پرتوی از فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) در قرآن

نویسنده : سید ابوالحسن مطلبی

مقدمه

خوارزمی در مناقب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که آن حضرت، درباره فضایل بی شمار حضرت وصی، امام، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
لو أن الغیاض أقلام و البحر مداد و الجن حساب و الانس کتاب، ما أحصوا فضائل علی بن أبی طالب.(1)
اگر جنگل ها همه، قلم و دریاها همه، مرکب و جنیان شمارشگر و انسان ها نگارشگر شوند، نمی توانند فضایل علی بن ابی طالب را برشمرند.
در صفحات تاریخ بشر، کم تر شخصیتی را همانند علی (علیه السلام) صاحب این همه فضیلت و عظمت می توان یافت که دوست و دشمن، دست به دست هم دهند تا فضایل و صفات برجسته او را پنهان و کتمان کنند و با وجود این، نقل مکارم و ذکر مناقب او، عالم را پر کند. دشمن، کینه او را به دل گرفته و از سر بد خواهی، در کتمان مقامات و مراتب بلند او کوشیده است. دوست او نیز، که از صمیم دل به او مهر می ورزید، از ترس آزار و اعدام، چاره ای نداشت جز آن که لب فرو بندد و دوستی با او را بروز ندهد و سخنی درباره وی بر زبان نیاورد.
تلاش های ناجوانمردانه خاندان اموی، در از بین بردن آثار و فضایل خاندان علوی، فراموش ناشدنی است. کافی بود کسی به دوستی علی (علیه السلام) متهم شود و دو نفر از همان قماش، که پیرامون دستگاه حکومت ننگین وقت گرد آمده بودند، به این دوستی گواهی دهند، آنگاه فوراً نام او از فهرست کارمندان دولت حذف می شد و حقوق او را از بیت المال قطع می کردند. معاویه در بخشنامه ای به استانداران و فرماندارانش چنین نوشت:
اگر ثابت شد که فردی دوستدار علی و خاندان او است، نام او را از فهرست کارمندان دولت محو کنید و حقوق او را قطع و از همه مزایا محرومش سازید.(2)
وی در بخشنامه دیگری گام فراتر نهاد و دستور داد گوش و بینی افرادی را که به دوستی خاندان علی تظاهر می کنند، ببرند و خانه های آنان را ویران سازند.(3)
در نتیجه این فرمان، بر ملت عراق و به ویژه کوفیان، آن چنان فشاری آمد که احدی از شیعیان، از ترس مأموران مخفی معاویه نمی توانست راز خود را حتی به دوستانش ابراز کند مگر این که قبلاً سوگندش می داد که راز او را فاش نسازد.(4) اسکافی در کتاب نقض عثمانیه می نویسد:
دولت های اموی و عباسی، به فضایل علی حساسیت خاصی داشتند و برای جلوگیری از انتشار مناقب وی، فقیهان و محدثان و قضات را احضار می کردند و فرمان می دادند که هرگز نباید درباره مناقب علی سخنی نقل کنند. از این جهت، گروهی از محدثان ناچار بودند که مناقب امام را به کنایه نقل کنند و بگویند: مردی از قریش چنین کرد.(5)
معاویه بارها به نمایندگان سیاسی خود در استان های سرزمین اسلامی نوشت که، شهادت شیعیان علی (علیه السلام) را در هیچ مورد نپذیرند؛ اما این سختگیری های بیش از حد نتوانست مانع از انتشار فضایل خاندان علی (علیه السلام) شود. از این رو، معاویه برای بار چهارم به استانداران وقت نوشت:
به کسانی که مناقب و فضایل عثمان را نقل می کنند، احترام کنید و نام و نشان آنان را برای من بنویسید تا خدماتشان را با پاداش های کلان جبران کنم.
این نوید، سبب شد که در همه شهرها بازار جعل اکاذیب، به صورت نقل فضایل عثمان، داغ و پر رونق شود و راویان فضایل، از طریق جعل حدیث درباه خلیفه سوم، ثروت کلانی به چنگ آورند. کار به جایی رسید که معاویه، خود نیز از انتشار این فضایل بی اساس ناراحت شد و این بار دستور داد که از نقل فضایل عثمان نیز خودداری کنند و به نقل فضایل خلیفه اول و دوم و صحابه دیگر همت گمارند و اگر محدثی درباره ابوتراب فضیلتی نقل کند، فوراً شبیه به آن را درباره یاران دیگر پیامبر جعل و منتشر سازند؛ زیرا این کار برای رد براهین شیعیان علی مؤثرتر است.(6)
مروان بن حکم از کسانی بود که می گفت: دفاعی که علی از عثمان کرد، هیچ کس نکرد. با وجود این، لعن امام (علیه السلام) ورد زبان او بود. وقتی به او اعتراض کردند که با چنین اعتقادی درباره علی، چرا به او ناسزا می گویی، در پاسخ گفت: پایه های حکومت ما، جز با کوبیدن علی و سب و لعن او محکم و استوار نمی گردد. برخی از آنان با آن که با پاکی و عظمت و سوابق درخشان علی (علیه السلام) معتقد بودند، ولی برای حفظ مقام و موقعیت خود، به علی و فرزندان او ناسزا می گفتند.
عمر بن عبد العزیز می گوید:
پدرم فرماندار مدینه و از گویندگان توانا و سخن سرایان نیرومند بود و خطبه نماز را با کمال فصاحت و بلاغت ایراد می کرد؛ ولی از آنجا که طبق بخشنامه حکومت شام، ناچار بود در میان خطبه نماز، علی و خاندان او را لعن کند، هنگامی که سخن به این مرحله می رسید، ناگهان در بیان خود دچار لکنت می شد و چهره او دگرگون می گشت و سلاست سخن را از دست می داد. من از پدرم علت را پرسیدم. گفت: اگر آنچه را من از علی می دانم، دیگران نیز می دانستند، کسی از ما پیروی نمی کرد، و من با توجه به مقام منیع علی، به او ناسزا می گویم؛ زیرا برای حفظ موقعیت آل مروان ناچارم چنین کنم.(7)
قلوب فرزندان امیه مالامال از عداوت علی (علیه السلام) بود. وقتی گروهی از خیراندیشان، به معاویه توصیه کردند که دست از این کار بردارد، گفت: این کار را آن قدر ادامه خواهیم داد که کودکان ما با این فکر بزرگ شوند و بزرگانمان با این حالت، پیر!
