فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

الف: مفهوم تربیت

تربیت به معنای پرورش دادن و پروراندن است. و پروراندن هر چیزی به کمال رساندن آن است تا تمام قابلیت های آن شکوفا گردد.
بنابر این معنا، پرورش دادن گیاهان برای رسیدن به رشد مطلوب، نوعی تربیت محسوب می شود. و در تربیت انسان پرورش دادن جسم و روح اوست به گونه ای که به کمال شایسته خود برسد.
به عبارت دیگر: تربیت در انسان به معنای فراهم آوردن زمینه رشد و پرورش استعدادهای درونی و قوای جسمانی و روانی او برای وصول به کمال مطلوب است. و این کار در واقع عملی است آگاهانه با هدف رشد دادن، ساختن، دگرگون کردن و شکوفا نمودن استعدادهای مادرزادی بشر.
هر مکتبی بر اساس هدفی که دارد طرح تربیتی مخصوصی را دنبال می کند و بر اساس اغراض و و هدف های خود انسان را برای وصول به آن اهداف در خدمت می گیرد. از این رو تعریف تربیت در اصطلاح هر مکتبی از دیدگاه آن مکتب نسبت به انسان است.
مکتب هائی که طرح تربیتی دارند، به خاطر عدم شناخت ابعاد مختلف آدمی به تمام استعدادهای او توجهی نکرده، بلکه منکر عمق و وسعت ابعاد وجودی انسان هستند. تنها مکتب اسلام است که به همه جنبه ها و ابعاد و استعدادهای گوناگون انسان توجه کامل نموده است.
تربیت از دیدگاه اسلام؛ ایجاد زمینه رشد در جنبه های مختلف عقلی، فکری، اعتقادی، اخلاقی، عاطفی، روانی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و ارائه راه درست اندیشیدن و نیکو زیستن - به گونه ای که آدمی را از مرحله حیوانیت به مرتبه کامل انسانی برساند - می باشد.
به بیانی دیگر: تربیت به معنای فراهم آوردن زمینه فکری برای به فعلیت رساندن قوا و استعدادهای نهفته آدمی و تعدیل غرائز در جهت رساندن انسان به هدف نهایی خود - که مقام قرب خداوند و خلیفةاللهی است - می باشد.
نظرات تربیتی اسلام محدود به رفتار شخصی انسان در زندگی نیست بلکه جمیع مسائل فردی و اجتماعی را بر اساس فطرت و ارزش های واقعی انسان، مدنظر دارد و برای تمام ابعاد پیچیده او - که روان شناسی غرب به جهت عدم آگاهی به حقیقت انسان از آن طفره رفته - در چارچوب فرامین الهی طرح و برنامه عملی دارد، و تنها به فرضیه و تئوری قناعت نکرده بلکه با ارائه الگو (و سرمشق های تضمین شده از انسان های ساخته شده به دست خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)) او را در راه کمال و تعالی خود یاری کرده، راه او را هموار و تسهیل می نماید.
اما در روان شناسی تربیتی غرب تنها بر پایه رفتار انسان و بر اساس تجربه کندوکاو می شود.
روان شناسان غربی رفتار انسان را از دوره جنین بررسی و ریشه روانی آن را با متدهای تجربی و علمی تحقیق کرده، و تئوری های خود را در آزمایشگاه های روانی مورد آزمایش قرار می دهند، ولی نتیجه اکثر آزمایش ها با شخصیت حقیقی انسان سازگار نیست، زیرا شخصیت والای انسان در محیط تحقیقاتی روان شناسی و تربیتی غرب تنزل کرده، و به جهت تلقی نادرست آنان از انسان به عنوان حیوانی تکامل یافته، شرافت آدمی و ارزش های متعالی او نادیده گرفته می شود.
روان شناسی غرب در عین حال که ریشه روانی مشکلات و جرایم بی شمار جوامع خود را در کاستی ارزش های شخصیتی انسان می داند و حتی نمونه های فراوانی هم در این زمینه ارائه می دهد، به طوری که اگر از یک مربی غربی سؤال کنیم: برای تربیت انسان متعهد و مسئول چه باید کرد؟ با قاطعیت می گوید: باید شخصیت او را در خانواده و مدرسه و جامعه بالا برد ولی عملاً به جهت عدم شناخت انسان در کانون های علمی و تحقیقاتی و روانکاوی، شخصیت انسان را تا حد یک حیوان پایین می آورد.
از آن بدتر در جوامع کمونیستی است که انسان تا حد یک مهره تنزل می یابد. در فرهنگ شرق همه اصالت ها به جامعه داده می شود و انسان در مقابل اهداف اجتماعی قربانی گشته، تمام ارزش های والای او به عنوان ره آورد استعمار پامال می گردد، و به اخلاق و طرح های تربیتی که متناسب با شأن انسان و روحیات و نیازهای اوست از این دریچه نگاه می شود. و بر همین اساس بدون در نظر گرفتن ارزش های اخلاقی و تربیتی، او را به صورت ماشینی متحرک و خالی از هرگونه احساس و عواطف انسانی به خدمت می گیرند.

