل محیطی:
پدر و مادر از دو جهت برای کودکان عامل محیطی اند: رحم مادر، خصایص فیزیکی و شیمیایی آن، خون، غذا و ویژگی های جسمی او در دوران حمل و شیرخوارگی را که در سلامت یا نقص کودک فوق العاده مؤثر است، می توان به عنوان یکی از عوامل محیطی برشمرد.
عامل محیطی دوم؛ محیط خارجی است که شامل دامان پدر و مادر است، دامان پدر و مادر بسان مدرسه کوچکی است که شخصیت کودک در آن شکل می گیرد. همت های بلند، خصایص ارزشی عالی، خلق و خوی نیکو و آزادگی از دامان پدر و مادر نشأت می گیرد.
و در مقابل؛ دون همتی، پستی، حقارت، خودباختگی، کج خلقی، انزواطلبی، بخل، زبونی و صفاتی از این قبیل نیز می تواند توسط پدر و مادر به کودک ارزانی گردد!
در اهمیت نقش پدر و مادر در تربیت کودک همین قدر کافی است که در نظر آوریم، از مجموع حدود یکصدهزار ساعت عمر کودک از آغاز تا پایان دوران تحصیلات ابتدائی، تنها پنج هزار ساعت آن یعنی فقط پنج درصد از این مدت در مدرسه سپری می گردد.
چنانچه همین مقدار نیز برای ساعاتی که کودک با دوستان و همسایگان و آشنایان و خویشان خود به سر می برد به حساب آوریم، می بینیم که حدود نود درصد از دوران کودکی و اوایل نوجوانی - که از حساس ترین دوران شکل گیری شخصیت انسان است - با پدر و مادر و همراه با اعمال و رفتار و گفتار و اخلاق و روحیات نیک و بد آنان و در زیر چتر حمایت و در تحت نظارت و سرمشق بی بدیل ایشان سپری می شود، و به همین دلیل نقش و تأثیر مادر به مراتب از پدر بیشتر خواهد بود.
بخش اعظم انس و ارتباط و تماس و نقطه اتکای کودک و نوجوان با مادر است، بلکه او تنها تکیه گاه فرزند خویش می باشد.
تأثیر خانواده در کودک و نقش آن در سازندگی فرد و جامعه، و در جمیع امور فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی، عاطفی و ... بسیار مهم و عظیم است. والدین تأثیری بس فوق العاده در فرزندان داشته، و در قبال آفریدگار خویش و فرزندان و اجتماع مسئولیتی خطیر خواهند داشت.
اهمیت نقش خانواده را در پرورش فرزند نمی توان نادیده گرفت و این اهمیت بیشتر از آنجا ناشی می شود که تأثیر خانواده از رابطه خونی و مهر و عاطفه حقیقی سرچشمه گرفته، در صورتی که رابطه دیگران با او یک رابطه صرفاً تلقینی و اجتماعی است.
طفل فطرتاً پاک و برگی از کتاب طبیعت است که در آن چیزی نگاشته نیست. این پدر و مادر هستند که او را صالح یا فاسد به بار می آورند. آنان وسیله ای برای انتقال آداب، اخلاق، رسوم و سنت های صحیح یا غلط به فرزندان خویش هستند.
حتی عقاید فرزندان از اعتقادات پدر و مادر نشأت می گیرد. از این رو در روایت آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
هر مولودی بر فطرت توحید به دنیا می آید و این پدر و مادر هستند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی به بار می آورند.(47)
فرزند، هم استعداد دارد گرگ خو شود، و هم می تواند به مقامات عالی انسانی برسد. این پدر و مادر هستند که باید تلاش کنند تا او را برای آینده اسلام و جامعه، فردی آگاه و صالح و خدمتگزار پرورش دهند.
البته دامان هر پدر و مادری نمی تواند برای فرزند، بهترین آموزشگاه باشد، باید محیط خانواده از آلودگی و گناه منزه بوده، خیانت و نادرستی بر آن حاکم نباشد، و پدر و مادر دارای صفات انسانی و ملکات پسندیده باشند. تنها در این صورت است که خانواده می تواند محلی امن و مناسب برای پرورش و تربیت کودک باشد.
پدران و مادرانی که گفتار و کردارشان برخلاف اصول اساسی تربیت و در ستیز با صفات عالی انسانی است، هرگز قادر نیستند در دامان خویش فرزندانی شایسته بار آورند، فرزندی که در دامان والدین نالایق و ناشایست قرار می گیرد طبیعتاً به دشواری می تواند خود را از تأثیر صفات و روحیات آنان دور نگه دارد. پدر و مادر نه تنها مسئول رفتار و گفتار خویش در پیشگاه الهی هستند، بلکه باید پاسخگوی تأثیرات سوء اعمال خود بر کودکان خویش نیز باشند.

