گفتار فلسفی «کودک از نظر وراثت و تربیت »جلد 2

نویسنده : محمد تقی فلسفی

مقدمه

به نام خدا
کتابی که اکنون به عنوان گفتار فلسفی درباره کودک از نظر وراثت و تربیت تقدیم خوانندگان عزیز می شود شامل قسمتی از سخنرانیهای خطیب نامی معاصر و دانشمند معظم جناب آقای محمد تقی فلسفی واعظ مشهور می باشد، که در دو مجلد تنظیم شده است. بخش دوم آن، که کتاب حاضر است، مشتمل بر پانزده فصل می باشد.
کسانی که به بیانات شیوا و رسای معظم له آشنایی دارند می دانند که این گوینده توانا مطالب علمی و مشکل را با بیانی ساده و نافذ و قابل فهم عموم ایراد نموده و هر کس به فراخور ذوق خود از هر طبقه و مرتبه ای که باشد از آن استفاده می کند.
تربیت کودک که موضوع بحث این کتاب است از مسایل مهم و مورد توجه دانشمندان جهان می باشد و درباره آن کتاب های بیشماری نوشته اند. اسلام نیز به این امر توجه کامل داشته و در قرآن کریم و احادیث، پیرامون آموزش و تربیت کودکان تعالیم بسیاری به مسلمین داده شده است.
در گفتارهای این کتاب، معظم له درباره مسایل مربوط به فطرت، وراثت و تربیت کودک بحث می نماید و آرا و افکار بزرگان جهان را به اسلام عرضه می دارد و با استفاده از نظریه های آنان و انتقاد از بعضی از مکاتب، حقایقی نهفته را آشکار و برتری اسلام را از لحاظ علمی روشن می سازد.
در گفتارهای این کتاب، از آیات و احادیث مربوطه، با اسلوب تازه ای، ضمن بحث های متنوع استفاده شده است. همچنین پاره ای از مسائل مربوط به کودک از نظر دینی مورد بحث قرار گرفته و شواهدی از سخنان دانشمندان جهان آورده شده است.
دفتر نشر فرهنگ اسلامی، پس از کسب موافقت معظم له، به منظور آشنایی بیشتر عموم مردم با مبانی اسلام، با تأییدات خداوند متعال تصمیم به چاپ مجموعه آثار ایشان گرفت تا پس از چاپ، با بهای مناسب در اختیار علاقه مندان قرار گیرد.
پاییز 1377
دفتر نشر فرهنگ اسلامی

16. مسؤولیت والدین در تربیت کودک - وفای به عهد

قال الله العظیم فی کتابه:
... و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا(1)
یکی از صفات پسندیده که در ساختمان آدمی ریشه فطری دارد وفای به عهد است. طفل از موقعی که معنی عهد و پیمان را درک می کند لزوم وفای به آن را نیز فطرتاً می فهمد. مربی لایق باید از این الهام طبیعی استفاده کند و طفل را با سجیه وفای به عهد تربیت نماید و این درک فطری را به طوری در او پرورش دهد که از دوران کودکی وفای به عهد را یکی از وظایف خود بشناسد و خلف وعده را قبیح تلقی نماید.
در اسلام وفای به عهد از علایم ایمان است و اساس آن باید از دوران کودکی پی ریزی شود. بحث امروز ما به خواست خداوند پیرامون این موضوع خواهد بود. در ضمن سخن، احادیث مربوطه را به عرض می رسانم، ولی از این نظر که پرورش کودک با خلق پسندیده وفای به عهد یا سایر سجایای اخلاقی در درجه اول به عهده مربیان اطفال است، امروز قبل از ورود به بحث، مختصری درباره وظیفه پدران و مادران و مسؤولیت آنان صحبت می کنم.
همه می دانند اطفال واجب النفقه پدران هستند. بر پدر متمکّن لازم است مصارف غذا و لباس و مسکن فرزندان خود را بپردازد و زندگی آنان را تأمین نماید. اداره زندگی کودکان و حفظ آبرو و شخصیت آنان به اندازه ای موردتوجه رسول اکرم بود که در حدیث آمده است، مردی از انصار فوت کرد. دارای چند طفل صغیر بود و مختصر سرمایه ای که داشت نزدیک مرگ به قصد عبادت و جلب رضای خداوند از کف داد. کودکانش در همان روز برای زندگی از مردم تمنای مساعدت می کردند. این خبر به اطلاع پیغمبر اکرم رسید.
فقال لقومه: ما صنعتم به؟ قالوا دفناه. فقال: اما انی لو علمته ما ترکتکم تدفنونه مع اهل الاسلام ترک ولده یتکففون الناس.
پرسید: با جنازه متوفی چه کردید؟ گفتند: دفنش نمودیم. فرمود: اگر قبلاً می دانستم نمی گذاردم او را در قبرستان مسلمین دفن کنید. او مال خود را از دست داده و فرزندان خویش را به گدایی بین مردم رها نموده است.
مسؤولیت پدران منحصر به اداره زندگی مادی و مراقبت های جسمانی کودکان نیست، پرورش های روحانی و ایمانی آن ها نیز به عهده پدران است. در نظر اسلام ادب و تربیت فرزندان از تأمین حوایج جسمانی آنان ارزنده تر است. علی علیه السلام می فرمود:
ما نحل والد ولداً نحلاً فضل من ادب حسن.(2)
بخشش و تفضل هیچ پدری به فرزندش بهتر از عطیه ادب و تربیت پسندیده نیست.
و عنه علیه السلام لا میراث کالادب.(3)
و نیز فرموده است: هیچ ارثی برای فرزندان بهتر از ادب و تربیت نیست.
حضرت سجاد زین العابدین علیه السلام فرمود:
و اما حق ولدک فان تعلم انه منک و مضاف الیک فی عاجل الدنیا بخیره و شره و انک مسؤول عما ولیته به من حسن الادب والدلالة علی ربه عز و جل والمعونة له علی طاعته فاعمل فی امره عمل من یعلم انه مثاب علی الاحسان الیه معاقب علی الاسائة الیه.(4)
حق فرزندت به تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا وابسته به توست. بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسؤولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی، و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی. پدری باشی که به مسؤولیت خویش آگاه است. می داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد، اگر درباره او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود.
پرورش صحیح فرزندان نه تنها یک مسؤولیت ملی و مملکتی است، بلکه این وظیفه مقدّس روحانی یک فریضه اجتناب ناپذیر شرعی و مذهبی است. پیشوای عالیقدر شیعیان حضرت سجاد علیه السلام در این حدیث شریف به مسؤولیت پدران در تربیت فرزندان تصریح فرموده است. امام علیه السلام پرورش های اخلاقی و ایمانی کودک را از وظایف مسلم مذهبی آنان دانسته و خاطر نشان نموده است که تربیت های پسندیده پدران، مانند ادای یک فریضه مذهبی موجب اجر و پاداش در پیشگاه خداوند است و پرورش های ناپسند مانند ترک واجب یا ارتکاب گناه، پدران را مستحق عقاب و کیفر الهی خواهد کرد. امام صادق علیه السلام فرمود:
و تجب للولد علی والده ثلاث خصال: اختیاره لوالدته و تحسین اسمه و المبالغة فی تأدیبه.(5)
در این حدیث نیز امام صادق علیه السلام مراقبت شدید پدران را در تربیت فرزندان از حقوق واجب آنان دانسته است.
حضرت امام سجاد از پیشگاه پروردگار برای حسن تربیت فرزندان خود استمداد می کند:
و اعنی علی تربیتهم و تأدیبهم و برهم.(6)
بار خدایا مرا در تربیت و تأدیب فرزندانم یاری و مدد بفرما.
چه بسیار مادران نادان که فرزندان خود را از دوران کودکی به آداب زشت و رفتار بد پرورش دادند و آنان را برای تمام عمر دچار بدبختی و تیره روزی نمودند.
چه بسیار پدران گناهکار و بی ایمان که به تعالیم دینی و علمی بی اعتنایی کردند و فرزندان خویش را از کودکی به مجالس گناه بردند و در برابر چشم های کنجکاو و متجسس آن ها، مرتکب اعمال زشت شدند و اطفال پاک دل را در محیط معصیت پرورش دادند و بعضی با جسارت بیشتری آن ها را به معصیت وادار نمودند.
در حدود 15 سال قبل، اواخر شب در ایستگاه اتوبوس به انتظار ماشین ایستاده بودم. چند نفر مسافر دیگر نیز در ایستگاه بودند. بین مسافرین مردی بود که دست طفل شش ساله ای را در دست داشت. طفلک منقلب بود. کنار خیابان استفراغ کرد. یکی از مسافران پرسید: طفلت چه مرضی دارد؟ جواب داد: مریض نیست، امشب او را به مجلس رفقا بردم و به او مشروب دادم! چه خیانتی بزرگتر از این است که پدری به فرزند شش ساله خود مشروب الکلی بدهد و او را از کودکی بدبخت کند! آیا چنین پدری نباید معاقب باشد؟! آیا چنین فرزندی حق ندارد پدر ستمگر خود را نفرین نماید؟!
قال رسول الله (ص) یا علی لعن الله والدین حملا ولدهما علی عقوقهما.(7)
رسول اکرم به علی (ع) فرمود: لعنت خدای بر پدر و مادری که فرزند خویش را بد تربیت کنند و موجبات عاق خود را فراهم نمایند.
پدران و مادران پاک دلی که خود ایمان مذهبی دارند و پای بند تعالیم آسمانی هستند قادرند فرزندانی شایسته و لایق، درستکار و صحیح العمل پرورش دهند و آنان را مانند خود امیدوار و متکی به حضرت حق بار آورند.
کار مادر، مانند نقاشی نیست که زیبایی ها را روی پرده نمایان می سازد. به کار پیکر تراشی هم که مرمر را حجاری می کند شباهت ندارد. او مانند نویسنده ای نیست که اندیشه های منزّه خود را در قالب الفاظ بریزد، بلکه او وظیفه مند است که با کمک یزدان در یک روان انسانی جلوه ای از الهیت را نمودار سازد.
در این گفتار جمله با کمک یزدان نکته برجسته و پراهمیتی است، زیرا مادر در لحظاتی که احساس ناتوانی می کند که اغلب نیازمند می شود که به قدرتی بالاتر و عالی تر از نیروی خویش اتکا کند.
کوموله سو در کتاب خود، مادری را مورد بحث قرار داده است که مظهر حقیقتی می باشد. این استاد تعلیم و تربیت هنگامی که برای تنظیم گزارشی در چهارمین کنگره ازدواج، مشغول مطالعه بوده است با زنی برخورد می کند که توانسته بود پس از مرگ همسرش ده فرزند خود را با موفقیت کامل تربیت کند.
بین زن و استاد چند پرسش و پاسخ رد و بدل شده است. زن در پاسخ های خود از خدا و دعا و خلاصه از ایمان سخن گفته و موفقیت خویش را در تربیت صحیح فرزندان، مرهون سرمایه های ایمانی و معنوی خود دانسته است. در پایان استاد پرسید:
پس برای فرزندانتان چه کردید؟
کار دیگری نکردم... من روی نفس خود کار کردم و یزدان روی آن ها عمل کرد.
بدین گونه این زن تنها زیر نفوذ ایمان و عقیده به تکامل خویش پرداخت، در حالی که پا به پای این موجودی که به سوی برتری و معرفت می رفت یک مربی بی ایراد، آراسته به خصایل و نیروهای لازم برای ایجاد یک وظیفه خطیر با وی پیش می آمد.
این زن با روش پسندیده خود در صف کسانی که برای تجلی دادن الهی در روان انسانی با یزدان همکاری می کنند، به نام خویش جای شایسته ای باز کرد.(8)
در جهان امروز، در دنیایی که بیشتر توجه مردم به شؤون مادی معطوف است، در نظر دانشمندان واقع بین جهان، پرورش های روحانی و ایمانی که منشأ پاکی و فضیلت و سرمایه بزرگ خوشبختی و سعادت است ارزش بسیاری دارد و آنان به چنین تربیت هایی به نظر تکریم و احترام خاصی می نگرند.
لازم است پدران و مادران جوان به مسؤولیت شرعی خویش متوجه باشند و در پرورش ایمان و اخلاق در فرزندان خود کمال جدیت و کوشش را اعمال نمایند و در ضمن تأمین سلامت جسم و تقویت عقل و علم کودکان، آنان را افرادی با ایمان و پاک دل، وظیفه شناس و درست کار تربیت کنند. انجام این وظیفه بزرگ تنها در پرتو دانایی و درستکاری پدر و مادر و مربی طفل میسر است. پرورش کودک یکی از مسائل مهم مذهبی و علمی است. پدر و مادر باید وظایف خود را در تربیت طفل به خوبی فرا گیرند و در مقام عمل به کار بندند تا تربیت خوب و شایسته فرزند خویش نایل شوند.
لازم است مسموعات و مبصرات کودک که از راه گوش و چش وارد مغز او می شود شدیداً تحت مراقبت قرار گیرند. یک سخن پلید و یک منظره منحرف کننده کافی است فکر طفل را از صراط مستقیم بگرداند و برای همیشه او را بدبخت و آلوده نماید.
تکنیک تعلیم اخلاق و مذهب خیلی با تعلیم فکری متفاوت است، زیرا تشخیص خوب و بد و برخورداری از تملک نفس و جمال دوستی و خداپرستی با آشنایی به دستور زبان و تاریخ و حساب فرق زیادی دارد. این تعلیم عملی اصول زندگی جز در محیط تربیتی خاصی ممکن نیست. چگونه می توان چنین محیطی ساخت؟ در میان انحطاط اخلاقی امروزه این امر تصمیمی بس خطیر است.
توافق محیط اجتماعی با ضروریات تعلیم و تربیت در وهله اول مستلزم تصفیه پر دامنه ای است. سانسور منظم سینماها و رادیو و بستن بسیاری از دانسینگ ها و بارها و میخانه ها و تحوّلی در وضع مطبوعاتی که مورد مطالعه کودکان و جوان قرار می گیرد از آن جمله است.
