فهرست کتاب


بهار ازدواج

امیر ملک محمودی‏

5 - جلوگیری از بچه دار شدن

یکی از مشکلات ازدواج و ادامه تحصیلات، بچه دار شدن و حفظ و نگهداری آن است. پسر و دختر می توانند با توافق همدیگر، تا پایان تحصیلات، از بچه دار شدن جلوگیری کنند. و راههای جلوگیری مشروع، صحیح، سالم و آسان فراوان وجود دارد، که در این زمینه می توانند به مراکز بهداشت مراجعه نمایند.

6 - تعاون و همکاری در انجام امور زندگی:

وقتی زوجین هر دو دانشجو باشند، باید کارهای منزل را به کمک یکدیگر انجام دهند. همکاری و احسان همسران در حق همدیگر، رابطه میان ایشان را گرمتر و صمیمی تر کرده و زندگی مشترکشان را پر از نشاط و برکت می کند.
آن همسر فهیم و صبوری که بی هیچ منت و چشمداشت و ریا بر همسر و همراه خود احسان می کند و در کارهای منزل او را یاری می کند، به تدریج همه وجود او را مسخر خویش نموده، بی نیاز از هر تحکیم و رفتار آمرانه بر دل و قلبش حکمرانی می کند.
انجام مشترک امور زندگی، محبت بین زوجین را افزایش می دهد و مایه دلگرمی و تلاش و کوشش بیشتر آنها در زمینه تحصیل و کسب مدارج عالی علمی و معنوی است. و چه شیرین و لذتبخش و رشد دهنده است که هر دو رکن زندگی مشترک، هم هدف، هم جهت، همکار، یار، یاور، مونس و غمخوار و هم مباحثه باشند.

نمونه ای از یک زندگی زیبا و با معنویت طی سالها تحصیل، تحقیق، تألیف و تدریس

خانم مطهری همسر حضرت آیت الله مرتضی مطهری می گوید:(31) ... سیزده ساله بودم و در کلاس هفتم درس می خواندم که آقای مطهری چون با پدرم آشنایی داشتند، برای خواستگاری به خانه ما آمدند... بعد از ازدواج وقتی در قم بودیم، من مقداری عربی پیش ایشان یاد گرفتم، چون خیلی اصرار در تحصیل من داشتند. بعد که به تهران آمدیم، می گفتم که شما نگذاشتید که من علم جدید بخوانم و دیپلم بگیرم. ایشان می گفتند: بخوان! و به طور متفرقه و با حجاب کامل اسلامی، برو امتحان بده. من با حفظ حجاب و عفاف کامل درسم را ادامه دادم تا دیپلم گرفتم.
در مدت 26 سالگی که با ایشان زندگی کردم (و استاد شهید مشغول تحصیل، تحقیق و تألیف و تدریس بودند) همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار می کردند. با صدای متین و چهره خندان، به طوری که من با یک ارادت و عشق خاصی کار می کردم و علاقه شدید ایشان به من و محبت هایی که می کردند، مرا در انجام کارهای منزل رغبت و شوق عجیبی می بخشید. من بسیار کم سن و سال بودم که به منزل ایشان آمدم. ولی با همه صغر سن، هیچ وقت یادم نمی آید که از ایشان ناراحتی و رنجی دیده باشم.
هر چه از صفا و محبت و تقوای ایشان (شهید مطهری بگویم، کم گفته ام. ایشان از تمام مسایل خانه خبر داشتند و در بیشتر کارها به من و بچه ها کمک می کردند. ایشان بزرگترین حامی من و بچه ها بودند... بیشتر صبح ها چای درست می کردند. در تمام طول زندگی به یاد ندارم که به من گفته باشند یک لیوان آب به ایشان بدهم. از ظلم به زن ها بسیار ناراحت بودند و منقلب می شدند... رفتار محترمانه و صمیمانه ای بین من و ایشان بود، آنقدر با من صمیمی و نزدیک بودند که رنج و ناراحتی مرا نمی توانستند تحمل کنند و....