ب: تربیت مقدمه اخلاق

همانطور که قبلاً نیز یادآور شدیم در تربیت معنای پروراندن و سرایت دادن لحاظ شده، در حالی که اخلاق حاصل تربیت و نتیجه آن است.
و به بیانی دیگر: مجموعه ملکات نفسانی و خصایص روحی و فضایل و صفات عالیه انسانی که به صورت ملکات راسخه در نفس آمده، و مهمترین ثمره تربیت صحیح می باشد، اخلاق نیکو نامیده می شود.
البته همان گونه که تخلق به صفات نیکو نشأت گرفته از تربیت صحیح اسلامی است، صفات ناپسند و رذائل قبیح حیوانی نیز که به عنوان اخلاق سوء نامیده می شود، زاییده دوری از برنامه های تربیتی صحیح و یا نتیجه تربیت بر اساس برنامه های غیر منطبق با فطرت انسان است.(14)
تبیین مباحث اخلاقی و بررسی صفات پسندیده و خصلتهای ناروا را به رساله فرهنگ اخلاق وا می گذاریم.

ج: لزوم تربیت

از اصلی ترین عوامل رشد و تعالی و سعادت انسان دو عامل تربیت و وراثت است که نادیده گرفتن هریک از این دو عامل، به معنای انکار واقعیت به حساب خواهد آمد، در عین حال تربیت تا آن اندازه در تحقق سعادت انسان مؤثر است که در بسیاری از موارد وراثت را نیز تحت تأثیر قرار داده، نقش آن را خنثی ساخته، آثار صفات موروثی را زایل می سازد.
از این رو تربیت را باید یکی از ارکان مهم سعادت برشمرد،(15) و این مسأله را نباید تنها در دایره محدود فرد خلاصه نمود، بلکه سعادت فرد و جامعه منوط به تربیت است.
قیام پیامبران الهی و تعالیم ادیان و اقدام حکیمان در مورد تربیت انسان و جمیع اقدامات سازمان های تربیتی و اصلاحات اخلاقی در جوامع بشری، دلیل روشنی بر تأثیر پذیری نفس انسان، و دگرگونی صفات وراثتی در پرتو تعلیم و تربیت است.
اگر جمیع خصلت های موروثی، ثابت و غیر قابل تغییر بود ارسال انبیا و برنامه های تربیتی آنان، و همت و توجه آن بزرگواران به امر تربیت پیروان خود، امری عبث و بیهوده به شمار می رفت.
تربیت از امور ضروری و حیاتی انسان است، به طوری که انسان فاقد تربیت فاقد همه چیز است. بنابراین برای به وجود آوردن جامعه ای سالم و برخورداری از نیروی انسانی لایق و افراد وظیفه شناس، باید به تربیت کودکان و نوجوانان همت گماشت و آنان را برای آینده آماده ساخت.
هرگز نباید انتظار داشت فرزندانی که از تربیت صحیح برخوردار نشده اند افراد صالحی به بار آمده، برای جامعه سودمند و مفید باشند.
برنامه انبیا این است که از راه تربیت صحیح مردم را تحت مراقبت های عملی و معنوی قرار داده، آنان را به راه سعادت و کمال انسانی رهبری کنند تا استعدادها و فضایل درونی افراد را از قوه به فعل درآورند.
گرچه فرزندی که از پدر و مادر پاکدل و با فضیلت پدید آمده زمینه های مساعد برای کسب صفات پسندیده دارد، ولی اگر او را از کودکی در محیطی فاسد و یا به دست افرادی آلوده بسپارند، سرانجام فردی فاسد و نالایق خواهد شد.
همچنان که بسا ممکن است فرزندانی از پدران و مادران پلید و منحرف متولد شده، و حتی صفات موروثی در آنان زمینه های نامطلوبی را به وجود آورده باشد، ولی اگر در محیطی مناسب و تحت تربیت مربیان شایسته ای قرار گیرند، افرادی خوب، متعهد و با فضیلت به وجود آیند.
انسان با داشتن ویژگی ها و ممیزانی از سایر موجودات جدا می شود. حیوانات برای وصول به کمالات نوعی خود احتیاج به تعلیم و تربیت ندارند، و غرائز و ابزارهای متناسب با شرایط زندگی که خداوند به هریک از آنها عطا فرموده، به طور منظم و خودکار، در پرتو هدایت تکوینی در تمام مراحل زندگی، آنها را یاری و رهبری می کند، و هرکدام مسیر تکامل نوعی خود را که رشد جسمانی است به درستی می پیمایند.
ولی بشر نیازمند تعلیم و تربیت است، و اگر از آموزش و پرورش صحیح بهره مند نباشد به کمال لایق انسانیت نرسیده، استعدادهای درونی اش شکوفا نمی گردد.