ب: محیط و اجتماع

استعدادهای نهفته کودکان با پشت سر گذاردن دوران حیات در دامان پدر و مادر و عبور از مراحل اولیه زندگی اندک اندک بیدار شده، قوای آنان یکی پس از دیگری به فعلیت در می آید. دیری نمی پاید که خود را در برابر پدر و مادر، افرادی مستقل احساس نموده، خویشتن را همچون دیگران دارای اراده و تصمیم می یابند. تدریجاً از محیط کوچک خانواده پای به مدرسه گذاشته و از آن جا با فضاهای تازه ای آشنا شده، قدم در محیطهای وسیع تری می گذارند.
ضرورت اقدام برای تأمین زندگی و رفع نیازهای انسانی نیز آنان را ناگزیر از همکاری با سایر افراد اجتماع می نماید. و همین امر آنان را بیش از پیش تحت تأثیر خلق و خوی دیگران قرار می دهد.
از این رو انسان در هر دوره ای از زندگی، تحت تأثیر بخشی از افراد اجتماع و محیط اطراف خود قرار می گیرد.
محیط عبارت از عواملی مادی یا معنوی است که موجود زنده را احاطه کرده و در او تأثیر می گذارد، بنابراین محیط تنها فضای جغرافیائی نیست، بلکه مجموعه ای از مظاهر فرهنگی حاکم بر جامعه و خصایص و آثار حیات اجتماعی انسان هاست.
اجتماع نیز به مجموعه افرادی گفته می شود که در یک منطقه جغرافیائی مشخص، تشکیل دهنده ملت یا تمدنی خاص بوده و هر یک در سازندگی یا ویران کردن جامعه و افراد آن تأثیر بسزائی دارند.
محیط و اجتماع تا آن حد اثر سازنده یا مخرب دارند که بسا افراد شایسته و دارای استعدادهای فوق العاده که در کانون خانواده هایی پاک پرورش یافته اند، با قدم گذاشتن در محیط فاسد، تمام برنامه های تربیتی سابق خود را تحت تأثیر سوء محیط و اجتماع از دست داده، به اشخاصی نالایق مبدل گردیده و توان های فراوان آنان - در مسیر انحراف و سقوط در ورطه هلاکت - به نابودی کشیده شده است.
بر عکس کم نیستند افراد نالایقی که در اثر قرار گرفتن در محیطی مناسب و پاک، به انسان هایی با فضیلت و افرادی صالح متحول گشته اند.
تأثیر روحیه پاک و طینتی که با علم و ادب آمیخته گردیده، به محیط خانه و اهل و عیال محدود نمی گردد. بلکه خادم و همسایه و دوست و معاشر که بخش هایی از افراد جامعه هستند از آثار نیک و نور علم و ایمان مؤمن، متأثر و بهره مند خواهند بود، و همچنین است تأثیر تیرگی باطن عاصیان و افراد آلوده بر محیط خانه و افراد اجتماع.
البته آثار و پی آمدهای این تأثیر و تأثر، تنها در زندگی دنیا خلاصه نمی گردد، بلکه شکوفائی تأثیر نیک و یا وبال گمراهی و فساد جامعه و محیط، در عالم آخرت به مراتب چشمگیرتر است.
پیشوای مکتب جعفری امام صادق (علیه السلام) در حدیث شریفی می فرمایند:
لا یزال المؤمن یورث أهل بیته العلم و الأدب الصالح حتی یدخلهم الجنة جمیعاً حتی لا یفقد فیها منهم صغیراً و لا کبیراً - لا کبیراً و لا خادماً و لا جاراً.
و لا یزال العبد العاصی یورث أهل بیته الأدب السیی ء حتی یدخلهم النار جمیعاً حتی لا یفقد فیها منهم صغیراً و لا کبیراً و لا خادماً و لا جاراً.(48)
مؤمن علم و ادب شایسته را پیوسته برای اهل خانه اش ارث می گذارد و همه آنان را داخل بهشت می کند، به طوری که در بهشت جای هیچ یک از ایشان از کوچک و بزرگ و خادم و همسایه خالی نمی ماند. بنده گناهکار نیز همواره ادب ناشایست و راه و روش نادرست را برای اهل و عیال خویش به ارث می گذارد تا جائی که آنان را داخل دوزخ کرده، و آتش آن، همه آنان را از کوچک و بزرگ و خادم و همسایه (که نمونه هائی از معاشران فرد هستند) فرا می گیرد.
