قصص الأنبیاء(قصص قرآن)

نویسنده : آیة الله سید نعمة الله جزائری مترجم : مترجم:فاطمه مشایخ

مقدمه مترجم

ای که با نامت جهان آغاز شد - دفتر ما هم به نامت باز شد
الهی، ای خالق نور، ای آشنای دلهای مهجور، ای که رحمت بی منتهایت روزنه ای بر این عالم جسمانی گشود و حسن بی مثالت تاب مستوری نداشت و جلوه ای از تجلّی آن هفت گنبد گردون را بر اساس عشق و جذبه محبت آفرید، سپاس تو راست که از امکان بحت این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود رقم زدی و در نهایت و اوج آفرینش خلیفه خود انسان را پدید آوردی، تا به همه ملائک بفهمانی، آنچه را که از درکش عاجز بودند، و در آفرینش او خود، خویش را ثنا گفتی و فرمودی، فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ. کیست که در جوار ثنای تو، او را زهره ثنا باشد، چون تو فقط به بندگان مخلص خود اجازه داده ای که نامت را بر زبان و یادت را در قلب داشته باشند و آنگاه از ره لطف و رحمت سزاوار ندیدی که این دردانه آفرینش در وادی حیرت و گمراهی غوطه ور باشد، پس اولیاء خود را یکی پس از دیگری برای هدایت او ارسال نمودی تا بندگان مؤمن و خالص، از کافران آلوده دامن متمایز شوند و بندگان را در قیامت حجّتی نباشد و نگویند: (لولا ارسلت الینا رسولا منذرا و اقمت لنا علما هادیا «1»امّا دریغ که بندگان قدر آن اولیاء و انبیاء را نشناختند و به جز گروه اندکی که در هر زمان پیرو طریق هدایت و شیعه مخلص آنها گشتند، دیگران آنها را تکذیب کرده و با آزار و اذیّت ایشان، خود را سزاوار نزول عذاب نمودند و این سنّت همواره در طول تاریخ تکرار شد تا سرانجام سرور انبیاء و حبیب و برگزیده خویش را مبعوث فرمودی و نعمت خود را بر بندگان تمام کردی.
کتاب حاضر مجموعه ای ارزشمند از احادیث و آیات در خصوص زندگی اولیاء و انبیاء الهی است که دانشمند ارزشمند قرن 12 هجری قمری، (آیة اللَّه سید نعمت اللَّه جزایری «2»آن را به زبان عربی تألیف نموده اند.
-
«1»بخشی از دعای ندبه.
«2»آیة اللَّه جزایری از شاگردان برجسته علامه مجلسی بوده اند که در مجلس درس ایشان حاضر می شدند.
سیر کتاب بر اساس روش تحقیق و جستجو در میان منابع ناب روایات شیعی است و در تألیف کتاب مؤلف محترم سعی نموده تا از داستان سرایی و درج خرافات و پیرایه هایی که به زندگی انبیاء عظام نسبت داده شده پرهیز نموده و فقط به متن آیات و روایات صحیحه استناد بجوید، با این همه چون متن کتاب متعلّق به حدود دو قرن قبل می باشد، احیانا روایاتی در متن وجود دارد که ظاهرا با مدرکات فعلی عصر ما تطابق ندارد یا پذیرش آنها دشوار است، به هر حال بر فرض آنکه این گونه روایات کاملا مسند باشند، آنها را باید به قول بو علی در بقعه امکان قرار داد و نباید به صرف عجیب و باور نکردنی بودن، آنها را محال پنداشت.
ما در ترجمه این متن کوشیده ایم رعایت امانت را نموده و کلیه مطالب متن را بی کم و کاست به رشته تحریر در آوریم تا مورد استفاده علاقه مندان قرار گرفته و همه ما را به شیوه درست زندگی و مجاهدت در راه حقّ رهنمون شود، امید که این تلاش ناچیز مرضیّ رضای حقّ و حضرت حجة بن الحسن (عج) قرار گیرد.
البته این کتاب شریف در اصل، زندگانی خاتم الأنبیاء حضرت محمّد مصطفی (ص) را شامل نبود، چون نگارنده زندگی پیامبر اکرم (ص) و ائمه اهل بیت علیهم السلام را در کتاب جداگانه ای به رشته تحریر در آورده است.
لیکن ما به جهت تکمیل بحث و تتمیم مطلب زندگانی 14 معصوم علیهم السلام را نیز در پایان این کتاب نگاشته ایم، باشد که سرگذشت این اولیاء حقّ که در فضل و کرامت و عصمت سر آمد همه انبیاء هستند، ما را در مسیر صراط مستقیم الهی هدایت کرده و بر دانش و بینش ما بیفزاید.
ان شاء اللَّه خداوند همه ما را پیرو و شیعه راستین آن بزرگواران قرار دهد.
