فهرست کتاب


مقتل مقرم

استاد سید عبدالرزاق مقرم‏

حوادث بعد از شهادت

ای مردم کوفه میدانید شما چه جنجری در قلب محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرو برده اید؟ و ظالماانه خون وی را فرو ریخته اید؟ میدانید چه زنان با حرمتی را از سر پرده شان بیرون رانده و چه آبروهائی را بر باد داده اید؟ شما دیگر حرمتی برای وی بجای نگذاشته اید و حریمی در کنار وی محترم ننهاده اید! آیا تعجب دارد اگر آسمان سر برافراشته بر پستیهای جنایات شما سیلاب خون جاری سازد؟... از عذاب رسوا کننده آخرت غافل نمائید که در آنروز ستمکاران یار و یاوری نخواهد داشت. (فرازهایی از خطبه حضرت زینب (علیها السلام) خطاب به مردم کوفه)

شب یازدهم محرم

آه، آن شب چه شب سخت و ناگواری بود که بر دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذشت. زنان و دختران متشخص و بزرگواری که در حرمت ملکوتی و عزت و مقام والاایکه پیوسته در خاندان و نیاکان آنان بود قرار داشتند و همیشه در اوج عظمت و احترام و در جلالت شأن و در فروغ نور نبوت و تابش اختران خلافت و روشنائی چراغ قداست بسر میبردند هم اکنون امشب در پرده سیاه و ظلمانی شب غربت بدون نور و چراغ، و بدون منزل و مأوا، با خیمه های غارت شده و نیمه سوخته، و بزرگان و پیشوایان از دست داده، و پشت و پناه به خاک افکنده شده، در بیابان وحشت زده قرار گرفته اند که نه پناهی دارند و نه پشتیبانی، هر آن احتمال دارد که مورد حمله و یورش پست فطرتان سپاه کوفه قرار بگیرند، و نمیدانند در این صورت چه کسی از آنان دفاع خواهد کرد؟ و چه کسی جلو ظلم و تجاوز این اراذل بی فرهنگ را خواهد گرفت؟ و نمیدانند آیا کسی خواهد آمد سوز دل این داغدیده ها را تسکین و مصیبتشان را تسلیت بخشد؟
آری آنان که همه چیز را از دست داده بودند شیون کودکان، و ناله و گریه دختران، و ضجه و فریاد ماتم زدگان را داشتند. ضجه های مادری را که طفل شیر خوارش را با نوک تیر از شیر گرفته بودند، داشتند، شیون خواهرنی را که برادرانشان شهید شده و کسانی را که تمام فرزندان و بستگانشان را از دست داده بودند، داشتند، در آن بیابان خشک و سوزان گریه های جانسوز را که بر کنار بدنهای پاره پاره و قطعه قطعه شد و کشته های غرقه به خون بلند بود و دل سنگ را آب می کرد، داشتند.
در آن شب که دختران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ماتم زده و عزادار بودند لشکر بزرگ و سپاه جرار کوفه غریو شادی و خروش فتح و پیروزی برآورده و به فرومایگی مشغول بودند، در همین حال بازماندگان امام (علیه السلام) و دختران پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر آن مصیبتها به آینده تاریک و بسیار مبهم خود می اندیشیدند، که فردا منادی آنها چه آوازی سر خواهد داد؟ چه نغمه ای خواهد سرود؟ آیا نوای قتل و کشتارشان را سر خواهد داد؟ یا آهنگ اسیری آنها را خواهد بود از آنها دفاع و حمایت کند؟ بیماری نیز در معرض خطر قتل فرار گرفته و هر لحظه احتمال آن می رود رجال سلطه که مست قدرت و حکومت هستند آخرین فرمان را درباره اش صادر و به حیاتش پایان دهند.