لعن و سب علی، شصت سال، بر فراز منابر و در مجالس وعظ و خطابه و درس و حدیث، در میان خطبا و محدثان وابسته به دستگاه معاویه ادامه داشت و به اندازه ای موثر افتاد که می گویند: روزی حجاج به مردی تندی کرد و با او به خشونت سخن گفت و او که فردی از قبیله أزد بود، رو به حجاج کرد و گفت: ای امیر! با ما این طور سخن مگو! ما دارای فضیلت هایی هستیم. حجاج از فضایل او پرسید و او در پاسخ گفت: یکی از فضایل ما این است که اگر کسی بخواهد با ما وصلت کند، نخست از او می پرسیم که آیا ابوتراب را دوست دارد یا نه!
اگر کوچک ترین علاقه ای به او داشته باشد، هرگز با او وصلت نمی کنیم. عداوت ما با خاندان علی به حدی است که در قبیله ما مردی پیدا نمی شود که نام او حسن یا حسین باشد، و دختری نیست که نام او فاطمه باشد. اگر به یکی از افراد قبیله ما گفته شود که از علی بیزاری بجوید، فوراً از فرزندان او نیز بیزاری می جوید.(8)
بر اثر پافشاری خاندان امیه در کتمان فضایل حضرت (علیه السلام) و انکار مناقب او، درست انگاشتن بد گویی درباره آن حضرت، چنان در دل های پیر و جوان رسوخ کرده بود که آن را یک عمل مستحب و گاه فرضیه ای اخلاقی می شمردند. روزی که عمر بن عبد العزیز بر آن شد که این لکه ننگین را از دامن جامعه اسلامی پاک سازد، فریاد گروهی از تربیت یافتگان مکتب اموی بلند شد که: خلیفه می خواهد سنت اسلامی را از بین ببرد! با این همه، صفحات تاریخ اسلام گواهی می دهد که نقشه های ناجوانمردانه فرزندان امیه نقش بر آب شد و کوشش های مستمر آنان نتیجه معکوس داد و آفتاب وجود سراپا فضیلت امام (علیه السلام) از ورای اوهام و القائات خطیبان دستگاه اموی، به روشنی درخشیدن گرفت. اصرار و انکار دشمن، نه تنها از موقعیت و محبت آن حضرت، در دل های بیدار نکاست، بلکه سبب شد درباره ایشان بیش تر بررسی کنند و به دور از جنجال های سیاسی به قضاوت درباره ایشان بپردازند، تا آنجا که عامر، نوه عبدالله بن زبیر، دشمن خاندان علوی، به فرزند خود توصیه کرد که از بد گویی درباره علی دست بردارد؛ زیرا بنی امیه او را شصت سال، بر منابر سب کردند؛ ولی نتیجه ای جز بالا رفتن مقام و موقعیت علی و جذب دل های بیدار، به سوی وی، نگرفتند.(9)
پنهان کردن فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) و غرض ورزی در تحلیل حقایق مسلم درباره آن حضرت؛ منحصر به عصر بنی امیه نبود، بلکه پیوسته این الگوی کامل انسان، از سوی دشمنان و مغرضان، مورد تعدی قرار گرفته است؛ از جمله، نویسندگان متعصب، از حمله و تجاوز به حقوق خاندان علی (علیه السلام) خودداری نکرده اند و هم اکنون نیز که چهارده قرن از آغاز اسلام می گذرد، برخی که خود را روشنفکر و آزاد مرد و رهبر نسل نو می پندارند، با قلم های زهر آگین خود، به مقاصد اموی کمک می کنند و پرده بر روی فضایل امام علی (علیه السلام) می کشند.(10)
متأسفانه در دوران معاصر و در سال های اخیر، نمونه هایی از این فضیلت ستیزی را در مورد ساحت مقدس ائمه اطهار (علیه السلام) در عرصه مطبوعات نظاره می کنیم، دریغا و شگفتا! و اینک مواردی چند:
هفته نامه راه نو، در مرداد 1377، در صفحه 18 می نویسد:
پیامبر و ائمه، فقط در برهه ای از زمان، صلاحیت مرجعیت را داشته اند.
هفته نامه توانا در شماره 28 خود، در صفحه 11 می آورد:
اعتماد به عصمت، مدعایی معیوب و مخدوش است.
روزنامه صبح امروز در تاریخ 8/2/78 می نویسد:
برخی از متکلمان، ولایت را گوهر نبوت دانسته و ولایت را به معنای حجت بودن شخصیت نبی در نظر گرفته و خاتمیت را به معنای پایان یافتن حجت بودن شخصیت دانسته اند. از این رو، با ختم نبوت، دیگر شخصیت هیچ کس حجت نیست.
عبدالکریم سروش در ماهنامه کیان، در بهمن 77 می آورد:
ولایت، منحصر در شخص نبی اکرم است و با رفتن او، ولایت نیز خاتمه می یابد. او خاتم نبوت و خاتم ولایت بود. ولایت پیامبر، بعد از او به کسی منتقل نشده است.
روزنامه صبح امروز با طعن به حادثه جانگداز کربلا و عاشورا، آن را عکس العمل طبیعی کینه ها و عقده های بر جای مانده از بدر و حنین دانسته و در 23/2/78 در مقاله خون به خون شستن محال آمد محال می نویسد:
پیامبر در بدر و حنین و... به حق، بر کفار و مشرکان و معاندان شمشیر زد و در واقع، گفتار و کردار و رفتار نبی، دلیل و حجت است؛ اما آیا جنگ های جبهه حق علیه باطل، پیامدهای ناخواسته یا آثار وضعیه به دنبال ندارد؟ کینه ها و عقده های به جای مانده از بدر و حنین، در کجا سر باز خواهند کرد؟... خشونت، فرزند خشونت است و درخت خشونت، میوه هایی جز خشونت به بار نمی آورد. هیچ کس حق ندارد به صرف این که خود را حق، و دیگران را باطل بداند، دست به خشونت بزند و در صدد نابودی مخالفان خود از طریق حذف فیزیکی برآید.
روزنامه همشهری در تاریخ 31/2/78 می نویسد:
حرکت این فرمانده شجاع (حر) را می توان از رویه دیگری نیز بررسی کرد و آن، پرهیز از خشونت و تحلیل عقلانی ماجرای کربلا و تشویق طرفین ماجرا به مدارای با یکدیگر است.
همین روزنامه، پیش از این در تاریخ 31/1/78 نوشت:
سپاه امام حسین نیز اهل خشونت بود.
روزنامه نشاط در تاریخ 30/1/78 آورده است:
زیارتنامه های امام حسین، وسیله انتقال کینه توزی شیعیان است. زیارتنامه های امام حسین، عامیانه و شامل انتقام گیری و اختلاف انگیز است.
