فرهنگ تربیت

نویسنده : عباس اسماعیلی یزدی

پیش گفتار:

بسم الله الرحمن الرحیم
جهان با همه بزرگی و وسعتش برای انسان خلق شده، آسمان و زمین، خورشید و ستارگان، دریاهای بیکران، حیوانات بی شمار، کوه و دشت و صحرا، همه و همه به خاطر انسان و در راستای گرامی داشت مقام و منزلت آدمی، و برای رشد و تعالی و تکامل او به وجود آمده است.
مکتب های آسمانی خصوصاً مکتب حیات بخش اسلام، تکریم و تعظیم شخصیت انسانی آدمیان را سرلوحه برنامه های زندگی ساز خود قرار داده اند.
شخصیت های بزرگ دینی و رهبران و پیشوایان مذهبی نیز با برخورداری از بینشی واقع بینانه و حرکتی همسو با چرخش نظام عالم، تلاش ها و فعالیت های خستگی ناپذیر و بی دریغ خود را با هدف والای ارج نهادن به حیثیت، آزادگی، عزت، شرف و انسانیت انسان، و در مسیر تأمین کمال حقیقی و شکوفا ساختن استعدادها و قابلیت های آدمی، و تربیت صحیح او متمرکز کرده اند.
پیشرفت های علمی و اختراعات و کشفیات خیره کننده و حیرت انگیز بشر که در پرتو آشنائی با گوشه ای از استعدادهای شگفت انگیز وی، و در سایه تلاش شبانه روزی و بی وقفه دانشمندان و نوابغ عالم به دست آمده، گرچه ظاهراً به خاطر انسان و در راه تحصیل همین هدف بزرگ بوده است، لیکن با کمال تأسف، آنچه که در این میان به عنوان بهای موفقیت های بزرگ آدمی پرداخت گردیده، نه جهان و نه موجودات عالم، بلکه خود انسان! و ارزش والای انسانی اوست!
پیشرفت تکنولوژی و افزایش امکانات رفاهی - که از یک دیدگاه، امری است اجتناب ناپذیر و ریشه در حس جستجوگری انسان دارد - دیوار بیگانگی از خود را آنچنان استحکام بخشیده، که او را از بهره مندی از فیض یک زندگی انسانی، سالم و مبتنی بر خودباوری و محبت و عواطف انسانی محروم ساخته است.
مصیبت بزرگ و خانمانسوز بشر امروز این است که خود را فراموش کرده، ارزش انسانی خویش را از یاد برده، فضائل انسانی و کمالات معنوی را زیر پا گذارده، و با انحراف از صراط مستقیم واقع گرائی، برای دستیابی به آسایش مادی و رفاه چند صباح زندگی، خود و فرزندان و خانواده خویش را نیز فدای آن ساخته است.
ضایعه اسفبار از خود بیگانگی، پایمال شدن فضیلت های انسانی، فقدان محبت، و فقر عواطف انسانی به شدت جهان امروز را مورد تهدید قرار داده است. نادیده گرفتن حرمت و کرامت آدمی، ضایع ساختن حقوق انسانها، رفتارهای تند و آزار دهنده و برخوردهای خشن، بیماری های روز افزون روانی، بی مهری و یأس و افسردگی و مفاسد فراوان دیگری که همه از فقدان بهداشت روان سرچشمه می گیرد و امنیت و آسایش حقیقی جوامع انسانی را به مخاطره افکنده و متأسفانه وبال نکبت بارش دامنگیر کشورهای اسلامی و در حال توسعه نیز گشته، از آثار زیان بار و پی آمدهای شوم از خودبیگانگی و فراموشی فضیلت های انسانی است، و اگر بر مسائل تربیتی و امور معنوی آنچنان که شایسته است اهتمام جدی و سرمایه گذاری شایسته صورت نگیرد عن قریب است که نه از اسلام و حقاق متعالی معنوی اثری! و نه از گسترش حاکمیت اسلامی خبری! و از انسانیت و مسلمانی جز نامی باقی نخواهد ماند.