در آن شب تمام عالم ملک و ملکوت، غرق در عزا و ماتم بودند، حوریان بهشت در غرفات جنت به شیون و گریه، و فرشتگان رحمت در آسمانها به ناله و فریاد، و دیو و پری در جای خود به ندبه و شیون پرداخته بودند، حتی وحوش بیابانها و ماهیان دریاها و پرندگان هوا، و خلاصه تمام مخلوقات خدامرئی و نامرئی، همه در عزا و ماتم بودند مگر سه طایفه: مردم بصره و شام و خاندان عثمان بن عفان(439) و همه کسانی که بعنوان کسب زو و زور به آنها پیوسته بودند در آن شب، اظهار شادی و سرور می کردند.
از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت شده است که: صاحبان زر و زور به شکرانه پیروزی و کشتن فرزند پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چهار مسجد در کوفه به نامهای: مسجد اشعث، و مسجد جریر، و مسجد سماک، و مسجد شبث بن ربعی بنا کردند(440) و زنان طایفه بنی أود نذر کرده بودند که اگر یزید پیروز شود و حسین کشته شود هر کدام ده عدد شتر بکشند و در راه خدا خیرات کنند، و پس از کشتن امام حسین (علیه السلام) به این نذر وفا کردند.(441)
هشام بن سائب کلبی از پدرش نقل کرده است که وی کفت: بنی أود که سب و هتک احترام به علی بن ابیطالب (علیه السلام) را به فرزندان و خدام خود می آموختند، روزی یکی از آنها به نام عبدالله بن ادریس به هانی بر حجاج بن یوسف ثقفی وارد شد، حجاج در پاسخ سخنانش با او به درشتی برخورد کرد، وی به حجاج گفت: یا امیرالمؤمنین با من این چنین برخورد مکن، زیرا هیچ منقبت و فضیلتی در قریش و در ثفیف نیست که به آن افتخار کنند مگر آنکه همانندش را ما داریم و به آن مباهات می کنیم.
حجاج پرسید: شما چه فضیلت و منقبتی دارید؟
عبدالله در جواب گفت: هیچ وقت در مجالس و محافل ما نسبت به عثمان جسارت و سوء ادبی نشده است. تاکنون هیچ کس از قبیله ما خارج نگشته و به ابوتراب نپیوسته است جز یک نفر، که او هم در تمام قبیله مطرود و منفور و بی قدر و قیمت گشت هر کدام از قبیله ما بخواهد ازداوجی انجام دهد نخست از عروس سؤال می کند که آیا از دوستداران و محبین ابوتراب است یا نه؟ و آیا نام او را به خوبی برزبان می آورد یا خیر؟ اگر معلوم شد از طرفداران و دوستداران ابوتراب است از او فاصله گرفته و ازدواج نخواهد کرد. هیچ فرزند ذکور در قبیله ما نیست که نامش علی، حسن و یا حسین باشد و هیچ دختری از ما به دنیا نیامده است که او را فاطمه نامیده باشیم. آنگاه که حسین (علیه السلام) به عراق آمد زنان قبیله ما نذر کردند اگر حسین کشته شود و یزید پیروز گردد هر کدام از آنان ده شتر بکشند و خیرات کنند، وچون حسین (علیه السلام) کشته شد به نذر خود وفا کردند، عبدالملک به ما گفت: أنتم الشعار دون الدتار شما درون بدن مائید نه بیرون و پوشاک آن و شما یاوران واقعی ما هستید، در کوفه هیچ ملاحت و زیبائی به زیبائی بنی اود نمیرسد. در اینجا حجاج خندید و گفت: این ادعا، دیگر بیجاست، پس از آن گفت آن مرد از علی تبری بجوید وی گفت: نه تنها از علی تبری و بیزاری می جویم که حسن و حسین را نیز به او می افزایم.(442)
احتمال دارد این مرد که قبلاً از موالی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود نامش عافیه بن شداد پسر ثمامه بن سلمه، پسر کعب بن أود، پسر صعب بن سعد العشیره باشد، زیرا این خرم نوشته است وی در جنگ صفین با امیرالمؤمنین بود، سپس از مسعودی نقل می کند که وی گفته است: من در بسیاری از بلاد را گشتم و با بسیاری از مردم تماسهایی داشتم هیچ کسی را از قبیله او ندیدم مگر اینکه نسبت به بنی امیه متعصب و به علی (علیه السلام) بدبین و کج اندیش بود.(443)
ابن ابی الحدید نقل کرده است: عبیدالله بن زیاد به شکرانه پیروزی بر امام حسین (علیه السلام) چهار مسجد در شهر بصره ساخت که آنها را پایگاه تبلیغاتی ضد علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار داد تا مسلمین در آنها بذر بغض علی (علیه السلام) را در دلهای مردم بکارند.