فاطمه مشایخ

مقدمه مؤلف

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
ستایش مخصوص خداوندیست که انبیاء خود را برای اتمام حجّت بر جهانیان گسیل داشت و سلسله آنان را جهت تکمیل دین مبین الهی به وسیله اوصیاء تعقیب نمود و از میان همه انبیاء محمد (ص) را برگزید و او را در آن زمانی که آدم میان آب و گل بود نبی قرار داد «1»و سپس اوصیاء او را که سلام خداوند بر ایشان باد بر همه انبیاء و اوصیاء سلف برتری داد و آنان را حجتی بر اهل آسمان و زمین قرار داد و از میان ایشان پسر عمّ و برادر و باب شهر علم خود را بر همه خلایق برتری بخشید و او را به نامی اختصاص داد که بر غیر او حرام است و آن لقب امیر المؤمنین (ع) است که سلام خدا از امروز تا قیام قیامت بر او و اولاد اطهره معصومش باد.
کتاب حاضر شرحی تفصیلی در باره احوال انبیاء و سرگذشت زندگی ایشان است که مؤلف ارجمند و فاضل مرحوم سید نعمت الله جزائری آن را به خواست برادران دینی و در جهت تکمیل کتاب (ریاض الابرار فی مناقب ائمه اطهار) به رشته تحریر در آورده و آن را مشتمل بر مقدمه و ابواب و فصول و خاتمه قرار داده است.
-
«1»اشاره به حدیث نبوی، (کنت نبیا آدم بین الماء و الطین)

آغاز بحث: در بیان وجوه مشترک انبیاء علیهم السلام و تعداد ایشان و بیان انبیاء اولی العزم و شرح تفاوت میان نبی و امام و بخشی از احوالات ایشان

باید دانست که وهب بن منبه کتاب مبسوطی در باب قصص انبیاء تصنیف نموده ولی ما به مطالب وارده در آن کتاب اعتماد نمی کنیم، چون اکثرا از طریق اهل سنت و تواریخ آنها استفاده نموده بنا بر این صلاحیت شاهد بودن بر مطلب را خواهد داشت، اما به عنوان برهان و حجّت نمی توان به آن استناد کرد، و لیکن فاضل راوندی (که خداوند ضریح او را مقدس گرداند) که از علمای شیعه است کتابی در باره قصص انبیاء به نگارش درآورده که در آن به جز موارد نادر، از اخبار ائمه علیهم السلام استفاده شده است.
امّا قصه های کتاب او ناقص بوده و احتیاج به تکمیل و تتمیم دارد، از طرف دیگر دانشمند معاصر او علامه مجلسی قدس سرّه کتاب بحار الانوار را تألیف نموده و کتاب پنجم آن را به احوال انبیاء اختصاص داده و آن را کتاب نبوّت نامگذاری کرده، این کتاب اگر چه به جمیع سرگذشت پیامبران و تفصیل احوال آنها از طریق اخبار و روایات شیعه، احاطه دارد، ولی در نهایت تفصیل و تطویل است، چون ابتدا آیات مربوط به بحث را ذکر نموده و سپس به تفسیر آنها پرداخته و در ادامه هر روایتی که از طریق عامه و خاصّه در باره آن ذکر شده، بیان کرده است.
لذا من بر آن شدم تا این کتاب را به شیوه ای عجیب و گونه ای متفاوت تصنیف نمایم به این ترتیب که در آن همه روایاتی را که از طریق شیعه (خاصّه)، وارد شده و بعضی از روایاتی را که از طریق عامّه رسیده و در صورت نیاز، به احتجاج، به صورت مختصر ذکر نمایم تا به این ترتیب کتابی کم حجم و پر محتوا پدید آید که عقول صاحبان خرد را بر انگیزد و دانشجویان علوم دینی از آن بهره ببرند.
خداوند متعال می فرماید «1»(آن زمان که خداوند از انبیاء پیمان گرفت آنگاه که به شما کتاب و حکمت دادم، سپس برای هدایت شما باز رسولی از جانب خدا آمد
-
«1»آیه 81، سوره آل عمران.
که تصدیق کننده کتاب و شریعتی بود که در نزد شما است، تا به او ایمان آورده و او را یاری کنید، آنگاه فرمود: آیا به رسول من و به آنچه در کتاب آسمانی او فرستادم اقرار داشته و از پیمان من پیروی خواهید کرد، همه گفتند: اقرار داریم، خداوند فرمود: شما گواه باشید و من هم با شما از گواهان خواهم بود) راوی مورد وثوق و اعتماد، علی بن ابراهیم در صحیح از ابی عبد اللَّه (ع) روایت کرده است که خداوند هیچ پیامبری را از صلب آدم مبعوث نکرده جز آنکه به دنیا باز می گردد و امیر المؤمنین (ع) را نصرت می نماید و پیمان انبیاء در آیه فوق همین است که همه انبیاء به رسول خدا (ص) ایمان بیاورند و امیر المؤمنین (ع) را نصرت و یاری نمایند و این پیمان در عالم ذر از آنها گرفته شده و آنها به آن اقرار کرده اند.
