اخلاق در قرآن جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمد تقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش:محمد حسین اسکندری‏

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله الذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا قیما لینذر باسا شدیدا من لدنه و یبشر المؤمنین یعلمون الصالحات ان اجرا حسنا(1) و تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا(2) یهدی من الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم(3)
و الصلواه و السلام علی رسول الله الذی ارسله شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا(4) و بعثه لیتمم مکارم الاخلاق فی نفوس المؤمنین و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنه من اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم. و علی آله الاختیار و الائمه الابرار الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.
قرآن بزرگترین هدیه الهی است که خداوند با فرود آوردن آن بر پیامبر اسلام به انسان منت نهاده است. قرآن نوری است که دلها را روشن می سازد، دارویی است که دردها را درمان کند و سینه ها را شفا بخشد، موعظه ای سعادت رهنمونش سازد(5).
هر که پیش روی خود قرارش دهد به سوی بهشت هدایتش خواهد کرد و هر کس بدان پشت کند در آتشش اندازد.
هر آنچه که انسان بدان نیازمند است بیان کرده(6) و معارف آن آب گوارائی است که عطش دانشمندان را بر طرف و دل فقهاء و ژرف اندیشان را چون بهار سر سبز، شاداب و با طراوت می کند(7).
نوری است که هیچگاه خاموش نشود و چراغی است که شعله آن نمیرد و دریائی است که به اعماق آن نتوان رسید(8). چشمه جوشان علم و معرفت است برای آن کس که می فهمد(9) و دقائق و عجائب آن پایانی ندارد(10) و علماء از آن سیری نیابند(11).
توصیفی که از خود آیات و از روایات درباره این کتاب الهی و آسمانی شنیدیم، خود به خود، گویای این حقیقت است که باید هر چه بیشتر درباره قرآن بیندیشم، در اعماق آن فرو رویم و از منابع و معارف ناب و گرانبهای آن تا حد ممکن برداشت کنیم و اگر در آیات روایات تأکید بر این شده که قرائت قرآن، احترام به قرآن و انس با قرآن همه و همه فضیلت دارد، در نهایت همه اینها برای درک معارف قرآن و عمل به آداب و احکام قرآن خواهد بود که پایه نخست آن اندیشه و تأمل در قرآن است.
قرآن خود، در موارد بسیاری دلالت دارد بر اینکه فرستاده شده برای آنکه مردم در آیات آن بیندیشند و بر بینش خویش بیفزایند و با تعبیر مختلفی مثل: لعلهم یتفکرون(12) لعلکم تعقلون(13) و لیدبروا آیاته(14) مردم را ترغیب می کند به اینکه در آیات قرآن فکر کنند که تا بهره ای از انوار الهی برگیرند.
قرآن یک مجموعه کامل از معارف بشری و علوم انسانی است که در زمینه تاریخ، حقوق، سیاست، اخلاق، تربیت، اعتقادات، احکام، جامعه شناسی و... سخن می گوید و در همه آنها دیدگاه خاص خود را ارائه کرده است و بر اندیشمندان مسلمان است که با دقت و مطالعه کافی در آن، دیدگاه قرآن را در هر یک از موضوعات نامبرده کشف کنند و در اختیار جامعه؛ به ویژه، نسل جوان قرار دهند: نسلی که در عصر حاضر با توجه به موج عظیمی که انقلاب اسلامی ایران در دنیا ایجاد کرده بیش از گذشته تشنه درک معارف اسلامی است و می خواهد دیدگاه قرآن را در زمینه های فوق و نظائر آنها بشناسد.
خوشبختانه امروز گامهای بزرگی در این زمینه برداشته شده و در مورد کشف و تبیین و طبع و نشر معارف قرآن کارهای عمده ای انجام گرفته است و البته، هر چند که از زمانهای دور علماء و مفسرین، تفسیرهای متعدد و غالبا مفصلی با روشهای مختلف نوشته و از زوایای مختلف به بررسی آیات قرآن پرداخته؛ ولی، بررسی معارف قرآن در زمینه های نامبرده و به ویژه، اصول اعتقادی و اخلاق به این ترتیب که هر یک از آنها به تفصیل بررسی شود و اطراف و زوایا و مسائل گوناگون آن تا حد امکان، مورد توجه قرار گیرد کاری نو و ابتکاری است.