لیس هذا الرسول الله یا - أمه الطغیان والبغی جزاء
لو رسول الله یحیا بعده - قعد الیوم علیه للعزاء (444)
ام سلمه، پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دید(445) که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موهایش ژولیده و غبار خاک سر و صورتش را فراگرفته است، عرض کرد یا رسول الله چگونه است که شما را با این حال مشاهده می کنم؟
حضرت فرمود: فرزندم حسین را کشتند و تا هم اکنون برای او و اصحابش قبر تهیه می کردم قتل ولدی الحسین و ما زلت أحفر القبورله و یصاحبه.(446)
با بی قراری از خواب بیدارم شدم بی درنگ شدم بی درنگ به شیشه ای که خاک کربلا در آن بود نگریستم دیدم خون تازه از آن میجوشد. این همان شیشه ای بود که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی داد و تأکید کرد در حفظ آن کوشا باشد. ام سلمه می افزاید در همان دل شب شنیدم گوینده ای را که با این اشعار خبر از شهادت امام حسین (علیه السلام) میداد:
أیها القاتلون جهلاً حسیناً - ابشروا بالعذاب و التنکیل
کل اهل السماء یدعو علیکم - من نبی و مرسل و قتیل
ام سلمه در آن شب پیوسته صداهایی از عالم غیب می شنید که از شهادت امام (علیه السلام) خبر می دادند ولی احدی از آنها را نمیدید از جمله آن صداها این بود:
ألا یا عین فاحتفلی بجهد - و من یبکی علی الشهداء بعدی
علی رهط تقودهم المنایاً - الی متجبر فی ملک عبد (447)
چون ابن عباس صدای گریه ام سلمه را در آن موقع از شب شنید بی درنگ نزد وی آمد و علت آن را جویا شد، ام سلمه گفت از خاکی که در آن دو شیشه داشته است، خون می جوشد.(448)
ابن عباس روز عاشورا پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ژولیده موی و غبار آلوده دید که شیشه ای پر از خون در دست داشت، به او گفت: پدر و مادرم فدایت باد! این شیشه چیست؟ حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این خون حسین (علیه السلام) و اصحاب او است که از آنروز پیوسته آنرا نگه داشته ام.(449) هنگام شهادت ابی عبدالله (علیه السلام) دنیا سه روز تاریک شد(450) و در تاریکی بسیار بزرگ و سختی باقی ماند(451) به قسمی که مردم می پنداشتند رستاخیز بپا شده است(452) آنچنان تاریک شد که ستارگان را در روز می دیدند(453) و اوضاع احوال کواکب طوری شده بود که به یکدیگر تصادم می کردند و نور خورشید دیده نمیشد(454)، وضع دنیا به همین منوال سه روز ادامه داشت.(455)
آری چون امام (علیه السلام) علت وجودی آفرینش بود، و چون از نور پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که وی علت العلل همه موجودات و از پرتو نور الهی منشعب بود این گونه تغییرات و دگرگونیها در عالم آفرینش و قلب جهانی هستی سه شبانه روز، برهنه روی خاک بیافتد، عالم باید دگرگون شود و جریان عادی خود را از دست بدهد، زیرا وی از حقیقت محمدیه یعنی علت العلل و عقل اول نشأت گرفته و باید چنین می شود و حدیث عرض ولایت بر تمام کائنات و آسمانها و زمین که (هر کس ولایتش را پذیرفت سودمند و مفید واقع شد و هر کس آن را پذیرفت تهی از سود و هوده گردید) نیز مؤید همین مطلب است.