جاذبه های محیط و کشش های اجتماعی چندان نیرومند و تواناست که خواسته و نخواسته بر عموم مردم - به جز افراد بزرگ و صاحبان نفوس قوی - تأثیر می گذارد.
اکثر مردم بدون توجه و دور از اراده و اندیشه، با آداب و سنن اجتماعی هماهنگ شده، رنگ و بوی آن را به خود می گیرند. نمود این رنگ پذیری و تأثر در کودکان و نوجوانان بیشتر است.
بعد از پدر و مادر و کانون خانواده، محیط آموزشگاه و آموزگاران، دوستان و همسایگان و معاشران، زمامداران، وسایل ارتباط جمعی، محل کار و زندگی و کوی و برزن که بخش های مختلفی از محیط و اجتماع هستند در پایه گذاری شخصیت خوب و بد انسان و تخلق به صفات پسندیده و ناپسند، نقش اساسی و بس قوی و نیرومندی را ایفا می نمایند. برخی از این عوامل را به علت نقش ویژه و حساسی که دارند و در واقع از ارکان مهم تأثیرگذار در ایجاد زمینه صلاح یا فساد جامعه به حساب می آیند، مورد بحث قرار خواهیم داد:
آموزگاران:
بعد از پدر و مادر، آموزگاران بیشترین نقش را در تربیت کودکان و نوجوانان بر عهده دارند. آموزگاران، اساتید اخلاق، عالمان دینی، وعاظ و سخنوران و همه کسانی که خصوصاً وجهه مذهبی داشته، به گونه ای در ارتباط با مسائل علمی و دینی و فرهنگی هستند، مسئولیتی سنگین و رسالتی عظیم بر دوش دارند. آنان باید بکوشند تا استعدادهای دانش آموزان را در جهتی مثبت و همسو با هدایت پیامبران الهی و هم جهت با دعوت و ندای فطرت بارور کرده، به تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان آن چنان که شایسته است بها دهند.
کوتاهی و لغزش در این امر بزرگ، خیانت به کل افراد جامعه محسوب می شود، زیرا پیامدهای ناشی از تربیت نامطلوب، نه تنها دامنگیر افراد زیر دست آنان می گردد، بلکه تأثیرات سوء آن متوجه کل جامعه، و حتی آیندگان خواهد شد. آنان که در این امر خطیر به طور شایسته به وظیفه الهی و انسانی خویش عمل نمی کنند، باید بدانند که وبال انحراف و انحطاط جامعه، گریبانگیر فرزندان خود آنان نیز خواهد شد، ضمن این که در قبال این تقصیر بزرگ، در پیشگاه خداوند قهار مسؤول خواهند بود.
از سوی دیگر، تربیت صحیح - مؤثر در صورتی امکان پذیر است که معلمان و اساتید و آنان که در این امر بزرگ نقش اساسی را بر دوش دارند، ضمن آگاهی در امور مختلف مذهبی، اخلاقی، تاریخی و مسائل روانی، نقش تأثیر اعمال خویش را نیز از نظر دور ندارند و با توجه به این امر خطیر، به تربیت خویش بیش از دیگران همت گمارده، خود را شایسته منزلت و مقام آموزگاری نمایند. تنها در این صورت است که با کشت بذر نیکی ها در دل پاک و آماده جوانان، زمینه به وجود آمدن جامعه ای صالح فراهم خواهد شد.
نقل نمونه ای از تأثیر و نقش شگفت آور معلم بر روح و جان کودکان و نوجوانان خالی از لطف نیست:
عمر بن عبد العزیز، خلیفه مقتدر بنی امیه در کودکی در نزد عبیدالله بن عتبة بن مسعود درس می خواند. او خود چنین گفته است:
نزد عبیدالله قرآن می آموختم. روزی همراه با کودکان مشغول بازی بودم. در این هنگام، جناب استاد بر ما گذشت و متوجه شد که هنگام بازی، کلماتی مشتمل بر لعن حضرت علی (علیه السلام) از ما صادر می گردد. به مسجد رفته، مشغول نماز گردید. نزد او رفتم اما او نماز را بسیار طول داد، گویا از من اعراض می کرد.
هنگامی که از نماز فارغ شد با چهره ای درهم کشیده با من مواجه شد. سبب را جویا شدم. فرمود: تو به علی لعن می کنی؟ و ادامه داد: از کجا دانسته ای که خداوند بعد از آنکه از اهل بدر راضی شده، بر آنان خشم نموده و با آنها دشمن گشته است؟ پرسیدم: آیا علی اهل بدر بوده؟ گفت: وای بر تو، آیا بدر غیر از علی (علیه السلام) از آن چه کسی بود؟ گفتم: استاد، دیگر لعن نمی کنم. فرمود: سوگند می خوری؟ پاسخ مثبت دادم.