در این خصوص به نظر ما اخبار کافی و وافی رسیده که زمانی که قائم آل محمد (عج) خروج نماید و سلطنت بدست او برسد، در آن زمان نبی اکرم (ص) و امیر المؤمنین خروج خواهند نمود در حالی که امیر المؤمنین صاحب عصا و میسم است که نقش آن بسم اللَّه است و با آن بر پیشانی افراد نقش می زند که این فرد مؤمن است و نیز نقش میسم بسم الکافر است که با آن بر پیشانی کافران نقش می زند تا افراد کافر از مؤمن باز شناخته شوند.
است، به جهت اینکه انبیاء کثیری در دنیا نصرت نشدند و ائمه نیز بعد از آنها در دنیا کشته شده و یاری نشدند، پس این قول خدای تعالی در باره وقوع رجعت است و مراد از
-
«1» سوره مؤمن، آیه 51.
اشهاد یا گواهان، ائمه علیهم السلام می باشند. مؤلف کتاب که خداوند او را تأیید نماید می گوید: مراد از رسل در این آیه و احادیث مذکور و احادیث دیگر مشابه اینها، همان انبیاء الهی هستند و این آیه و اخبار دلالت می نمایند که پیامبران همگی در زمان قیامت صغری (ظهور حضرت حجة) به دنیا بازمی گردند و خداوند آنان را نصرت می نماید و به قوه خود و بوسیله ملائکه، آنان را بر علیه دشمنانشان و دشمنان آل محمد (ص) یاری می کند و خدا امّتهای کافر ایشان را که آنها را اذیّت و آزار نموده اند زنده می سازد، همان طور که بنی امیّه و اولاد ایشان و همه کسانی را که به عمل آنها راضی بوده اند و همه ظالمین از غیر آنها را زنده می نماید تا از آنها انتقام گرفته شود.
همچنین خداوند همه امتهایی را که در ایمان خالص بوده اند زنده می سازد تا به ثواب نصرت و جهاد فائز شده و از نعمت دولت آل محمّد صلوات اللَّه علیهم بهره مند گردند همان طور که خدای سبحان می فرماید (روزی که از هر امتی گروهی را مبعوث می کنیم) .«1»و شیخ صدوق طاب ثراه فرموده، اعتقاد ما در خصوص تعداد انبیاء و اوصیاء این است آنان 124 هزار نبی و 124 هزار وصی بوده اند و بزرگترین آنان پنج نفر هستند که آسیای نبوت بر محور وجود آنان می گردد و آنها صاحبان شریعت و انبیای اولو العزم هستند که شریعتی جدید و ناسخ شریعت سابق آورده اند و ایشان:
نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (ص) هستند که درود خدا بر همه آنها باد.
به نظر ما اخبار واضحی بر این عدد دلالت می کنند، امّا آنچه از علمای ما نقل شده که دلالت بر خلاف این تعداد می نماید، قابل تأویل است، مانند آنچه از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود: من بدنبال 8000 نبی مبعوث شده ام که 4000 نفر از آنان از بنی اسرائیل بوده اند که می توان گفت مراد ایشان بزرگان از انبیاء بوده اند.
امّا در باره رسولان از پیامبر (ص) نقل شده که رسولان الهی 313 نفر بوده اند و نیز از ایشان پرسیده شده که ای رسول خدا پروردگار چند کتاب آسمانی نازل کرده؟
-
«1»سوره نمل، آیه 83.
آن حضرت فرمود: 104 کتاب، خداوند بر شیث علیه السلام 50 کتاب و بر ادریس 30 کتب و بر ابراهیم 20 کتاب نازل فرمود و 4 کتاب دیگر، تورات، انجیل، زبور و فرقان (نام دیگر قرآن) می باشند. و در کتاب اختصاص شیخ مفید طاب ثراه با سند صفوان جمّال از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: ای صفوان آیا می دانی خداوند چند نبی مبعوث کرده؟ صفوان می گوید: من نمی دانم، فرمود: خداوند صد و چهل هزار نبی و به همین تعداد وصی مبعوث نموده است. و نیز از او نقل شده که ابو ذر به رسول خدا (ص) عرض کرد: یا رسول اللَّه، خداوند چند نبی مبعوث کرده؟ ایشان فرمودند: خداوند سیصد و بیست هزار نبی مبعوث کرده که از میان آنها سیصد و سیزده نفر رسول بوده اند و کتابهای نازل شده صد و بیست و چهار کتاب است که پنجاه صحیفه از آن کتب بر ادریس نازل شده.
به نظر ما وجه جامع بین این دو روایت و روایات سابق این است که، یا تعداد زائد را بر این حمل کنیم که قبل از آدم (ع) هم زمین خالی از حجّت نبوده است، (چون تا تکلیف هست حجة هم خواهد بود و یا بگوئیم که مفهوم عدد، حجّت نیست و از امام کاظم (ع) نقل شده که فرمود: انبیاء و پیروان ایشان به سه خصلت اختصاص یافته اند: بیماری در بدن، ترس از سلطان و فقر.
