فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

ج: لزوم تربیت

از اصلی ترین عوامل رشد و تعالی و سعادت انسان دو عامل تربیت و وراثت است که نادیده گرفتن هریک از این دو عامل، به معنای انکار واقعیت به حساب خواهد آمد، در عین حال تربیت تا آن اندازه در تحقق سعادت انسان مؤثر است که در بسیاری از موارد وراثت را نیز تحت تأثیر قرار داده، نقش آن را خنثی ساخته، آثار صفات موروثی را زایل می سازد.
از این رو تربیت را باید یکی از ارکان مهم سعادت برشمرد،(15) و این مسأله را نباید تنها در دایره محدود فرد خلاصه نمود، بلکه سعادت فرد و جامعه منوط به تربیت است.
قیام پیامبران الهی و تعالیم ادیان و اقدام حکیمان در مورد تربیت انسان و جمیع اقدامات سازمان های تربیتی و اصلاحات اخلاقی در جوامع بشری، دلیل روشنی بر تأثیر پذیری نفس انسان، و دگرگونی صفات وراثتی در پرتو تعلیم و تربیت است.
اگر جمیع خصلت های موروثی، ثابت و غیر قابل تغییر بود ارسال انبیا و برنامه های تربیتی آنان، و همت و توجه آن بزرگواران به امر تربیت پیروان خود، امری عبث و بیهوده به شمار می رفت.
تربیت از امور ضروری و حیاتی انسان است، به طوری که انسان فاقد تربیت فاقد همه چیز است. بنابراین برای به وجود آوردن جامعه ای سالم و برخورداری از نیروی انسانی لایق و افراد وظیفه شناس، باید به تربیت کودکان و نوجوانان همت گماشت و آنان را برای آینده آماده ساخت.
هرگز نباید انتظار داشت فرزندانی که از تربیت صحیح برخوردار نشده اند افراد صالحی به بار آمده، برای جامعه سودمند و مفید باشند.
برنامه انبیا این است که از راه تربیت صحیح مردم را تحت مراقبت های عملی و معنوی قرار داده، آنان را به راه سعادت و کمال انسانی رهبری کنند تا استعدادها و فضایل درونی افراد را از قوه به فعل درآورند.
گرچه فرزندی که از پدر و مادر پاکدل و با فضیلت پدید آمده زمینه های مساعد برای کسب صفات پسندیده دارد، ولی اگر او را از کودکی در محیطی فاسد و یا به دست افرادی آلوده بسپارند، سرانجام فردی فاسد و نالایق خواهد شد.
همچنان که بسا ممکن است فرزندانی از پدران و مادران پلید و منحرف متولد شده، و حتی صفات موروثی در آنان زمینه های نامطلوبی را به وجود آورده باشد، ولی اگر در محیطی مناسب و تحت تربیت مربیان شایسته ای قرار گیرند، افرادی خوب، متعهد و با فضیلت به وجود آیند.
انسان با داشتن ویژگی ها و ممیزانی از سایر موجودات جدا می شود. حیوانات برای وصول به کمالات نوعی خود احتیاج به تعلیم و تربیت ندارند، و غرائز و ابزارهای متناسب با شرایط زندگی که خداوند به هریک از آنها عطا فرموده، به طور منظم و خودکار، در پرتو هدایت تکوینی در تمام مراحل زندگی، آنها را یاری و رهبری می کند، و هرکدام مسیر تکامل نوعی خود را که رشد جسمانی است به درستی می پیمایند.
ولی بشر نیازمند تعلیم و تربیت است، و اگر از آموزش و پرورش صحیح بهره مند نباشد به کمال لایق انسانیت نرسیده، استعدادهای درونی اش شکوفا نمی گردد.
البته قسمتی از برنامه های زندگی انسان با هدایت تکوینی خداوند اداره می شود، و همانند سایر حیوانات احتیاج به معلم و مربی ندارد، چنان که برای حس گرسنگی، تشنگی، میل به خواب و درک تمایل جنسی محتاج به آموزگار و مدرسه نیست.
لیکن در باطن انسان استعدادها و قابلیت هایی نهفته است که در هیچ حیوانی وجود ندارد، و همین قابلیت هاست که در مراحل علمی او را بر جهان طبیعت حاکم می کند و در مدارج معنوی و ایمانی، او را به اوج کمال انسانیت می رساند.
