کشتزار عمر

نویسنده : استاد کریم محمود حقیقی

کشتزار عمر

بسم الله الرحمن الرحیم
ان هو الا ذکر للعالمین لمن شاء منکم أن یستقیم
نیست آن جز یادآوری برای جهانیان
برای هر آن کس از شما که بخواهد راست رو باشد.
مزرع سبز فلک دیدم و داس مَهِ نو - یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم: ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید - گفت با آن همه از سابقه نومید مشو
تکیه بر اختر شبگرد مکن، کاین عیّار - تخت کاووس ربود و کمر کیخسرو
آن چنان رو شب رحلت چو مسیحا به فلک - کز چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق - خرمن مه به جوی، خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت - حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو
(حافظ)

سخن ناشر(1)

استاد گرانقدر جناب آقای کریم محمود حقیقی از شاگردان برجسته حضرت آیت الله نجابت قدس سره در آغاز جوانی از تقوا و تهجد بهره ها داشت، به طوری که با مادر متدین خود اغلب سحرها برمی خاست و با معبود خود به راز و نیاز می پرداخت، شبهای جمعه را نیز غالبا در حرم حضرت احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) احیاء می داشت.
به اقتضای سن و زمان زندگی از عشقی مجازی در التهاب بود و چون طبع شعری هم داشت گه گاه از آن التهاب درون، ابیاتی می تراوید.
معلمی متدین به نام مرحوم حبیب مِشکسار، اخلاق اسلامی و اصول عقاید به وی می آموخت. همو اولین کسی بود که استاد را با شریعت آشنا نمود و در جلسات، مورد توجه خاص خود قرار داد.
از همان دوران، علاقه و انس به تنهایی و نیز تفکر و نظاره آسمان، او را از مجالس دعا و جمع دوستان جدا می کرد، به گونه ای که گاهی او را به تصوّف و دیوانگی منتسب می کردند.
از جمع دوستان کناره می گرفت و در کناره جویبارها تنها، به دنبال گمشده جان می گشت؛ گمشده ای که ندیده و نشناخته، دوستش داشت و به آن عشق می ورزید. بعد از توسل و عرض حاجت به محضر مولا امام امیرالمومنین (علیه السلام)، در عالم رویا مژده اتصال به کاروان نور، به وی داده شد و در همان رویا به حضور حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شرفیاب شد و عرض حاجت و آرزوی انتظار نمود و مورد تفقد قرار گرفت. از این رویا بسیار تحت تاثیر قرار گرفته، توجه به معنی و مراقبت در شرعیات را پیشه خود ساخت. هیجده سالگی کتابی در موضوع عبور از مجاز و روی آوردن به حقیقت به نام طوفان عشق نگاشته و به چاپ رساند.
حضرت آیت الله نجابت بعد از رسیدن به درجه اجتهاد، در مراجعت از نجف اشرف به طرف شیراز، کتاب مذکور را در دست کسی می بینند و علاقمند دیدار مولف می شوند. در اولین ملاقات، به نحو عجیبی آن بزرگوار به ایشان پیشنهاد رفاقت و دوستی می فرمایند. شاگرد که گویی گمشده خود را یافته، خود را با تمام وجود به آن مرشد کامل و عارف متألّه تسلیم می نماید.
رفاقت روز به روز گرمتر می شود و اغلب روزها در دامن طبیعت و کوه و دشت؛ و شبها در نور مهتاب، در جلسات انس با حضرت استاد، در کنار جویبارهای طبیعت، از چشمه سار زلال معرفت جامهای پیاپی به ریشه جان می نوشاند.