با این همه، خواب گران، پهن دشت زمین و گستره جهان را آنچنان فرا گرفته که گوئی نه گوشی است برای شنیدن! و نه احساسی برای درک این همه درد!
در جوامع غربی با آن همه گسترش علمی و توسعه امکانات، با اینکه روان شناسی و امور تربیتی در دانشگاه ها تدریس می شود، به لحاظ فقدان الگوی کامل انسانی، و پذیرش فرضیه تکامل - که طبیعتاً شخصیت والای آدمی و شرافت و ارزش متعالی او را از قلمرو بینش و تجربه آنان به دور ساخته - - فضائل معنوی و صفات عالی انسانی به کلی فراموش شده، و نتایج تحقیقات و تجربیات آنان نیز نوعاً با شخصیت حقیقی انسان سازگار نبوده، غالباً در حد تئوری باقی می ماند و عملاً آنچه که نقش اصلی را ایفاء می کند توجه به جنبه های مادی و بعد ظاهری انسان است.
در جوامع اسلامی نیز که تهاجمات فرهنگی و تبلیغات سهمگین و خردکننده اجانب، و غفلت سنگین امت اسلامی از اسوه های بی نظیر انسانی و پیشوایان بی بدیل آسمانی سبب گشته تا مسلمانان، هرچه بیشتر از فرهنگ غنی و آداب و سنن مترقی خود فاصله گرفته و حتی آنها را با راه و روش بیگانگان بیالایند، گرچه تلاش فراوانی برای جبران این خسارت عظیم توسط مربیان بیدار و مصلحان دلسوز صورت گرفته لیکن به جرأت می توان گفت که در قبال شدت نیاز نسل حاضر به پرداختن به این امر حیاتی کاری اساسی صورت نگرفته است.
در عین حال، آمادگی خیل عظیم نوجوانان و جوانان روشن و تشنه کام برای دریافت مبانی صحیح اعتقادی و باورهای ناب معنوی، بذر امید را در دل دست اندرکاران مراکز علمی و مؤسسات فرهنگی، دانشمندان و آگاهان امور تربیتی، پرچمداران عزت و شرف و آزادگی، و بیدار دلانی که قلبشان برای اعتلای معنوی انسان و سربلندی امت اسلامی می طپد، خصوصاً نخبگان و فرهیختگان حوزه های علمیه و دانشگاه ها افشانده، و مسئولیت آنان را در انجام این امر خطیر و به وجود آوردن محیطی امن و جامعه ای سالم در جهت پرورش شایسته استعدادها و بارور ساختن نیکوی قابلیت ها مضاعف می نماید.
با اعتماد و توکل بر پروردگار متعال و استمداد از ارواح ملکوتی پیشوایان معصوم و صاحبان کرامت و فضیلت (علیهم السلام) و همکاری و همیاری برخی از اساتید گرانقدر بر آنیم که گوشه ای از نیاز بزرگ نسل آگاه خصوصاً دانشجویان عزیز را پاسخ گو باشیم.
رساله حاضر فرهنگ تربیت - که به مثابه پیش گفتاری است بر کتاب فرهنگ اخلاق و کار تکمیل آن به مراحل پایانی نزدیک می شود - با اسلوبی بدیع به تشریح برخی از آیات و روایات پرداخته، باشد که پژوهشگران با مراجعه به مآخذ و تأمل بیشتر در متون و مفاد آنها بیش از پیش به امر تربیت و امور تربیتی همت گمارند.
پروردگارا! همت و تلاش ما را در راه بندگی خود قرار ده و نعمت شناخت خود و اولیائت را بر ما ارزانی دار! سعی و تلاش ما را در وصول به پیشگاه خود بگمار و سرمایه عمرمان را در راه خود قرار ده.
بارالها! از فقدان پیامبرمان - که سلام و درود تو بر او و دودمانش باد - و از غیبت اماممان، و از دشمنان فراوان و کمی تعدادمان، و از فتنه های سخت و غلبه روزگار بر ما به درگاهت شکایت نموده، و در انتظار دولت کریمه حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - ثانیه ها را بر می شماریم! باشد که هرچه زودتر شاهد طلوع خورشید جهان افروزش باشیم و از پرتو مهر گستر نور ولایت عظمایش هدایت و تربیت یابیم، آمین.