به نظر ما جایز است که مراد از انبیاء، افراد معصوم و منزّه از گناهان باشد که در این صورت شامل ذریّه رسول اللَّه (ص) نیز خواهد بود و همه سادات و علویین نیز داخل در این امور ثلاثه خواهند بود و امّا مراد از پیروان و اتباع، علماء و صلحا و فقرا و اهل تقوا هستند. در کتاب اقبال سید بن طاوس قدس اللَّه ضریحه با استناد به ابو حمزه ثمالی نقل شده که گفته از علی بن حسین (ع) شنیدم که فرمود: هر کس دوست دارد صد و بیست و چهار هزار نبی با او مصافحه کنند، پس امام حسین (ع) را در شب نیمه شعبان زیارت کند، چون همانا ارواح انبیاء برای زیارت حسین (ع) از خداوند اجازه می طلبند، پس به ایشان اذن داده می شود، لذا خوشا بحال کسی که با آنها مصافحه کند و ایشان با او مصافحه نمایند و از جمله آن انبیاء، انبیاء اولو العزم هستند، یعنی نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) که سلام خدا بر همه آنان باد، ثمالی می گوید: گفتم، چرا ایشان اولو العزم نامیده می شوند؟ فرمود: به جهت آنکه آنان بر شرق و غرب عالم و بر همه جن و انس مبعوث شده اند. به نظر ما این مصافحه می تواند در دنیا برای زائران امام حسین (ع) واقع شود گر چه که آن را درک نکنند، چون ملائکه می توانند بصورت انسانهایی که به زیارت حسین (ع) آمده اند در آمده و با زوّار آن حضرت مصافحه کنند و شاید هم این مصافحه در روز قیامت در بهشت یا قبل از ورود به آن واقع شود، و اینکه امام (ع) فرمود: پس حسین (ع) را زیارت کند، ظاهرا مراد، زیارت از نزدیک است اگر چه که اراده و تمایل به زیارت از دور و مسافت بعید نیز محتمل است و اینکه انبیاء اولو العزم را پنج نفر نام می برد مطابق با اغلب روایت وارده است و اهل سنّت نیز این معنا را از ابن عباس و قتاده نقل کرده اند و بعضی از ایشان بر این عقیده هستند که انبیاء اولو العزم شش نفرند: نوح، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف، ایوب و قول ضعیفی وجود دارد مبنی بر اینکه آنها انبیائی هستند که مأمور به قتال و جهاد بوده و مکاشفاتی را ظاهر نموده و در راه دین مجاهده کرده اند و مطابق قول دیگری انبیاء اولو العزم چهار نفر هستند که عبارتند از: ابراهیم، نوح، هود و محمّد (ص).
البته اعتنایی به این اقوال نیست، چون همه آنها خلاف اجماع ما و اصحاب خاصّه در باره وجه تسمیه انبیاء اولو العزم و تعداد آنهاست و مطابق روایات، رسالت عام و فراگیر ایشان باعث اولو العزم گشتن ایشان بوده است.
و در تفسیر مورد اطمینان علی بن ابراهیم آمده است که این انبیاء، اولو العزم نامیده شدند، چون در اقرار به وحدانیّت خدا و همه پیامبران قبل و بعد از خودشان بر سایر انبیاء سبقت گرفتند و عزم خود را بر صبر در برابر تکذیب و اذیّت مردم، جزم نمودند. و در کتاب عیون اخبار از امام رضا (ع) نقل شده که این انبیاء اولو العزم نامیده شده اند، چون صاحب شریعت و عزم بوده اند، مثلا هر پیامبر بعد از نوح بر شریعت و دین او و تابع کتاب وی بوده است تا زمان ابراهیم خلیل (ع) و پس از او سایر انبیاء بر شریعت ابراهیم بوده اند تا زمان حضرت موسی (ع) و الی آخر و این گفتار دلالت بر رسالت عام و فراگیر این پنج نفر از انبیاء می نماید، البته در رسالت عام سه نفر از ایشان (نوح، ابراهیم، محمّد (ص) تردیدی وجود ندارد، امّا در خصوص رسالت عام موسی و عیسی علیهما سلام بعضی تردید نموده اند، چون بعضی اخبار با این معنا معارض است، مطابق آنها رسالت این دو پیامبر خاص خواهد بود و ممکن است این گونه اخبار را تأویل کرده و اخباری را که دالّ بر عموم رسالت آنهاست ابقاء نمود، چون این اخبار به حالت استفاضه رسیده است. و در کتاب (مشارق الانوار) از علی بن عاصم کوفی نقل شده که گفت: بر ابی محمد العسکری (ع) وارد شدم و به من فرمود: ای علی به زیر دو پایت نگاه کن همانا تو بر فرشی ایستاده ای که جمع کثیری از انبیاء و مرسلین و ائمه راشدین بر آن جلوس کرده اند، سپس فرمود: نزدیک من بیا، پس من به ایشان نزدیک شدم و آن حضرت دست خود را به صورت من کشید، پس بصیرت یافتم و بر روی فرش جای پاها و صوری را مشاهده کردم، آنگاه فرمود: این جای پای آدم (ع) و محل جلوس اوست و این جای پای هابیل و این جای پای نوح و ... (آن حضرت انبیاء و اولیاء بسیاری را نام می برد (من جمله سابور بن اردشیر) تا به پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) و حضرت مهدی (عج) می رسد) و این جای پای مهدی است، چون او بر این فرش قدم نهاده و بر آن نشسته است، پس تو بر این آثار نظاره کن و بدان که اینها آثار دین خداست و کسی که در باره آنها شک کند، مانند کسی است که در باره خدا شک کرده باشد، سپس فرمود: ای علی چشم خود را ببند، پس آنگاه محجوب شدم، و دیگر چیزی ندیدم، همچنان که قبلا بودم.