در این مورد به ویژه، باید از اندیشمند توانا و استاد گرانقدر حضرت آیت الله مصباح یزدی یاد کنیم که بخاطر انس زیاد با قرآن، نورانیت دل و تلاشهای تحقیقی فراوانی که داشته اند، بحق، کارهای مفید و ابتکاری در مورد معارف قرآن عرضه کرده اند که بخشهای زیادی از آنها تاکنون منتشر شده است.
معظم له با طرح و برنامه و نظم خاصی به تحقیق در معارف قرآن پرداخته و حاصل آن را از سال 52 به بعد برای گروههای آموزشی و پژوهشی مؤسسه در راه حق، همراه با دقتها و نکته سنجیهای مخصوص خود، در مقاطع مختلف و برای گروههای مختلف، تدریس فرموده اند که بعدها بخشهایی از آنها، پس از تکمیل، تنظیم و ویرایش انتشار یافته است.
یکی از بخشهای مهم معارف قرآن، بخش مربوط به اخلاق است. اخلاق در قرآن، اهمیت فراوانی دارد و در آیات و روایات متعددی، محور اصلی آن؛ یعنی، تزکیه نفس به عنوان یکی از مهمترین اهداف نزول قرآن و بعثت پیامبر اسلام مطرح شده است.
اخلاق با ملکات نفسانی، تزکیه و تهذیب نفس، اعمال و رفتار فردی و روابط اجتماعی انسان عمیق دارد. روابط میان انسان با خدا را تنظیم می کند، روابط میان اعضاء جامعه را سامان میدهد، فرد و جامعه را به رستگاری و کمال می رساند و در یک جمله، در زندگی و سرنوشت فردی و اجتماعی انسان، نقش عمیق و گسترده ای دارد.
معظم له در بین موضوعات مختلف قرآنی، سهمی از تحقیق و تلاش علمی خود را نیز به بررسی موضوع اخلاق در قرآن کریم اختصاص داده و حقا، که در این بخش نیز نکته سنجیها، اظهار نظرها و ابتکارات ارزشمندی دارند و حاصل این تحقیق و تلاش را در سالهای 2362 تا 1364 برای گروههای آموزشی و تحقیقی موسسه در راه حق تدریس کرده اند که جزوات و نوارهای آنها موجود است.
و از آنجا که تصمیم به چاپ و نشر آن را داشتند، افتخار انجام کارهای تکمیلی و ویرایش و تنظیم آن به اینجانب داده شد. حقیر نیز در حد توان ناچیز خود و با توجه به فرصت کم و مشاغل فکری و ذهنی گوناگون، سعیم این بود تا آنجا که از من ساخته است کوتاهی نکنم؛ ولی، مع الوصف، کار با کندی و تأخیر به نتیجه رسید.
در بحث اخلاق در قرآن، افعال اختیاری انسان که محور اصلی و موضوع اساسی آن است، از یک سو، علل و عوامل گوناگون در ظهور و بروز آن نقش دارد و دارای منشأهای مختلفی هستند: یعنی، بعضی از افعال انسان منشأ غریزی دارند، بعضی دیگر از رفتارهای وی را تأثرات روحی مانند: وحشت و اضطراب و غیره بوجود می آورند، در بسیاری از موارد، تمایلات عالی و گرایشهای فطری و ویژه انسان، منشأ ظهور اعمال و رفتار خاصی در انسان می شوند و سرانجام، در پاره ای از موارد نیز رفتار انسان تحت تأثیر انس و محبت و احساسات و عاطفی شکل می گیرند: اعم از احساسات و عواطف منفی مانند کینه و نفرت و می توان آنها را بر اساس عوامل متفاوتشان و به چهار دسته متفاوت تقسیم نمود.
از سوی دیگر، رفتارهای اختیاری انسان به لحاظ دیگری نیز قابل تقسیم است؛ یعنی، به لحاظ اینکه دارای جهات مختلفی هستند و به موجودات مختلفی مربوط می شوند نیز می توان آنها را دسته بندی نمود.