البته این سرمایه عظیم در باطن بشر به صورت قابلیت و استعداد است، و خودبخود ظاهر نمی شود، و تنها در پرتو تعلیم و تربیت است که از قوه به فعلیت می رسد. اما تخلق به اخلاق پسندیده و تربیت اخلاقی تنها با صرف آموختن علم اخلاق میسور نیست، و این نه به معنای انکار نقش حیاتی علم اخلاق در جهت ایجاد بیش صحیح اخلاق و نادیده گرفتن نقش آن در تعلیم راه و رسم خودسازی است، بلکه در عین حالی که هرگونه تحول اخلاقی را در پرتو بصیرت و آگاهی می دانیم، اما طی مراحل و منازل گوناگون تربیت اخلاقی، (و به عبارتی دیگر؛ افزایش مراتب و درجات قلبی جهت دستیابی به شایستگی لازم برای تقرب به خدا) نیازمند تلاشی است عملی و خستگی ناپذیر، و مستلزم جهادی است پیگیر و مداوم، و محتاج مبارزه ای پیوسته با رذایل و خصیلت های حیوانی می باشد.
خلاصه؛ بشر گرچه قسمت مهمی از فعالیت های گوناگون قوایش بر اساس هدایت تکوینی استوار است، و احتیاج به آموزگار و راهنما ندارد، ولی بخش عظیمی از آن باید از راه تشریع و تعلیم و تربیت اداره شود، و به همین جهت انسان بر خلاف سایر جانداران، می تواند پیشرفت کرده، مراحل کمال خود را طی نماید و یا در مسیر انحراف و سقوط قرار گرفته، عقب گرد کند، بنده ای شاکر یا سرکشی کافر باشد.
البته عوامل دیگری نیز لزوم تربیت در انسان را ضروری می سازد، از جمله اینکه: بشر متشکل از دو بعد روح و جسم بوده و دارای دو جنبه ملکوتی و حیوانی است. خداوند در نهاد او قوای عقلانی و شهوانی قرار داده؛ اگر عقل بر او حکومت کرد و جنبه ملکوتی و روحانی را مقدم داشت از ملائکه پیشی گیرد، و اگر شهوت بر او حاکم گردد و جنبه جسمانی و حیوانی او غالب شود، از حیوانات پست تر می گردد.(16) و از همین جاست که انسان احتیاج به تربیت دارد تا جنبه ملکوتی او غالب آمده، عقل حاکم بر وجود او گردد.
از سوی دیگر خواسته های حیوانات محدود است. حیوان وقتی به شهوت یا طعمه ای رسید و به اندازه احتیاج استفاده کرد قانع شده، به کناری می رود، ولی انسان از جنبه روحانی و حیوانی بی نهایت و پیوسته طالب کمال بالاتر و قدرتی افزون تر می باشد.
اگر وسایل همه گونه شهوات برای او مهیا باشد ارضا نمی گردد. از این رو باید تربیت شود تا بسان ترمزی او را از حرص و آز و سایر صفات مذموم باز دارد، وگرنه مبدل به حیوانی وحشی و درنده می شود که از هیچ اقدامی برای دستیابی به امیال و خواسته های نامشروع خود فروگذار نخواهد کرد. همان گونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
منهومان لا یشبعان: طالب دنیا و طالب علم.(17)
خواهان دنیا و علم دو حریص اند که سیر نمی شوند.
انبیا و رهبران دینی و مربیان لایق می خواهند از راه اصلاح صفات و تربیت صحیح، علاوه بر به فعلیت رسانیدن استعدادها و شکوفا نمودن فضائل درونی، صفات قابل تغییر انسان ها را تحت مراقبت قرار دهند، تا در مسیر زندگی از صراط مستقیم خارج نشوند و سرمایه های پرارزش موروثی خود را در اثر تربیت های بد از دست ندهند و آنچه از صفات نیک دارا نیستند کسب نمایند. و کسانی را که پیشینیان آنها آلوده و دارای صفات ناپسند بوده اند و از آنان زمینه های پستی و ناپاکی را ارث برده اند با تربیت های صحیح تدریجاً استعدادهای نادرست و تمایلات نامطلوب آنها را خاموش کرده و به وسیله تعالیم سودمند و تمرین های مفید، فضیلت و پاکی را در آنها زنده نمایند.