در این خصوص می گویم که ذکر سابور و افراد بعد از او دلالت می کند که آنها زمانی مسلمان بوده اند، چون سابور از اجداد مادری حضرت علی بن حسین (ع) می باشد کما اینکه لؤی و افراد بعد از او از اجداد پیامبر (ص) بوده اند و شیخ صدوق طاب ثراه در امالی با اسناد به رجل جعفی می گوید: ما در نزد ابو عبد اللَّه (ع) بودیم، پس گفتم: پروردگارا من از تو روزی حلال می طلبم.
حضرت فرمود: هیهات هیهات این روزی انبیاء است و لیکن از پروردگارت بخواه که رزقی نصیب تو سازد که از بابت آن در روز قیامت معذّب نشوی، هیهات چون پروردگار می فرماید: (ای رسولان از پاکیزه ها بخورید و اعمال صالح بجا آورید «1»و طیّبات، رزق حلال است. و در کافی به سند معمر بن خلاد نقل شده که گفت: ابو جعفر (ع) به مردی نظر کرد در حالی که او می گفت: خداوند از تو روزی حلال می طلبم، پس ابو جعفر (ع) فرمود:
تو از قوت انبیاء مسألت نمودی، بگو: خداوندا از تو روزی وسیع و پاکیزه از روزیهایت می طلبم، در اینجا می گویم: مراد از رزق حلال در این دو حدیث آن روزیی است که در واقع و نفس الامر حلال باشد، که همانا آن روزی انبیاء و اوصیاء ایشان است، امّا روزی مؤمنان در ظاهر شریعت حلال است و چه بسا که در آن شبهه هم باشد. و در کافی از زراره نقل شده که گفت: من از ابا جعفر (ع) در باره قول خدای تعالی که فرمود وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا«2»پرسش کردم رسول چیست، و نبی کدامست؟
فرمود: نبی کسی است که در خواب وحی دریافت می کند و صدای فرشته را می شنود و او را می بیند، گفتم: منزلت امام چیست؟ فرمود صدای ملک را می شنود و او را می بیند، گفتم: منزلت امام چیست؟ فرمود صدای ملک را می شنود، امّا او را نمی بیند، سپس این آیه را تلاوت فرمودند (و ما قبل از تو هیچ رسول و نبی و محدثی را نفرستادیم «3»و از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود:
رسول کسی است که جبرئیل بر او نازل می شود و او را می بیند و کلماتش را می شنود و وحی را دریافت می کند و چه بسا که وحی را در خواب دریافت کند، مانند رؤیای ابراهیم (ع)، و نبیّ چه بسا که کلام وحی را می شنود و چه بسا که ملک را می بیند ولی چیزی نمی شنود و امام کسی است که کلام را می شنود ولی شخصی را نمی بیند. و در (صحیح) از احوال نقل شده که گفت: از زراره شنیدم که از ابا جعفر (ع) سؤال کرد: مرا از رسول و نبی و محدّث خبر بده، فرمود: رسول کسی است که جبرئیل با او رو در رو شده و او را می بیند و با او مکالمه می کند، ولی نبی کسی است که او را در خواب می بیند مانند رؤیای ابراهیم و آنچه برای پیامبر (ص) قبل از
-
«1»سوره مؤمنون، آیه 51.
«2»سوره مریم، آیه 51.
«3»سوره حج، آیه 52، کلمه محدث ظاهرا از جانب امام در تفسیر آیه افزوده شده است.
رسالت واقع می شد، ولی زمانی که مقام نبوّت و رسالت برای پیامبر جمع گردید، آن حضرت جبرئیل را بصورت مواجهه می دید و با او سخن می گفت و بعضی از انبیاء که دارای مقام نبوّت بوده اند در خواب روح الامین را دیده و با او همکلام شده اند بدون اینکه او را در بیداری ببینند و امّا محدّث کسی است که ملک با او سخن می گوید و او می شنود، امّا او را در خواب یا بیداری نمی بیند.