اگر داستان دگرگونی آفرینش به خاطر بیرون آمدن استخوان پیغمبری از قبر و روی زمین ماندن آن درست باشد تا آنجا که می گویند آسمان را ابری تیره و تا فرا گرفت، و یکی از علماء نصرانی در سامره به وسیله آن استخوان از خداوند طلب باران کرد دعایش مستجاب شد(456) چگونه دگرگونی در عالم و تاریک شدن نور خورشید و ماه در داستان کربلا درست نباشد؟ و حال آنکه سرور جوانان اهل بهشت با بدن برهنه روی خاک داغ افتاده و بدنش را تا آنجا که توانسته اند مثله و پاره پاره کرده اند؟!
آری اوضاع و احوال همه موجودات دگرگون شد، و تمام جهان هستی از حرکت باز ایستاد، و همه وحوش بیابانها در غمش گریستند و اشکشان سیل آسا بر صفحه گونه هایشان سرازیر شد...!
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: پدر و مادرم فدای حسین باد! که در نزدیکیهای شهر کوفه کشته خواهد شد، و گوئی از هم اکنون می بینم وحوش بیابانها را که گردن به سوی قبرش می کشند و شب با صبح بر او می گریند(457) و آسمان در قتلش خون می بارد.(458)
پس از آنکه امام (علیه السلام) را شهید کردند همه چیز غرق در خون بود حتی حبابهائی روی آبها و کوزه ها(459) و تمام ظروف، و آثار آن نا مدتی بر در و دیوار خانه ها و اماکن به چشم می خورد(460) حتی در بیت المقدس از زیر سنگهایش خون می جوشید.(461) و آنگاه که سر مقدس ابی عبدالله (علیه السلام) را وارد قصر دارالاماره عبیدالله کردند خون از در و دیوار می ریخت(462) و از یکی از دیوارها آتشی شعله کشید که سر و صورت عبیدالله را بر افروخته کرد، کسانی که همراه او بودند آنرا مشاهده کردند، ولی عبیدالله دستور داد که آنرا به کسی بازگو نکنند(463)، و بی درنگ از آن فرار کرد، در همان حال که فرار می کرد سر مقدس ابی عبدالله (علیه السلام) با صدای بلند فرمود:
کجا فرار میکنی ای معلون! اگر در دنیا آتش به تو نرسد در آخرت جایگاه تو در آن نخواهد بود الی این تهرب یا ملعون؟ فان لم تنلک فلی الدنیا فی ای خره مثواک. ولی آتش همچنان پیش رفت تا همه کسانی که در قصر بودند از ترس بوحشت افتاده و سراسیمه شدند(464) و کسانی که تا دو ماه یا سه ماه در آنجا مانده بودند هر صبح و شب می دیدند هنگام طلوع و غروب آفتاب، دیوارها آلوده به خون می شد.(465)
و داستان آن کلاغ را که اخطب خوارزم در مقتل خود ج 2 ص 92 آورده و می نویسد: کلاغ خود را، به خون امام (علیه السلام) رنگین کرد و به مدینه رفت روی دیوار منزل فاطمه صغری دختر ابی عبدالله (علیه السلام) نشست و بدینوسیله خبر شهادت پدرش را به وی داد، و چون فاطمه آن خبر را به اهل مدینه منتقل نمود از او قبول نکرده و گفتند: این دختر از جادوهای فرزندان عبدالمطلب برای ما آورده است، لکن پس از آن سرعت به خبر شهادت امام (علیه السلام) به هما جا رسید و فاطمه درست می گفت. اگر قبول کردیم که امام (علیه السلام) غیر از فاطمه و سکینه، دختر دیگری داشته است که در مدینه مانده و همراه پدر نیامده است جای تعجب و شگفتی ندارد زیرا شهادت امام حسن (علیه السلام) از اول تا آخر همه اش همراه با امور غیر عادی و خوارق عادات انجام شده است چه مانعی دارد که خدای سبحان می خواسته است از این طریق سراسر جامعه اسلامی آنروز را آگاه کند و جنایتی را که بنی امیه در مورد پسر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام دادند و در روزگار، بی مانند بود به دنیا و نسل های آینده بفهماند و نظر جهانیان را به آن، و به بزرگواری امام (علیه السلام) جلب نماید که شهادتش به زودی موجب نابودی ستمگران و گمراهان، و باعث احیاء دین خواهد شد که خداوند اراده کرده تا قیامت استوار بماند.