معلمین و پدران و مادران عموماً حسن نظر دارند ولی اغلب به علت جهل خود خطا می کنند. بایستی از هم اکنون پدران و مادران آینده را از یک طرف و معلمین فردا را از طرف دیگر با روش صحیح زندگی و تربیت کودک آشنا کرد. پرورش گوسفندان و پرندگان خیلی از تربیت فرزندان آدمی آسان تر است، مع هذا کسی که می خواهد به پرورش چهارپایان بپردازد باید مدتی را در یک قریه یا آموزشگاه کشاورزی تعلیم بگیرد و هیچ فرد عاقلی با مطالعه مجلات و کتاب حساب یا فلسفه، خود را آماده این کار نمی کند. مع هذا این دیوانگی را امروز دختران جوان، یعنی مادران فردا می کنند و بسیاری از آنان چیزی خارج از برنامه درس نمی دانند و با جهل کامل از وظایف زنی، به آستانه زناشویی پا می گذارند.
ساختمان بدنی و روانی زن و مرد یکسان نیست. اتخاذ یک قسم روش تربیتی برای پسران و دختران یک نظریه بی اعتبار قدیمی و باقیمانده ای از دوره ما قبل علمی تاریخ بشریت است.(9)
مقصود از بیان این مختصر جلب نظر پدران و مادران به مسؤولیت خطیر فرزندان بود. امید است اولیای اطفال به وظیفه خود توجه نمایند و از خداوند بزرگ در پرورش صحیح کودکان خویش استمداد کنند و آنان را فرزندان صالح و افرادی لایق و شایسته بار آورند.
اینک بحث امروز
تمام مردم جهان از هر ملت و نژاد به درک طبیعی و الهام فطری، لزوم وفای به عهد و قبح پیمان شکنی را درک می کنند. هر انسانی به وجدان فطری خود می فهمد که وقتی با کسی عهد بست موظف است به آن وفا نماید و اگر تخلف کند مرتکب خلافی شده و در ضمیر باطن خود از این کار احساس شرمساری می کند. همچنین از کسی که با او پیمان بسته است به طور طبیعی توقع دارد که به عهدش عمل کند و اگر از او تخلف بیند حس می کند که بد کرده و از صراط مستقیم منحرف شده است.
طفل در دورانی که مسایل علمی و عقلی را درک نمی کند، به فطرت طبیعی خود لزوم وفای به عهد را می فهمد. موقعی که پدر به او وعده می دهد وقتی به منزل برگردد برای او اسباب بازی می آورد بچه به طور طبیعی توقع دارد که پدر به عهدش وفا کند و اسباب بازی بیاورد. به این توقع فطری اطمینان دارد. تا وقتی که پدر نیامده بچه با فکر اسباب بازی شاد و مسرور است. به خود نوید می دهد. زنگ در به صدا در می آید، پدر وارد می شود. بچه به توقع فطری، خود را برای گرفتن اسباب بازی آماده می نماید، به دست پدر نگاه می کند. اگر به وعده وفا نکرده و اسباب بازی نیاورده باشد طفل ناراحت می شود، حس می کند که واقعه خلاف انتظاری رخ داده است. در نظر سایر کودکان نیز این عمل بد و بر خلاف توقع طبیعی آنان است.
پیامبران الهی و مربیان بشر نیز در طول قرن های متمادی حسن وفای به عهد و قبح پیمان شکنی را به مردم تذکر داده اند و آنان را با این درک فطری تربیت نموده اند. در نتیجه، این سجیه انسانی در نهاد مردم امروز از طرفی مطابق با وجدان اخلاقی تربیتی است.
در اسلام وفای به عهد از وظایف حتمی تمام مسلمین در امور فردی و اجتماعی است. در این باره آیات و اخبار بسیاری رسیده است که قسمتی از آن ها را به عرض شما می رسانم:
1. و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولاً.(10)
به عهد و پیمان وفادار باشید و بدانید که این امر در پیشگاه خداوند مورد مؤاخذه و پرسش است.
2. والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون.(11)
مؤمنین کسانی هستند که به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند.
3.عن موسی بن جعفر عن آبائه قال رسول الله (ص) لا دین لمن لا عهد له.(12)
حضرت موسی بن جعفر (ع) روایت کرده است که رسول اکرم (ص) فرمود: مسلمان نیست آن کس که به عهد و پیمان وفادار نباشد.
4. سمعت ابا عبدالله یقول: عدة المومن اخاه نذر لا کفاره له.(13)
وعده ای که مسلمان به برادر دینی خود می دهد مانند نذر شرعی وفای به آن لازم است، به این تفاوت که در تخلف مثل نذر کفاره ندارد.
5. قال رسول الله (ص): من کان یومن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.(14)
رسول اکرم می فرمود: آن کس که به خدا و روز جزا ایمان دارد البته باید به عهد و پیمان وفادار باشد.
6. قال رسول الله (ص): اقربکم منی غداً فی الموقف اصدقکم فی الحدیث و اداکم للامانة و اوفاکم بالعهد و احسنکم خلقاً و اقربکم من الناس.(15)
رسول اکرم می فرمود: کسانی که در سخن راستگوتر و در ادای امانت مواظب تر و در عهد و پیمان باوفاتر و در اخلاق نیکوتر و با مردم گرم تر هستند در قیامت به من از همه نزدیک ترند.
7.یجب علی المؤمن الوفاء بالمواعید والصدق فیها.(16)
بر مسلمان واجب است به پیمان خود وفا کند و نسبت به آن صادقانه عمل نماید.
8. وفاء بالذمم زینة الکرم.(17)
علی علیه السلام فرمود: وفای به عهد و پیمان آراستن جوانمردی است.
برای اینکه مسلمین به ننگ پیمان شکنی آلوده نگردند لازم است هر مسلمانی در موقع تعهد، قدرت خود را در وفای به آن بسنجد. اگر خویشتن را ناتوان و غیر قادر می بیند از اول زیر بار تعهدی نرود و به پیمانی پای بند نشود. علی علیه السلام می فرمود:
لا تعد ما تعجر عن الوفاء. لا تضمن ما لا تقدر علی الوفاء به.(18)
در اسلام یک سلسله مقررات و قوانین وضع شده که مخصوص ملت اسلام است. مسلمین جهان موظفند آن ها را بین خود و درباره خویشتن نسبت به یکدیگر اجراکنند. حدود و حقوق عادلانه تمام مردم در آن قوانین منظور شده و با مراعات آن ها جامعه از هر قسم تعرّض و تجاوزی مصون خواهد ماند. این دسته از قوانین را می توان به نام حقوق ملی اسلامی نامید. ولی در اسلام بعضی از مقرّرات است که اختصاص به این ملت ندارد و دارای جنبه عمومی و جهانی است و مسلمین وظیفه دارند آن مقررات را نسبت به تمام ملل و اقوام جهان، صرف نظر از مذهب و نژاد، مراعات نموده و درباره همه آنان اجرا نمایند. این دسته از قوانین را می توان به نام مقررات حقوق بشر خواند. یکی از این مقررات قانون لزوم وفای به عهد است. مسلمین نه تنها مکلفند به پیمان هایی که بین خود با یکدیگر منعقد می کند پای بند بوده و عملاً به تعهدات خویش وفا نمایند، بلکه موظفند نسبت به پیمان هایی که با غیر مسلمین از هر ملت و مذهبی منعقد می نمایند وفادار باشند و عملاً تعهدات خود را بدون کمترین مسامحه و تعلل انجام دهند.
رسول اکرم (ص) فرمود:
ثلاثه لیس لاحد فیهن رخصة: الوفاء لمسلم کان او کافر، و بر الوالدین مسلمین کانا او کافرین، و اداء الامانة لمسلم کان او کافر.(19)
سه چیز است که احدی مجاز نیست از آن تخلف و سرپیچی نماید: اول وفای به عهد، خواه طرف پیمان مسلمان باشد یا کافر. دوم نیکی به پدر و مادر، خواه مسلمان باشند یا غیر مسلمان. سوم ادای امانت، خواه صاحب امانت مسلم باشد یا کافر.
عن ابی جعفر (ع) قال: ثلاث لم یجعل الله عز و جل لاحد فیهن رخصة: اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.(20)
امام باقر علیه السلام فرمود: سه چیز است که خداوند به احدی اجازه تخلف از آن ها را نداده است. اول ادای امانت، چه صاحب امانت نیکوکار باشد چه گناهکار. دوم وفای به عهد، خواه صاحب عهد صحیح العمل باشد یا بد عمل.
سوم احترام و نیکی به پدر و مادر، خواه درستکار باشند یا نادرست.
علی علیه السلام در ضمن عهد نامه خود به مالک اشتر فرمود:
و ان عقدت بینک و بین عدوک عقدة او البسته منک ذمة فحط عهدک بالوفاء وارع ذمتک بالامانة.
اگر بین خود و دشمنت قرار دادی منعقد نمودی یا به او امان دادی، به عهدی که کرده ای وفادار باش و به امانی که داده ای امین و درستکار.
فانه لیس من فرائض الله شی الناس اشد علیه اجتماعاً مع تفرق اهوائهم و تشتت ارائهم من تعظیم الوفاء بالعهود.(21)
زیرا از بین واجبات و فرایض الهی هیچ چیزی نزد مردم، با اختلافاتی که در عقاید و افکار دارند، به قدر وفای به عهد مورد تعظیم و احترام نیست.
بشر بیش از هر چیز به خود و منافع خود علاقه دارد. در آن جایی که عهد و پیمان منافعی با منافع شخصی و تمایلات نفسانی او باشد میل دارد از وفای به عهد سر باز زند و از زیر بار پیمان شانه خالی کند. با آن که مردم فطرتاً لزوم وفای به عهد را درک می کنند و در گفتار خود از احترام و ارزش آن سخن بسیار می گویند، ولی اغلب در مقام عمل اگر قدرت و نیرویی در اختیار داشته باشند سوء استفاده می کنند و به تعهدات خویش پشت پا می زنند.
علی علیه السلام می فرمود:
الحق اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف.(22)
در مقام حرف زدن، میدان سخنرانی در توصیف حق تمجید عدل، بسیار وسیع و پهناور است، گوینده قادر است مرکب گفتار را از هر طرف بتازد و به احترام آن از هر دری سخن بگوید.
ولی در مقام عمل، میدان حق و بی اندازه تنگ و طاقت فرساست و به کار بستن آن بسی دشوار و مشکل است.
در دنیای کنونی، در جهان امروز، زمامداران مقتدر در مقام سخن همه جا از عدل و آزادی دم می زنند. الفاظ امید بخش و دلنشین حق و انصاف به وسیله رادیو فضای گیتی را اشغال نموده و گوش بشر را پر کرده است، ولی در مقام عمل مشاهده می شود که اغلب اوقات قدرت و زور حاکم واقعی است و حق و انصاف کمتر مورد توجه است. زمامداران مقتدر در ایام جنگ یا در اوقات عادی مکرر از قدرت های خود سوء استفاده نموده و به حقوق ملل ضعیف تجاوز کرده اند و عملاً به تعهدات خویش پشت پا زده اند. کشورهای ضعیف به علت ناتوانی ناچار به ستمگری های آنان تن در داده و از ترس، دم فرو بسته اند!
یکی از بزرگ ترین امتیازات مردان الهی این است که هرگز از قدرت خود استفاده ناروا نمی کنند و به حقوق دیگران، هر قدر هم که ضعیف باشند، تجاوز نمی نمایند. در صدر اسلام، در آن موقعی که سربازان نیرومند مسلمین به منظور اعلای حق و آزادی و در هم شکستن اساس شرک و بت پرستی برق آسا پیشروی می کردند و شهرهای بزرگ را یکی پس از دیگری فتح می نمودند، وفای به عهد را از وظایف قطعی و اجتناب ناپذیر خود می دانستند. مردم آن روز جهان نیز از این سجیه آگاه بوده و اطمینان داشتند که مسلمین پای بند تعهدات خود هستند و با همه قدرتی که در اختیار دارند محال است به نقض عهد مبادرت نمایند.
اگر در جبهه جنگ از طرف مسلمین به دشمن امان داده شود، ارتش اسلام قانوناً موظف است نسبت به آن امان وفادار باشد و از حمله و تعرّض خودداری کند. جالب آن که این موضوع تنها از اختیارات مخصوص فرمانده لشکر نیست، بلکه مقررات ارتش اسلام این حق را به نفرات سربازان نیز داده است. یک سرباز عادی در جبهه جنگ حق دارد کتباً یا شفاهاً به دشمن امان بدهد و در صورتی که از حق خود استفاده کرد و امان داد تمام افسران و سربازان موظفند به آن امان احترام کنند و تعهد یک فرد مسلمان را لازم الاجرا تلقی نمایند. در این باره احادیث بسیاری رسیده است!
عن امیر المؤمنین (ع): اذا اومی احد من المسلمین او اشار الی احد من المشرکین فنزل علی ذلک فهو فی امان.(23)
عن جعفر بن محمد (ع): اذا اومی احد من المسلمین الی احد من اهل الحرب فهو امان.(24)
عن امیرالمؤمنین (ع): ان رسول الله (ص) قال: ذمة المسلمین واحدة یسعی بها ادناهم.(25)
مفاد این سه حدیث و احادیث دیگری که در این باب آمده ناظر به این امر است که تمام مسلمین باید به امانی که یک فرد عادی داده است احترام کنند و عملاً به آن ترتیب اثر بدهند!
فضیل بن زید با سربازان خود قلعه ای را به نام سهریاج محاصره کردند. تصمیم داشتند یک روزه آن را فتح کنند. پس از چند ساعت زد و خورد، سربازان مسلمین برای استراحت به عسکرگاه خود رفتند تا پس از رفع خستگی دوباره برای پیکار آماده شوند. یک سرباز مسلمان مملوک از صف سربازان عقب افتاد. دشمنان از این فرصت استفاده کردند، با زبان محلی با آن سرباز سخن گفتند و از او درخواست امان نمودند. سرباز مملوک پذیرفت. امانی نوشت و به آنان تسلیم کرد. موقعی که لشکر اسلام آماده جنگ شدند و به طرف قلعه حرکت کردند، بر خلاف انتظار مشاهده نمودند که دشمنان با اطمینان خاطر درب قلعه را گشوده و به خارج قلعه آمده اند. امان نامه سرباز مملوک را روی دست گرفته و گفتند این امان شماست. برای ارتش اسلام پذیرش امان یک نفر سرباز امر عادی بود، ولی وقتی متوجه شدند که این امان نامه به امضای یک مسلمان مملوک است مردّد ماندند که آیا امان او مانند امان یک مسلمان آزاد محترم و لازم الاجراست یا نه. ناچار موضوع را به مرکز گزارش دادند. خلیفه وقت در جواب نوشت:
ان العبد المسلم من المسلمین ذمّته کذمّتکم فلینفذ امانه.(26)
مسلمان مملوک نیز از مسلمین است و تعهدات او مانند تعهدات شما محترم است. به امان او ترتیب اثر دهید و تعهد او را نافذ و ممضی تلقی نمایید.