از اساتید و سرورانی که حقیر را در ارائه این خدمت بی مقدار یاری نمودند خصوصاً برادر گرامی و دوست دانشمندم جناب آقای ناصر غفراللهی تشکر و قدردانی می نمایم.
اول ذی القعدة 1422 - 25 دی ماه 1380
خجسته سالروز میلاد کریمه اهلبیت
حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
قم - عباس اسماعیلی یزدی

درآمدی بر مباحث تربیت

کمال انسان

انسان ذاتاً طالب کمال، و از نقص گریزان است. هر چه در زندگی تلاش کرده سختی آن را بر خود هموار می سازد، برای رسیدن به کمال و خوشبختی است. گرچه ممکن است در تشخیص مصداق های آن اشتباه کرده، آن را در ثروت یا قدرت و امثال آن بپندارد.
از این رو پیش از هر چیز لازم است بدانیم کمال حقیقی چیست(1) و برای دستیابی به آن چه باید کرد؟ راه خوشبختی کدام است و موانع این راه چیست؟

این بحث از قدیم مطرح بوده و پیرامون آن نظریه های مختلفی ابراز شده است:
جمعی از فلاسفه یونان - پیش از ارسطو - سعادت بشر را در کمالات نفسانی دانسته و آن را در چهار صفت: شجاعت، عفت، حکمت و عدالت خلاصه کرده، بقیه صفات نیک را منشعب از این چهار صفت می دانستند. واجد این صفات را سعادتمند می خواندند، اگر چه از کمالات جسمانی و سلامت بدن و امور مادی محروم بوده، مبتلا به نقص عضو و دیگر امراض بدنی هم باشد.
مرتاضین نیز که به اصالت نفس معتقدند، سعادت و کمال بشر را تنها به تعالی جهات روحانی و کمال نفسانی دانسته، راه به فعلیت رساندن این قوه را ریاضت ها و مجاهدت های سخت می دانند. آنان بر این باورند که هر چه ریاضت و محرومیت جسمی بیشتر، و هر قدر بدن از لذایذ مادی محروم تر باشد، تکامل روح بیشتر می شود، و این بدان معنی است که ریاضت و آزار جسم و ترک تمایلات، رهگذری برای وصول به سعادت و کمال بشری است.
برخی هم به اصالت نفس عقیده دارند و سعادت حقیقی را در ترقی و تعالی نفس می دانند. ولی نظر به اینکه تحقق آن را مبتنی بر اموری اعم از نفسانی و جسمانی دانسته اند، به بدن هم اندک توجهی کرده، معتقدند: از تمایلات جنسی و خواهش های نفسانی که خارج از حریم سعادت، و مشترک بین انسان و حیوان است نیز نباید غافل بود.(2)
در این سه عقیده توجه لازم به جسم نشده و تمایلات مادی مورد بی اعتنائی قرار گرفته است. آنان انسان را از زاویه خاصی مورد نظر قرار داده، و از این نکته مهم غفلت کرده اند که بدن مرکب روح است و نفس با همین مرکب به مقصد می رسد. از این رو نابودی بدن و ناتوان کردن آن باعث توقف انسان قبل از رسیدن به کمال خود خواهد شد.
به علاوه به نفس و روح نیز - که سعادت انسان را در تعالی آن می دانند - توجه کامل ننموده و بعضی از مسائل اساسی چون عقیده و اخلاق را با آن توسعه ای که دارد مورد بی مهری قرار داده اند.