عبدالکریم سروش، در تاریخ یاد شده، در همین روزنامه می نویسد:
در تحلیل های معرفت اندیش، خوشبختانه، عنصر انتقام گیری و تحریک بسیار کم است، برخلاف تحلیل های مصلحت اندیشانه و عامیانه، که هم بر تحریک عواطف متکی و مبتنی است و هم متضمن عنصر انتقام گیری و کینه و اختلاف انگیزی است که بس مایه تاسف است ... حتی در زیارتنامه ها و دعاهایی که در کتاب های دعا آمده است، این عنصر خونخواهی و انتقام گیری را می بینیم ... حتی کسانی یکی از رسالت های امام عصر، پس از ظهور را انتقام از قاتلان اباعبدالله می دانند ... طرفداران فرزند پیامبر ... در دل خودشان آتش کینه را شعله ور نگه می داشتند... لذا در مقابل آن دشمنان بالقوه، دعاها و زیارتنامه ها پدید آوردند و نسلاً بعد نسل، این کینه و این آرزوی انتقام را به یکدیگر منتقل کردند ... در این زمان، نه از دولت امویان و عباسیان خبری است، نه دشمنان و کشندگان بالفعل و نه اعقاب و نسل های بعد از آن، هیچ کدام در صحنه وجود نیستند. هنوز هم از داستان حسین استفاده کردن و عنصر انتقام و کینه توزی و عنصر خشونت و خون ریزی را زنده نگه داشتن، از طریق تحریک عواطف، دشمنان عینی و غیر عینی، موهوم و غیر موهوم تراشیدن و این حادثه را خرج آن کردن، شایسته نیست.
این روزنامه در همان تاریخ می نویسد:
شیعیان برای استفاده خود، بر آن (عاشورا) تأکید فراوان ورزیدند و کوشیدند تا نور و فروغ این حادثه خاموش نشود ... در روزگار حاضر، هیچ یک از این عوامل عاطفی، دیگر به کار نمی آید!
ترویج روحیه شهادت طلبی، ترویج خشونت و خون ریزی است.
روزنامه صبح امروز در تاریخ 5/2/78 می نویسد:
تأسی به امام حسین در شهادت طلبی، نوعی نگرش خشونت گرایانه است.
روزنامه ایران در تاریخ 1/7/77 در صفحه 10 می نویسد:
عقیده به فطری بودن دین، منشأ خشونت است.
روزنامه نشاط در 2/6/78 در مقاله آیا خشونت دولتی مجاز است؟ حکم اعدام و به صورت ضمنی، حکم قصاص را غیرانسانی، خشن و موهن شمرده و این چنین به مفاد آیه محاربه(11) می تازد:
کدام جریان مصلح دینی، در تاریخ بشر، با دست و پا بریدن از چپ و راست، به اهداف خویش دست یافته است؟
روزنامه زن در تاریخ 9/9/77 آورده است:
حکم سنگسار، برخلاف عقل و فطرت انسانی است و زنا صرفاً یک لغزش نفسانی دو نفر به هم است.
روزنامه صبح امروز در شهریور 78 پا را از این فراتر گذارده و در یک موضع گیری ناشیانه آورده است:
در تعارض تکالیف دینی و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است.
روزنامه زن در تاریخ 28/9/77 در صفحه 11 می نویسد:
در فرهنگ ملی ما چادر یک حجاب برتر نیست... در حالت گذار از سنت به مرحله مدرنیته هستیم که زنان مشارکت های بیش تری در جامعه پیدا می کنند و می روند که سنت های متعلق به گذشته را پس بزنند.
ماهنامه زنان، که باید مروج زن نمونه و فرهنگ دینی در جامعه باشد، در شماره 59، صفحه 35 خود می نویسد:
گفتار فاطمه نمی تواند الگوی زنان امروز باشد.
فصلنامه نگاه نو در شماره 36 خود می نویسد:
اباحه گیری جزو لاینفک جامعه مدنی است و اگر می خواهید در تشکیل جامعه مدنی سهیم باشید، موسیقی بیاموزید، سازتان را نه در خلوت انس، بلکه بر سر کوچه ها بنوازید.
همان نشریه می آورد:
مشکل جامعه ما، کمبود متخصص فیزیک و شیمی نیست، کمبود کسانی است که سیرک و قطار شادی راه بیندازند، آوازی بخوانند، سازی بنوازند، نقشی بنگارند و دستی بر افشانند.
نقل بیشتر این گونه سخنان، ما را از هدف اصلی و موضوع کتاب دور می کند. از این رو، به همین مقدار(12) بسنده کرده و فصل الخطاب این قسمت را به بخشی از موضع گیری های هوشمندانه رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای، در رویارویی با این شبیخون فرهنگی اختصاص می دهیم:
من بعضی از این مطبوعات و روزنامه ها و آدم های تازه به دوران رسیده را می بینم که خیال می کنند هنری است که ما کشور را به حالت ابتذال قبل از انقلاب بکشانیم، این ها در این جهت دارند سعی می کنند، چقدر غفلت است! چقدر تأسف آور است!(13)
و در تاریخ 1/2/79 در جمع جوانان، در مصلای تهران می فرمایند:
بعضی از این مطبوعاتی که امروز هستند، پایگاه های دشمنند؛ همان کاری را می کنند که رادیو و تلویزیون های بی بی سی و امریکا و رژیم صهیونیستی می خواهند بکنند.
و سرانجام، با یادی از آن عزیز سفر کرده، بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (قدس سره). توصیه هایی از ایشان را درباره مطبوعات، آویزه گوش می کنیم:
اکنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی، در حال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور ما بعد و به شورای نگهبان و شورای قضائی و دولت، در هر زمان آن است که نگذارند این دستگاه های خبری و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادی به شکل غربی آن، که موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانی ها و کتب و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح کشور حرام است و بر همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از آزادی های مخرب باید جلوگیری شود و از آن چه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسؤول می باشند و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند، به دستگاه های مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند. خداوند تعالی مدد کار همه باشد.(14)
حضرت امام (قدس سره) در جمع کارکنان روزنامه کیهان، در تاریخ 26/2/58 درباره وظیفه مطبوعات می فرمایند:
مطبوعات باید مثل معلمینی باشند که مملکت را و جوانان را تربیت می کنند و آرمان ملت را منعکس می کنند.(15)
کوتاه سخن اینکه در این اثر، به قدر میسور و با بضاعتی مزجات و از باب ما لایدرک کله لا یترک کله پرتوی از فضایل امام علی (علیه السلام) در قرآن را به شیفتگان ولایت علوی و پیروان راستین آن حضرت تقدیم می کنیم.
قرآن ناطق(16) امام علی بن ابی طالب (علیه السلام)، درباره قرآن کریم فرموده است:
ان القرآن ظاهره أنیق، و باطنه عمیق.(17)
ظاهر قرآن، بسی زیبا و باطنش ژرف و ناپیدا است.