در آیین مقدّس اسلام وفای به عهد یکی از وظایف غیر قابل تخلف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا حال عادی، خواه طرف پیمان مسلمان یا غیر مسلمان.
وفای به عهد و پیمان در تمام شؤون زندگی داخلی و خارجی هر کشوری اثر مستقیم دارد و به هر نسبتی که این سجیه انسانی در مملکت مراعات شود و مردم عملاً به تعهدات خویش وفادار باشند، به همان نسبت زندگی مردم بهتر و آسایش جامعه زیادتر و ارزش و آبروی آن ملت در جهان بیشتر خواهد بود. تعهدات مالی و قراردادهای اقتصادی یکی از ارکان مهم زندگی اجتماعی تمام کشورهای جهان است. در مملکتی که مردم وفای به عهد را از وظایف مسلم مذهبی و اخلاقی خود بشناسند و در انجام آن کوشا و جدی باشند امور مالی آن کشور بر اساس اعتماد و اطمینان در کمال صحت و سرعت جریان دارد. مدیون در موعد مقرر دین خود را می پردازد و فروشنده متاع را طبق تعهدات خود تسلیم خریدار می کند. خلاصه عهد و پیمان نزد همه مردم محترم است و تمام طبقات خویشتن را در وفای به عهد ملزم و موظف می شناسند. در آن جا ارزش تعهد که ناشی از شرافت نفس و فضیلت اخلاق است از هر سند رسمی بهتر و از هر متاع گران بهایی ارزنده تر است.
یکی از غلامان آزاد شده حضرت سجاد علیه السلام در اثر کار و فعالیت سرمایه ای به دست آورد. زمانی آن حضرت دچار مضیقه مالی شد. از غلام آزاد شده خویش ده هزار درهم قرض خواست که هر وقت قادر باشد بپردازد. او درخواست گرو کرد. حضرت از عبای خود نخی کشید و به وی داد. فرمود: این وثیقه من است، تا موقع ادای دین نزد شما باشد. برای قرض دهنده قبول چنین وثیقه ای سنگین بود، ولی با توجه به شخصیت آن حضرت و بیاناتی که فرمود مبلغ مورد نظر را به حضرت تسلیم کرد و نخ عبا را گرفت و در قوطی کوچکی جای داد. اتفاقاً خیلی زود برای حضرت گشایش مالی شد و ده هزار درهم را نزد طلبکار آورد.
ثم قال له: قد احضرت مالک فهات وثیقتی. فقال له: جعلت فداک ضیعتها. قال اذا لا تأخذ مالک منی لیس مثلی یستخف بذمته. قال: فاخرج الرجل الحق فاذا فیه الهدبة فاعطاها علی بن الحسین (ع) الدراهم و اخذ الهدبه فرمی بها و انصرف.(27)
فرمود: پولت حاضر است، وثیقه مرا بیاور. عرض کرد: من نخ عبا را گم کردم. حضرت فرمود: در این صورت طلب خود را از من نگیر، تعهد شخصی مثل مرا نباید ناچیز گرفت. ناچار مرد قوطی کوچک را آورد و دید نخ عبا در آن هست. نخ را تسلیم نمود. حضرت پول ها را پرداخت و نخ را گرفت و به دور انداخت.
یک نخ عبا به تنهایی هیچ ارزشی ندارد، ولی وقتی آن نخ نشانه تعهد و التزام یک انسان شریف و با فضیلت باشد آن قدر ارزنده و گران بهاست که می تواند وثیقه ده ها هزار درهم و دینار گردد و داین با اطمینان خاطر آن را بپذیرد و در موعد مقرر طلب خود را دریافت نماید.
وفای به عهد یکی از صفات حضرت حق است. خداوند در قرآن کریم تصریح فرموده است:
ان الله لا یخلف المیعاد.(28)
خداوند خلف وعده نمی فرماید.
بشری که در عهد خود ثابت و پایدار است، به یکی از صفات الهی متّصف است و این خود نشانه ای از مراتب کمال و فضیلت او است.
بعد از واقعه صفین حزبی به نام خوارج به وجود آمد. افرادی تند و بی اطلاع از مبانی علم و دین در آن شرکت کردند و سالیان دراز به جرایم و جنایات بزرگی دست زدند. حکومت های وقت نیز به صور مختلف با آن ها مبارزه نمودند. در زمان حجاج بن یوسف جمعی را به اتهام وابستگی به این حزب دستگیر و برای مجازات نزد حجاج آوردند. حجاج در مجلس خود به وضع آنان رسیدگی کرد و مجازات هر یک را تعیین نمود. وقتی نوبت به آخرین فرد آن جمعیت رسید مؤذن اذان گفت و موقع نماز را اعلام نمود. حجاج از جا حرکت کرد و متهم را به یکی از حضار مجلس خود که عنبسه نام داشت سپرد و گفت: امشب او را پیش خود نگاهداری کن و فردا صبح نزد من بیاور تا مجازاتش کنم. عنبسه اطاعت کرد و با او از عمارت استانداری خارج شد. در راه، متهم به عنبسه گفت: آیا می توان به تو امید خیری داشت؟
عنبسه گفت: اگر سخنی داری بگو، شاید توفیق رفیم شود و به راه خیر و نیکی قدمی بردارم.
متهم گفت: به خدا قسم من از خوارج نیستم. به هیچ مسلمانی خروج نکرده و به محاربه کسی قیام ننموده ام. از این تهمتی که به من بسته اند منزّه و مبرّی هستم. گر چه بی گناه گرفتار شده ام، ولی به رحمت خداوند حکیم اطمینان دارم. می دانم فضل الهی شامل حال من خواهد بود و هرگز بدون گناه معذّب نخواهم شد. تمنای من این است که احسان کنی و اجازه دهی امشب را نزد زن و فرزندانم بروم، آنان را وداع نمایم، وصایای خود را بگویم، حقوق مردم را ادا کنم و فردا اول وقت نزد تو بیایم.
عنبسه می گوید از این تقاضا مرا خنده آمد که یک متهم زندانی چنین درخواستی می کند. جواب ندادم. او دوباره تقاضای خود را تکرار کرد. گفته او در من تأثیر نمود، به دلم گذشت که خوب است به خداوند اعتماد نمایم و درخواست او را بپذیرم. تصمیم گرفتم و به او گفتم: برو، ولی باید عهد کنی که فردا صبح بازآیی.
آن مرد گفت: عهد کردم که فردا اوّل وقت بیایم بر این عهد خداوند را گواه می گیرم.
رفت تا از چشمم ناپدید شد. وقتی به خودم آمدم از کرده خویش سخت ناراحت و مضطرب شدم. با خود گفتم این چه کاری بود کردم؟ چرا بی جهت خود را در معرض غضب حجاج قرار دادم؟ با نگرانی به منزل رفتم. قضیه را با اهل خانه خود به میان گذاردم. آنان نیز مرا ملامت کردند ولی کار گذشته بود!
آن شب را تا صبح نخوابیدم. مانند انسان مارگزیده یا زن فرزند مرده به خود می پیچیدم. صبح شد، مرد به وعده خود وفا کرد و اوّل وقت آمد. از آمدنش تعجب کردم. گفتم: چرا آمدی؟
گفت: هر کس که به سعادت معرفت خدا نایل شده و پروردگار را به قدرت و کمال بشناسد، وقتی عهد کند و خداوند را بر آن گواه گیرد باید به آن عهد وفا نماید و هرگز نقض پیمان نکند.
در ساعت مقرر او را با خود به دارالاماره، نزد حجاج برد و قصه شب گذشته را از اول تا آخر برای حجاج نقل کرد. حجاج از ایمان و وفای متهم تعجب نمود. به عنبسه گفت: میل داری او را به تو ببخشم؟
گفت: اگر کرم نمایی و چنین کنی بر من منت بسیار داری.
حجاج متهم را به عنبسه بخشید. عنبسه او را به خارج دارالاماره آورد و در کمال مهربانی گفت: آزادی برو.
مرد بدون اینکه از عنبسه قدردانی و حق شناسی نماید راه خود را پیش گرفت و رفت. عنبسه از این همه سردی و حق ناشناسی رنجیده خاطر شد. با خود گفت شاید دیوانه باشد، ولی بر خلاف انتظار فردای آن روز نزد عنبسه آمد، تشکر و حق شناسی بسیار کرد. گفت: نجات دهنده من خداوند بود و تو وسیله این کار، اگر دیروز از تو قدرشناسی و شکرگزاری می کردم تو را شریک نعمت خدا کرده بودم و این عمل ناروا بود. لازم دانستم اول شکر حق تعالی به جای آورم و سپس از شما قدردانی نمایم. دیروز و دیشب در پیشگاه خداوند شکرگزاری کردم و آن چه که وظیفه بندگی بود بجای آوردم و امروز برای حق شناسی شما آمده ام.
سپس از نیکوکاری و خدمت گزاری عنبسه قدردانی و تشکر کرد و از زحمات او عذرخواهی نمود و رفت.(29)
وفای به عهد یکی از ارکان سعادت بشر است. وفای به عهد یکی از بزرگترین سجایای اخلاقی انسان است. وفای به عهد قادر است مرد خونخواری مثل حجاج بن یوسف را تحت تأثیر قرار دهد و او را از ریختن خون بی گناهی باز دارد.
در کشوری که مردم به تعهدات خود وفا دارند، امور اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی جریان صحیح و طبیعی دارد. در آن جا زندگی بر پایه اطمینان و اعتماد استوار است و تماس مردم با یکدیگر بر اساس فضیلت و انسانیت است. بر عکس در اجتماعی که افراد به وعده های خویش بی اعتنا یا کم اعتنا هستند و احساس مسؤولیت شدید در انجام تعهدات نمی کنند، امور از مسیر طبیعی خود خارج می شود و مشکلات به صور مختلف دامن گیر مردم می گردد. در آن جا سازمان های قضایی و قوانین انتظامی ضامن اجرای تعهدات می شود، اخلاق و وظیفه شناسی جای خود را به محاکم قضایی می دهد و پیمان شکنی ها به صورت پرونده های حقوقی و جزایی درآمده و نیروهای انسانی و مالی کشور را به هدر می دهد. در آن جا برای حل و فصل امور باید به سازمان های اجرایی و به زور و زندان متوسل شد.
علی علیه السلام در ضمن تعالیم خود به مالک اشتر توصیه فرمود:
از عهد شکنی بر حذف باش.
والخلف یوجب المقت عند الله والناس.(30)
خلف وعده و نقض پیمان باعث خشم خداوند و مردم است.
بدون تردید عهد شکنی شخصیت آدمی را در هم می شکند. عهدشکن هر قدر در جامعه بزرگ و مورد احترام باشد، در اثر نقض پیمان، حقیر و کوچک می شود. هر انسانی از هر ملت و نژاد به الهام طبیعی درک می کند که عهدشکن مرتکب عمل نادرستی شده است. فقیر و غنی، بزرگ و کوچک به خود اجازه می دهند کسی را که از تعهدات خویش سرپیچی نمود مورد نکوهش و اعتراض قرار دهند و این خود دلالت دارد که بشر لزوم وفای به عهد را بالفطره درک می کند و تخلف از آن را تخلف از قانون فطرت می داند.
برای اینکه وفای به عهد در جامعه احیا شود و تمام طبقات خود را در انجام این وظیفه انسانی مسؤول بدانند لازم است از دوران کودکی، از زمانی که اطفال معنی وعده و عهد را درک می کنند، با این سجیه انسانی تربیت شوند و این درس را قولاً و عملاً فرا گیرند تا در روان آنان به صورت ملکه ثابتی مستقر شود.
باید کودکان را طوری پرورش داد که از اول زندگی، وفای به عهد را از وظایف قطعی و غیر قابل اجتناب خود بدانند. نه تنها عملاً عهد شکنی نکنند، بلکه این فکر شوم هرگز در خاطر آن ها خطور ننماید. این قسم تربیت تنها در محیط پاک و بی آلایش زندگی برای کودک تأمین می شود. محیطی که از ناپاکی و پلیدی، از فریب و عهدشکنی مبرّا باشد. طفل هر سخن خوب یا بدی را که می شنود، هر عمل درست یا نادرستی را که می بیند، سرمشق خود قرار می دهد و عملاً از آن پیروی می کند. کودک در محیط خانواده بیشتر از هر چیز و هر کس تحت تأثیر رفتار و گفتار پدر و مادر است. در خانواده ای که پدر و مادر، به وعده های خود وفا دارند، عهد شکنی نمی کنند، کودک را فریب نمی دهند، طبعاً کودکان در آن خانواده با سجیه وفای به عهد تربیت می شوند و به پیمان های خود پای بند خواهند بود. بر عکس، در محیطی که مشهودات کودک آلوده و پلید باشد، پدر و مادر مرتکب اعمال نادرست و بر خلاف فضیلت شوند، قهراً کودک به نادرستی خو گرفته و با همان وضع ناپسند تربیت می شود.
اطاعت از قوانین زندگی برای آن که کامل باشد باید به صورت فطری درآید.