وی همچنین می گوید:
در زمانی که پدرم امیر شهر بود، روزهای جمعه بر منبر رفته، با فصاحت به قرائت خطبه می پرداخت. اما همین که شروع به لعن بر حضرت علی (علیه السلام) می کرد، زبانش به لکنت افتاده، چنان ناتوانی و فراموشی بر او غالب می گشت که قابل وصف نبود، و من تعجب می کردم.
تا آنکه روزی به او گفتم: پدر! تو از فصیح ترین مردم به شمار می روی، چه می شود که هنگام لعن بر علی (علیه السلام) زبانت بند آمده، گنگ می شوی؟!
پاسخ داد: اگر مردم از فضایل این مرد به اندازه من آگاه بودند، دیگر کسی از ما تبعیت نمی کرد.
کلام پدر در سینه ام جا گرفت، و با یادآوری آنچه که استادم در طفولیت به من گوشزد کرده بود با خدای خود عهد کردم که اگر به حکومت رسیدم لعن بر حضرت علی (علیه السلام) را - که به صورت رسمی همیشگی درآمده بود - براندازم. هنگامی که به خلافت رسیدم لعن بر آن حضرت را از خطبه ها برداشته، به جای آن آیه شریفه ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...(49) را قرار دادم.(50)
آری این است نمونه ای از تأثیر گفتار و کردار معلمان بر افراد تحت تربیت آنان.
رفتار آموزگاران با دانش آموزان باید با فروتنی و نرمی و اخلاقی خوش همراه باشد. معلم حقیقی کسی است که خود دارای اخلاقی پسندیده و کمالات و صفات انسانی باشد و ارزش انسانی دانش آموزان را نیز از نظر دور ندارد. اوقات آنان را بیهوده نگذراند. آنان را به خیر و صلاح دعوت نموده، به آنها بیاموزد که تا چه اندازه مدیون و مرهون زحمات طاقت فرسای پدران و مادران خویش اند. باید بخوبی به آنان تفهیم نماید که این پدران و مادران هستند که با زحمات شبانه روزی خود امکان رفتن به مدرسه و تحصیل علوم و پیشرفت آنان را فراهم می آورند.
دانش آموزان باید بیاموزند که در برابر مدرسه، معلم، پدر و مادر، و افراد خیرخواه فراوانی که با اقدامات خیرخواهانه خود وسائل تعلیم و تربیت آنان را فراهم آورده اند مسئول می باشند. باید موقعیت خویش را به خوبی درک کرده، با درس خواندن و بهره گیری کامل از محیط مدرسه و معلمین و اوقات عمر خود برای جبران زحمات و فداکاری دیگران خود را آماده سازند.
پرداختن به بازی و تفریح را تنها با انگیزه رفع خستگی و تجدید قوای خود مورد نظر قرار دهند. از مطالعه در اوقات فراغت خویش غافل نباشند و برای مطالعه کتب علمی و مذهبی، وقت مناسبی قرار دهند بگونه ای که باعث عقب افتادن از دروس اصلی آنان نگردد.
به طریق صحیح از مطالعات خود یادداشت بردارند و بدانند که آنچه را امروز مطالعه می کنند به زودی فراموش خواهند کرد.
امام مجتبی (علیه السلام) فرزندان و برادرزادگان خود را جمع کرده، به آنان فرمودند:
شما کودکان این جامعه هستید، امید است در آینده بزرگان قوم دیگر و جامعه ای دیگر باشید. پس به فراگیری علم و دانش بپردازید، هرکس نمی تواند آن را حفظ کند باید بنویسد و آن را در خانه (و در جای مناسب) نگهداری کند (تا در موقع لزوم به آن مراجعه کرده از آن بهره برداری نماید).(51)
باید در نظر داشته باشند که قابلیت فطری و ساختمان طبیعی و ذوق شخصی افراد متفاوت است. و با انتخاب رشته نیکو و مطلوب و متناسب با استعداد و سلیقه، و با توجه به نیاز جامعه و شرائط زمانی و مکانی، برای اعتلای معنوی خویش و رشد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور خود کوشا باشند. چه آنکه سردرگمی بسیاری از دانش آموزان تنها به خاطر آن است که هدف مشخصی نداشته، بدون انگیزه ای معین به تحصیلات خود ادامه می دهند.
در سنین بالاتر نیز با درک هدف عالی تر، همه چیز را تحت الشعاع هدف متعالی تقرب به خداوند بزرگ قرار دهند.