با این نگرش به قرآن کریم، که قرآن ظاهری دارد و باطنی ژرف و عمیق، بسیاری از آیات این کتاب مقدس، بر وجود اقدس مولای متقیان، امیرالمؤمنان، تفسیر، تطبیق و یا تأویل شده است و این همه، غیر از آیاتی است که شأن نزولشان متوجه آن حضرت است و یاد کردی از فضایل بی شمارش.
در برخی روایات، نگارش و نشر فضایل علی (علیه السلام)، توصیه و ستوده شده است. در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:
هر کس فضیلتی از فضایل علی بن ابی طالب را بنگارد، تا زمانی که اثری از آن نوشته باقی باشد، همراه ملائکه برای نگارنده آن استغفار می کنند.(18)
باید توجه داشت که یاد و نام و ذکر فضایل علی (علیه السلام) نه یک هدف، بلکه وسیله ای است برای شناخت راه و رسم او؛ زیرا او میزان اعمال(19) و قسیم الجنه و النار(20) است. با داشتن چنین میزانی است که عشق به ولایتش، پیروانش را از ارتکاب هر گناهی مصون می دارد و بیمه می کند و چنین می شود که:
حب علی بن أبی طالب حسنه لاتضر معها سیئه.(21)
محبت علی حسنه ای است که هیچ گناهی با وجود آن، به آدمی زیان نمی رساند.
این حدیث شریف، نیاز به شرح و توضیح دارد و گرنه، برخی از غیر اهل فن، که محبت را کافی دانسته و برخلاف نص صریح قرآن(22) و روایات،(23) بازار عمل را کساد می دانند! ممکن است به نفع خود بدان تمسک کنند.
استاد شهید مطهری در تفسیر و توضیح این روایت می نویسد:
اما روایت حب علی بن أبی طالب حسنه لا تضر معها سیئه باید دید چه تفسیری دارد؟ یکی از علمای بزرگ - گویا وحید بهبهانی است - این حدیث را به گونه ای خاص تفسیر کرده است. ایشان می فرمایند: معنای حدیث این است که اگر محبت علی (علیه السلام) راستین باشد، هیچ گناهی به انسان صدمه نمی زند؛ یعنی اگر محبت علی، که نمونه کامل انسانیت و طاعت و عبودیت و اخلاق است، از روی صدق باشد و به خود بندی نباشد، مانع ارتکاب گناه می گردد، مانند واکسنی است که مصونیت ایجاد می کند و نمی گذارد بیماری در شخص واکسینه شده راه یابد. محبت پیشوایی مانند علی، که مجسمه عمل و تقوا و پرهیزگاری است، آدمی را شیفته رفتار او می کند، فکر گناه را از سر او به در می کند، البته به شرطی که محبتش صادقانه باشد. کسی که علی (علیه السلام) را بشناسد،(24) تقوای او را بشناسد، سوز و گداز او را بداند، ناله های نیمه شبش را بداند و به چنین کسی عشق بورزد، محال است که خلاف فرمان او، که همیشه امر به تقوا و عمل می کرد، عمل کند. هر محبی به خواسته محبوبش احترام می گذارد و فرمان او را گرامی می دارد، فرمان برداری از محبوب، لازمه محبت صادق است. لهذا اختصاص به علی (علیه السلام) ندارد. محبت صادقانه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین است. پس معنای حدیث حب علی بن أبی طالب حسنه لا تضر معها سیئه این است که محبت علی، حسنه ای است که مانع ضرر زدن گناه می شود؛ یعنی مانع راه یافتن گناه می شود. معنایش این نیست که جاهلان پنداشته اند و آن اینکه محبت علی چیزی است که هر گناهی مرتکب شوی، بلا اثر است.
برخی از دراویش از طرفی دعوی دوستی خدا دارند و از طرف دیگر، از هر گناه کاری گناه کارترند، اینان نیز مدعیان دروغ گو هستند.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
تعصی الاله و أنت تظهر حبه - هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقاً لأطعته - ان المحب لمن یحب مطیع (25)
دوستان واقعی امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) همواره از گناهان دوری می گزیده اند. ولایت آن حضرت، نگاه دارنده از گناه بوده است، نه تشویق کننده به آن.
امام باقر (علیه السلام) می فرمایند:
لن تنالوا و لایتنا الا بالورع.(26)
هرگز به ولایت ما نتوان رسید جز با پرهیزگاری و دوری از گناه.
اکنون چند روایت(27) در تأیید این مطلب:
1. طاوس یمانی می گوید:
حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) را دیدم که از وقت عشا تا سحر، به دور خانه خدا طواف می کرد و به عبادت مشغول بود. چون خلوت شد و کسی را ندید، به آسمان نگریست و گفت: خدایا! ستارگان در افق، ناپدید شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست کنندگان، گشوده است....
- طاوس، جمله های بسیاری در این زمینه، از مناجات های خاضعانه و عابدانه آن حضرت را نقل می کند و می گوید:
چند بار در خلال مناجات خویش گریست. سپس به خاک افتاد و بر زمین سجده کرد. من نزدیک رفتم و سرش را بر زانو نهاده و گریستم. اشک های من سرازیر شد و قطرات آن بر چهره اش چکید. برخاست و نشست و گفت: کیست که مرا از یاد پروردگارم مشغول ساخت؟ عرض کردم: طاوس هستم، ای پسر پیامبر! این زاری و بی تابی چیست؟ ما باید چنین کنیم که گناه کار و جفا پیشه ایم. پدر تو، حسین بن علی و مادر تو فاطمه زهراء، جد تو رسول خدا است یعنی شما با این نسب شریف و پیوند عالی، چرا در وحشت و هراس هستید؟
به من نگریست و فرمود:
هیهات هیهات یا طاوس! دع عنی حدیث أبی و أمی و جدی، خلق الله الجنه لمن أطاعه و أحسن و لو کان عبداً حبشیاً، و خلق النار لمن عصاه و لو کان ولداً قرشیاً. أما سمعت قوله تعالی: (فاذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لایتساءلون)(28) و الله لا ینفعک غداً الا تقدمه تقدمها من عمل صالح.(29)
نه، نه، ای طاوس! سخن نسب را کنار بگذار، خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع و نیکوکار باشد، هر چند غلامی سیاه چهره باشد. و آتش را آفریده است برای کسی که نافرمانی کند، گرچه آقا زاده ای از قریش باشد. مگر نشنیده ای سخن خدای تعالی را: وقتی که در صور دمیده شود، نسب ها منتفی است و از یکدیگر پرسش نمی کنند. به خدا قسم! فردا تو را سود نمی دهد مگر عمل صالحی که امروز پیش می فرستی.
2. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه، بالای تپه صفا رفته، فریاد کردند: ای پسران هاشم! ای پسران عبدالمطلب!