کسی که از آغاز زندگی به شناخت خوبی و بدی عادت کرد، در تمام عمر انتخاب خوبی و پرهیز از بدی برای او آسان خواهد بود و همان طور که از آتش دوری می کند، از بدی نیز می پرهیزد و قول شکنی و دروغ گویی و خیانت به نظر او نه تنها اعمالی ممنوع، بلکه غیر ممکن می آید. برای بسط این واکنش ها در فرد، محیطی ضروری است که در آن اصول اخلاقی قطعاً و دائماً مورد توجه باشد. فقط وجود سرمشق است که مقررات زندگی را در ذهن خطور می دهد. انسان نیز همچون میمون تمایل غریزی به تقلید دارد، ولی بد را آسان تر از خوب تقلید می کند. کودک طرز فکر و عمل افرادی را که می شناسد و یا شرح حالشان را می شنود و می خواند، رفقا و استادان، پدر و مادر و به خصوص ستاره های سینما و شخصیت های حقیقی یا فرضی را که در روزنامه ها و مجلات می خواند سرمشق خود قرار می دهد. به قول فنلون در این سراشیب تقلید کودکان، اگر آنان را به دست افراد بی فضیلتی بسپارند معایب بی حدی به بار خواهد آمد. فقط کسانی مربی خوبند که به آنچه می گویند معتقد باشند و عمل کنند.(31)
خانواده به منزله اولین مدرسه تربیت کودک است و ایجاد شرایط مساعد در محیط خانواده به عهده پدر و مادر است. روایات اسلامی پدران و مادران را همواره به مسؤولیت عظیم پرورش اطفال متوجه نموده و به آنان اندرزهای لازم را داده است. اسلام درباره هر یک از سجایای اخلاقی و صفات انسانی، از آن جمله وفای به عهد، جداگانه سخن گفته و برای حسن تربیت فرزندان، وظایف پدر و مادر و مربی را بیان فرموده است.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال قال رسول الله (ص): احبوا الصبیان و ارحموهم و اذا وعدتموهم ففوا لهم فانهم لا یرون الا انکم ترزقونهم.(32)
کودکان را دوست بدارید و با آنان عطوفت و مهربان باشید. وقتی به آن ها وعده ای می دهید حتماً وفا کنید، زیرا کودکان شما را رازق خود می پندارند.
عن کلیب الصیداوی قال قال ابوالحسن علیه السلام: اذا وعدتم الصبیان ففوا لهم فانهم یرون انکم الذین ترزقونهم ان الله عز و جل لیس یغضب لشی کغضبه للنساء والصبیان.(33)
کلیب صیداوی از حضرت ابوالحسن (ع) حدیث می کند که فرمود: چون به اطفال وعده ای دادید وفا کنید و تخلف ننمایید، زیرا کودکان گمان می کنند شما رازق آن ها هستید. خداوند برای هیچ چیز، به قدر تجاوز به حقوق زنان و کودکان غضب نمی کند.
عن علی بن ابی طالب علیه السلام قال قال رسول الله (ص): اذا واعد احدکم صبیه فلینجز.(34)
علی علیه السلام از رسول اکرم روایت کرده است که فرمود: وقتی یکی از شما به فرزند خود وعده ای داد البته به آن وفا کند و از عهد خود تخلف ننماید.
عن علی علیه السلام قال: لا یصلح الکذب جد و لا هزل و لا ان یعد احدکم صبیه ثم لا یفی له.(35)
شایسته نیست آدمی به جد یا به شوخی دروغ بگوید. شایسته نیست کسی به فرزند خود وعده ای بدهد و به آن وفا ننماید.
فطریات اولیه انسان سرمایه هایی است که خداوند حکیم به منظور تأمین سعادت بشر در نهاد هر کودک به وجود آورده و او را با همان سرمایه ها آفریده است. اگر فطریات از کودکی با پرورش های صحیح و حمایت های عالمانه تقویت شوند و از قوه به فعلیت آیند، در پرتو آن اساس سعادت کودک پی ریزی می شود و تا پایان زندگی ضامن خوشبختی او خواهد بود. بر عکس اگر مربی عملاً به فطریات طفل توجه ننماید و او را با روش های ناپسند و غیر انسانی تربیت کند، رفته رفته به پلیدی و انحراف خو می گیرد و در نتیجه سرمایه های سعادت بخش فطری را فراموش می کند و برای جامعه عضو فاسد و نادرستی بار می آید.
یکی از فطریات بشر، درک لزوم وفای به عهد است. وفای به عهد از اساسی ترین پایه های خوشبختی بشر است. همان طور که حبّ ذات و شهوت جنسی، خواهش های آب و خواب و غذا برای ادامه حیات ضروری است و خداوند تمایل آن ها را به صورت غریزه در سرشت آدمی آفریده است، وفای به عهد نیز برای تعالی معنوی و سعادت اجتماعی بشر ضروری است و خداوند درک لزوم آن را به طور فطری در باطن هر انسانی قرار داده است.
درک فطری وفای به عهد مانند بذری است که حضرت حق در زمین دل کودک افشانده است. روش های صحیح پدر و مادر به منزله آبیاری و پرورش این بذر است. اگر کودک را در عهد و پیمان فریب ندهند و عملاً به وعده های خود وفادار باشند، بذر فطرت در نهاد کودک تقویت می شود و این سجیه انسانی در دل او ریشه می کند، به عهد خود پای بند و وفادار می گردد و هرگز به فکر پیمان شکنی نمی افتد. ولی آن جایی که پدر و مادر خود عهدشکن باشند، کودک را فریب دهند، به او وعده کنند و وفا ننمایند یا در مقابل کودک به نفع دیگران تعهد کنند و عملاً نقض نمایند، کودک لاابالی و فریبکار بار می آید، به تعهدات خود بی اعتنا می شود و در خویش احساس مسؤولیت نمی نماید. پدر و مادر پیمان شکن با رفتار نادرست خود به کودک درس نقض عهد می دهند و عملاً به او می آموزند که آدمی می تواند دروغ بگوید، مردم را بفریبد، صریحاً عهد کند و در مقام عمل آن را نقض نماید.
فکر کنید هنگامی که ما موفق نمی شویم از راه عادی و طبیعی کودکی را آرام و تسلیم کنیم چه قدر او را فریب می دهیم، به چه وعده های توخالی متشبث می شویم و چه قدر او را تهدید می کنیم. چه قدر مادرها هنگامی که می خواهند از منزل خارج شوند برای این که زود داد و فریاد و گریه کودکی را که به بیرون رفتن آن ها اعتراض دارد خاموش کنند به او وعده می دهند که می خواهم بروم برایت اسباب بازی بخرم، اما کودک پس از ساعت ها انتظار سوزان و پرهیجان آن ها را در بازگشت دست خالی می یابد. چه بسا از مادرها هنگامی که می خواهند داروی تلخی را به خورد کودک بدهند، به او اطمینان می دهند که این دارو شیرین است. از این نمونه ها آن قدر زیاد است که متأسفانه می توان صحایف طولانی را صرف این بحث کرد، آن قدر ما به این طفلک ها دروغ می گوییم که هزاران مثال می توان در این باره یاد کرد.
اتومبیل آماده است، پدری می خواهد از ییلاق به شهر برود. در لحظه ای که می خواهد سوار شود، پسر کوچولویش به سوی او می دود و خواهش می کند او را هم به شهر ببرند. اصرار می کند، التماس می کند، و چون این کودک هرگز نیاموخته است که نه را به عنوان یک جواب منفی قطعی و تغیرناپذیر تلقی کند، دست از سماجت بر نمی دارند و پدر که احساس می کند منصرف کردن او کار آسانی نیست به سرعت تمهیدی به کار می برد.
جان من، این طور که نمی توانی به شهر بیایی، برو لباست را عوض کن و بیا.
طفلک با اعتماد طبیعی که به پدرش دارد می دود تا لباس هایش را عوض کند. اما همین که باز می گردد در انتهای جاده جز گرد و غباری که اتومبیل پشت سر گذارده چیز دیگری نمی بیند. کودک به این صحنه نگاه می کند، از جا در می رود، بی طاقت می شود، فریاد می زند: تو دروغگویی، دروغگو.
او راست می گوید. پدرش دروغگوست و خیلی شانس هست که این طفلک هم به نوبه خود دروغگو به بار آید.(36)
در تمام کشورهای غربی و شرقی امروز جهان مانند ادوار گذشته، پدران و مادران بسیاری هستند که به تربیت صحیح فرزندان خویش توجه ندارند. دانسته یا ندانسته آنان را به خلقیات ناپسند آلوده می کنند. پدران و مادرانی که دروغ می گویند، عهدشکنی می کنند، کودکان را فریب می دهند، به وعده های خود وفا نمی کنند، با اعمال زشت خویشتن به آن ها نادرستی می آموزند و از این راه به فرزندان و خانواده و اجتماع ستم غیر قابل جبرانی می نمایند.
مغز کودک مانند فیلم عکاسی از تمام اقوال و اعمال پدر و مادر و اطرافیان خود عکس برداری می کند. مشهودات و مسموعات دوران کودکی برنامه زندگانی فردای او خواهد بود. عهدشکنی با کودک علاوه بر تمام مفاسد، دارای اثر سوء تربیت است. خلف وعده طفل را متجرّی و پیمان شکن بار می آورد و او را به راه دروغ و فریبکاری سوق می دهد. به همین جهت در روایات اسلامی تأکید شده است به وعده ای که به کودکان می دهید حتماً وفا کنید.
مطالب پسندیده یا ناپسندی را که کودک از پدر و مادر یا معلم فرا می گیرد بی اندازه مهم و شایان ملاحظه است. گاهی طفل از دین یک کار درست یا نادرست و شنیدن یک سخن روا یا ناروا، چنان متأثر می گردد و در روانش ریشه می دواند که تا پایان عمر فراموش نمی کند و نتایج خوب و بد آن در تمام طول حیاتش به صور مختلف آشکار می گردد و گاهی مسیر زندگی وی را به کلی عوض می کند و او را به راه مخصوصی می کشاند.
بعضی از سیاستمداران در مبارزه های سیاسی، در جنگ های سرد تبلیغاتی، برای درهم شکستن رقیب خود به حربه افترا متوسل شده و ناجوانمردانه بی گناهان را متهم کنند. بدبختانه این روش نادرست در گذشته و حال وجود داشته و دارد و ملت اسلام نیز پس از مرگ رسول اکرم کم و بیش به این عمل ناپسند گرفتار شد.
معاویة بن ابی سفیان برای این که چند روزی کرسی خلافت اسلامی را اشغال نماید و بر مردم فرمانروایی کند به این گناه عظیم و نابخشودنی دست زد و به حضرت علی بن ابی طالب، که مثل اعلای ایمان و انسانیت بود، نسبت های ناروایی داد!
معاویة بن ابی سفیان بر خلاف اصول انسانی و اسلامی، آن حضرت را به ترک فرایض و انحراف از صراط مستقیم دیانت متهم نمود. قسمت مهمی از بیت المال مسلمین را همه ساله صرف تبلیغات خائنانه خود می کرد. تمام مأمورین لشکری و کشوری را موظف نمود که در سخنرانی های خویش پس از حمد خداوند و درود به رسول اکرم، آن حضرت را به بدی یاد کنند. خطبا در منابر و معلمین در مدارس و خلاصه اکثر مردم در تمام مجامع و مجالس، سبّ آن حضرت را از وظایف خود دانسته و این عمل نادرست سر لوحه تمام برنامه های مأمورین بود!
در سراسر کشور مردان شریف و با ایمان بسیاری بودند که علی علیه السلام را به خوبی می شناختند و از مکر و خیانتکاری معاویه آگاهی داشتند، ولی از ترس جان سخن نمی گفتند و جرأت نداشتند راز دل را آشکار نمایند. بعضی از آنان که در مواقع و شرایط مخصوص در کمال صراحت مراتب ارادت و ایمان خود را نسبت به آن حضرت ابراز کردند با وضع فجیع و دلخراشی به دست معاویه یا عمال جنایتکارش کشته شدند!
این بدعت خائنانه چنان در قلوب طبقات مختلف کشور ریشه کرد که پس از مرگ معاویه، سالیان دراز مردم به این انحراف عقیده گرفتار بودند و سب آن حضرت در جامعه به صورت یک وظیفه مذهبی درآمده بود. زمانی که عمر بن عبدالعزیز به مسند خلافت تکیه کرد و زمام امور کشور پهناور اسلام را در دست گرفت، با عزمی ثابت و تزلزل ناپذیر برای ریشه کن کردن این ننگ بزرگ تاریخی قیام کرد. ابتدا با روش مدبرانه ای وزرا و افسران ارشد خود را با خویش موافق نمود و در این راه زحمت بسیار کشید. سپس به کلیه فرماندهان و مأمورین عالی رتبه در سراسر کشور دستور داد که احدی حق ندارد علی علیه السلام را به بدی یاد کند و متخلف از این دستور باید مجازات شود. عمر بن عبدالعزیز با پشتکار داری و جدیت شبانه روزی سرانجام موفق شد این لکه ننگ را از دامن کشور اسلام پاک کند و جامعه مسلمین را از پلیدی این بدعت خائنانه نجات بخشد. عمر بن عبدالعزیز در اثر این خدمت بزرگ، محبوبیت عظیمی در ملت خود به دست آورد و در تمام محافل، مردم از وی مدح و تمجید می کردند.
این مبارزه مقدّس که وضع تمام ملت اسلام را عوض کرد و میسر سیاست کشور را تغییر داد، ناشی از تصمیم قاطع خلیفه مسلمین، عمربن عبد العزیز بود و او خود منشأ این تصمیم را مربوط به دوران کودکی خویش و در اثر شنیدن یک جمله کوتاه از معلم خود دانسته است. اینک شرح جریان را از زبان خود او بشنوید.
عمربن عبدالعزیز می گوید من در مدینه تحصیل علم می کردم و ملازم خدمت عبیدالله بن عبدالله بن عتبة بن مسعود بودم. به او خبر رسیده بود که من نیز مانند سایر بنی امیه سب علی علیه السلام می کنم.
فاتیته یوماً و هو یصلی فاطال الصلوة. فقعدت انتظر فراغه. فلما فرغ من صلوته التفت الی. فقال لی: متی علمت ان الله غضب علی اهل بدر و بیعة الرضوان بعد ان رضی عنهم. قلت لم اسمع ذلک. قال. فما الذی بلغنی عنک فی علی فقلت معذرة الی الله و الیک و ترکت ماکنت علیه.(37)
روزی به محضر او آمدم مشغول نماز بود نشستم تا نمازش تمام شود. پس از فراغت به من توجهی کرد و فرمود: از کجا دانستی که خداوند بر اصحاب بدر و بیعت رضوان غضب کرده است پس از آن که از آنان راضی شده بود. گفتم: من چنین سخنی نشنیده ام. فرمود: این چیست که از تو به من درباره حضرت علی (ع) خبر داده اند؟ گفتم: از پیشگاه خداوند بزرگ و از شما پوزش می طلبم و از آن تاریخ سب علی را ترک گفتم.