غیبت او در نزد اقران و دوستان سابق، گاهی سبب انتقاد و اعتراض می گردد و به بحث و مجادله می انجامد و پاره ای اوقات، سردی و تردید در روحیه شاگرد پدیدار می شود. وقتی مشکل خود را با استاد در میان گذاشت و از او درخواست نمود تا از خداوند برای او حجت غیبی بخواهد که تردیدش برطرف شود؛ در عالم خواب به او گفته می شود که: از آقای نجابت پیروی کن. از آن پس پرده شک و تردید زایل و راه در پیش چشمش روشن می شود و وقتی برای آقا (آیت الله نجابت) رویا را نقل می کند، لبخند رضایت بر چهره آقا می نشیند.
استاد کریم محمود حقیقی به همراه یکی از یاران و به امر استاد خود برای زیارت و کسب فیض از حضرت آیت الله حاج آقا جواد انصاری (استاد آیت الله نجابت) عازم همدان، و در آن جا با استقبال گرم حضرت ایشان مواجه می شوند، گویی آن ها از قبل همدیگر را می شناسند. چند روزی که در محضر ایشان بودند، حداکثر استفاده و کسب فیض نموده و به شیراز مراجعت می کنند.
در سفر دوم که با جمعی از دوستان به همدان داشتند، باز هم از بهره های معنوی سرشار می شوند. در سفر سوم نیز همراه با حضرت آیت الله نجابت و حضرت آیت الله دستغیب (رحمهما الله) و گروهی از یاران، به محضر ایشان در همدان می رسند و توشه ها برگرفته و خوشه ها می چینند.
جناب استاد حقیقی در زمان مرحوم آیت الله نجابت و با تایید ایشان بیش از چهل سال، جلسات هفتگی برای جوانان و شیفتگان علوم و معارف الهی تشکیل می دادند و پویندگان راه کمال را هدایت و ارشاد می نمودند، که بسیار مورد توجه استاد بود و جلساتی را نیز خود آقا شرکت می فرمود؛ و هم اکنون نیز همان برنامه ها و جلسات ادامه دارد. خداوند بر تاییدات ایشان بیفزاید.
حدود ده سال قبل از فوت مرحوم آیت الله نجابت بعضی از خواهران تحصیل کرده تقاضای تشکیل جلسه ویژه خانم ها کردند. استاد حقیقی می فرمایند: باید از استادم اجازه بگیرم. و ایشان امر می کنند که حتما این کار را بکن. در جلسات مذکور همچون قلمستانی، نهال هایی که می بالیدند، به بوستان اشجار طیبه آقا (حضرت آیت الله نجابت) منتقل می شدند.
بعد از تألیف کتاب فروغ دانش در قرآن و حدیث، بود که آقا (حضرت آیت الله نجابت)، استاد حقیقی را به نوشتن و تألیف کتابهای بعدی امر و ترغیب نموده و می فرمودند: کار به چاپ آنها نداشته باش، تو باز هم بنویس، خدا کریم است. از آن پس کتابهایی که به چاپ رسید، بسیار مورد توجه و استقبال قرار گرفت؛ به طوری که شاگردان آقا، همه منتظر چاپ کتب ایشان بودند. کتابهای تخلی و تزکی و دو جلد نحلی و یک جلد تجلی در زمان حیات آقا و با کمک ایشان چاپ شد که همگی مورد توجه خاص و عنایت آن بزرگوار قرار گرفت. عاقبت دست اجل بین مراد و مرید جدایی افکند و روح ملکوتی استاد به سوی معبود پر کشید و آتش حرمان فراق در دل عاشق افکند. روحش شاد.
استاد کریم محمود حقیقی در حال حاضر علاوه بر این که راه استاد را در رشد و تعالی بخشیدن به نسل جوان و جویندگان کمال و حقیقت ادامه می دهند، با تألیف و تدوین آثار جاودانه نیز عطش تشنگان زلال معرفت را فرو می نشانند.
خداوند بر عمر و عزت و توفیقشان بیفزاید آمین.
انتشارات حضور