در مقابل این سه گروه دنیای کنونی سعادت بشر را در امور مادی خلاصه می کند. در نظر اکثر مردم جهان اصالت با تمایلات و لذات و اولویت های مادی بوده، جهات معنوی، سجایای اخلاقی و توجه به روح و انسانیت، مطرود و به دست فراموشی سپرده شده است، و چیزهائی از قبیل ثروت، مقام، قدرت و تمایلات جنسی، ملاک کمال و خوشبختی شناخته شده، به گونه ای که دارنده این امور را انسانی خوشبخت می پندارند. اینان نیز خود به چند دسته تقسیم می گردند:
برخی دستیابی به منزلت های مادی را که پست و مقام و دارائی و ثروت از جلوه های بارز آن است کمال دانسته، تمام توان خویش را در راه به دست آوردن آن به کار می گیرند و در این مسیر از هیچ اقدامی دریغ نکرده، و به هر وسیله ای متمسک می شوند تا به گمان خود فردی شایسته باشند، و چنانچه به مقام دلخواه نرسند در خود احساس حقارت و پستی می نمایند.
جهان کمونیسم را نیز - که سعادت بشر را در ایجاد جامعه ای بی طبقه دانسته، اصالت را به اقتصاد و رفاه نسبی افراد جامعه داده و به طور کلی از مسائل اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی و مذهبی غافل، بلکه در صدد مقابله جدی و محو هرگونه گرایش معنوی بوده است گرچه امروزه در حال فروپاشیدن است و می رود که جز نامی از آن در کتب باقی نماند - می توان بخش سازمان یافته ای از طرفداران اقتصاد مداری به حساب آورد.
آنان تمامی سجایای انسانی - ابعاد گوناگون آدمی را مانع دست یافتن به پندار خویش دانسته، با ارکان مهم سعادت بشری که همان فطرت و حرکت معنوی است به ستیز برخاسته، بیش از نیم قرن مردم تحت سلطه خویش را از طبیعی ترین نیازهای خود محروم کردند، تا جائی که طبق نقل بعضی از محققان، بسا عضو یک خانواده در طول زندگی نمی توانست از معتقدات سائر اعضاء خانواده مطلع گردد، و بسا فرزندی پس از هفتاد سال متوجه اعتقاد مذهبی پدر شده، از اقامه نماز او آگاه می گشت!
اگرچه آنان امروزه به پاره ای از جنایات خویش پی برده اند، لکن هنوز وبال دامی که سال ها برای بشر تنیده اند، گریبانگیر آنان بوده، برای رهائی خود از آن درمانده اند. و حتی از نظر اقتصادی نیز - که رکن اساسی مکتب آنها محسوب می شد - فرسنگ ها از جهان غرب فاصله داشته، دست گدائی به سوی آنان دراز کرده اند.
با کمترین شناخت نسبت به حقیقت انسان و نیازها و توانایی ها و استعدادها و مواهب نهفته در او، به بطلان این نوع تفکر و غفلت طرفداران این نظریه ها پی می بریم.
پذیرش این برداشت ها که ناشی از عدم ادراک نیازهای حقیقی انسان است، از یک سو آدمی را از پی گیری اهداف بزرگ معنوی و حرکت در مسیر کمال انسانی باز می دارد، و از سوی دیگر استعدادهای عالی او را که آفریدگار جهان برای تعالی وی در وجودش به ودیعه گذاشته، به ورطه خواسته های ذلت بار حیوانی سوق می دهد. و با استمرار پی گیری اهداف صرفاً مادی، تا آنجا پیش خواهد رفت که یک باره روح و جان و دل و اندیشه و روان خویش را به پرتگاه انحطاط و ابتذال بکشاند که به تعبیر قرآن کریم همچون چار پایان بلکه پست تر از آنها خواهد شد.
اولئک کالأنعام بل هم أضل اولئک هم الغافلون.(3)
آنان همچون چارپایانند، بلکه گمراه تر (زیرا قوه ادراک دارند و به کار نمی برند) آنها همان غافلانند.
از سوی دیگر نادیده گرفتن امور مادی - که در جای خود برای رسیدن به کمال و سعادت ضروری و مؤثر است - خود نوعی دور شدن از واقعیات عالم خلقت و غفلت از جنبه های دیگری از نیازهای انسان است. مال و منالی که در عالم طبیعت می تواند وسیله رفع نیازهای مادی انسان در حد اعتدال و کفاف باشد و قرآن آن را پایه و زیر بنای حیات مادی آدمی شمرده،(4) چگونه می تواند به طور کلی از صفحه نیازمندی های زندگی انسان محو گردد؟
برخی هم بشریت را تنها از پشت عینک تمایلات جنسی مشاهده کرده اند و تمام شئون مذهبی و اخلاقی بشر را نادیده گرفته، حتی مهر مادری را از این دیدگاه می نگرند و معتقدند: بشر باید در ارضای شهوات، مثل سایر حیوانات آزاد باشد.