در این خصوص می گویم، علماء اسلام در باره تفاوت میان نبی و رسول اختلاف کرده اند، بعضی آنها را مترادف دانسته و بعضی فرق آنها در این دانسته اند که رسول معجزه و کتاب آسمانی دارد، امّا نبی صرف (یعنی نبیّی که رسول نیست)، کسی است که کتابی بر او نازل نشده، بلکه مردم را به کتاب قبل از خود دعوت می کند.
و یکی از علمای اسلام می گوید: همانا کسی که صاحب معجزه و کتاب بوده و ناسخ شریعت قبل از خود باشد، رسول است و کسی که جامع این خصائل نباشد، نبی است و رسول نیست و شخص دیگری معتقد است، کسی که ملک به نحو ظاهر به نزد او آمده و مأمور به دعوت خلق است رسول است و کسی که چنین نیست بلکه ملک را در خواب می بیند، نبیّ است، این وجوه را فخر رازی و غیر او ذکر کرده اند و ظاهر احادیث ما صحّت قول آخر را تأیید می کند، بواسطه آنچه که قبلا در باره تعداد مرسلین و پنج نفر بودن ناسخان شریعت ذکر کردیم. و در کتاب بصائر از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است که رسولان بر چهار درجه و طبقه هستند، اوّل نبیّی که در نفس خود از وحی خبر دارد و ... و غیر از او نبیّی است که در خواب ملک را می بیند و صدایش را می شنود، امّا در بیداری او را نمی بیند و او بر کسی مبعوث نشده و امامی بر او مسلّط است همچنان که ابراهیم بر لوط امام بود و سومین گروه انبیاء نبیّی است که در خواب ملک را می بیند و صدایش را می شنود و او را به چشم مشاهده می کند و بر طائفه ای اندک یا بسیار مبعوث شده است، همچنان که خدای متعال فرمود: (ما او را به سوی صد هزار یا بیشتر ارسال نمودیم «1»و گفته شده مراد از بیشتر، سیصد هزار نفر
-
«1»سوره صافات، آیه 147.
است، و گروه چهارم انبیاء، نبیّی است که در خواب ملک را می بیند و صدایش را می شنود و او را در بیداری نیز مشاهده می کند و امام است، مانند انبیاء اولو العزم و همانا ابراهیم (ع) نبی بود ولی امام نبود تا وقتی که خداوند فرمود (من تو را بر مردم امام قرار می دهم، گفت: و امّا ذریّه من؟ فرمود: عهد من به ستمگران نمی رسد .«1»
و مراد از ستمگر کسی است که بت یا صنمی را پرستیده است، در این خصوص می گویم، امامت، ریاست عامّه بر جمیع مخلوقات است و مقامی افضل از نبوّت و اشرف از آنست. در کتاب (اختصاص) شیخ مفید از عمر بن ابان از بعض ایشان نقل شده که گفت:
پنج نفر از انبیاء سریانی هستند: آدم، شیث، ادریس، نوح و ابراهیم و زبان آدم زبان عربی بوده که آن زبان اهل بهشت است، امّا وقتی که آدم پروردگارش را عصیان کرد، پروردگار زبان او را به سریانی مبدّل نمود و پنج نفر از انبیاء عبرانی هستند: اسحاق، یعقوب، موسی، داود و عیسی و پنج نفر ایشان از عرب هستند: هود، صالح، شعیب، اسماعیل و محمّد (ص) و از پادشاهان دنیا دو نفر مؤمن و دو نفر کافر بودند، مؤمنان: ذو القرنین و سلیمان (ع) و کافران: نمرود بن کوش بن کنعان و بخت النصر.
در این خصوص می گوئیم، نصر اسم یک بت است و بخت یعنی فرزند، و چون او این بت را می پرستیده خود را پسر او نامیده و شیخ صدوق طاب ثراه در (اکمال الدین) حدیثی طولانی از امام باقر (ع) روایت کرده که در آن ذکر شده که آدم (ع) وقتی که دوران نبوّتش کامل شد، خدای سبحان به او وحی کرد که میراث علم و نبوّت را در پسرش هبة اللَّه قرار دهد و آدم را به نوح بشارت داد و بین نوح و آدم ده نسل فاصله بود که همه آنان پیامبر بودند، پس زمانی که دوران نبوّت نوح سپری شد میراث علم و نبوّت را به پسرش سام واگذار کرد و بعد از سام هود (ع) بود، و بین نوح و هود انبیاء ناشناخته ای وجود داشتند و پس از هود نبوّت به ابراهیم منتهی شد و میان هود و ابراهیم ده نفر از انبیاء وجود داشته اند، پس از ذکر بیان مطوّل می فرماید: آنگاه خداوند موسی و هارون را بسوی فرعون و هامان و قارون
-
«1»سوره بقره، آیه 124.
گسیل داشت.
سپس ذکر می کند که موسی (ع) بطور خاص به جانب اهل مصر ارسال شد و عیسی نیز بطور خاص به جانب بنی اسرائیل فرستاده شد و خداوند محمد (ص) را به سوی همه جن و انس بطور عام مبعوث فرمود.