فرزندان هاشم و عبدالمطلب گرد آمدند. وقتی جمع شدند، آنان را مخاطب ساخته، فرمودند:
انی رسول الله الیکم، انی لشفیق علیکم، لا تقولوا: ان محمداً منا، فوالله ما أولیائی منکم و لا من غیر کم الا المتقون، فلا أعرفکم تأتونی یوم القیامه تحملون الدنیا علی رقابکم، و یأتی الناس یحملون الآخره. ألا و انی قدأعذرت فیما بینی و بینکم و فیما بین الله - عز و جل - و بینکم، و أن لی عملی و لکم عملکم.(30)
من فرستاده خدا به سوی شما هستم، من دلسوز شمایم. نگویید که محمد از ما است، به خدا از میان شما یا غیر شما، تنها پرهیزگاران، دوستان منند و بس، مبادا روز قیامت بیاید در حالی که شما دنیا را بر دوش بکشید و دیگران آخرت را. هان که من عذری بین خودم و شما و بین شما و خدا باقی نگذاشتم. برای هر کس از من و شما عملش خواهد بود.
3. در تاریخ نوشته اند که: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایانی عمر خود، شبی تنها بیرون آمدند و به گورستان بقیع رفته، برای خفتگان بقیع استغفار کردند. پس از آن به اصحاب خود فرمودند:
جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می کرد و امسال دو بار عرضه کرد؛ فکر می کنم این بدان علت است که مرگ من نزدیک است.
روز بعد بالای منبر رفتند و اعلام کردند که هنگام مرگ من فرا رسیده است. به هر کس که وعده ای داده ام، بیاید تا انجام دهم، و هر کس از من طلبی دارد، بیاید تا ادا کنم. آنگاه به سخن خود چنین ادامه دادند:
أیها الناس! انه لیس بین الله و بین أحد نسب، و لاأمر یؤتیه به خیراً، أو یصرف عنه شراً الا لا یدعین مدع و لا یتمنین متمن، و الذی بعثنی بالحق؛ لا ینجی الا عمل مع رحمه و لو عصیت لهویت. اللهم قد بلغت.(31)
ای مردم! میان هیچ کس و خدا خویشاوندی یا چیزی که خیری به او برساند یا شری را از او دفع کند، وجود ندارد جز عمل. همانا کسی ادعا نکند و آرزو نکند و خیال نکند که غیر از عمل، چیزی به حالش نفع می رساند. قسم به کسی که مرا مبعوث کرد! نجات نمی بخشد مگر عمل همراه با رحمت پروردگار. من نیز اگر عصیان کرده بودم، سقوط می کردم. خدایا شاهد باش که رسالت خود را ابلاغ کردم.(32)
با توضیحی که گذشت، معلوم شد که دوست داران آن امام همام، چه مسؤولیت خطیری بر دوش دارند و چه سزاوار است که پیروان حضرتش، خود را به فضایل آن بزرگوار بیارایند و به مولا و مقتدای خویش تأسی کنند، چنین باد!
چنان که از عنوان کتاب بر می آید، همه آیاتی که به نوعی فضیلتی از حضرت وصی (علیه السلام) را بر شمرده اند، فرا چنگ نیامده و برای رعایت ایجاز و اختصار، به اندکی از بی شمار، بسنده شده است.
در این اثر سعی شده است به قدر بضاعت مزجات، در برشماری فضایل بی شمار امیرالمؤمنان (علیه السلام) به هر یک از 114 سوره (کل قرآن) استناد شود و ترتیب سوره ها و آیات نیز مراعات گردد.(33)
پیش تر و در فرصتی دیگر، چند مقاله(34) در این باره، از نگارنده به طور پراکنده به چاپ رسیده است که اثر حاضر، مجموعه ای نظام یافته و منسجم و استدراک و تکمیل آن ها است.
در این تألیف، سعی بر این بوده که حتی الامکان از منابع اهل سنت نیز استفاده شود.
به اقتضای طبع بشری - جز حضرات معصومین (علیهم السلام)، که از هرگونه سهو و نسیان و خطا به دورند - ممکن است کاستی هایی در این اثر رخ داده باشد. از این رو، نگارنده از استادان گران قدر تفسیر، و صاحب نظران ارجمند علوم و قرآن و متخصصان و اهل فن و خوانندگان گرامی انتظار دارد که هرگونه نقصان و کاستی و خطای احتمالی را تذکر دهند و از هرگونه پیشنهاد و انتقاد دریغ نورزند.
در این جا لازم است از همه عزیزانی که به هر نحو، در چاپ و نشر این اثر قرآنی تلاش کردند، سپاس گزاری کنم و جزای خیر آنان را از خداوند سبحان مسألت نمایم. بی تردید، همه آنان در این فضیلت گستری امام علی (علیه السلام) سهیمند، حشر و نشر آنان با آن حضرت باد!
در پایان، نویسنده معترف است که در این اثر، تنها نقبی به روشنایی زده است تا از آن روزنه، پرتوی از فضایل بی شمار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به نظاره نشیند و هرگز نتوانسته است که حتی نیم رخی از آن همه را ترسیم و ارائه کند. امید آن که به فضل و کرمش، این مختصر خدمت و عرض ارادت به آستانش را بپذیرد. آمین!
قم - اسفند ماه 1379 ذیحجه 1421
سید ابوالحسن مطلبی

سوره فاتحه

1. اهدنا الصراط المستقیم
ما را به راه راست هدایت فرما.
حاکم حسکانی(35) از عالمان مشهور اهل سنت در تأویل این آیه، به نقل از ابن عباس آورده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمودند:
تویی راه آشکار، و تویی راه راست، و تویی پیشوای مؤمنان.(36)
هم چنین حسکانی به نقل از اسلام بن مستنیر جعفی آورده است که گفت: بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدم و عرض کردم: جانم به فدایت! باخوشایندم نیست برایت زحمت فراهم کنم، اما اگر رخصت فرمایی، پرسشی کنم. فرمود: از هرچه می خواهی، بپرس! گفتم: از قرآن بپرسم؟ فرمود: آری. گفتم: فرموده خداوند در کتابش: هذا صراط علی مستقیم(37) چه مفهومی دارد؟ فرمود: راه علی بن ابی طالب. گفتم: راه علی بن ابی طالب؟! فرمود: (آری) راه علی بن ابی طالب.(38)
و در روایت دیگری آورده است:
عن أبی عبدالله قال: الصراط الذی قال ابلیس: (لأقعدن لهم صراطک المستقیم)(39) فهو علی.(40)
راهی که ابلیس گفت: من بر سر راه مستقیم تو می نشینم، راه علی است. و در ادامه به نقل از ابی جمیله می گوید:
قال: حدثنا عبدالله بن أبی جعفر (کذا) قال: حدثنی أخی عن قوله: (هذا صراط علی مستقیم)(41) قال: هو أمیرالمؤمنین.(42)
ابی جمیله گفت: عبدالله بن أبی جعفر بر ما روایت کرد که برادرم درباره آیه هذا صراط علی مستقیم فرمود: او امیرمؤمنان است.