گفتار معصومین:

مسأله تربیت همواره مورد توجه اولیای دین بوده و ضمن روایات فراوانی آن را مورد اهتمام و تأکید قرار داده اند. برخی از آنها را یادآور می شویم:
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند:
خیر ما ورث الأباء الابناء الأدب.(18)
بهترین ارث پدران برای فرزندانشان ادب و تربیت است.
همچنین می فرمایند:
ما نحل والد ولداً نحلاً أفضل من أدب حسن.(19)
پدر، هیچ هدیه و بخششی را به فرزندش عطا نکرده که برتر از ادب و تربیت نیکو باشد
نگهداری اعضا و جوارح از حرکات و گفتار ناپسند و رعایت احترام شایسته و حفظ شئون و حد و منزلت افراد را ادب گویند. در روایات نیز علاوه بر این معنی گاهی به معنای تربیت - که راه رسیدن به این کمالات می باشد - و یا آداب شرعی به کار رفته است.
همچنین آن بزرگوار می فرمایند:
عدم الأدب سبب کل شر.(20)
فقدان ادب و تربیت، سبب و ریشه هر شر و بدی است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
أدبنی ربی بمکارم الأخلاق.(21)
پروردگارم مرا به اخلاق کریمانه و خوی ها و روش های نیکو تربیت نمود.
هر قدر مقام و منزلت شخص بالاتر باشد، مستلزم مربی لایق تری است، تا جائی که برای وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی جز ذات اقدس خدای متعال شایسته تربیت نیست.
تربیت یافتگان مکتب توحید به خوبی از نقش استاد و مربی و تأثیر او در روح و جان آدمی واقف اند، از این رو مربیان بزرگ اخلاق، بیش از هر چیز به این مسأله توجه کرده و دست پروردگان خود را از تبعیت و پیروی از مربیان نااهل برحذر می دارند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
من ربی صغیراً حتی یقول لا اله الا الله لم یحاسبه الله.(22)
هرکس طفلی را تربیت کند تا "لا اله الا الله" بگوید، خداوند از او حساب نخواهد کشید.
این حدیث شریف ضمن اینکه اهمیت تعلیم و تربیت کودکان را یادآور می شود، متذکر ارزش کار بزرگ کسانی است که برای بالا بردن سطح علمی و دینی مردم با کار فرهنگی و اقدامات خستگی ناپذیر خود همت گمارده و در این راه تلاش و کوشش می نمایند.
حضرت علی (علیه السلام) ضمن سفارش خود به امام حسن (علیه السلام) می فرمایند:
انما قلب الحدث کالأرض الخالیة، ما القی فیها من شی ء قبلته، فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک و یشتغل لبک.(23)
دل نورس و نوجوان، بسان زمین ناکشته ای است که هرچه در آن افشانده شود بارور می گردد. بدین جهت پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقلت به اندیشه های دیگری مشغول گشته (و زمینه تربیت در تو از بین برود) به ادب و تربیت تو مبادرت نمودم.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
ان اجلت فی عمرک یومین، فاجعل أحدهما لأدبک لتستعین به علی یوم موتک ....(24)
اگر از عمرت تنها دو روز باقی مانده، یک روزش را برای فراگیری ادب و تربیت اختصاص بده تا به هنگام مرگ از آن یاری بجویی.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
أکرموا أولادکم و أحسنوا آدابهم یغفرلکم.(25)
فرزندان خویش را گرامی بدارید و آنها را نیکو ادب و تربیت کنید تا خداوند شما را بیامرزد.
شخصیت انسان در دامان پدر و مادر و محیط و مربی شکل می گیرد. کودکی که در محیط خانه دائماً تحقیر می شود و در معاشرت ها از اطرافیان خویش، رفتاری که شایسته ساختن شخصیتی والاست نمی بیند، هرگز انسانی گرانقدر و با شخصیت نخواهد شد.
از این رو رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این حدیث شریف با فرمایش کوتاه و گهربار خویش این نکته را یادآور شده، می فرمایند: با رفتار نیکو و تربیت صحیح و برخوردی شایسته، آنان را گرامی بدارید تا علاوه بر ساختن افرادی صالح و گرانمایه، خداوند متعال گناهان شما را ببخشاید.
امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند که فرمودند:
حضرت عیسی (علیه السلام) از کنار قبری عبور کرده، ملاحظه فرمود که صاحبش را عذاب می کنند. سال بعد مجدداً عبور آن جناب بر آن قبر افتاده، متوجه شدند که عذاب از او مرتفع گردیده است. حضرتش عرضه داشت: پروردگارا! سال گذشته بر این قبر گذشتم، صاحبش در عذاب بود و اکنون عذابی ندارد؟ خداوند بر او وحی فرستاد که وی را فرزند صالحی بود که به حد رشد رسیده، راهی را اصلاح کرد و یتیمی را پناه داد و سرپرستی نمود. به خاطر کار فرزندش او را آمرزیدم.(26)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
اذا مات ابن آدم، انقطع عمله الا عن ثلاث: ولد صالح یدعو له و علم ینتفع بعده و صدقة جاریة.(27)
هرگاه آدمی بمیرد، عمل او جز در سه مورد قطع می گردد: فرزند شایسته ای که او را دعا کند، علمی که بعد از او نفع بخشد، و صدقه ای که استمرار یابد.
مولای تربیت یافتگان مکتب توحید امیر مؤمنان (علیه السلام) فرموده اند:
الأدب کمال الرجل.(28)
ادب، کمال انسان است.
ادب در اینجا به معنای حاصل تربیت است و کمال آدمی چیزی جز تحصیل ادب نیست.
اگر انسان در اثر تلاش پیگیر و مداوم در راه رشد و تعالی نفس و روح، خویشتن را از تاریکی رذائل رهانیده و متخلق به اخلاق نیکو و متصف به صفات عالی انسانی نماید و هرچه بیشتر به هدف نهائی و غرض خلقت خویش نزدیک گردد، انسانی است که به تربیت خویش به معنای واقعی همت گمارده و فردی است که به کمال خود نایل گشته است.
حضرت امیر مؤمنان (علیه السلام) در جائی دیگر می فرمایند:
انکم الی اکتساب الأدب أحوج منکم الی اکتساب الذهب والفضة.(29)
نیاز شما به تربیت و ادب به مراتب بیش از احتیاج شما به زر و سیم است.
چه بسیار تلاش های شبانه روزی که برای به دست آوردن متاع دنیا - که مظهر آن طلا و نقره است - صورت می گیرد تا به گمان انسان وسیله برآوردن حاجات و رفع نیازهای او باشد، غافل از اینکه رفع نواقص و کمبودهای حقیقی انسان مستلزم تلاش بیشتری است، چرا که کمبود مال و منال دنیائی را ممکن است با صبر و بردباری و قناعت و صرفه جویی تا حدودی نادیده گرفت و فقدان امکانات مادی گرچه به خصوص برای صاحبان همت های بلند طاقت فرساست، لکن آنچه که توأم با حسرت ابدی و خسران جبران ناپذیر است، بی بهره ماندن از کمال محرومیت از تربیت و ادب است.
حضرت امیر (علیه السلام) فرموده اند:
من ساء أدبه شان حسبه.(30)
کسی که دارای تربیت بد و سوء ادب باشد حسب و نژادش پست می گردد.
انسان طبعاً می خواهد دیگران را به استخدام خود درآورد و این روحیه سلطه گری، وی را بر آن می دارد که از همه ارزش ها و امکانات و دارایی های خود بهره برداری نماید، به هر مستمسکی چنگ می زند، هر آنچه را که در تثبیت سلطه او می تواند مؤثر باشد، جهت توجیه و اثبات حقانیت این سلطه گری مطرح می کند. علم، قدرت، حسب و نسب، وجهه و موقعیت اجتماعی، کثرت هواداران و خویشاوندان، امکانات مادی، موفقیت های تاریخی و امثال اینها ابزار و عواملی است که معمولاً آنها را با بزرگ نمایی به رخ دیگران می کشد، تا بدین وسیله ضمن اثبات شخصیت خود، تسلط خویش را تحکیم بخشد.
در میان این عوامل، البته بعضاً همچون علم دارای ارزش واقعی است، همچنانکه برخی از آنها ممکن است فاقد ارزش باشد.
از عواملی که طبعاً می تواند با ارزش باشد و در بالا بردن وجهه و نام و شخصیت انسان مؤثر است، حسب و نژاد آدمی است. فردی که از نسلی ارجمند و با اصالت و بزرگوار و با شرافت ریشه دارد، در میان مردم طبیعتاً از احترامی خاص و ویژه برخوردار است.