و این حدیث با آنچه ما قبلا در باره عمومیّت رسالت موسی و عیسی علیهما سلام گفتیم تعارض دارد و قاعدتا می بایست آن را تأویل نمود چنانچه در مورد رسول خدا (ص) گفته شده که او به جانب اعراب و یا به سوی اهل مکّه فرستاده شده و بدیهی است که این تعابیر با عمومیّت رسالت آن حضرت منافاتی ندارد. و در کتاب (کافی) به سند خود که از براقی تا ابی عبد اللَّه (ع) می رسد نقل شده:
خداوند تعالی اسم اعظم خود را بر هفتاد و سه حرف قرار داد که به آدم 25 حرف و به نوح 25 حرف و به ابراهیم 8 حرف و به موسی 4 حرف و به عیسی 2 حرف اعطا نمود و عیسی بوسیله همان دو حرف مردگان را زنده می نمود و کور و برص را شفا می داد و به محمد (ص) 72 حرف را اعطا کرد و یک حرف را در پرده غیب مستور داشت تا آنچه در نفس اوست دانسته نشود در حالی که او دانای به نفوس بندگان است. و نیز از آن حضرت (ع) نقل شده که عیسی بن مریم دو حرف می دانست و بوسیله آن معجزه می نمود و موسی 4 حرف می دانست و آدم بیست و پنج حرف و نوح هشت حرف و مجموعه همه این حروف را رسول خدا (ص) می دانست به اضافه تعداد دیگر که مجموعا هفتاد و دو حرف می شود و خداوند یک حرف را در حجاب قرار داد.
به نظر ما خدای سبحان اسم اعظم خود را از بندگانش غیر از انبیاء و اوصیاء ایشان مخفی و محجوب داشته است.
محقّقین در این خصوص گفته اند: شاید وجه مخفی داشتن آن یک حرف این بوده که اگر خدای تعالی آن یک اسم اعظم را به ایشان معرفی می کرد هر آینه همه او را با آن نام می خواندند و از اسماء حسنای دیگر اعراض می کردند و عقول آنها تاب تحمّل عظمت آن را نداشت و اگر آن را می شناختند نفوس خود را به فساد می افکندند و دینشان را تباه می نمودند و یا دنیای خود را تباه می کردند همچنان که در مورد بلعم باعورا واقع شد و خداوند علمش را از او منسلخ نمود و به همین دلیل هم شب قدر در میان سه شب متردّد و محجوب گشته تا بندگان در هر سه شب محافظت بر عبادت بنمایند و نیز به همین دلیل ولی خدا در پرده غیب مستور است و در میان مردم ناشناس می باشد، چون اگر او را به عینه بشناسند، چه بسا فقط به احترام و بزرگداشت او روی آورده و غیر او را مورد ضرر قرار دهند و یا چه بسا او را مورد آسیب قرار داده و گناه بزرگی مرتکب شوند، پس خدای سبحان او را از خلق مستور نگه داشته و در اخبار وارد شده که نزدیکی اسم اعظم به (بسم اللَّه الرحمن الرحیم) بیش از نزدیکی سیاهی چشم به سفید آنست. و گفته شده که اسم اعظم در سوره توحید است و اینکه فقط یک لفظ است و نه غیر آن و اخبار دیگری نیز در؟؟؟ آن رسیده است.
امّا اینکه به آدم (ع) و همچنین به نوح (ع) حروف بیشتری از اسم اعظم نسبت به ابراهیم داده شده، باید گفت این امر مستلزم برتری و شرافت ایشان نسبت به ابراهیم نیست.
و آنچه از اشارات روایات بدست می آید ابراهیم خلیل اللَّه بوده است و در این خصوص اشاراتی وجود دارد که ان شاء اللَّه در جای مناسب آن توضیح خواهیم داد.
و در بعضی روایات آمده است که ابراهیم 6 حرف از اسم اعظم و نوح 8 حرف از آن را به همراه داشته و همچنان که در علم اصول آمده است مفهوم عدل حجّت نیست. و راوی مورد اعتماد از علی بن ابراهیم از یاسر از ابی الحسن (ع) نقل کرده که فرمود: خداوند هیچ نبیّی را مبعوث نفرمود جز اینکه دارای عقل و مزاجی خالص و صافی بود.