در کسب صفات پسندیده تلاش کنند و تعلم و آموزش را وسیله غرور و تکبر و فخر فروشی خود قرار ندهند.
نسبت به پیشرفت دوستان خویش رشک نبرند بلکه با تلاش و کوشش بیشتر، خود را به سطح علمی آنان برسانند. اخلاق نیکو را همواره شعار خویش قرار داده، به بزرگترها احترام گذارند.
در انتخاب دوست و هم درس دقت کافی را اعمال نمایند و برای این امر، همنشین و مصاحبی درستکار برگزینند.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
صحبة الولی اللبیب حیاة الروح.(52)
همنشینی با دوست فرزانه روح را حیات می بخشد.
طبع آدمی به همنشینی با افراد بذله گو و خوش مجلس متمایل است، برای او شایستگی فرد چندان موضوعیت ندارد، ولی دانش آموز باید خود را برای معاشرت با افراد شایسته تمرین دهد.
خداوند می فرماید:
واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه.(53)
خویشتن را به شکیبائی و همراهی با کسانی که پروردگارشان را هر صبح و شام می خوانند و خشنودی او را می خواهند وادار کن.
هیچ بلائی در زندگی ناگوارتر از دوست نالایق نیست. قرآن ابراز پشیمانی کسانی را که در دنیا برای خود دوستان نالایق برگزیده اند، از زبان آنان در روز رستاخیز، چنین مطرح فرموده است:
یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلاناً خلیلاً لقد أضلنی عن الذکر بعد اذ جاءنی و کان الشیطان للانسان خذولاً.(54)
ای وای بر من، ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم - که مرا به گمراهی کشانید و از پیروی قرآن و رسول حق پس از آنکه به من رسید محروم ساخت، شیطان همواره مایه خذلان و فروگذارنده انسان است.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
صاحب السوء قطعة من النار.(55)
رفیق و همنشین بد پاره ای از آتش است.
و نیز فرموده اند:
لاتثق بالصدیق قبل الخبرة.(56)
پیش از آزمایش، به دوست خود اعتماد نکن.
پدران و مادران باید با آموزگاران و مسئولین مدرسه در ارتباط دائم باشند. والدین باید بدانند در محیط مدرسه چه می گذرد؟ با طرز تفکر و روحیات معلمین فرزندانشان از نزدیک آشنا باشند. معلمین نیز باید نوع رفتار پدران و مادران با فرزندانشان را از نزدیک بدانند. هماهنگی بین روش برخورد والدین با فرزندان و کیفیت تعلیم و تربیت در مدرسه از عوامل بسیار مؤثر در تربیت کودکان است. پدران و مادران باید فرزندان خود را به رعایت ادب و احترام آموزگاران ترغیب کنند. معلمین نیز وظیفه دارند دانش آموزان را به اطاعت از پدر و مادر و رعایت حال آنان تشویق نمایند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
خداوند متعال چهار چیز را در چهار چیز قرار داده است:
برکت علم را در احترام استاد، ثبات ایمان را در تعظیم خداوند، لذت زندگی را در نیکی به پدر و مادر، و نجات از آتش را در ترک آزار مردم.(57)
امام سجاد (علیه السلام) نیز می فرمایند:
اما حق استاد بر تو، تعظیم او و بزرگ شمردن مجلس درسش و خوب گوش دادن و روی آوردن به اوست، و اینکه صدایت را بر او بلند نکنی، هنگامی که از او سؤال شد، پاسخ ندهی تا خودش جواب گوید، در حضور او با کسی گفتگو نکرده و از کسی غیبت ننمائی، اگر از او بدگوئی کردند از وی دفاع کنی، و عیبش را بپوشانی، خوبی هایش را ظاهر ساخته، با دشمنش ننشینی، و با دوستش دشمنی نکنی، اگر چنین کردی فرشتگان خدا گواهت باشند که برای خدا، نه برای مردم به او روی آورده و علمش را آموخته ای.(58)
آری اینها گوشه هائی از وظائف مهم دانش آموزان است که مسئولیت سنگین انتقال آن بر دوش آموزگاران می باشد. مسئولیت بزرگی که در کنار رشد و پرورش علمی دانش آموزان باید با جدیت و اهتمام کامل به آن پرداخته و در این راه هدفی جز قرب الهی و خدمت به مردم نداشته باشند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
معلم الخیر تستغفر له دواب الأرض وحیتان البحر و کل صغیرة و کبیرة فی أرض الله و سماءه.(59)
برای معلم خوب، جنبندگان زمین، ماهیان دریا، تمام اهل زمین و آسمان از کوچک و بزرگ استغفار می کنند.