و از حذیفه روایت می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
اگر ولایت علی را پذیرا شوید، او را هدایت کننده و هدایت شده می یابید و با هدایت او است که می توانید راه راست را بپویید (راه علی شما را به طریق مستقیم، رهنمون می گردد).(43)
در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام) درباره تفسیر الصراط المستقیم نقل شده است که آن حضرت فرمود:
مراد، امیرالمؤمنان و شناخت او است، و دلیل آن هم این فرموده خداوند است: و انه فی أم الکتاب لدینا لعلی حکیم(44)؛ او امیرالمؤمنان است در أم الکتاب(45)، در این فرموده خدا: اهدنا الصراط المستقیم(46).
از مفضل بن عمر نقل شده که وی درباره صراط از امام سؤال می کند، حضرت می فرماید:
صراط راه و طریق شناخت خدای عزوجل است، و آن دو صراط است: صراطی در دنیا و صراطی در آخرت. صراط دنیا همان امامی است که طاعتش واجب است. کسی که در دنیا او را شناخت و به هدایت او اقتدا کرد، بر صراطی که آن پل جهنم در آخرت است، می گذرد و کسی که در دنیا او را نشناخت، پایش در صراط آخرت می لغزد و به جهنم می افتد.(47)
2. صراط الذین أنعمت علیهم...
صراط در این آیه، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و کسانی که با آن حضرت بودند و نیز به علی بن ابی طالب (علیه السلام) و پیروان او تأویل شده است.(48)

سوره بقره

3. ذلک الکتاب لا ریب فیه
آن، کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزگاران است.
علی بن ابراهیم قمی - در تفسیرش به سند خود - از ابی عبدالله (علیه السلام) الکتاب دراین آیه را به حضرت علی (علیه السلام) تأویل کرده و افزوده است:
شکی در او نیست، او مایه هدایت پرهیزگاران است.(49)
مؤید این تأویل، سخن خود حضرت وصی (علیه السلام) است که تفسیر کاشف در ذیل آیه و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم(50) آورده است:
قال الامام أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام): ذاک القرآن الصامت، و أنا القرآن الناطق.(51)
امام امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: آن، قرآن خاموش است و قرآن ناطق منم.
4. و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین
گروهی از مردم می گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم، حال نیاورده اند.
در میان انبوه مردمی که در روز غدیر خم حضور داشتند، می توان از ابوبکر و عمر و سران مهاجرین و انصار یاد کرد که با امیرمؤمنان (علیه السلام) بیعت کردند و عمر به آن حضرت، تبریک گفت.
بین بیعت کنندگان، کسانی بودند که در باطن، به امامت و ولایت حضرت وصی (علیه السلام) ایمان نیاوردند و در دل، آن را نپذیرفتند. طبق روایتی از امام کاظم (علیه السلام) این آیه بر آنان تطبیق شده و خداوند، پیامبرش را از بیمار دلی آنان مطلع کرده است.(52)
5. فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً و لهم عذاب ألیم بما کانوا یکذبون
در دل های آنان یک نوع بیماری هست؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده و به خاطر دروغ هایی که می گفتند، عذاب دردناکی در انتظار آنان است.
چنان که در تأویل(53) آمده است، این آیه نیز حکایت از نفاق و بیماری دل کسانی می کند که به غدیر ایمان نیاورند.
در تأویل آیه قبل گذشت که خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت؛ با این همه - بنابر روایتی که از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده است - رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با بزرگواری، ایمان ظاهری آنان را پذیرفت و باطن آنان را به پروردگارش واگذار کرد... .(54)
6. و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزءون الله یستهزی بهم ویمدهم فی طغیانهم یعمهون
هنگامی که افراد با ایمان را ملاقات می کنند، می گویند: ما ایمان آوده ایم. (ولی) هنگامی که با شیطان های خود خلوت می کنند، می گویند: ما با شماییم، ما فقط (آنان را) مسخره می کنیم. خداوند آنان را استهزا می کند و آنان را در طغیانشان نگه می دارد تا سر گردان شوند.
حسکانی در شأن نزول این آیه کریمه، با اسنادی چند از محمد بن حنفیه روایت می کند:
روزی امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب (علیه السلام) به همراه سلمان فارسی، عمار، صهیب، مقداد و ابوذر از خارج شهر مدینه به سوی شهر می رفتند. بین راه به عبدالله بن ابی، منافق معروف، و یارانش برخوردند. هنگامی که امیرمؤمنان (علیه السلام) نزدیک شد، عبدالله بن ابی خوش آمد گفت و با سخنانی(55) از آن حضرت تعریف و تمجید و تجلیل کرد. حضرت فرمود: وای بر تو ای پسر ابی! تو منافقی، من به نفاق تو شهادت می دهم. عبدالله بن ابی گفت: همانند چنین تعبیری را در حق من می گویی؟ به خدا سوگند! من همانند تو و یارانت ایمان دارم. امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، مگر تو منافق نیستی. آن گاه امیرمؤمنان (علیه السلام) خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و ماجرا را به اطلاع آن حضرت رساند و در پی آن، آیه و اذا لقوا الذین آمنوا نازل شد؛ یعنی هنگامی که عبدالله بن ابی و یارانش امیرمؤمنان (علیه السلام) را ملاقات کردند، گفتند: ما ایمان آورده و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قرآن را تصدیق کردیم. (ولی) هنگامی که با منافقان هم کیش خود خلوت می کنند، می گویند: ما در کفر و شرک با شماییم، ما تنها علی بن ابی طالب و یارانش را مسخره می کنیم. خداوند آنان را به خاطر این که در دنیا علی (علیه السلام) و یارانش را مسخره می کردند، در آخرت مسخره و مجازات خواهد کرد.(56)
دشمنی منافقان با امیرمؤمنان (علیه السلام) از ممیزات آنان بوده است. در روایتی از حذیفه و ابوسعید خدری نقل شده است که ما منافقان را از روی کینه و دشمنی آنان با علی بن ابی طالب می شناختیم.(57)
از ابوذر غفاری نیز روایتی نقل شده که این موضوع را تأیید می کند. وی می گوید:
در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ما منافقان را از روی سه ویژگی می شناختیم: تکذیب خدا و رسول، تخلف از نماز و دشمنی با علی بن ابی طالب (علیه السلام).(58)
رسول خدا خطاب به امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرماید:
لایحبک الا مؤمن، و لا یبغضک الا منافق.(59)
تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمن نمی دارد.
7. وبشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات أن لهم جنات تجری من تحتها الأنهار کلما رزقوا منها من ثمره رزقاً قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و أتوا به متشابهاً ولهم فیها أزواج مطهره و هم فیها خالدون.
به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، بشارت ده که باغ هایی از بهشت برای آنان است که نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان که میوه ای از آن به آنان داده شود، می گویند: این همان است که قبلاً به ما روزی داده شده بود. (ولی این ها چه قدر از آن ها بهتر و عالی تر است.) و میوه هایی که برای آنان آورده می شود، همه (از نظر خوبی و زیبایی) یک سانند و برای آنان همسرانی پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.
حسکانی از ابن عباس نقل کرده است:
این آیه، درباره علی، حمزه، جعفر و عبیده بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.(60)
8. و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الأرض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی أعلم ما لاتعلمون.
(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین، جانشینی (نماینده ای) قرار خواهم داد. (فرشتگان) گفتند (پروردگارا!) آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خونریزی کند؟!
(زیرا موجودات زمینی دیگر، قبل از این آدم وجود داشتند نیز به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است) ما تسبیح و حمد تو را به جای می آوریم و تو را تقدیس می کنیم.
پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید:
عبدالله بن مسعود می گوید:
در قرآن، جانشینی خدا در زمین بر سه نفر اطلاق شده است: یکی حضرت آدم (علیه السلام) به استناد و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الأرض خلیفه. دوم حضرت داود (علیه السلام) بنابراین فرموده خداوند: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الأرض(61) یعنی سرزمین بیت المقدس. سوم حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام)؛ چنان که در این آیه است: لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم(62) یعنی (علی را در زمین جانشین خود ساختیم، چنان که پیش از او) آدم و داود را(63).
9. فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم
سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آن ها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است.
صاحب تنبیه الغافلین با اسنادی چند از ابن عباس نقل کرده است:
هنگامی که خداوند به آدم امر کرد که از بهشت بیرون برود، چشم به آسمان گشوده، پنج شبح در یمین عرش مشاهده کرد. آن گاه (با شگفتی)گفت: آیا پیش از آفرینش من نیز مخلوقی آفریده ای؟ خداوند متعال بر او وحی کرد: آیا به این اشباح نمی نگری؟ گفت: آری. خدا فرمود: اینان برگزیده شده از نور منند. نام آنان را از نام خود گرفته ام. من محمودم و این محمد. من اعلایم و این علی. من فاطرم و این فاطمه. من محسنم و این حسن. و برای من اسمای حسنی (نیک ترین اسم ها) است و این حسین است. آن گاه آدم گفت: به حق آنان مرا ببخش. خداوند بر او وحی فرمود: تو را بخشیدم. و این کلماتی است که خداوند فرمود: فتلقی آدم من ربه کلمات(64).
10. أوفوا بعهدی أوف بعهدکم
به پیمانی که با من بسته اید، وفا کنید تا من نیز به پیمان شما وفا کنم.
در تفسیر عیاشی در تأویل این آیه آمده است:
به ولایت علی (علیه السلام) - که از سوی خدا فرض است - وفا کنید تا رفتن به بهشت را بر شما وفا و تعهد کنم.(65)
11. و آمنوا بما أنزلت مصدقاً لما معکم و لاتکونوا أول کافر به و لاتشتروا بآیاتی ثمناً قلیلاً و ایای فاتقون.
و به آن چه نازل کرده ام (قرآن) ایمان بیاورید؛ که نشانه های آن با آن چه در کتاب های شما است. مطابقت دارد؛ و نخستین کافر به آن نباشید و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید (و به خاطر درآمدی ناچیز، نشانه های قرآن و پیامبر اسلام را، که در کتب شما موجود است، پنهان نکنید) و تنها از من (و مخالف دستورهایم) بترسید (نه از مردم).
عیاشی در تفسیرش آورده است:
جابر جعفی، تفسیر باطنی این آیه را از امام باقر (علیه السلام) پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: از نخستین کسانی نباشید که به (امامت و ولایت) علی (علیه السلام) کافر شدند.(66)
12. و أقیموا الصلوه و اتوا الزکوه و ارکعوا مع الراکعین
و نماز را به پا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید (و نماز را با جماعت بگزارید).
حسکانی به نقل از ابن عباس آورده است:
و ارکعوا مع الراکعین
درباره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی بن ابی طالب (علیه السلام) نازل شده است که هر دو نخستین کسانی بودند که نماز گزاردند و رکوع به جای آوردند(67).
13. و الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک أصحاب الجنه هم فیها خالدون
آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، اهل بهشتند و همیشه در آن خواهند ماند.
حسکانی به نقل از ابن عباس می گوید:
این آیه، ویژه علی (علیه السلام) نازل شد. او نخستین کسی است که ایمان آورد و پس از رسول خدا نخستین کسی است که نماز گزارد.(68)
14. و بالوالدین احساناً
به پدر و مادر نیکی کنید.
در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه السلام)(69) آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
برترین پدر و مادر شما و سزاوارترین آن دو به سپاس گزاری، محمد و علی هستند.(70)
امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود:
از رسول خدا شنیدم که می فرمود: من و علی دو پدر برای این امتیم، و حق ما بر آنان بزرگ تر است از حق پدر و مادرشان. اگر ما را اطاعت کنند، آنان را از آتش نجات می دهیم و به خانه آرامش رهنمون می گردیم... .(71)
صاحب ینابیع الموده به سه طریق، از خوارزمی نقل کرده است:
جابر بن عبدالله، عمار یاسر و ابو ایوب انصاری روایت کرده اند که رسول خدا فرمود: حق علی المسلمین حق الوالد علی ولده؛(72)
حق علی بر مسلمانان همانند حق پدر است بر فرزندش.
15. فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به...
هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که (از قبل) شناخته بودند، نزد آنان آمد، به او کافر شدند.
عیاشی در تفسیرش آورده است:
جابر گفت: از امام باقر (علیه السلام) درباره آیه فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به پرسیدم، حضرت فرمود: تفسیرش در باطن این است: هنگامی که آن چه (از پیش) درباره علی می دانستند، نزد آنان آمد، به او کافر شدند. آن گاه خداوند در حق آنان، یعنی بنی امیه، فرمود: در باطن قرآن، آنان کافرند.(73)
16. و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله
بعضی دیگر از مردم برای جستن خشنودی خدا جان خویش را فدا می کنند.
صاحب ینابیع الموده می نویسد:
احمد به سند خود از حکیم بن جبیر از علی بن الحسین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: نخستین کسی که نفس خویش را برای خشنودی خداوند فروخت، علی بن ابی طالب بود.(74)
قرآن مجید برای این که فداکاری بی نظیر امام امیرالمؤمنین، در همه قرن ها و عصرها جاودان بماند، در آیه مذکور، جانبازی آن حضرت را ستوده است.