به عبارت دیگر؛ نژاد شریف در میان ارزش های اجتماعی و معیارهای ارزشی، یک امتیاز حقیقی محسوب می شود.
در عین حال همین ارزش و امتیاز ممکن است تحت الشعاع فقدان ادب و تربیت قرار گرفته، در لابلای رذائل اخلاقی و سوء رفتار شخص پنهان، و اعتبار و ارزش آن ساقط گردد.
و برعکس، چه بسا افرادی که از شرافت نژاد و امتیاز اصل و نسب محروم بوده اند ولی پستی حسب آنان تحت الشعاع تربیت نیک و ادب شایسته قرار گرفته، به آنها موقعیتی برتر بخشیده است.
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند:
من قعد به حسبه نهض به أدبه.(31)
کسی که در اثر فاقد بودن نژاد عالی و نسل برتر، از چشم مردم افتاده و زمین خورده است، ادب نیک و تربیت صحیح، دست او را گرفته، بلندش می سازد.

د: تربیت و شناخت

پی گیری و دنبال کردن هر هدفی بر دو رکن اساسی استوار است: آگاهی و اطمینان از وجود آن، و دیگری؛ امکان دسترسی و باور آن. البته این مسأله در امور مادی محسوس تر است.
مثلاً برای استخراج یک گنج نهفته و پنهان دو چیز لازم و ضروری است؛ اول اینکه باید خارجاً گنجی وجود داشته و انسان از وجود آن آگاه و مطمئن باشد. دوم؛ دسترسی به آن را در حیطه قدرت خویش دانسته، تحصیل آن را باور نموده و برای خود امکان پذیر بداند.
این مطلب عیناً در مورد احیاء استعدادهای درونی و تربیت انسان قابل انطباق است. کسی که از وجود چنین استعدادهای سرشار خدادادی در نفس و جان خود و فرزند خویش آگاه نیست و به این ارزش واقعی واقف نگشته و از ذخایر و سرمایه های نهانی نهفته در خود و فرزندش خبر نداشته باشد، هرگز برای احیاء آن استعدادهای پنهان و تربیت نفس خویش یا فرزندش کمر همت نبسته و سختی های آن را متحمل نشده و قیام نخواهد کرد.
همچنین کسی که خود را - از تربیت خویش و احیاء توان و سرمایه های عظیم بالقوه الهی نهفته در خود - عاجز می پندارد هرگز قدمی در راه این امر خطیر برنخواهد داشت.
از این روست که مربیان آگاه و اساتید بزرگ اخلاق، قبل از هرگونه اقدامی جهت تربیت افراد، آنان را از ارزش بزرگ انسان و سرمایه های بسیار ارزشمند انسانی واقف و آگاه نموده، مشعل توکل و امید را در نفس پیروان خویش شعله ور می سازند.
رها کردن نیروها و استعدادهای درونی و معطل گذاردن آنها، و عدم تلاش و کوشش در راه بارور کردن آنها - که به منزله خاموش نمودن چراغ سعادت، و حرکت در جهت سقوط در ورطه رذائل اخلاقی است - و نیز بسیاری از انحرافات و گرایش های باطل و مبتلا شدن به انواع هلاکت ها و آلودگی ها در واقع از عدم شناخت ارزش واقعی انسان سرچشمه می گیرد. و از همین جا به ریشه طفره رفتن و شانه خالی کردن بسیاری از افراد - از زیر بار مسئولیت بزرگ - تربیت نفس و تهذیب اخلاق خود - پی می بریم. چه آنکه عاقلی تن به نابودی اشیای قیمتی خود نمی دهد، چون ارزش آن را می داند.
مولای تربیت یافتگان مکتب ادب و اخلاق چنین می فرمایند:
من لم یعرف نفسه، بعد عن سبیل النجاة و خبط فی الضلال و الجهالات.(32)
هرکه نفس خویش را نشناسد (و به ارزش والای آن پی نبرد) از راه سعادت و رستگاری دور افتاده و به بی راهه گمراهی و نادانی فرو خواهد افتاد.
و نیز فرموده اند:
من عرف شرف معناه عن دناءة شهوته و زور مناه.(33)
کسی که گوهر انسانی و شرافت باطنی خود را بشناسد، خویش را از پستی شهوات و آرزوهای باطلش محفوظ خواهد داشت.