پیشگفتار

سپاس خداوندی که آدمی را آفرید و او را دور انداخت تا نزدیکش کند، آفرینشی با دستان(2) خویش و در بالاترین(3) قوام؛ اما او را در چاه علم طبع سرنگون کرد و سپس بندی استوار برایش فرستاد و فرمود: اگر پروردگارت را دوست داری، چنگ بر این دستاویز زن(4) و برای دیدار خالقت، از این چاه به در آی تا تو را بر جاه نشانم.
و درود بر آن آزماینده ای که در مسابقه آفریده های خود، آنها را در میدان مسابقه دنیا به سرعت و سبقت دعوت نمود و به ایشان فرمود: سارعوا(5) و سابقوا،(6) بشتابید و در این راه بر یکدیگر سبقت گیرید و از این مسابقه باز نمانید تا جوار خویش را جایزه شما قرار دهم.
همان خداوندی که دلداری داد، سالکان راهش را که اگر با لغزشی از راه باز ماندید، باز برخیزید، من لغزش شما را جبران می کنم.(7)
مهربان خالقی که نوید داد که گر به تمنای من یک قدم بردارید، من ده گام به سوی شما آیم(8) و اگر یادم کنید، من شما را یاد آورم(9) و اگر یارم باشید، من نیز یار شمایم(10) و نیز اگر برایم باشید، من نیز برای شمایم.(11) گر از من راضی باشید، من از شما راضیم.(12)
محبت مرا با خود کم نگیرید که این جهان با همه زیبایی و نعمات فراوان منحصرا برای شما آفریدم، اما شما را برای خودم،(13) در میان همه مخلوقاتم منحصرا شما را گرامی می داشتم(14) با آنکه از خاکتان آفریدم خواهم که شما را بر افلاک رسانم، ندیده اید که در میان همه آفریده هایم همه اسماء خود را به شما آموختم(15) و فرشتگان پاک طینتم را به سجده بر شما دستور دادم.(16)
پس به هوش باشید که در این غربت سرای خاک نمانید؛ چون شما از من هستید و به سوی من باز می گردید، گام بردارید و مایستید که عن قریب مرا ملاقات خواهید کرد.
ای عزیز! حال که از سوابق خود آگاهی یافتی، بدان که از آغاز آفرینش، همه پیامبران به این عزم مبعوث شدند که تو را از این سنگلاخ دنیا برهانند و به وصال آن محبوب رسانند، مبادا تو را که با این ویران سرای آن گونه انس گیری که پرواز را از یاد بری.
تخم بطّی گرچه مرغ خانه ات - کرد زیر پر، چو دایه تربیت
مادر تو بطّ آن دریا بدست - دایه ات خاکی بد و خشکی پرست
میل دریا که تو را دل اندر است - آن طبیعت جانت را از مادر است
میل خشکی مر تو را زین دایه است - دایه را بگذار کاو بد رایه است
دایه را بگذار بر خشک و بران - اندر آ در بحر معنی چون بطان
تو بطی بر خشک و برتر زنده ای - نه چو مرغ خانه، خانه کنده ای
تو ز کرمنّا بنی آدم شهی - هم به دریا هم به خشکی پا نهی
ما همه مرغابیانیم ای غلام - بحر می داند زبان ما تمام(17)
عزیز خواننده! اگر به مطالعه کتب قبل این عبد پرداخته باشی، دانی که در جلد اول این مجموعه از خاک آغاز کردم و بنابر آن بود که به یاری خداوند، تو را بر افلاک رسانم. جلد گذشته فریاد جرس کلا داستان مرگ بود و وداع با دنیا که هیچ کس را شکی در آن نبود و چون داستان در آنجا به پایان نیامد، قصه دیگر را بر تو خواندم که حدیث آرزومندی بود. در آن اخباری بر تو خواندم که هیچ کس را از آن خبری نیست و هر که را آگاهی رسیده از زبان وحی است. که آن سخن خالق دنیا و آخرت است. هم او که هستی بخشید و داند که این هست را به کجا ببرد.
بنابراین، دفتر حاضر پایان سرنوشت هاست، آن هم از زبان وحی، امید که با توجه به سرنوشتی که هر یک در پیش داریم، راهی را برگزینی که سعادت سرمدی تو در آن باشد. حسرت باد بر آن آدمی که اگر دانست فردا به مناسبتی دکان های شهر همه را می بندند، شتابان به تهیه روزی فردا پرداز و یقین دارد که بازار عمر عن قریب بسته شود و اکتساب تعطیل گردد، و ابدیتی او را در پیش باشد، اما دستش تهی و کیسه خالی و فقرش را جبران نباشد، مع ذلک در بند زراندوزی نیست.
این مجموعه تذکری برای اندوختن زاد است، گرچه تو را از همه یاد بود، اما با مطالعه این گونه مطالب یاد فراموش شده باز به خاطر آید و زین رو فرمودند:
و ذکر فان الذکری تنفع المومنین.
پس یادآور شو که یادآوری گروندگان را سود بخشد.
اما چون بحث معاد، فرع بر توحید و نبوت است، به طور اجمال سخنی از توحید و وحی به میان آورم و سپس به واقعه عظیم قیامت بپردازم.