در تنظیم بخش اخلاق شناسی از معارف قرآن، معظم له دسته بندی دوم را به عنوان چارچوب و تربیت بحث برگزیده، رفتار اختیاری انسان را، به تناسب آنکه در چه رابطه ای انجام می گیرد و به چه تعلق دارد، بر سه دسته کلی تقسیم کرده اند: یکدسته، کارهایی است که انسان در ارتباط با خدا انجام می دهد. مثل توجه به خدا، امید به خدا، خوف و خشوع از خدا و... که منشاء عبادت و بندگی در برابر خداوند می شود.
دوم رفتارهایی است که اصاله، به خود انسان مربوط می شود هر چند که ثانیا و بالعرض، با دیگران نیز ارتباط پیدا کند و یا رابطه با خدا هم در آن ملحوظ شود.
سوم کارهائی است که انسان در ارتباط با دیگران انجام می دهد و روابطی است که با دیگران برقرار می کند.
و بر اساس تقسیم بندی فوق، اخلاق در قرآن را در سه قسمت کلی و زیر سه عنوان کلی: 1- اخلاق فردی 2- اخلاق الهی 3- اخلاق اجتماعی مطرح کرده اند.
البته، یک سری مطالب و مفاهیم کلی داریم که در واقع بخش فلسفه اخلاق را از دیدگاه قرآن تشکیل می دهد که در آغاز و قبل از ورود در بحث از اخلاق الهی و اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی، به اینگونه مسائل پرداخته و مسائلی چون: اصول موضوعه در علم اخلاق، ویژگیهای مفاهیم اخلاقی، مفاهیم عام اخلاقی در قرآن، تفاوت نظام اخلاقی اسلام با دیگر نظامها، اساس ارزش اخلاقی در اسلام و بسیاری دیگر از اینگونه مسائل را مورد تحقیق و بررسی قرار داده اند.
اینکه کتاب اخلاق در قرآن که بطور کلی در سه جلد منتشر می شود، بر اساس طرح کلی و دسته بندی بالا و با توجه به مطالب مقدماتی در چهار بخش کلی تقسیم شده.
بخش نخست: مفاهیم و کلیات.
بخش دوم: اخلاق الهی.
بخش سوم: اخلاق فردی.
بخش چهارم اخلاق اجتماعی.
بخش نخست و بخش دوم در جلد اول کتاب اخلاق در قرآن، بخش سوم در جلد دوم و بخش چهارم آن در جلد سوم کتاب منتشر خواهد شد. از خداوند بزرگ نفوذ و تأثیر روزافزون اخلاق قرآنی را در جامعه و بویژه در میان نسل جوان، خواستاریم و امیدواریم کارهای ما را به فضل و کرم خودش قبل کند، تقصیرها و قصورهایی که داشته ایم بر ما نگیرد و توفیق به پایان بردن کار را به ما عنایت فرماید.
به تاریخ 30/1/1376، محمد حسین اسکندری.

بخش سوم: رابطه انسان با خودش

کلیات

رابطه انسان با خودش یعنی چه؟

در این بخش، نخستین پرسشی که مطرح می شود و پاسخی در خور می طلبد درباره عنوان این بخش یعنی رابطه انسان با خودش خواهد بود. در تعبیر رابطه انسان با خود ابهامی وجود دارد و معنی واقعی اینکه کسی با خودش رابطه داشته باشد مشخص نیست؛ چرا که، رابطه معمولا بین دو موجود جدای از هم در نظر گرفته می شود که دو طرف رابطه را تشکیل می دهند، پس اینکه می گوییم رابطه انسان با خودش چه معنی دارد و چگونه می توان تصور کرد که یک موجود دو طرف رابطه را داشته باشد؟
در پاسخ می توان گفت: گرچه انسان یک موجود مشخص است اما از آنجا که روح مجرد و بدن مادی دارد و از این دو حقیقت مختلف ترکیب شده می تواند دو طرف رابطه را تشکیل دهد، و بنابراین، منظور از رابطه انسان با خودش همان رابطه روح با بدن خواهد بود. و رابطه روح با بدن را در واقع می شود گفت همان رابطه انسان است با خودش؛ چرا که، روح و بدن هیچیک بیگانه از خود انسان نیستند.