دوستان و معاشران:
تأثیر پذیری و تأثیر گذاری در روابط روزانه امری است طبیعی و مسأله ای است شایع،به گونه ای که می توان گفت: انسان در کوچک ترین تماس و برخورد و کمترین ارتباط و معاشرت، از یکی از دو حال خارج نیست:
یا تأثیر می گذارد و محیط و اطرافیان خویش را خواسته یا ناخواسته تحت تأثیر فکر و اندیشه، اخلاق، سلیقه و روحیه و رفتار خویش قرار می دهد، و یا متأثر می شود و از رفتار و ایده دیگران رنگ می پذیرد.
از عوامل مهمی که در فراهم آوردن زمینه مساعد برای تشدید این تأثیر و تأثر، نقش به سزائی دارد انس و حسن ظن است. خوش بینی و ارتباط صمیمانه، بیش از هر چیز انسان را برای گرایش به افکار دیگران و پذیرش رنگ و بوی اطرافیان آماده می نماید.
امام صادق (علیه السلام) نقل می فرمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
المرء علی دین خلیله....(60)
(زندگی و اعتقاد) انسان بر اساس (راه و روش و) دین و مذهب دوستش می باشد.
همچنین در حدیث است که حضرت سلیمان فرموده اند:
درباره هیچ کس به نیکی یا بدی قضاوت نکنید تا اینکه دوستانش را بشناسید، زیرا انسان توسط نزدیکانش شناخته می شود، و به صفات هم نشینان و دوستان صمیمی اش توصیف می گردد.
یکی از فلاسفه می گوید:
انسان به دوستان خود شبیه تر است تا به پدر و مادر خویش.
سفارشات مربیان الهی همواره این بوده است که والدین مراقب فرزندان خود باشند، آنان را از مفاسد محیط، خطرات اجتماع و زیان های رفاقت با افراد آلوده و فاسد برحذر دارند.
والدین و به خصوص پدر در این باره وظیفه سنگینی بر دوش دارند. هرگز نباید به تربیت دوران کودکی و سرپرستی مربیان شایسته و صفات موروثی فرزندان خویش دل خوش دارند و از معاشرت نور چشمان خود با افراد نالایق غافل بمانند.
فرزند حضرت نوح (که از پیامبران صاحب شریعت است) با آن همه شایستگی و لیاقت، در اثر معاشرت با افراد آلوده و تأثر از روحیات و صفات مادر نالایق، از دایره خاندان نبوت بیرون رفت و همان طور که قرآن بدان اشاره دارد، در اثر اعمال ناشایست خطاب:
انه لیسب من أهلک انه عمل غیر صالح(61)
درباره او نازل گردید.
پسر نوح با بدان بنشست - خاندان نبوتش گم شد
از آن سوی نیز فراوان بوده اند فرزندانی که از پدرانی ناپاک و مرده روح، به مصداق یخرج الحی من المیت.(62) و در اثر معاشرت با افراد صالح، به مردانی شایسته و زنده دل مبدل گشته اند. معاویه فرزند یزید بن معاویه و قاسم فرزند هارون الرشید را می توان به عنوان نمونه هائی از این افراد برشمرد.
در تاریخ آورده اند: معاویة بن یزید - که در پلیدی و خباثت باطن پدر و جد، بی نظیر بوده است - در اثر معاشرت با افراد شایسته و پذیرش مواعظ اطرافیان خود، خلافت را رها رده، گفت: پدران من غاصب بوده اند، و حق با علی بن الحسین (علیهما السلام) است.(63)
درباره قاسم فرزند هارون الرشید نیز نوشته اند: که وی در اثر معاشرت با زهاد و عباد و مردان نیک از دنیا روی گردانیده، به زیور صلاح آراسته بود.
روزی جعفر، وزیر هارون در مجلس وی حاضر بود، قاسم از آن جا گذشت، وزیر خندید، هارون پرسید: چرا می خندی؟ پاسخ داد: بر حال این پسر که تو را رسوا نموده است. کاش خدا او را به تو نداده بود. هارون گفت: حق دارد، زیرا تا به حال به وی منصبی نداده ایم. ملازمان او را حاضر کردند.
هارون او را موعظه کرده گفت: حکومت هر جا را مایلی اعلان کن، قاسم گفت: پدر! دست از من بردار و فرض کن که مرا نداری، مرا به حال خود واگذار، می خواهم به عبادت مشغول باشم. هارون گفت: مگر نمی شود که در لباس سلطنت باشی و به عبادت بپردازی؟ من معاون صالحی برای تو قرار می دهم که به کارهایت رسیدگی کند و تو مشغول عبادت باشی.