سؤال و جوابی که بین استاد و شاگرد در مدینه رد و بدل شد خیلی کوتاه بود هیچ یک از آن دو نفر تصور نمی کردند که این چند جمله منشأ یک انقلاب عظیمی در کشور اسلام شود ولی آن روز گفته استاد مانند سکه در دل کودک نقش بست و طفل را تحت تأثیر قرار داد. چند سالی گذشت. کودک بزرگ شد و در ردیف مردان بارز اجتماع قرار گرفت پیش آمدهای غیر منتظر و حوادث گوناگون، تحولات عظیمی در کشور به وجود آورد و کودک آن روز را بر کرسی خلافت مستقر نمود و زمام اداره میلیون ها مردم را به دست او داد!
گفته معلم به منزله بذری بود که آن روز در دل کودک پاشیده شد شرایط زمامداری و ریاست، آن بذر را پرورش داد و سرانجام به صورت خرمن سعادتی در آمد و میلیون ها مردم از آن بهره برداری کردند و از بدعت ننگین سب علی بن ابی طالب علیه السلام خلاص شدند.
از این قضیه و قضایایی مانند آن استفاده می شود که واردات فکری کودکان، برنامه زندگی اجتماعی آنان است، خاطرات خوب و بدی که در کودک به وجود می آید محو نمی شود و آثار مطلوب و نامطلوب آن ها از دوران جوانی در اجتماع بروز می کند افراد مردم به همان وضعی که در طفولیت تربیت شده اند در بزرگی عمل می کنند
لازم است پدران و مادران به مسؤولیت خطیر خود متوجه باشند و از رفتار و گفتار ناپسند در مقابل کودکان اجتناب نمایند.
اطفال را از اول پاک دل و درستکار پرورش دهند و از این راه وظیفه مقدّس خود را انجام، و دین خویش را به خدا و خلق ادا کنند.
لازم است آموزگاران و دبیران در کلاس های تدریس متوجه تمام اقوال و اعمال خویش باشند و از هر ناروایی اجتناب نمایند، همان طور که گفتار درست و به جای یک معلم با فضیلت توانست عمربن عبد العزیز را در کودکی تحت تأثیر قرار دهد و در اثر آن پس از چند سال میلیون ها مردم را از انحراف عقیده خلاص کند، همچنین ممکن است یک جمله نادرست و گمراه کننده، فکر طفلی را از صراط مستقیم بگرداند و سرانجام بدبختی های عظیم و غیر قابل جبرانی برای خود و جامعه به بار آورد.

17. پرورش راستگویی در کودک

قال الله العظیم فی کتابه:
... والله یشهد ان المنافقین لکاذبون. اتخذواایمانهم جنة(38)
یکی از صفات پسندیده که هماهنگ با سرشت آدمیان است راستگویی است هر انسانی بالفطره مایل است راست بگوید و همچنین سخنانی را که از دیگران می شوند، راست تلقی کند دروغ گفتن انحراف از صراط مستقیم فطرت و خلقت است.
اگر کودکی در موقع بازی شیشه درب اطاق را بشکند و از این عمل آن دچار خوف و هراس نشود، وقتی از او بپرسند: شیشه را شما شکستی؟ در کمال آرامش و اطمینان خاطر، بودن کمترین اضطراب و نگرانی جریان را نقل می کند و به سؤالات پاسخ می گوید و شرح می دهد که چگونه در موقع بازی شیشه شکست.
ولی در آن جایی که کودک دچار ترس گردد ناچار برای اثبات بی گناهی خود به دروغ متوسل می شود در این موقع وضع غیر عادی کودک به خوبی مشهود است حرکات ناموزون چشم، ناراحتی اندام، خشکیدن دهان، ضربان شدید قلب و سخنان بریده و غیر مربوط، دلیل دروغ گفتن کودک و عمل خلاف فطرت اوست.
پیامبران الهی که یک قسمت مهم مأموریتشان احیای فطریات بشر بوده، مردم را به راستگویی دعوت کرده و آنان را از دروغ گفتن جداً برحذر داشته اند اسلام دروغ را عامل مخرب ایمان شناخته و آن را از بسیاری از گناهان کبیره بزرگ تر دانسته است.
عن ابی جعفر علیه اسلام قال: ان الکذب هو خراب الایمان(39)
امام باقر علیه السلام فرموده: دروغگویی مایه ویرانی ایمان است.
قال امیر المؤمنین علیه السلام: لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله وجده.(40)
علی علیه السلام فرموده: هیچ کس لذت ایمان را درک نمی کند مگر وقتی که دروغ را به کلی ترک گوید، خواه شوخی یا جدی.
قال رجل له صلی الله علیه و اله: المومن یزنی؟ قال قد یکون ذلک قال: المومن یسرق؟ قال قد یکون ذلک قال یا رسول الله: المومن یکذب؟ قال لا قال الله تعالی: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون.(41)
مردی به رسول اکرم عرض کرد: مؤمن زنا می کند؟ فرمود: ممکن است. گفت: مؤمن دزدی می کند؟ فرمود: ممکن است. گفت: یا رسول الله مؤمن دروغ می گوید؟ فرمود: نه، خداوند در قرآن فرموده است کسی با دروغ افترا می بندد که ایمان نداشته باشد.
عن ابی الحسن الرضا علیه السلام قال: سئل رسول الله: یکون المومن جباناً؟ قال نعم قیل: ویکون بخیلاً؟ قال نعم قیل: و یکون کذاباً؟ قال لا.(42)
حضرت رضا علیه السلام فرموده از رسول اکرم پرسیدند: ممکن است مؤمن ترسو باشد؟ فرمود: بلی. گفتند: ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: بلی گفته شد: ممکن است کذاب باشد؟ فرمود: نه.
عن ابی عبد الله (ع) قال قال امیر المومنین: ولا سوءة اسوء من الکذب.(43)
علی علیه السلام فرمود: هیچ عمل قبیحی به قبح دروغگویی نیست.
بدون تردید دروغ گفتن مخالف وجدان اخلاقی فطری و همچنین مخالف وجدان اخلاقی تربیتی است در نظر کلیه ملل و اقوام جهان و در تعالیم قاطبه پیامبران الهی، دروغ عملی ناپسند و مذموم است
بدبختانه این مرض خطرناک مخصوص بزرگسالان نیست! بچه های کوچک نیز به این ناخوشی خانمان برانداز دچار می شوند و از کودکی به دروغگویی عادت می کنند گاهی چنان به این خوی ناپسند انس می گیرند که از دروغ گفتن لذت می برند و از این که دگران را به گفته های نادرست و غیر واقعی خود گمراه نمایند مسرور می شوند!
دروغگویی آدمی را به سایر گناهان نیز آلوده می کند. دروغگو به انواع معاصر دست می زند وقتی از او می پرسند در کمال وقاحت تکذیب می کند و خویشتن را پاک و منزه معرفی می نماید. در واقع دروغگویی و دروغ سازی را به منزله پناهگاهی برای نجات از جرایم خویش می داند!
عن ابی محمد العسکری (ع) قال: حطت الخبائث فی بیت و جعل مفتاحه الکذب.(44)
امام عسکری (ع) می فرمود: تمام ناپاکی ها و گناهان در خانه ای جمع شده و کلید آن دروغگویی است.
یعنی با دروغگویی آدمی به تمام معاصی آلوده می شود!
دروغ یکی از معایبی است که آشکارا و به روشنی مذموم و قابل سرزنش و مؤاخذه می باشد، زیرا دروغگویی است که به دنبال خود همه پستی های دیگر را می کشاند و دری به روی تمام معایب باز می کند.
ناتوانی ما در پیشگیری از بروز این خوی و احیاناً ضعف ما در منع و دفع آن، گناهی نابخشودنی است.(45)
میگساری و مستی عامل مؤثری برای ارتکاب گناهان است چه بسیار مردمی که در حال عادی مرتکب بعضی از گناهان نمی شوند و خویشتن را بدان آلوده نمی نمایند، ولی در موقع مستی که پرده حیا دریده می شود و چشم عقل تیره و تار می گردد، با بی پروایی به هر ناروایی و گناهی دست می زنند!
اثر تیرگی های دروغ در عقل و روان بشر به مراتب از میگساری بیشتر است! کسی که به دروغ عادت کرده و بی پروا هر چه می خواهد می گوید، قطعاً از انسان مست بی حیاتر است و عملاً از هیچ گناهی باک ندارد!
ابی جعفر علیه السلام قال: ان الله عزوجل جعل للشر اقفالاً و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب و الکذب شر من الشراب.(46)
خداوند برای شرور و بدی ها، قفل هایی قرار داده که مردم از خطرات آن ها برکنار باشند شراب کلید قفل های بسته شرور و ناپاکی است، ولی خطر دروغ از شراب بیشتر است.
همان طور که دروغگویی آدمی را به گناهان بسیاری آلوده می کند، توبه حقیقی از آن و خودداری از دروغ گفتن نیز انسان را از بسیاری از گناهان باز می دارد.
اتی رسول صلی الله علیه و آله رجل فقال: انی رجل لا اصلی و انا ازنی و اکذب فمن ای شی اتوب؟ قال من الکذب فاستقبله فعهد ان لا یکذب فلما انصرف و اراد الزنا فقال فی نفسه: ان قال لی رسول الله (ص): هل زنیت بعد ما عاهدت فان قلت لا کذبت و ان قلت نعم یضربنی الحد.(47)
شخصی شرفیاب محضر رسول اکرم شد عرض کرد: من مردی هستم که نماز نمی خوانم، و زنا می کنم، و دروغ می گویم از کدام یک از این گناهان توبه کنم؟ حضرت فرمود: از دروغ. دستور پیغمبر را در کمال خلوص پذیرفت و با خود عهد کرد هرگز دروغ نگوید ولی ترک دروغ، سایر گناهان او را نیز ترک داد زیرا موقعی که خواست زنا کند با خود گفت اگر رسول اکرم از من سؤال نماید از تاریخ تعهد زنا کرده ای یا نه؟ اگر بگویم نه، دروغ گفته ام، و اگر اقرار کنم مجازات می شوم و همچنین درباره نماز.
قال رجل لرسول الله (ص):یا رسول الله دلنی علی عمل اتقرب به الی الله تعالی فقال لا تکذب فکان ذلک سبباً لا جتنابه کل معصیة لله لانه لم یقصد وجهاً من وجوه المعاصی الا وجد فیه کذباً او ماتدعو الی الکذب فزال عنه ذلک من وجوه المعاصی.(48)
مردی به رسول اکرم عرض کرد: مرا به عملی راهنمایی فرما که باعث قرب من به خدا شود. حضرت در جواب فرمود: دروغ نگو! این دستور باعث شد که آن مرد از تمام گناهان اجتناب نماید، زیرا قصد هر گناهی را که می نمود متوجه می شد یا در آن گناه دروغ وجود دارد، یا سرانجام او را به دروغگویی می کشاند برای اینکه آلوده به دروغ نشود تمام گناهان را ترک گفت.
یکی از بزرگ ترین وظایف پدر و مادر در تربیت فرزند، پرورش فطرت راستگویی کودک است پدر و مادر موظفند در محیط خانواده طوری رفتار نمایند که اطفال به راستی و راستگویی عادت کنند و به راه دروغگویی که انحراف از صراط مستقیم فطرت است نگرایند این امر از پرورش بسیاری از صفات در کودکان دشوارتر است و برای رسیدن به این نتیجه مراقبت های علمی و عملی بسیاری لازم است!
به نظر می رسد که والدین روی دروغ، صاحب آن قدرت و نفوذی نیستند که در مبارزه با نافرمانی و تنبلی و قهر دارا می باشند خلاصه اینکه از میان همه معایبی که ما کوشش داریم از وجود کودکان بر طرف سازیم دروغ یکی از آن هایی است که بیش از سایرین سبب خشم و سردر گم شدن ما می شود و علتش هم این است که انسان به دشواری می تواند درباره دروغ و به ویژه راجع به دروغگو تصویری درست و حقیقی داشته باشد.
دروغ را نباید برای بچه ها یک عمل ساده فرض کرد، زیرا در حال عادی و دست کم نزد کودکان تندرست و طبیعی دروغ نباید وجود داشته باشد اشتباه و خطا و ناتوانی ما در مبارزه با دروغ، همه از آن جا سرچشمه می گیرد که ما این عمل را از نظر نفس آن قضاوت می کنیم، بدون این که علت، هدف، و نوع دروغ و شرایط و کیفیت و وضع دروغگو را در نظر آوریم.(49)
اولین راه مبارزه با ناخوشی دروغ، شناختن ریشه مرض است بودن تردید یک حالت روانی در باطن دروغگو وجود دارد که باعث دروغ گفتن او می شود و تا زمانی که آن علت بر طرف نشود ناخوشی دروغ علاج خواهد شد.
ترس، ضعف، عجز، احساس حقارت، عقده حقارت، یا بعضی از حالات نفسانی نظیر این ها می توانند بشر را از راه مستقیم فطرت راستگویی منحرف کند و به دروغگویی وادارش نماید.
عن النبی صلی الله علیه و آله: لا یکذب الکاذب الا من مهانة نفسه.(50)
دروغگو دروغ نمی گوید مگر به سبب حقارتی که در نفس خود احساس می کند.
دروغگویی یکی از اقسام ظلم است و از نظر روانی، ظلم ناشی از ضعف ظالم است کسی که خون مردم بی گناه را می ریزد، کسی که با فحاشی و هتاکی به مردم ستم می کند، کسی که به اموال مردم تجاوز می نماید، و خلاصه هر کس به هر صورت دست ستم از آستین بیرون می کند، بودن تردید به علت ضعفی است که در باطن خویش احساس می نماید.
حضرت سجاد علیه السلام به پیشگاه خداوند عرض می کند.
و قد علمت انه لیس فی حکمک ظلم و لا فی نقمتک عجلة، و انما یعجل من یخاف الفوت و انما یحتاج الی الظلم الضعیف و قد تعالیت یا الهی عن ذلک علواً کبیراً.(51)
بار خدایا، می دانم به ستم، داوری نمی کنی و در عقاب گناهکار عجله نداری، زیرا کسی در کار خود تعجیل می کند که از فوت فرصت بترسد و آن کس نیاز به ستم دارد که ضعیف و ناتوان باشد پروردگارا، مقام شامخ تو خیلی بالاتر از این است.