در ارتباط با این پاسخ در توجیه رابطه انسان با خود باید بگوییم: گرچه این پاسخ بخودی خود وجه صحیحی خواهد بود؛ ولی، نسبت به مشکلی که ما داریم نمی تواند بیانگر دقیق عنوان و موضوع مورد بحث ما در اینجا باشد؛ زیرا مسائلی که ما در نظر داریم تحت عنوان رابطه انسان با خود مطرح کنیم از این وسیعتر است و توجیه فوق گنجایش همه آنها را ندارد؛ یعنی مسائل مربوط به رابطه انسان با خودش که مورد بحث ما قرار می گیرد، تنها در دایره ارتباطات روح با بدن خلاصه نمی شود؛ چرا که، ما زیر این عنوان، علاوه بر رابطه روح با بدن، روابط درون روحی و به عبارتی رابطه روح با روح را نیز بررسی می کنیم و شاید بتوان گفت: این بخش در بحث ما نقش اساسی تر و محوری تری دارد که بررسی کنیم ببینیم انسان چگونه باید به تدبیر روح و به اصطلاح بتدبیر نفس خویش بپردازد جهات نفسانی و روانی خودش را چگونه باید تنظیم، و چه ملکاتی را در این رابطه باید کسب کند، بنابراین، اگر رابطه با خود را به معنی رابطه روح با بدن بگیریم این عنوان برای آنچه که ما می خواهیم بررسی کنیم کافی نیست.
پاسخ دیگری که به پرسش فوق ممکن است داده شود بدین شیوه خواهد بود که گاهی گفته میشود انسان دو تا من و یا دو تا خود دارد یا گفته می شود من و خود و بر این اساس منظور از رابطه انسان با خود؛ یعنی، رابطه یکی از منهای انسان با من دیگر او و یا رابطه من انسان با خود انسان خواهد بود.
این پاسخ هم به نظر ما پاسخ درستی نیست و تعبیر فوق تعبیری مسامحه آمیز است. اینکه انسان با تعابیر مختلف دو وجود یا دو تا من یا دو روح و یا دو خود داشته باشد با وحدت حقیقت نفس سازش ندارد و اصولا، منظور گوینده از این تعابیر روشن نیست و از آنجا که این تعابیر خودش مجمل و نیازمند تفسیر است نمی تواند در توضیح عنوان بحث بما کمکی کند.
سومین پاسخی که به پرسش فوق می توان داد اینست که در تفسیر رابطه انسان با خود بر رابطه من فردی انسان با من اجتماعی وی تأکید کنیم. گاهی گفته می شود انسان یک من فردی دارد و یک من اجتماعی و من فردی انسان با من اجتماعی ارتباط دارد و محتوای عنوان بحث ما چیزی جز همین ارتباط نخواهد بود.
باید بگوئیم که: پاسخ سوم نیز علاوه بر اینکه تعبیری مسامحه آمیز است نمی تواند بیانگر منظور ما از عنوان رابطه با خود باشد؛ زیرا من اجتماعی انسان به اخلاق اجتماعی انسان مربوط می شود که در بخش سوم بحث اخلاق در قرآن جای دارد و ما پس از اتمام این بخش به آن خواهیم پرداخت و اکنون، در این بخش و تحت عنوان رابطه با خود صرفا آن مسائلی را که مربوط به فرد است بررسی خواهیم کرد.
اکنون، پس از رد پاسخهای فوق ببینیم سرانجام منظور از رابطه با خود چه می تواند باشد؟ می توان گفت: منظور از رابطه با خود در واقع رابطه شؤون و ابعاد نفس با یکدیگر است؛ یعنی، روح انسان گرچه موجودی واحد و بسیط است، مع الوصف، باید توجه باشیم که همین موجود واحد از شؤون مختلفی برخوردار، و با تعبیری روشنتر، دارای ابعادی گوناگون است که این ابعاد با هم ارتباطاتی دارند، و ارتباطات ابعاد و شؤون گوناگون نفس منشأ انتزاع یک سلسه مسائلی در اخلاق می شود و ما در واقع با عنوان رابطه انسان با خودش به اینگونه مسائل اشاره می کنیم و از آن مسائل با این عنوان نام می بریم. برای توضیح بیشتر ناگزیر به یکی از اصول موضوعه علم اخلاق اشاره می کنیم که در واقع مربوط به علم روانشناسی است و در آنجا باید تبیین شود.