وی پاسخ داد: هرگز قبول نمی کنم. هارون گفت: مرا در میان پادشاهان سرشکسته کرده ای! قاسم گفت: تو نیز در میان اولیای خدا مرا سرشکسته نموده ای! بیست و یک پسر دیگر داری دلت را به آنها خوش کن. سرانجام در مقابل اصرار پدر و اطرافیانش سکوت کرد.
حکومت مصر را برای او نوشتند، اما قاسم همان شب به سمت بصره فرار کرد. هرچه جستجو کردند او را نیافتند. رد پایش را تا لب شط دجله دنبال کردند، ولی نفهمیدند به کجا رفته است.
عبدالله بصری گوید: در بصره خانه ای داشتم دیوارش خراب شده بود، روزی به دنبال کارگر رفتم، جوانی در مسجد نشسته، قرآن می خواند. بیل و زنبیلی هم در پیش رویش داشت. پرسیدم: کار می کنی؟ گفت: بلی. پس از تعیین یک درهم به عنوان مزد، به همراه من آمد. آن روز تا غروب به اندازه دو نفر کار کرد. خواستم یک درهم بیشتر به او بدهم، قبول نکرد. روز دیگر که به سراغش رفتم او را نیافتم. از حالش جویا شدم، گفتند: این جوان غیر از روزهای شنبه کار نمی کند.
عبدالله گوید: شنبه دیگر به آن مسجد رفته، او را به خانه آوردم. مشغول کار گردید. گویا کسی او را از غیب کمک می کرد. موقع نماز وضو گرفته، مشغول نماز شد. پس از ادای نماز تا غروب آفتاب کار کرد.
هفته بعد دنبالش رفته، او را در مسجد ندیدم. از حالش جویا شدم. گفتند: چند روز است مریض شده و در فلان خرابه ساکن است. به آن جا رفته، در کنارش نشسته، سرش را به دامن گرفتم. چشم باز کرده، پرسید: تو کیستی؟ گفتم: عبدالله هستم که دو روز برایم کار کردی. گفت: می خواهی مرا بشناسی؟ گفتم: آری. گفت: من قاسم فرزند هارون الرشید هستم. همین که این را شنیدم به خود لرزیده، رنگ از صورتم پرید و با خود گفتم: اگر هارون بفهمد فرزندش کارگر من بوده، خانه ام را خراب کرده و مرا خواهد کشت.
قاسم متوجه شده، گفت: مترس، من تا به حال خود را به کسی معرفی نکرده ام، اکنون نیز اگر آثار مرگ را نمی دیدم خود را به تو معرفی نمی کردم. از تو خواهشی دارم؛ هرگاه از دنیا رفتم این بیل و زنبیل را به کسی بده که برایم قبری بکند، این قرآن را هم که مونس من بوده، به کسی بده که آن را تلاوت نماید. انگشتری نیز در دست داشت، آن را بیرون آورده، گفت: این را به بغداد می بری، هارون روزهای دوشنبه ملاقات عمومی دارد. انگشتر را به پدرم می دهی، او آن را می شناسد، زیرا انگشتر را خودش به من داده، و می گویی پسرت قاسم در بصره از دنیا رفت و گفت: پدر، جرأت تو در جمع کردن مال زیاد است، این را نیز روی آنها بگذار که من طاقت حساب ندارم.
در این هنگام خواست برخیزد اما قدرت نداشت. دو مرتبه تلاش کرد، نتوانست. گفت: عبدالله، زیر بغلم را بگیر که مولایم امیر مؤمنان (علیه السلام) تشریف آوردند. هنگامی که بلندش کردم روح از بدنش مفارقت نمود.(64)
زمامداران:
چگونگی تعلیم و تربیت در هر حکومتی بستگی به زمامداران و فرمان روایان و افرادی دارد که در رأس آن حکومت قرار گرفته اند. تجربه نشان داده که ملت ها از نظر اندیشه، دین و فرهنگ خود تابع حکومت هائی هستند که بر آنها فرمان می رانند، مملکت به منزله یک خانواده بزرگ است. تأثیر کیفیت اداره مملکت و روش حکومت بر انسان، به مراتب بیش از محیط خانواده است.
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم.(65)
مردم به فرمان روایان خویش بیشتر شباهت دارند تا به پدران خویش.
و نیز مشهور است:
ان الناس علی دین ملوکهم.(66)
مردم بر دین و روش پادشاهان خویش می باشند.
جاذبه برنامه ها و کشش های اجتماعی حکومت ها به اندازه ای نیرومند و تواناست که مردم عموماً به جز در مواردی که به زیان خود می بینند از مقررات و آداب مورد نظر حکومت ها پیروی می کنند، و بدون اندیشه خویشتن را با برنامه ها و رسوم حاکم بر مملکت منطبق می سازند، و به آسانی هم رنگ جامعه می شوند. از این رو مسئولیت آگاهان و مربیان جامعه در زمان تسلط حکومت های باطل بر مردم بسیار سنگین تر است.