دعبل خزاعی از جدش روایت می کند که مادرش سعدی دختر مالک خزاعیه درخت خشکی را که ام معبد خزاعیه بود و از برکات آب وضوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به پایش ریخت سبز و خرم و دارای میوه شد دیده بود، هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت فرمود، میوه آن درخت، کم شد، وفتی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را کشتند میوه هایش فرو ریخت ولی از برگهای آن برای درمان بیماریها استفاده می کردند، پس از گذشت برهه ای از زمان دیدند از پای آن درخت، خون می جوشد، از این پدیده تازه که هیچ کس همانندش را ندیده بود سخت به وحشت افتادند و نمی دانستند قضیه از چه قرار است؟ همین که شب سایه تاریک خود را بر همه جا گسترده کرد صدای گریه و شیونی را شنیدند که این شعر را می خواند:
یابن الشهید و یا شهیداً عمه - خیر العمومه جعفر الطیار
عجباً لمصقول أصابک جده - فی الوجه منک و قد علاک غبار
ولی گوینده را نمی دیدند، پس از آن دیری نگذشت که خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) را در همان زمان که آن پدیده بی مانند را دیده بودند آوردند و دعبل خزاعی سه بیت شعر بر آن افزود و گفت:
زر خیر قبر بالعراق یزار - واغص الحمار فمن نهاک حمار
لم الا أزورک یا حسین لک القداء - قومی و من عطفت علیه نزار
و لک الموده فی قلوب ذوی النهی - و علی عدوک مقته و دمار (466)
مفاد شهر دوم از اشعار غیبی را یکی از شعرای شیعه در ضمن سه شعر به نظم در آورده و چنین سروده است:
عجباً لمصقول علاک فرنده - یوم الهیاج و قد علاک غبار
و لأسهم نفذک دون حرائر - یدعون جدک و الدموع غزار
هلا تکسرت السهام و عاقها - عن جسمک الاجمال و الاکبار (467)
و زعفرانی را که از حرم با غارت بوده بودند هرگاه دست به آن می زدند و می خواستند از آن استفاده کنند بدنشان آتش می گرفت. و گل گیاهی را که به نام ورس برای رنگ بکار می بردند و آن را ربوده بودند تبدیل به خاکستر می شد، شتری را که دزدیده بودند تبدیل به خاکستر می شد، شتری را که دزدیده بودند گوشتش مانند هندوانه ابوجهل تلخ می گردید و می دیدند که شعله آتش از آن بیرون می آید.(468)
و قبل از شهادت امام (علیه السلام) کسی حمره مغربیه را در آسمان ندیده بود.(469) این جوزی گفته است: اثر خشم و غضب آدمی که عبارت از سرخ شدن چهره است در صورت وی ظاهر می شود، و چون حق جل شأنه منزه از جسم و بدن است از اینرو اثر خشم و غضب خود را بر قاتلان امام حسین (علیه السلام) که جنایت بزرگ و هولناکی را مرتکب شدند با ایجاد حمره در افق اظهار فرمود. پس از بیان سخن فوق افزوده است:
هنگامی که دشمنان در جنگ بدر، عباس بن عبدالمطلب عموی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اسیری گرفته و کتفهایش را محکم بسته بودند ناله ها و گریه هایی که از سوز دل بر می آورد خواب از چشم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را ربوده بود، اگر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ناله های جانسوز و گریه های جانگداز فرزندش حسین (علیه السلام) را می شنید که چه بر او می گذشت؟ و باز افزوده است:
با این که اسلام گناهان زمان ما قبل خود را نادیده می گیرد، اما پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وحشی، قاتل حضرت حمزه که اسلام آورد، فرمود: خود را از دید من پنهان کن که من دوست ندارم قاتل دوستانم را ببینم، بنابراین اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می دید عده ای فرزندش را کشته و خاندانش را بر چوبها و شتران بی جهاز، سوار کرده و به اسیری می بردند بر او چه می گذشت؟(470)
آری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در صحنه عاشورا حاضر بود و مشاهده می کرد سیلی از جمعیت بسیار انبوه در آن بیابان گرد هم آمده تا ریشه درخت رسالت (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت امامت (علیه السلام) را از بیخ و بن درآوردند، و در آن بین ناله های دختران، و گریه های جانکاه زنان ماتمزده را که شوهران و دیکر کسان خود را از دست داده بودند و می شنید، و شور و غوغای کودکان را که از شدت تشنگی صدایشان به آسمانها می رفت میدید و می شنید، و لشکریان کوفه نیز صدای رعب آوری را شنیدید که می گفت:
وای بر شما اهل کوفه! من هم اکنون رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را می بینم که در حالت اضطراب و سراسیمه گی محاسن شریف خود را از دست گرفته، گاهی به جمع شما می نگرد و گاهی به آسمان خیره می شود.
آری لشکر کوفه این صدای غیبی را شنیدید ولی هوی و هوس و گمراهی عظیمی که تا اعماق نفوس این مردم ریشه دوانیده و تا گلو در لجن غرقشان کرده بود نگذاشت حقیقت را بفهمند و لذا گفتند: وحشت نکنید و نترسید این دیوانه ای است که چنین صدائی سر می دهد: لا یهولنکم ذلک، انه صوت مجنون.
ولی امام صادق (علیه السلام) می فرمود: گوینده آن صدا جبرئیل بود.(471) برخی از فرشتگان بانگ و فریاد برآوردند که:
ای امت حیران و گمراه! پس از این که لحظه شادمان نباشید و خداوند شما را شادمانی عید قربان و فطر نصیب نفرماید لا وفقکم الله لاضحی و لا فطر امام صادق (علیه السلام) فرمود: دعای فرشتگان مستجاب شد و پس از آن قاتلان ابی عبدالله (علیه السلام) یک نفس شادمان نشدند و تا آنگاه که حضرت حجت بن الحسن انتقام خون سیدالشهداء را نگیرد، هرگز شادی نصیب آنها نخواهد شد.(472)
وهب دم یحیی قد غلا قبل فی الثری - فان حسیناً فی القلوب غلا دمه
و ان قر قدما مذ دعا بخت نصر - بثارات یحیی و استردت مظالمه
فلیست دماء السبط تهدأ قبل أن - یقوم باذن الله للثار قائمه
شیخ بهائی (ره) روایت کرده است: پدرش شیخ حسین بن عبدالصمد حارثی وارد مسجد کوفه شد در آنجا نگین انگشتری را دید که بر آن، این شعر نوشته شده بود:
أنا در من السماء نثرونی - یوم تزویج والد السبطین
کنت أصفی من اللجین بیاضاً - صبغتنی دماء نحر الحسین (473)

شب یازدهم در کنار مرقد امام (علیه السلام)

مستحب مؤکد است به عنوان پیروی از ائمه معصوم (علیه السلام) شب یازدهم محرم را با حالت پناهندگی و حزن و اندوه بر آن مصیبت بزرگ، و با ناله و زاری، و زمزمه و شیون مانند کسی که از نزدیک شاهد قربانیان و به خون خفتگان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و ببیند که بدنهای طیب و طاهر، و پاره پاره شان در برابر آفتاب و باد و خاک طعمه برقابرق نیزه ها شده و شمشیرها از خونشان رنگین و سرآب گردیده، و بدنهایشان زیر ستم ستوران نرم و له شده باشد کنار مرقد مطهر امام مظلوم بماند و بیتوته کند.