مثلاً فروید با اینکه غرائز انسان را به دو دسته (غریزه صیانت ذات و غریزه جنسی) تقسیم می کند، ولی آن چنان به شهوات جنسی اصالت بخشیده که علاوه بر زیر پا گذاشتن همه حقایق انسانی، حتی غریزه حب ذات را هم که خودش پذیرفته، فراموش می کند.
گرچه بعضی از ناملایمات روحی و پرخاشگری ها به ناکامی در غریزه جنسی مربوط می شود، اما بشر در آن خلاصه نمی گردد تا تمام غرائز نهفته در او نادیده گرفته شود.
اینان نیز اگر کمترین توجه را به نیازها و استعدادها و جهات مختلف و ابعاد گوناگون انسان معطوف می داشتند، این چنین به ذبح حقیقت و ضایع کردن عالم انسانیت نمی پرداختند، و انسان را تا این حد حقیر و بی مایه معرفی نکرده، و هرگز هر اختلال روحی را مستند به غریزه جنسی نمی پنداشتند.
شناخت علمی هر پدیده ای - چنانکه تمام دانشمندان به آن معتقدند - مبتنی بر واقع بینی و دقت در واقعیت خارجی آن پدیده است، نه پرداختن و پر و بال دادن به خیالات و توهمات دور از واقعیت.
حرکت سیل آسای قشر عظیمی از دنیاپرستان به طرف ارضای تمایلات جنسی، نه تنها حکایت از انحصار غرائز انسانی به این غریزه نمی کند، بلکه چه بسا مشاهده می شود که خود این گرایش ها و خواسته ها و تمایلات فدای خواسته بزرگتری مانند رسیدن به ریاست و دست یافتن به جاه و مقام می گردد.
آیا مشاهده آمار جنایات و جرایم سرسام آور جهان غرب - که ناشی از همین حرکت غیر منطقی و نتیجه طبیعی اصالت دادن به ارضای بی چون و چرای شهوات نفسانی است - مؤید نادرستی بی مهری نسبت به فضایل معنوی و بی اعتنائی به استعدادها و غرائز عالیه انسانی، و برخاسته از همین تفکر شوم و دور از واقع نیست؟
متأسفانه ممالک اسلامی نیز از این گرفتاری ها و تیره روزی ها برکنار نبوده، کورکورانه از آنان پیروی کرده، و حقایق و فضایل و معنویات خود را به دست فراموشی سپرده اند.
گروهی دیگر نیز که زرق و برق ثروت و مقام، چشم آنها را کور نکرده، تا اندازه ای به بی ارزشی اندوختن مال و رسیدن به پست و مقام پی برده، و از تنگنای دیدگاه های مختلفی که آدمی را به پایین ترین سطح فرومایگی و پستی تنزل داده، رها گشته اند، دچار علم زدگی شده، کمال و سعادت انسان را منحصراً در گرو دانش و علوم روز دانسته، می گویند: هر انسانی که بیشتر به حقایق هستی آگاه باشد کامل تر خواهد بود، همه شرور و نقایص ناشی از جهل و نادانی، و همه خوبی ها در آموزش دانش می باشد.
تردیدی نیست که دانش بشری یکی از مهم ترین دستاوردهای انسان در طول حیات چند هزار ساله خود محسوب می شود. هیچ کس نمی تواند منکر ارزش و فضیلت علم و دانش شود، و هیچ قدرت و مکتب و فرقه ای نمی تواند مانع پیشرفت حیرت انگیز این پدیده شگفت آور گردد، چرا که؛ تحقیق و فراگیری علم ریشه در کنجکاوی و حس جستجوگری - که از واقعیت های غریزی و طبیعی انسان است - دارد.