مدیونی که عاجز از پرداخت دین خویشتن است در منزل می نشیند و به فرزندش دستور دروغ می دهد که به طلبکار بگو پدرم منزل نیست بی سوادی که در مجلس فضلا احساس حقارت می کند و خود را از نظر علمی عاجز می بیند در مباحثه وارد نمی شود و به دروغ می گوید مریضم. کارمندی که بدون علت سرکار خود حاضر نشده از ترس جریمه یا مجازات به دروغ ادعا می کند برادرم مرده بود و گرفتار بودم.خلاصه، دروغگویان به علت ضعف و حقارتی که در باطن خود احساس می کنند به پناه دروغ می روند تا از این راه خود را مصون از تعرض و خطر قرار دهند.
قدرت مسلمین در مدینه به اوج اعلای خود رسید مؤمنین در نهایت عزت و عظمت زندگی می کردند و فتوحات درخشانی پی در پی نصیب آنان می شد و از تمام مزایای قانونی و مالی بر خوردار بودند جمعی که ایمان نداشتند منفور و مطرود جامعه شده، مردم آن ها را با دیده پستی و ذلت می نگریستند. اینان روحا ضعیف و زبون شدند. از طرفی در خود احساس حقارت و خواری می کردند و از طرف دیگر نمی خواستند ایمان بیاورند. ناچار به پناه دروغ رفتند و بر خلاف واقع اظهار ایمان نمودند تا از این راه ذلت خویش را جبران نموده و از پستی و حقارت خلاص شوند قرآن شریف دروغ آن ها را آشکار کرد فرمود:
اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون اتخذوا ایمانهم جنة.(52)
موقعی که منافقین نزد تو آمده و می گویند ما به یقین نبوت تو را گواهی می دهیم باور مکن خدا می داند که تو رسول بر حقی و خدا گواهی می دهد که منافقین دروغ می گویند اینان سوگندهای دروغ خود را سپر و پناهگاه ضعف و زبونی خود قرار داده اند.
دروغ عبارت از انعکاس و تغییر شکل عقده های حقارت و ترس با سایر حالات روانی است. به عبارت دیگر این عقده های روانی و ضعف های درونی مردم است که به صورت دروغ در شکل های مختلف خودنمایی می کند.
به هر نسبتی که فرد و خانواده و ملت بیشتر دچار ضعف و حقارت باشند بیشتر دروغ می گویند کسی که در امور سیاسی یا اقتصادی دچار شکست شده و مردم او را با دیده پستی و حقارت می بیند زیادتر دروغ می گوید خانواده ای که به علت آلودگی و انحراف اخلاقی منفور اجتماع گردیده و در باطن خویش احساس حقارت و پستی می کند برای جبران عیوب خود بیشتر به دروغ متوسل می شود در کشورهایی که عدل و آزادی نیست و با رژیم استبداد و خود سری اداره می شوند و مردم پیوسته در ترس و وحشت به سر می برند دروغ زیادتر است ملت هایی که در طول سالیان دراز اسیر این و آن بوده و از نعمت استقلال و خود مختاری نصیبی نداشته اند، به دروغگویی آلودگی بیشتری دارند خلاصه همان ظهور که نبی اکرم فرموده است، دروغگویان دروغ نمی گویند مگر به علت حقارتی که در نفس خود احساس می کنند.
لا یکذب الکاذب الا من مهانة نفسه.
دروغگویی ناخوشی خطرناکی است که ممکن است از دوران کودکی بروز نماید و بیمار، تا پایان عمر به آن مبتلا باشد بدبختانه بعضی از خانواده ها این ناخوشی خانمان برانداز را کوچک و ناچیز تلقی می کنند و اساساً در فکر پیشگیری یا درمان آن نیستند اگر فرزند آن ها یک شب تب کند یا عطسه نابجایی نماید سخت ناراحت می شوند، ولی از دروغ گفتن فرزند خویش تأثری ندارند خانواده های دیگری هستند که کم و بیش به اهمیت و خطر دروغگویی متوجهند و از این که فرزندشان دروغ می گوید ناراحت می شوند، ولی راه جلوگیری و درمان آن را نمی دانند و در نتیجه دروغ مانند وبا، اغلب خانواده ها را آلوده کرده و مردم مملکت همواره از عوارض شوم و زیان بخش آن، مستقیم و غیر مستقیم، رنج می برند.
برای این که اولیای اطفال در تربیت فرزندان خویش به این امر مهم متوجه شوند و کودکان را با فطرت راستی پرورش دهند، امروز پاره ای از علل دروغگویی اطفال را که ناشی از روش های ناپسند پدران و مادران است به عرض شما می رسانم امید است مفید و سودمند باشد.
1. عن ابی عبد الله علیه السلام قال قال رسول الله (ص): رحم الله من اعان ولده علی بره قال قلت کیف یعینه علی بره؟ قال یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره و لا یرهقه و لا یخرق به.(53)
رسول اکرم فرمود: خدای رحمت کند کسی را که در نیکی و نیکوکاری به فرزند خویش کمک کند راوی حدیث پرسید: چگونه فرزند خود را در نیکی یاری نماید؟ حضرت در جواب چهار دستور داد:
1. یقبل میسوره.
آن چه را که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است از او قبول کند.
2. و یتجاوز عن معسوره.
آن چه انجام آن برای کودک سنگین و طاقت فرساست از او نخواهد.
3. و لا یرهقه.
او را به گناه و طغیان وادار نکند.
4. و لا یخرق به.
به او دروغ نگوید و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشود.
یکی از علل دروغگویی فرزندان، تکالیف سنگین بر آنها تحمیل نمودن و توقع بیش از طاقت از آنان داشتن است سختگیری های اولیای اطفال و توقعات نادرستی که فوق طاقت کودکان است آنان را به راه دروغگویی می کشاند و این خلق ناپسند را در وجود آنان بیدار می کند.
ریموند بیچ می گوید: دختر جوانی را می شناسم که اکنون یک دروغگوی درمان ناپذیر است او هنگامی که هفت سال داشت هر روز به کلاس درسی می رفت که در آن بیست و پنج نفر از بچه ها تحصیل می کردند.
پرستاری هر روز او را به مدرسه می برد و در پایان درس نیز خودش عقب او می رفت این پرستار وظیفه داشت که دخترک را مراقبت کند تا تکالیفش را انجام دهد و درس هایش را بیاموزد، و مختصر، این زن مسؤول تربیت این کودک بود.
در آن زمان بر حسب روش مرسومی که آموزش و پرورش امروز آن را به کلی بی مصرف و بی حاصل می داند، شاگردان کلاس هر روز بر حسب نمره های امتحانات کتبی طبقه بندی می شدند و شاگرد اول و دوم و... معین می شد دخترک، هر روز همین که کیف به دست از کلاس خارج می شد با پرسش یکنواخت و حریصانه پرستارش که می گفت: چند شدی؟ رو به رو می شد. هر گاه او می توانست بگوید اول یا دوم، کار درست بود اما یک بار اتفاق افتاد که سه نوبت پی در پی این بچه شاگرد سوم شد و باید گفت که رتبه سوم میان بیست و پنج نوآموز به راستی جای قابل تحسینی است. اما با این وجود پرستار او از آن کسانی نبود که این حقیقت را درک کند او دو نوبت اول بردباری کرد، اما بار سوم دیگر نتوانست خودداری کند. در حالی که بچه از وحشت دچار بهت شده بود فریاد زد:
پس این شاگرد سومی تو پایان ندارد؟! فردا باید اول شوی، می شنوی؟ اول، باید شاگرد اول شوی!
این امر سخت و جدی در تمام آن روز فکر دخترک را به خود مشغول کرد و بامداد فردا هم در مدرسه دچار همین غم و وحشت بود تمام دقت و توجهی را که در امکان داشت آن روز در انجام تکالیف و درسش به کار برد تمام تفریق هایش درست بود جواب تمام جمعهایش صحیح بود همه درس ها را به خوبی پس داد و تا نزدیکی های ظهر که نوبت به دیکته رسید همه کارها رضایت بخش و رو به راه بود اما در امتحان دیکته او چهار غلط داشت و سرانجام آن روز بار دیگر شاگرد سوم شناخته شد و امروز دیگر این مصیبت و بلای عظیمی بود!
هنگامی که زنگ آخر را زدند پرستار دم در کلاس در کمین این طفلک ایستاده بود همین که چشمش به او افتاد فریاد زد:
چه خبر
دخترک که دل گفتن حقیقت را در خودش ندید پاسخ داد:
اول شدم!
و این گونه دروغگویی او آغاز شد!
چقدر از پدرها و مادرها که به همین گونه رفتار می کنند و به این ترتیب بار سنگین گناهکاری و مسؤولیت دروغگویی فرزندان را به دوش می گیرند!(54)
یکی از تعالیم اسلام میانه روی در عبادت است. علمای حدیث در باب اقتصاد در عبادت روایات آن را نقل کرده اند:
عن ابی جعفر (ع) قال قال رسول الله (ص): ان هذاالدین متین فاوغلوا فیه برفق و لا تکرهوا عبادة الله الی عبادالله.(55)
امام باقر علیه السلام فرمود: اسلام آیین محکم و استوار الهی است با مدارا در آن وارد شوید و بندگان خدا را در عبادت خداوند مجبور ننمایید.
عن ابی عبد الله (ع): لا تکرهوا الی انفسکم العبادة.
عبادت خدا را به زور بر خود تحمیل ننمایید.
عن ابی عبدالله (ع) قال: اجتهدت فی العبادة و انا شاب فقال لی ابی: یا بنی دون ما اراک تصنع فان الله اذا احب عبداً الرضی عنه بالیسیر.(56)
امام صادق (ع) فرمود: من جوان بودم و در عبادت مستحب بسیار کوشا پدرم به من فرمود: فرزندم از این کمتر عمل کن. وقتی بنده ای محبوب خدا باشد خدا با عمل کم از او راضی می شود.
قال رسول الله (ص): یا علی هذا الدین متین فاوغل فیه برفق و لا تبغض الی نفسک عباده ربک.(57)
رسول اکرم به علی علیه السلام فرمود: اسلام دین متقن خداوند است در آن با مدارا قدم بردار کاری کن که دلت به عبادت خداوند بدبین نشود.
عن علی (ع): ان للقلوب اقبالاً و ادباراً. فاذا اقبلت فاحملوها علی النوافل و اذا ادبرت فاقتصروا بها علی الفرائض.(58)
در دل ها حالات رغبت و بی رغبتی است در موقع رغبت به مستحبات اقدام کنید و در بی رغبتی به واجبات قانع باشید.
بعضی از پدران و مادران نادان به گمان این که فرزند خود را متدین و خداپرست بار بیاورند بیش از طاقت عادی مستحبات را بر وی تحمیل می کنند و پیوسته او را به شب زنده داری و نوافل و خواندن قرآن و دعا وا می دارند می گویند بعد از نماز صبح یک جزو قرآن فراموشت نشود! دعای کمیل را در شب های جمعه ترک نکنی! دعاهای ایام هفته را حتماً باید بخوانی! فلان ذکر را روزی هزار بار باید بگویی! و امثال این ها پدر و مادر غافلند از این که نه تنها این قبیل تحمیل های طاقت فرسا در اسلام پسندیده نیست، بلکه با این عمل فرزند خود را به دین خدا بدبین می کنند و در دل او نسبت به اسلام بغض و کینه ایجاد می نمایند. به علاوه، فرزند با این وضع در بن بست مشکلی قرار می گیرد از طرفی انجام آن همه مستحبات به طور مداوم طاقت فرسا و غیر قابل تحمل است، و از طرف دیگر از کدورت پدر و مادر خائف است و نمی خواهد آنان را رنجیده خاطر نماید ناچار به پناه دروغ می رود، در حالی که شب را تا صبح در بستر خوابیده است به دروغ و بر خلاف واقع برای راضی نگاهداشتن پدر و مادر می گوید دیشب را تا صبح احیا داشتم، چنین نماز گزاردم و چنان قرآن و دعا خواندم.
اگر پدر و مادر به دستور رسول اکرم (ص) عمل کنند:
یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره.
و از فرزند توقعات سنگین و طاقت فرسا نداشته باشند، فرزند دروغگو و بدبین به دین خدا بار نمی آید.
علاوه بر امور علمی و دینی لازم است پدران و مادران در تمام کارها قدرت و نیروی عادی اطفال را در نظر بگیرند و چیزی که فوق طاقت و توان آن هاست بر آنان تحمیل ننمایند، زیرا طفل از رنجش پدر و مادر می ترسد از این که مربی او را تنبل و نالایق بشناسد خائف است وقتی از انجام کار فوق طاقت خود عاجز ماند ناچار برای حفظ شخصیت خویش به پناه دروغ می رود و در اثر تکرار دروغگو می شود نتیجه این که یکی از علل دروغ گویی کودک، تحمیل کارهای طاقت فرسا و توقعات غیر معقول پدر و مادر و مربی است.
2. یکی دیگر از عوامل روانی که باعث دروغ گفتن کودک است احساس تحقیر است. به موجب تعالیم مذهبی و علمی، پدران و مادران موظفند به شخصیت کودکان احترام کنند و این خود در اصول تربیتی، یکی از مسایل بسیار مهم است. کودکانی که مورد اعتنا نباشند و اعضای خانواده به آن ها احترام نکنند، گاهی آنان را فریب دهند یا مسخره کنند، و زمانی بی جهت به آن ها ملامت و سرزنش نمایند، و خلاصه طوری رفتار کنند که کودک در خود احساس حقارت کند و بفهمد که اعضای خانواده او را ناچیز و پست می شمارند ناراحت می شود. به فکر انتقام گرفتن می افتد، رفته رفته صفات ناپسندی در او بروز می کند و به کارهای ناشایستی دست می زند.
انحرافات اکتسابی در پی ناگواری ها و فریب ها و کینه ها و نفرت ها، و غالباً پس از ضربه های عاطفی که طفل را متشنج می سازد به وجود می آید، بدون اینکه طفل نسبت به آن چه اتفاق افتاده وقوف داشته باشد. بعضی اوقات یک نوع خلق و خوی ثانوی که اکتسابی است و در مقابل منش ذاتی قرار دارد ایجاد می شود. حتی گاهی هم بر منش و خلق اولیه فائق می آید.