داستان این جانبازی به اختصار چنین است:(75)
سران قریش تصمیم گرفتند که از هر قبیله، فردی را انتخاب کنند که به هنگام نیمه شب، یک باره بر خانه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هجوم برده، او را قطعه قطعه کنند.
بدین طریق، هم مشرکان از تبلیغات او آسوده می شدند و هم خون او در میان قبایل عرب پخش می شد و خاندان هاشم نمی توانستند با همه قبایل که در ریختن خون وی شرکت کرده بودند، به خون خواهی و مبارزه برخیزند.
فرشته وحی، پیامبر را از نقشه شوم مشرکان آگاه ساخت و دستور الهی را به او ابلاغ کرد که باید هرچه زودتر مکه را به عزم یثرب ترک کند. شب فرا رسید. مکه و محیط خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تاریکی شب فرو رفت. مردان مسلح قریش، هر یک از سویی به جانب خانه رسول خدا روی آوردند. اکنون پیامبر باید با استفاده از شیوه غافلگیری، خانه را ترک کرده، و در عین حال، چنین وانمود کند که در خانه است و در بستر خود آرمیده است. برای اجرای این نقشه، لازم بود که فرد جانباز و فداکاری در بستر او بخوابد و روانداز سبز پیامبر را به خود بپیچد تا افرادی که نقشه قتل او را کشیده اند، تصور کنند که او هنوز خانه را ترک نگفته است و توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود و از عبور و مرور افراد، در کوچه و بیرون مکه جلوگیری نکنند.
اما کیست که از جان خود بگذرد و در خوابگاه پیامبر بخوابد؟ این فرد فداکار حتماً کسی است که پیش از همه به وی ایمان آورده است و از آغاز بعثت، پروانه وار گرد شمع وجود او گردیده است. آری، این شخص شایسته، کسی جز علی (علیه السلام) نیست و این افتخار باید نصیب وی شود. از این رو، پیامبر رو به علی کرد و گفت: مشرکان قریش نقشه قتل مرا کشیده اند و تصمیم گرفته اند که دسته جمعی به خانه من هجوم آورند و مرا در میان بستر بکشند. به همین علت، از سوی خدا مأمورم که مکه را ترک کنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابی و آن پارچه سبز را به خود بپیچی تا آنان تصور کنند که من هنوز در خانه، در بستر آرمیده ام و مرا تعقیب نکنند.
علی (علیه السلام) در اطاعت امر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آغاز شب در بستر آن حضرت آرمید. چهل نفر آدمکش، خانه پیامبر را محاصره کرده بودند و از شکاف در به داخل خانه می نگریستند و وضع خانه را عادی می دیدند و گمان می کردند پیامبر در بستر خود آرمیده است. همه سراپا مراقب بودند و آن چنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند که جنبش موری از نظر آنان مخفی نماند.
مردان مسلح، در حالی که دست هایشان بر قبضه شمشیر بود، منتظر لحظه ای بودند که همگی به خانه وی یورش آورند و خون پیامبر را بریزند. آنان از شکاف در به خوابگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می نگریستند و از فرط شادمانی در پوست نمی گنجیدند و گمان می کردند که به زودی به آرزوی خود خواهند رسید؛ اما علی (علیه السلام) با قلبی مطمئن و خاطری آرام، در خوابگاه پیامبر دراز کشیده بود؛ زیرا می دانست که خداوند، پیامبر عزیز خود را نجات داده است.
دشمنان، نخست تصمیم گرفته بودند که نیمه شب به خانه پیامبر هجوم آورند؛ ولی به عللی از این تصمیم منصرف شدند و سرانجام، قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند و مأموریت خود را به انجام برسانند. عاقبت پرده های تیره شب به کنار رفت و صبح صادق سینه افق را شکافت. مأموران به طور دسته جمعی با شمشیرهای برهنه به خانه پیامبر هجوم آوردند و از این که در آستانه تحقق بزرگ ترین آرزوی خود بودند، شادی سراسر وجودشان را در برگرفته بود؛ اما هنگامی که وارد خوابگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شدند، علی را به جای پیامبر یافتند. خشم و تعجب، سراپای وجود آنان را فراگرفت. رو به علی کرده. و پرسیدند: محمد کجاست؟
فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من می خواهید؟ در این هنگام، کافران از فرط عصبانیت به سوی علی (علیه السلام) حمله بردند و او را به سوی مسجد الحرام کشیدند؛ ولی پس از بازداشت کوتاهی، ناگزیر آزادش ساختند و در حالی که خشم گلوی آنان را می فشرد، تصمیم گرفتند که از پای ننشینند تا جایگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را کشف کنند.(76)
دانشمندان سنی و شیعی نقل کردند که خداوند در آن شب، به دو فرشته بزرگ خود، جبرئیل و مکائیل خطاب کرد که اگر من برای یکی از شما مرگ و برای دیگری حیات را مقرر کنم، کدام یک از شما حاضر است مرگ را بپذیرد و زندگی را به دیگری واگذار کند؟ در این لحظه، هیچ کدام نتوانست مرگ را بپذیرد و در راه دیگری فداکاری کند. سپس خدا به آن دو فرشته خطاب کرد که به زمین فرود آیید و ببینید که علی چگونه مرگ را خریده، خود را فدای پیامبر کرده است؛ آن گاه جان علی را از شر دشمن حفظ کنید.(77)
17. الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله ثم لا یتبعون ما أنفقوا مناً ولا أذی لهم أجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون
کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، سپس به دنبال انفاقی که کرده اند، منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنان نزد پروردگارشان (محفوظ) است، و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند.
بارزترین مصداق این آیه، حضرت وصی (علیه السلام) است که اموالش را بدون منت گذاری و آزار رسانی و تنها برای رضای خداوند انفاق می کرد.
سلام بن مستنیر از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
آیه الذین ینفقون أموالهم ابتغاء مرضاه الله(78) در شأن علی نازل شد(79). ابو بصیر نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود:
افضل آنان الذین ینفقون أموالهم ابتغاء مرضاه الله امیرمؤمنان است، و او کسی است که مالش را برای خشنودی خدا انفاق کرد.(80)
18. الذین ینفقون أموالهم باللیل و النهار سراً و علانیه فلهم أجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم و لاهم یحزنون
آنان که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق می کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می شوند.
از ابن عباس روایت شده است که این آیه، درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده و این در موقعی بود که آن حضرت، چهار درهم داشت، یکی را در شب انفاق کرد و دیگری را در روز، و آن دوی دیگر را یکی در نهان و دیگری را آشکارا.(81)