از این رو، اصل پی گیری علوم و تحقیق و جستجو و دقت در کنار زدن پرده های جهل از رازهای عالم طبیعت و اکتشافات و اختراعات بشری، مقبول خاص و عام بوده، و مورد پذیرش همه ادیان الهی و آئین های آسمانی است، لیکن سخن در نظریه کسانی است که تمام کمال و سعادت را منحصراً در کشف رموز عالم طبیعت پنداشته اند.
تردیدی نیست که کشفیات و اختراعات و پیشرفت های علوم نیز همچون بسیاری از پدیده های مادی بشر، به نوبه خود در رسیدن انسان به کمال و سعادت می تواند مؤثر باشد، لکن کمال و سعادت نهایی و ابدی در این ها خلاصه نمی گردد.
همچنان که پیشرفت علم طب توانسته است از بسیاری از مرگ و میرهای زودرس پیشگیری کند، بهره وری صحیح از امکانات اطلاع رسانی جهت بالا بردن سطح آگاهی مردم و مطلع شدن از حوادث ناگهانی مانند سیل و زلزله و قحطی و ... و استفاده از وسایل حمل و نقل سریع برای کمک رسانی به نیازمندان، و نیز بهره برداری از دانش و فن سد سازی جهت مهار و ذخیره آبها که در گذشته به طور بسیار محدود در سطح ایجاد آب انبارها انجام می گرفت، و سود جستن از امکانات صنعت چاپ جهت نشر حقایق و رشد فرهنگی انسان ها، و بالاخره استفاده از تجهیزات جنگی در مقابله با تهاجمات زیانبار دشمنان و دفاع از مؤمنین و مظلومان و صدها نمونه دیگر، از جمله نتایج سودمند دانش بشری محسوب می شود که هریک به نوعی می تواند در سرعت رشد و تعالی و سعادت و کمال انسان نقش داشته و مؤثر باشد.
تمام کسانی که برای انسان خط مشی تعیین کرده اند، تنها به بعضی از ابعاد انسان توجه نموده اند.
مکتب های غیر الهی که از سوی حکیمان و اندیشمندان و دلسوزان جوامع بشری ارائه گردیده، و هدفشان طرح و عرضه برنامه هائی جهت تشکیل جامعه مدنی و تنظیم حیات اجتماعی و بهبود زندگی دنیوی است، بزرگ ترین ظلم را در حق انسان و انسانیت روا داشته اند.
کمال انسان از نظر بنیان گذاران این مکتب ها، خواهی نخواهی عبارت است از دستیابی به یک سلسله علوم و فنون و آداب و سنن و قوانین و مقررات تجربی برای بهزیستی اجتماعی.
و چه ظلمی بزرگتر از این که انسان و مقام و منزلت او را در توده ای از آب و گل خلاصه نماییم!
چطور است که برای بهره وری از یک دستگاه جدید التأسیس از کتاب راهنما و یا بروشوری که سازنده آن نوشته یا از مهندسی که تربیت شده اوست کمک می گیرند، با اینکه آن تنها یک دستگاه مادی است و دیگران هم می توانند بوسیله تجربه با کیفیت کار آن آشنا شوند، اما این اصل را در مورد انسان به کار نمی گیرند!
وقتی سؤال می شود: انسان چیست؟ او را موجود ناشناخته می نامند، ولی وقتی پرسیده می شود: چه باید بکند تا به سعادت برسد؟ برای او نسخه ها می پیچند و طومارها می نویسند.
آنانکه هنوز حتی تمام جهات مادی انسان را هم درنیافته اند، چگونه می توانند تشخیص دهند که مثلاً چه عملی برای بعد از مرگ او مفید است؟
اگر زندگی بشر منحصر به این جهان نیست طبعاً دستورالعمل هایی که برای سعادت او داده می شود نیز باید - گذشته از در نظر گرفتن تمام جهات روحی و جسمی اش - با ابعاد زندگی او در عالم دیگر نیز موافق و همسو باشد.
بنابراین، علیرغم پیشرفت های حیرت انگیز و موفقیت های چشم گیر علمی، انسان در زمینه قانون گزاری بسیار ناتوان است، پایش لنگ و دستش کوتاه!