قلب طفل در اثر وقایعی که باعث رنجش او شده اند به قلبی مریض و شکسته مبدل می گردد. شخص منحرف، دانسته یا ندانسته، بیش از هر کس خود را کوچک و ضعیف حس می کند. طفل یا نوجوانی که در برابر حس حقارت منقلب و عصبانی شود عادات و منش جدیدی حاصل می کند و این عادات و رفتار واکنش و عکس العمل همان حالت روانی است.(59)
کودکی که مورد تحقیر و اهانت واقع شده و به شخصیتش ضربه وارد آمده است دست و پا می کند از هر راهی که می تواند خود را نشان بدهد. کاری می کند که اعضای خانواده و احیاناً کسان دیگر به وی توجه کنند، او را به حساب بیاورند و به شخصیتش اعتراف نمایند. از فرصت های گوناگون استفاده می کند و منظور خود را عملی می سازد.
در موقعی که چند نفر مهمان محترم نزد پدر و مادر است و تمام توجه آنان به پذیرایی مهمان هاست و کمترین اعتنایی به کودک ندارند، طفل به کارهای غیر عادی دست می زند. در اطاق را سخت به هم می کوبد، ظرف میوه را بر می گرداند و میوه ها را به زمین می ریزد، فریاد می کند، مادر را می زند، از سر و دوش او بالا می رود، و خلاصه کاری می کند که توجه پدر و مادر و مهمان ها را به خود جلب نماید. کودک از همه این کارها جز جلب توجه هدفی ندارد. او تشنه خودنمایی و ابراز شخصیت است. او می خواهد بفهماند من هم هستم، به من توجه کنید و مرا به حساب بیاورید.
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد - طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد!
طفل علاقه دارد که در دل دیگران راه داشته باشد و به او توجه کنند. وقتی پدر و مادر با پرورش صحیح و احترام به شخصیت کودک خواهش طبیعی او را ارضا ننمایند، کودک از بیراهه می آید و به وسیله گناه و بی نظمی در قلوب دیگران وارد می شود تا برای خویشتن ارزش و شخصیت ایجاد کند.
یکی از کارهای خطرناکی که این قبیل کودکان به آن دست می زنند دروغگویی است. کودکی که در خانواده احترام ندیده و به شخصیتش توجه نشده است، کودکی که عملاً مورد تحقیر و بی اعتنایی بوده و روزگار خود را با محرومیت گذرانده است بزرگ ترین لذّتش خودنمایی و جلب توجه دیگران است. او با راستگویی و بیان قضایای واقعی هرگز قادر نیست افکار دیگران را به خود جلب کند و اعضای خانواده را یک جا به خویش متوجه نماید. ناچار باید دروغ بگوید، دروغ های بزرگ، دروغ های وحشت زا و هیجان آور، دروغی که تا چند دقیقه همه را به او متوجه کند و سخن او خانواده را به جوش و خروش وادارد. با وحشت، با اضطراب ساختگی، می دود، فریاد می زند: مغازه عمویم آتش گرفت! خواهرم در میدان نزدیک منزل زیر اتومبیل رفت!
موقعی که مرد و زن خانواده با نگرانی و وحشت می دوند که خود را به محل حادثه برسانند کودک دروغگو لذّت می برد، شادمان می شود، لذّت می برد از این که گفته او این صحنه را به وجود آورده و منشأ این همه هیجان و جنبش شده است. شاد است از این که اعضای خانواده را مسخره کرده و اهانت های گذشته آنان را، تلافی نموده است!
روش نادرست پدر و مادر، کودک را به دروغگویی و طغیان واداشته و اعمال احمقانه آنان باعث این انحراف شده است.
پدران و مادرانی که می خواهند فرزندان خود را به نیکی پرورش دهند و آنان را راستگو تربیت نمایند باید از اول به طرز صحیح و عاقلانه به شخصیت آنان احترام کنند و از تحقیر و اهانت آن ها که منشأ انحراف و طغیان است بپرهیزند. گفته رسول اکرم را پیوسته به خاطر داشته باشند و عملاً به کار بندند:
و لا یرهقه.
فرزند خود را به گناه و طغیان وادار نکنند.
و لا یخرق به.
به فرزند خویش دروغ نگویند و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشوند.
فرزندانی که بر اثر بی اعتنایی پدر و مادر خود را کوچک و ناچیز می شناسند و در خود احساس حقارت می کنند، برای جبران آن ممکن است به پناه دروغ بروند و به این ناخوشی خطرناک مبتلا شوند و از این راه ضررهای غیر قابل جبرانی برای خود و دگران به بار آورند.
3. یکی از علل دروغگویی اطفال ترس از مجازات است. موقعی که به کودک بگوییم: شیشه اطاق را تو شکسته ای؟ اگر کودک بداند که اعتراف او، مستلزم مجازات سخت پدر و مادر خواهد شد، غریزه صیانت ذات او را وا می دارد که به دروغ بگوید: من شکسته ام. بچه خود را در مقابل چوب و سیلی طاقت فرسای پدر و مادر ناتوان می بیند. برای حفظ خود چاره ای ندارد جز آن که به پناه دروغ برود و گناه خود را انکار نماید. بدیهی است هر قدر مجازات، خشن تر باشد، ترس زیادتر و اصرار کودک در دروغ بیشتر خواهد بود!
همان طور که در کشورهای استبدادی مردم از ترس مجازات های خشن و اعمال غیر انسانی زمامداران بیشتر دروغ می گویند، در خانواده هایی که پدران و مادران در مجازات کودکان خشونت بیشتری دارند دروغ کودکان نیز زیادتر است.
درمان این قبیل دروغگویی ها ملایمت و مهربانی اولیای اطفال در تربیت فرزندان است. اگر پدران و مادران فرزندان را با اصول مهر و مودّت پرورش دهند. اگر خانواده کانون عطوفت و رأفت باشد، اگر اولیای اطفال، انصاف داشته باشند و به وظایف شرعی خود در مورد فرزندان توجه نمایند و آنان را با چوب و سیلی که باعث دیه می شود نزنند، بچه ها در شکستن شیشه و تخلفاتی نظیر آن دروغ نمی گویند و سرانجام کذّاب نمی شوند.
طفل می بیند گاهی پدر و مادر بر اثر غفلت شیشه در را شکسته اند و مورد مؤاخذه واقع نشده اند. کودک مکرّر دیده است شربت خوری از دست برادر بزرگ افتاده و شکسته است و از او مؤاخذه نکرده اند، ولی وقتی طفل شیشه در یا شربت خوری را شکسته است سخت مورد مؤاخذه واقع شده و در معرض مجازات قرار گرفته است، او برای انتقام گرفتن از تحقیر و خلاص شدن از مجازات به دروغ متوسل می شود.
اگر پدر و مادر نسبت به کودک سختگیر نباشند و او را مانند خود بدانند، در موردی که در اطاق بازی کرده و شیشه را شکسته است نصیحتش می کنند و می گویند: اطاق جای بازی نیست، مراقبت نمایید نظیر این کار تکرار نشود. طفل به قدر شرمندگی خود مجازات شده، به علاوه دروغ نگفته است و به نظر می رسد که در آتیه حتی المقدور آن عمل را تکرار نخواهد کرد.
به موقع است آقایان محترم در این جا به نکته ای توجه فرمایند و آن، این که منظور از بحث امروز این نیست که بگوییم مراقبت های صحیح تربیتی در خانواده می تواند طفل را طوری پرورش دهد که در تمام عمر حتی یک دروغ هم نگوید. شاید این کار اساساً درباره بشر عادی غیر ممکن باشد. هدف گفتار امروز این است که پدران و مادرانی که می خواهند فطرت راستگویی فرزندان خویش را پرورش دهند و آنان را از ناخوشی دروغگویی و دروغ سازی مصون بدارند، لازم است به وظایف شرعی و علمی خود توجه کنند و سازمان خانواده را از اول بر اساس صحیح پاکی و فضیلت استوار نمایند تا از این راه دین تربیتی خود را نسبت به فرزندان خویش ادا نموده و به وظیفه پدری و مادری قیام کرده باشند.
به عبارت روشن تر، دروغ گفتن خواه کم یا بسیار، گناه کبیره است. ولی فرق است بین کسی که به علت لغزش یا شرایط نامساعد زندگی یک یا چند دروغ بگوید و آن کس که با فکر دروغ سازی تربیت شده و کذّاب بار آمده است. خطر بزرگ و بلای عظیم برای طبقه دوم است. هدف تربیت صحیح آن است که فرزندان دروغ ساز و کذّاب بار نیابند و این ناخوشی در مزاج جان آن ها ریشه ندواند.
این موضوع مهم تربیتی و روانی در روایات و اخبار اسلامی آمده و دانشمندان امروز نیز به آن توجه کامل دارند. برای مزید اطلاع شنوندگان محترم از هر دو قسمت مختصری به عرض می رسانم:
قال ابن مسعود قال النبی (ص): لا یزال العبد یکذب و یتحری الکذب حتی یکتب عند الله کذاباً.(60)
ابن مسعود گفت که رسول اکرم می فرمود: آدمی دروغ می گوید و پیوسته به دروغگویی ادامه می دهد و در این راه کوشش می کند تا کذّاب می شود و نامش در دیوان دروغگویان ثبت می گردد.
عن عبدالرحمن بن الحجاج قال: قلت لابی عبدالله (ع) الکذاب هو الذی یکذب فی الشی؟ قال لامامن احد الا ان یکون ذلک منه و لکن المطبوع علی الکذب.(61)
عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق علیه السلام سؤال می کند: کسی که در موردی دروغ بگوید کذّاب است؟ فرمود: نه، هیچ کس نیست که دچار این لغزش نشده باشد، مراد از کذّاب کسی است که دروغگویی در طبیعت و سرشت او ریشه کرده است.
عن ابی بصیر قال سمعت ابا عبدالله (ص) یقول: ان العبد لیکذب حتی یکتب من الکذابین.(62)
ابی بصیر گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: آدمی دروغ می گوید. آن قدر به دروغ ادامه می دهد و این مرض در مزاج جان او ریشه می کند تا نامش در ردیف کذّابین ثبت گردد!
از این سه حدیث به خوبی استفاده می شود که فرق است بین کاذب و کذّاب. کاذب کسی است که در اثر لغزش و پیشامدهای گوناگونی یک یا چند دروغ بگوید. تمام مردم کم و بیش به این امر مبتلا هستند. ولی کذّاب کسی است که دروغ سازی در مغز او ریشه کرده و این خلق ناپسند مانند مرض مزمنی در اعماق جانش نفوذ نموده است.
دانشمندان امروز نیز همین مطلب را در کتاب های خود آورده اند. اینک قسمتی را که نوشته ام عیناً برای شما می خوانم.
این یک امر خیلی ساده و طبیعی است که کودکان بر اثر ضعف و ناتوانی خود در برابر بزرگ ها، بدون اینکه نادرستی و شیادی و حسابی در کار باشد دروغ می گویند. دروغ می گویند برای این که در برابر حمله های مستقیمی که پیش بینی می کنند خودشان را مصون نگاه دارند. زیرا کذّابی و نادرستی مستلزم آن است که نقشه های قبلی وجود داشته باشد، اراده فریب دادن در کار باشد و قصد ایجاد اشتباهی رفته باشد. کافی نیست که در یک مورد به حکم ضرورت کسی بالبداهه دروغی بگوید و ما او را آدم نادرستی بدانیم.
علم دروغگویی یا اگر ترجیح بدهند هنر دروغگویی با تمرین دروغ گفتن تکامل می یابد. بنابراین به این نتیجه می رسیم که کوشش والدین یا مربیان باید مصروف بدان گردد که فرصت دستاویز شدن به دروغ برای کودکان پیش نیاید و زمینه رفتار و کردار ما طوری نباشد که آن ها به ناچار به دروغ پناهنده شوند. باید نخست دروغگوی حقیقی را بشناسیم، یعنی کسی را که بر اثر نادرستی و شیادی دروغ می گوید از آن که بالبداهه دروغی می گوید تمیز دهیم. دروغگوی ناگهانی برای فرار کردن از مکافات عملی که خودش آن را گناهی تشخیص داده خیلی ناشیانه به دامن نخستین دروغی که از دهنش بگذرد پناهنده می شود او عواقب این کار را پیش بینی نمی کند، در حالی که غالب اوقات صداقت ذاتی و طبیعی او بدون اطلاع خودش به وی خیانت می کند. صدایی که خالی از اطمینان است، چهره ای که گلگون می شود، و نگاهی که از بیم برخورد با چشم های طرف این سو آن سو می گریزد نشانه هایی هستند که راز چنین دروغگویی را فاش می کنند. در درون او جداً از کلماتی که به زبان می آورد حقیقت فریاد می زند، لب های او را می سوزاند و او با تمام تکاپوی خودش نمی تواند بر چهره حقیقت چادر رازپوشی افکند. از توجه به یک چنین موجودی می توان به آسانی دریافت که او هنوز دروغگو نیست، بلکه فقط می تواند دروغ های ناشیانه ای بگوید. منتها برای این که این کار را خوب یاد بگیرد، برای این که در دروغ ساختن ماهر شود، کافی است که در محیط بدی جای گیرد و با مربیان کم بها و بی ارزشی سر و کار پیدا کند. برای این که یک چنین کودکی را از غرق شدن در یک گرداب شوم نجات دهیم باید وجدان او را در راه راستی و شهامت هدایت کنیم، آن وقت دروغ در طبیعت او ریشه نخواهد کرد و این بیماری درد مزمنی نخواهد شد. اما درباره دروغگوی اصل و حقیقی طرز عمل این گونه نیست، این دروغگو که کارش تزویر و تقلب است در همان آغاز کار خیلی ابلهانه دروغ گفتن را آغاز کرده است و آن قدر به این کار ادامه داده که کنون دیگر به راحتی و آسانی در لباس راستی و صداقت دروغ می گوید و در این جاست که باید نگران و ناراحت بود. او دیگر دروغ هایش را بالبداهه نمی سازد، بلکه درباره آن ها فکر می کند و زمینه می سازد. او به راحتی حقیقت را جلوه می دهد، آن را به میل خودش تغییر می دهد، زشت و زیبایش می سازد، و بر حسب اقتضای مصلحتش حقیقت را به شیوه تردستان و حقه بازان به سیمای جوراجور جلوه گر می سازد. زیرا خوب می داند که اگر دروغ را با نقش و نگاری از حقیقت زینت دهد خیلی به فاش نشدن آن کمک می شود. هر قدر که موقعیت خطرناک تر و دشوارتر شود دروغگو با زیرکی و استعداد بیشتر به کار می پردازد و اگر ضرورتی احساس کرد صحنه سازی های حیرت انگیز از او سر می زند و بعد نیز همواره نزد این و آن، از طرز عمل های خائنانه ای که پیوسته خودش به کار می برد مذمت و بدگویی می کند، زیرا او در عالم دورویی خودش گمان می کند که این بهترین وسیله برای رد گم کردن است.(63)
برادران یوسف صدیق دروغگویان و دروغ سازان زبر دستی بودند. موقعی که یوسف را در چاه افکنده و نزد پدر آمدند گریه می کردند، اشک می ریختند، پیراهن خون آلوده آوردند و خلاصه با نقشه منظم، صحنه ای ایجاد کردند که بیننده باور می کرد یوسف را گرگ دریده است. این قبیل درغگویی هاست که بسیار خطرناک و گمراه کننده است. رسول اکرم کلمه کذّاب را در مورد آنان به کار برده است:
لا تلقنوا الکذاب فتکذبوا فان بنی یعقوب لم یعلموا ان الذئب یأکل الانسان حتی لقنهم ابوهم.(64)
به مردم کذّاب راه دروغگویی را تلقین نکنید و دروغ سازی را به آنان نیاموزید. بچه های یعقوب نمی دانستند گرگ انسان را نیز می درد، از تذکر و تلقین پدر استفاده کردند.