وسایل ارتباط جمعی:
هر ابزار و وسیله ای از قبیل رادیو، تلویزیون، روزنامه، مجله، فیلم و ... که به گونه ای مستقیم و غیر مستقیم با مخاطبان خود ارتباط برقرار می کند، بخشی از وسایل ارتباط جمعی را تشکیل می دهد.
نقش وسایل ارتباط جمعی در پرورش استعدادها و بالا بردن سطح آگاهی های افراد جامعه و تأثیر شگفت آور آنها در رفتار و گفتار و اخلاق مخاطبان خود، تا آن حد عمیق و فراگیر است که در بسیاری از موارد، تلاش معلمان اخلاق و مربیان نفوس و آگاهان جامعه را تحت الشعاع خود قرار می دهد.
مسئولیت گردانندگان و طراحان و مجریان رسانه های گروهی به لحاظ وسعت قلمرو و کثرت مخاطبین، به مراتب از واعظان و سخنوران و مربیان - که در فضائی بسیار محدود به وظیفه خطیر تربیت و تعلیم اشتغال دارند - سنگین تر است. آنان باید بدانند و خوب می دانند که بار سازندگی و هدایت قشرهای عظیمی از شهروندان جامعه بر دوش مدیران و مسئولین وسایل ارتباط جمعی سنگینی می نماید. و توفیق در این وظیفه بزرگ منوط به پاکی، صلاح، آگاهی و تعهد آنان است.
سهل انگاری، تغافل و حتی کوتاهی در امر گزینش نویسندگان، طراحان، هنرمندان و مجریان، و تساهل و تسامح در استفاده از دانش صاحب نظران به منزله گمراه نمودن جمعیت انبوه مخاطبان و به مثابه ضایع کردن و به تباهی کشاندن نیروها و استعدادهای خدادادی و فراوان جوانان، نوجوانان، مردان و زنان و کودکان جامعه خواهد بود.
تحقیقات نشان می دهد که امروزه در جوامع مختلف بشری بسیاری از مفاسد اجتماعی، جرایم و جنایات کودکان و نوجوانان و حتی انواع فسادها و انحرافات دینی، ناشی از بدآموزی ها و برنامه های فاسد و ویرانگر رسانه های گروهی است. برنامه هائی که در تخریب بنیاد فرهنگی و دینی مردم، و بر باد رفتن عفت و شخصیت عمومی جامعه نقش اول را ایفا می نماید.
دنیای امروز به خصوص جهان غرب هر روز شاهد صدها و هزاران مورد از تبهکاری های نوجوانان است که رسانه های جمعی نیز قادر به انعکاس تمامی آنها نیستند. به گفته کارشناسان امور فرهنگی ریشه بخش عظیمی از این مفاسد را در بدآموزی های رسانه های گروهی باید جستجو کرد.
چه بسیار مادرانی که برای رهائی از آزار کودکان و رفع مزاحمت آنان، تلویزیون را برای سرگرم کردن آنها روشن کرده، فارغ البال در پی کارهای خود می روند، و فرزندان آنان تحت تأثیر برنامه های فاسد و گمراه کننده آن، خواسته و ناخواسته، راه و رسم زندگی آینده خود را بر اساس آموخته های خود از این رسانه قدرتمند جمعی استوار می سازند.
وسایل ارتباط جمعی و به خصوص سیما از سازگارترین عوامل تربیت با روان انسان است که بیشترین تأثیر را بر فکر و رفتار و اخلاق و فرهنگ افراد جامعه از کودک خردسال تا پیر سالخورده دارد. و همین امر موجب حساسیت بسیار زیاد این بخش از عوامل مؤثر در تعلیم و تربیت گردیده است.
پدران و مادران و مربیان باید مراقب آثار سوء و زیانبار وسایل ارتباط جمعی بر خود و فرزندان خویش باشند. و به خصوص کودکان و نوجوانان را از آشنا شدن با برنامه هائی مثل عشق های مجازی، ورزش های خشن، و دیدن صحنه های شهوت انگیز که با سنن و شئون مذهبی نیز مغایر است ممانعت نمایند.
این ندای قرآن است که کوبنده ترین هشدار را متوجه امت اسلامی می فرماید:
و اتقوا فتنة لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصة و اعلموا أن الله شدیدالعقاب.(67)
از فتنه ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی رسد، و بدانید که خداوند سخت کیفر کننده است.