اگر کسی با دقت بیاندیشد، خواهد دید که: زنان بزرگوار خاندان وحی چگونه موی پریشان کرده و مویه کنان در حال ندبه و شیون به سر و سینه می زنند(474) و سیل اشک خود را بر آن بدنهای پاک روان می سازند، اگر چنین تصوری برای او پدید آید قطعاً با گریه پیوسته و صدای بلند در حالی که سیل اشک از دیدگانش فرو می ریزند به فاطمه زهرا (علیها السلام) پیوسته و با آنها همکاری و مواسات خواهد کرد و آن طور که از بعض روایات در سایر موارد، استفاده می شود، بدینوسیله موجبات رضایت و توجه امامان راستین را به خود جلب خواهد نمود.
و در خصوص شب یازدهم نیز از بعضی روایات میتوان همین نظریه را استفاده کرد مثلاً مالک جهنی از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است: من زار الحسین یوم عاشورا، حتی یظل عنده باکیاً لقی الله یوم القیامه بثواب الفی الف حجه، و الفی الف عمره، و الفی الف غزوه مع رسول الله و الائمه الراشدین هر کس امام حسین (علیه السلام) را روز عاشورا زیارت کند و تا شب گریه کنان کنار مرقد مطهرش بماند روز قیامت با ثواب دو هزار حج، و دو هزار هزار عمره، و دو هزار هزار غزوه، خدا را ملاقات خواهد کرد، ثواب حج و عمره و غزوه ای است که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و را ائمه راشدین انجام داده باشد.(475)
زبان شناسان و متخصصین در لغات عرب گفته اند: کلمه ظل برای کسی به کار برده می شود که روز را تا شب در جائی به سر برد(476) و اگر چه شب را در آنجا نماند. ولی از روایت جابر جعفی بر خلاف نظریه متخصصان لغت عرب استفاده می شود، زیرا وی از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است: من زار الحسین (علیه السلام) یوم عاشورا و بات عنده کان کمن استشهد بین یدیه هر کس امام حسین (علیه السلام) را روز عاشورا زیارت کند و شب را کنار مرقد مطهرش بماند مانند کسی است که در رکاب او به شهادت رسیده باشد.(477) زیرا از این روایت استفاده می شود که شب بعد از آن روز را نیز بماند و روزش حضرت را زیارت کند و آن روز را غروب گریان باشد دارای فلان اجر و پاداش خواهد بود.
علاوه بر این احترام و حیثیت اقتضا می کند کسی که تمام آنروز را نزد قبر امام مظلوهم و عطظان اعتکاف کرده است، آن شب را نیز که مانندش را کسی ندیده و بر دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امانتهای بعد از او چنین شبی آرام نگذشته است بماند. زیرا در آن شب دختران پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و یادگاران بعد از او در حالی که ماههای تابان، و ستارگان درخشان و مردان بزرگوار خود را از دست داده بودند با پاهای برهنه در بیابانهای خشک و تاریک می دویدند و بدنهای پاره پاره آنها را که با شمشیر ظلم و ستم بنی امیه مانند گلهای پرپر به زمین ریخته بودند می دیدند و با این تنهائی و بی کسی نمی دانستند خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنشب چه تصمیمی درباره آنها خواهند گرفت، با این وصف دوستداران اهلبیت در شب یازدهم حتی الامکان کنار مرقد شریف امام (علیه السلام) بیتوته می کنند تا با اندوه و گریه فراوان، تأسف و دریغ خود را اظهار نمایند که در آن زمان نبودند تا به فوز عظیم برسند. و پیوسته می گویند یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزاً عظیماً ای کاش آنروز با شما بودیم و به سعادت بزرگی می رسیدیم.(478) با اظهار تأسف و اندوه تأسی به حضرت زهرا (علیها السلام) می کنند که در آن شب بر پاره جگرش گریه می کند ذره نائحه حضرت زهرا (علیه السلام) را در خواب دید کنار قبر فرزندش حسین (علیه السلام) ایستاده و گریه می کند، به وی دستور داد این اشعار را درباره او بخواند:
أیها العینان فیضا - و استهلا لا تغیضا
لم امرضه قتیلا - لا و لا کان مریضا (479)