پدران و مادران شریفی که فرزندان را با شرایط صحیح تربیت می کنند و آنان را بر اساس پاکی و فضیلت پرورش می دهند می توانند با اندرز و نصیحت از لغزش های احتمالی فرزندان جلوگیری نمایند و آنان را از یک یا چند دروغی که ممکن است دامنگیرشان شود نیز باز دارند.
عن ابی جعفر علیه السلام قال: کان علی بن الحسین یقول لولده اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترا علی الکبیر.(65)
امام باقر علیه السلام می فرمود که حضرت سجاد زین العابدین علیه السلام به فرزندان خود نصیحت می کرد و می فرمود از دروغ کوچک و بزرگ، جدی یا شوخی، پرهیز نمایید و پیرامون آن نگردید. زیرا آدمی وقتی دروغ کوچک گفت، جرأت می کند دروغ بزرگ بگوید.
4. یکی از مهم ترین عوامل پرورش فطرت راستگویی در کودکان محیط زندگی خانواده است. جایی که پدران و مادران راستگو هستند و هرگز پیرامون دروغ و خلاف حقیقت نمی گردند، طفل طبعاً به راه راستی می رود و راستگو بار می آید، و موانعی را که از نظر روانی در سر راه او پیدا می شود به آسانی می توان برطرف کرد.
برعکس جایی که پدران و مادران، خود دروغ می گویند و به این خلق ناپسند معتاد هستند قطعاً طفل با خلق ناپسند دروغگویی رشد می کند. در چنین خانواده ای ایجاد شرایط روانی برای جلوگیری از دروغگویی کودک بی اثر است. محیط زندگی مهم ترین قدرت و بزرگ ترین عامل سازنده کودک است و با هیچ یک از عوامل روانی قابل مقایسه نیست، طفل بدون توجه و اراده با محیطی که در آن زندگی می کند منطبق می شود و آن چه می بیند و می شنود در فکر او نقش می بندد.
محیط راستی و شهامت مطلق اساسی ترین عامل مبارزه با دروغ است. اگر در محیط خانوادگی یا در آموزشگاه همواره راستی و یکرنگی حکمفرما باشد، نخست این که کودک با دروغگویی آشنا نمی شود و پس از آن اگر دروغی بر زبان آورد به تجربه ثابت شده که این دروغ اتفاقی بوده است و هرگز تا مرحله خیانتکاری و تقلب در وجود آن کودک ریشه نخواهد کرد.
وجدان های حساس این موجودات جوان که مانند یک گیاه بهاری لطیف و شکننده است برای این که بتواند در محیط متعادل و مناسبی پرورش یابد بایستی از وزش بادهای مخالف و تمایلاتی که ممکن است برای همیشه به آن لطمه رساند در پناه بماند، اما با این وجود چه بسا که ما مشاهده می کنیم این جوانه های نوخاسته و سرسبز در محیط خود با این بادهای مخالف رو به رو می شوند.
چه قدر اتفاق می افتد که میان اعمال ما با اندرزهای ما شکاف عمیقی پیدا می شود. آن چه را که کودک در رفتار و کردار ما می بیند و درک می کند با آن چه که ما در اوامر و اندرزهای خودمان برای او مذموم و زشت تعبیر می کنیم فاصله زیادی دارد!
خیلی ها رسم دارند که به بچه ها بگویند: هر طور من می گویم بکن! کاری نداشته باش که من چه کار می کنم. در حالی که نمی دانند این اندرز، سرانجام مصیبت بزرگی به بار می آورد. کودک هرگز زیر بار امر و اندرزی نمی رود که پدر و مادر، خودشان به آن اعتنایی ندارند، و تازه اگر بر اثر این طرز عمل شما او در عالم تصور خویش به این نتیجه برسد که خوب بودن بچه ها با خوب بودن بزرگ ها تفاوت دارد، یقین داشته باشید در نخستین فرصتی که او احساس آزادی کرد همه آن درس های اخلاقی را که در زمان کودکی فرا گرفته بود، در حالی که درس دهندگان خودشان جور دیگری عمل می کردند، به باد فراموشی می سپارد و از روشی که در عمل دیده بود پیروی می کند.(66)
اولین مدرسه تربیت فرزند محیط خانواده است. رفتار و گفتار پدران و مادران و طرز زندگی آنان مشخص نیک و بد خانواده و میزان پاکی و ناپاکی آن محیط است. یک نفر مرد یا زن، بدون عنوان پدری یا مادری، وقتی دروغ می گوید مرتکب یک گناه کبیره شده و استحقاق یک کیفر دارد. ولی وقتی آن مرد و زن پدر و مادر باشند و در محیط خانواده به عنوان رییس و سرپرست در مقابل گوش های حساس و چشم های کنجکاو فرزندان خود دروغ بگویند نمی توان گفت تنها مرتکب یک گناه شده و دروغی گفته اند. اینجا علاوه بر گناه دروغ، گناه دیگری مرتکب شده اند و آن گناه پرورش درغگو است و قطعاً این گناه به مراتب بزرگ تر است. دروغ گفتن پدر و مادر از طرفی گناه کردن و از طرف دیگر به گناه وادار کردن است. درغگویی پدر و مادر آلودگی خود و آلوده کردن فرزندان خویشتن است. پدر و مادری که در خانه دروغ می گویند و با عمل زشت و نادرست خویش محیط فاسد و مسموم به وجود می آورند و فرزندان خود را از صراط مستقیم فطرت منحرف می کنند، به خود و فرزندان خود و همچنین به خدا و به مردم خیانت کرده اند. فرزندان امانت الهی هستند، درس دروغگویی به آنان دادن، خیانت کردن در امانت خداوند بزرگ است.
بدون تردید یکی از بیماری های بزرگ اجتماع ما دروغگویی است که بدبختانه کم و بیش اغلب مردم به آن مبتلا هستند. این خلق ناپسند باعث نکبت دنیا و عذاب آخرت است. تمام صفات ذمیمه و خلقیات ناپسند از نظر دینی و علمی مرض روانی است، ولی دروغگویی از همه بدتر است.
فی وصیته امیر المؤمنین لولده الحسن علیهما السلام: و علة الکذب اقبح علة.(67)
از وصایای علی (ع) به فرزندش حضرت حسن این بود که می فرمود: ناخوشی درغگویی از تمام ناخوشی ها قبیح تر و ناپسندتر است.
دروغگویی امنیت اخلاقی و قضایی و اقتصادی را متزلزل می کند. درغگویی مردم را نسبت به یکدیگر بدبین نموده و از آنان سلب اعتماد می نماید. درغگویی ریشه فضیلت و سجایای انسانی را می سوزاند.
عن ابی جعفر علیه السلام قال: ان ابی حدثنی عن ابیه عن جده قال قال رسول الله (ص): اقل الناس مروءة من کان کاذباً.(68)
امام باقر علیه السلام از رسول اکرم حدیث کرده است که فرمود: کم نصیب ترین مردم از سجایای مردانگی و فضایل انسانی دروغگویان هستند.
بعضی گمان می کنند در پاره ای از مواقع تنها وسیله کامروایی و پیروزی در زندگی دروغ گفتن و از راه مستقیم منحرف شدن است. پیشوای عالی قدر اسلام چنین گمانی را اشتباه و آن پیروزی را شکست می داند.
قال صلی الله علیه و آله: اجتنبوا الکذب و ان رایتم فیه النجاة فان فیه الهلکة.(69)
رسول اکرم می فرمود: از دروغگویی بپرهیزید در موردی که گمان می کنید نجات شما در دروغ گفتن است، بدانید که اشتباه کرده اید و هلاک شما در دروغ است.
حضرت موسی بن جعفر (ع) به هشام فرمود:
یا هشام ان العاقل لا یکذب و ان کان فیه هواه.(70)
انسان عاقل دروغ نمی گوید، اگر چه دروغ وسیله برآمدن خواهش های نفسانی او باشد.
چه بسیار مردمی که در پیشامدهای خطرناک یا مواقع حساس در کمال شهامت و رشادت راست گفتند سرانجام پیروز شدند. خوانخواری و جنایتکاری های حجاج بن یوسف بر کسی پوشیده نیست. روزی جمعی از طرفداران عبدالرحمان را به اسیری به مجلس حجاج آوردند. حجاج به قتل همه آن ها مصمم بود. مردی از اسرا به پا خاست و گفت: امیر! من بر تو حقی دارم، مرا به پاس آن حق آزاد کن.
حجاج پرسید: چه حقی داری؟
جواب داد: روزی عبدالرحمان در مجلس خویش تو را دشنام داد و من از تو دفاع کردم.
حجاج گفت: آیا بر این کار گواهی داری؟
یکی از اسرا از جای برخاست و به صحت گفتار او شهادت داد. حجاج آزادش کرد. سپس به شاهد متوجه شد و گفت: تو چرا در آن مجلس از من دفاع نکردی؟ گواه در کمال صراحت و بدون ضعف و زبونی جواب داد: از آن جهت که با تو دشمن بودم. حجاج گفت: او را نیز به علت راستگویی آزاد نمایید!(71)
روزی حجاج در منبر خطابه خود را طولانی کرد. مردی از وسط جمعیت با صدای بلند گفت: موقع نماز است، سخن را کوتاه کن. نه وقت به احترام شما توقف می کند، نه خداوند عذرت را می پذیرد. حجاج از این صراحت، آن هم در یک مجلس عمومی ناراحت شد، دستور داد مرد را زندانی کردند. کسان او به ملاقات حجاج رفتند و به وی گفتند: امیر! مرد زندانی از فامیل ماست و دیوانه است. دستور فرمایید آزاد شود.
حجاج گفت: اگر خودش به دیوانگی اقرار کند آزادش خواهم کرد. کسانش به زندان رفتند و گفتند: به جنونت اقرار کن تا آزاد شوی.
مرد گفت: هرگز چنین اعترافی نمی کنم، من مریض نیستم. خداوند مرا سالم آفریده است.
وقتی جواب های صریح و صادقانه زندانی به گوش حجاج رسید دستور داد به احترام راستگویی آزادش کردند.(72)
به همان نسبتی که راستگویی موجب افتخار و سربلندی است دروغگویی مایه ذلت و سرافکندگی است. رسول اکرم می فرمود:
ایاک والکذب فانه یسود الوجه.(73)
از دروغگویی بپرهیز، زیرا دروغ باعث روسیاهی است.
به منصور دوانیقی خبر رسید که مقداری از اموال بنی امیه نزد مردی به امانت گذارده شده است. به ربیع دستور داد او را احضار کند. ربیع می گوید مرد را حاضر کردم و به مجلس منصور بردم. منصور گفت: خبر اموالی که از بنی امیه نزد شما امانت است به ما رسیده، باید تمام آن ها را تسلیم کنی.
مرد گفت: آیا خلیفه مسلمین وارث بنی امیه است؟
جواب داد: نه.
پرسید: آیا خلیفه مسلمین وصی بنی امیه است.
جواب داد: نه.
مرد گفت: روی چه حساب، اموال بنی امیه را از من مطالبه می کنید؟
منصور قدری فکر کرد و جواب داد: بنی امیه به مسلمین ستم کردند. اموال مردم را به زور گرفتند. من اینک خلیفه مسلمین و وکیل مردم هستم، نظرم این است که اموال مسلمین را بگیرم و در بیت المال مسلمین بگذارم.
مرد گفت: بنی امیه اموال بسیاری در اختیار داشته اند که متعلق به خودشان بوده، لازم است خلیفه مسلمین شاهد عادل اقامه کند اموالی که از بنی امیه در دست من است از جمله اموالی است که به زور از مردم گرفته اند.
منصور قدری فکر کرد، به ربیع گفت راست می گوید، سپس منصور به روی مرد خندید و با او به گرمی توجه کرد و گفت آیا حاجتی داری. مرد جواب داد بلی دو حاجت دارم. اول آن که دستور دهید نامه ای را که اکنون برای خانواده ام می نویسم فوراً به آنان برسانند که از ناراحتی و اضطراب خلاص شوند. دوم آن که دستور فرمایید کسی را که این گزارش را به مقام خلافت داده احضار کنند من او را ببینم. به خدا قسم بنی امیه هیچ امانتی نزد من ندارند. موقعی که به حضور خلیفه شرفیاب شدم و قضیه را دانستم به نظرم آمد که اگر این طور سخن بگویم زودتر خلاص خواهم شد. منصور به ربیع گفت گزارش دهنده را حاضر کنند. موقعی که حاضر شد، مرد نگاهی کرد و گفت این غلام من است. سه هزار دینار از مال من برداشته و فرار کرده است. منصور سخت به غلام تندی کرد. غلام در کمال شرمساری و ناراحتی سخنی مولای خود را تأیید نمود و گفت برای این که گرفتار نشوم او را متهم نمودم و این نسبت دروغ را به وی دادم. منصور که بر بدبختی و ذلّت غلام رقّت کرده بود به مرد گفت، از شما می خواهم او را ببخشی. مرد گفت: بخشیدم و سه هزار دینار دیگر به او خواهم داد. منصور از بزرگواری او تعجب کرد و هر وقت نام او به میان می آمد می گفت من مثل این مرد ندیدم.(74)
قطعاً راستگویی عزّت دارین و دروغگویی ذلّت دنیا و آخرت است.