در این مورد می گوئیم: صاحب این مزاج همچنان که در علم طب اثبات شده در غایت هوش و زیرکی و حافظه قوی است، امّا از آنجا که خیالات فاسد و ترس و خشم در آن تأثیر می گذارند، لذا فرمود: (مرة از میان مشاغل، کشاورزی و چوپانی را دوست می دارد، تا اینکه آنان چیزی از نزولات آسمانی را کراهت نداشته باشند و نیز فرمود: خداوند هیچ پیامبری را بر نیانگیخت جز آنکه به عمل چوپانی اشتغال داشت تا به این وسیله بیاموزد که چگونه مردم را تربیت و هدایت کند. در کتاب (اکمال الدین) با اسناد به امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: آدم (ع) نهصد و سی سال زندگی کرد و نوح دو هزار و چهار صد سال و ابراهیم صد و هفتاد و پنج سال و اسماعیل بن ابراهیم صد و بیست سال و اسحاق صد و هشتاد سال و یعقوب صد و بیست سال و یوسف صد و بیست سال و موسی صد و بیست و شش سال و هارون صد و سی و سه سال زندگانی کردند و داود صد سال زندگی کرد که چهل سال آن را سلطنت نمود و سلیمان بن داود هفتصد و دوازده سال زندگی کرد. و نیز از آن حضرت (ع) نقل شده که فرمود: همانا پیامبری از میان پیامبران بوده که خداوند او را به بلای گرسنگی مبتلا نمود تا وقتی که از شدّت جوع وفات یافته و همانا پیامبری از میان انبیاء بوده که خداوند او را به بلای عطش مبتلا نموده تا وقتی که از شدّت عطش وفات یافته و انبیائی بوده اند که به سبب ابتلا به امراض و بیماریها وفات یافته اند و انبیائی بوده اند که به نزد قومشان آمده و آنها را به طاعت خدا و توحید او فرا خوانده اند، در حالی که استطاعت و قوت یک شب را نداشته اند و مردم به آنها اعتنایی نداشته و به سخنانشان گوش نمی کردند و حتی آنان را به قتل می رساندند، پس همانا خداوند تبارک و تعالی بندگانش را به مقدار منزلتی که در نزد او دارند آزمایش کرده و آنها را به بلاها مبتلا می کند. و از ابی الحسن (ع) نقل شده که فرمود: از اخلاق انبیاء نظافت و عطر زدن و مو کوتاه کردن و کثرت شبگردی در میان قوم است. و از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که فرمود: شامگاه انبیاء پس از تاریکی ثلث اوّل شب است و از ابو الحسن امام رضا (ع) نقل شده: هیچ پیامبری نبوده جز آنکه به خوردن جو سفارش شده و خداوند آن را بر او مبارک و پر خیر گردانیده است.
و دانه جو وارد هیچ شکمی نشده جز آنکه هر مرضی که در آن بوده، از او خارج شده و نان جوین روزی انبیاء و خوراک نیکان است و خداوند تعالی کراهت دارد که خوراک پیامبرانش را جز نان جوین قرار دهد.
و از امام صادق (ع) منقول است: قاووت گندم و جو طعام پیامبران است، گوشت پخته شده با شیر نان خورش آنهاست و همانا نیکوترین خورشها نزد رسول خدا (ص) سرکه و روغن زیتون بود و آن طعام انبیاءست و اهل خانواده ای که مداومت بر مصرف سرکه و روغن زیتون داشته باشند دچار فقر نمی گردند. و شیخ صدوق طاب ثراه در کتاب (علل الشرائع) با اسناد به ابن سکّیت نقل کرده که او گفت: من به امام رضا (ع) گفتم: چرا خدای متعال موسی (ع) را باید بیضاء و عصا و سحر گسیل داشت و عیسی (ع) را با علم طب، امّا پیامبر اسلام (ص) را با کلام و خطابه؟ پس فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی زمانی که موسی را مبعوث فرمود علم سحر بر اهل زمان او غلبه داشت پس از جانب خدای متعال چیزی به نزدشان آمد که در طاقت و وسع ایشان نبود که مانند آن را بیاورند و آن معجزه توانست سحر ایشان را باطل کند و حجت را بر علیه آنها اثبات نماید و همین طور خداوند متعال عیسی (ع) را در زمانی مبعوث فرمود که در آن عصر انواع بیماریها ظاهر شده بود و مردم به علم طب محتاج بودند، پس از جانب خدا چیزی به نزدشان آمد که نظیر آن را فاقد بودند و خداوند بوسیله زنده کردن مردگان و شفای کور و برص به اذن خود، حجّت را بر علیه آنان اثبات فرمود، امّا خدای تعالی محمد (ص) را در زمانی مبعوث فرمود که بر اهل زمان او علم خطابه و کلام احاطه و غلبه داشت، پس از جانب خدا کتاب گرانقدری به نزدشان آمد که حاوی موعظه ها و احکامی بود که اقوال آنان را باطل کرده و حجّت را بر علیه آنان اثبات می نمود، سپس ابن سکّیت گفت: به خدا قسم من چنین روزی را نمی دیدم، پس امروز حجت بر مردم جهت ایمان به خدا چیست؟ آنگاه امام (ع) فرمود: عقل است که بوسیله آن فرد راستگوی در باره خدا شناخته شده و تصدیق می شود و بوسیله همین عقل فرد دروغگوی بر خدا هم شناخته شده و تکذیب می گردد، پس ابن سکیت گفت: به خدا سوگند این جواب من است.