البته قسمتی از برنامه های زندگی انسان با هدایت تکوینی خداوند اداره می شود، و همانند سایر حیوانات احتیاج به معلم و مربی ندارد، چنان که برای حس گرسنگی، تشنگی، میل به خواب و درک تمایل جنسی محتاج به آموزگار و مدرسه نیست.
لیکن در باطن انسان استعدادها و قابلیت هایی نهفته است که در هیچ حیوانی وجود ندارد، و همین قابلیت هاست که در مراحل علمی او را بر جهان طبیعت حاکم می کند و در مدارج معنوی و ایمانی، او را به اوج کمال انسانیت می رساند.
البته این سرمایه عظیم در باطن بشر به صورت قابلیت و استعداد است، و خودبخود ظاهر نمی شود، و تنها در پرتو تعلیم و تربیت است که از قوه به فعلیت می رسد. اما تخلق به اخلاق پسندیده و تربیت اخلاقی تنها با صرف آموختن علم اخلاق میسور نیست، و این نه به معنای انکار نقش حیاتی علم اخلاق در جهت ایجاد بیش صحیح اخلاق و نادیده گرفتن نقش آن در تعلیم راه و رسم خودسازی است، بلکه در عین حالی که هرگونه تحول اخلاقی را در پرتو بصیرت و آگاهی می دانیم، اما طی مراحل و منازل گوناگون تربیت اخلاقی، (و به عبارتی دیگر؛ افزایش مراتب و درجات قلبی جهت دستیابی به شایستگی لازم برای تقرب به خدا) نیازمند تلاشی است عملی و خستگی ناپذیر، و مستلزم جهادی است پیگیر و مداوم، و محتاج مبارزه ای پیوسته با رذایل و خصیلت های حیوانی می باشد.
خلاصه؛ بشر گرچه قسمت مهمی از فعالیت های گوناگون قوایش بر اساس هدایت تکوینی استوار است، و احتیاج به آموزگار و راهنما ندارد، ولی بخش عظیمی از آن باید از راه تشریع و تعلیم و تربیت اداره شود، و به همین جهت انسان بر خلاف سایر جانداران، می تواند پیشرفت کرده، مراحل کمال خود را طی نماید و یا در مسیر انحراف و سقوط قرار گرفته، عقب گرد کند، بنده ای شاکر یا سرکشی کافر باشد.
البته عوامل دیگری نیز لزوم تربیت در انسان را ضروری می سازد، از جمله اینکه: بشر متشکل از دو بعد روح و جسم بوده و دارای دو جنبه ملکوتی و حیوانی است. خداوند در نهاد او قوای عقلانی و شهوانی قرار داده؛ اگر عقل بر او حکومت کرد و جنبه ملکوتی و روحانی را مقدم داشت از ملائکه پیشی گیرد، و اگر شهوت بر او حاکم گردد و جنبه جسمانی و حیوانی او غالب شود، از حیوانات پست تر می گردد.(16) و از همین جاست که انسان احتیاج به تربیت دارد تا جنبه ملکوتی او غالب آمده، عقل حاکم بر وجود او گردد.
از سوی دیگر خواسته های حیوانات محدود است. حیوان وقتی به شهوت یا طعمه ای رسید و به اندازه احتیاج استفاده کرد قانع شده، به کناری می رود، ولی انسان از جنبه روحانی و حیوانی بی نهایت و پیوسته طالب کمال بالاتر و قدرتی افزون تر می باشد.
اگر وسایل همه گونه شهوات برای او مهیا باشد ارضا نمی گردد. از این رو باید تربیت شود تا بسان ترمزی او را از حرص و آز و سایر صفات مذموم باز دارد، وگرنه مبدل به حیوانی وحشی و درنده می شود که از هیچ اقدامی برای دستیابی به امیال و خواسته های نامشروع خود فروگذار نخواهد کرد. همان گونه که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
منهومان لا یشبعان: طالب دنیا و طالب علم.(17)
خواهان دنیا و علم دو حریص اند که سیر نمی شوند.
انبیا و رهبران دینی و مربیان لایق می خواهند از راه اصلاح صفات و تربیت صحیح، علاوه بر به فعلیت رسانیدن استعدادها و شکوفا نمودن فضائل درونی، صفات قابل تغییر انسان ها را تحت مراقبت قرار دهند، تا در مسیر زندگی از صراط مستقیم خارج نشوند و سرمایه های پرارزش موروثی خود را در اثر تربیت های بد از دست ندهند و آنچه از صفات نیک دارا نیستند کسب نمایند. و کسانی را که پیشینیان آنها آلوده و دارای صفات ناپسند بوده اند و از آنان زمینه های پستی و ناپاکی را ارث برده اند با تربیت های صحیح تدریجاً استعدادهای نادرست و تمایلات نامطلوب آنها را خاموش کرده و به وسیله تعالیم سودمند و تمرین های مفید، فضیلت و پاکی را در آنها زنده نمایند.