شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 89:

متن حدیث :
من جری فی عنان امله عثر باجله.(255)
ترجمه :
کسیکه بدست گرفته لجام آرزو را و سیر میکند در عنان آن ناگاه بسر در آید در اجل خود.
حاصل آنکه آدمی غافل از کار و مرگ مشغول بآمال و آرزوهای بسیار دراز و مشعوف بجمع کردن دنیا است که یکدفعه مرگ او را میرسد و با دل پر حسرت از دنیا میرود، پس شایسته است که آدمی مرگ را فراموش نکند و پیوسته نصب العین او باشد و هر نمازیکه میکند نماز مودع کند خصوص اگر سن او بچهل رسیده باشد که زراعتی را ماند که وقت حصادش رسیده باشد چه ایام لذت و کامرانی گذشت و روزگار نشاط و شادمانی بسر آمد و هر روز عضوی از او کوچ میکند و بیچاره از آن غافل و پای بند طول امل و فکرهای باطل است.
چو دوران عمر از چهل درگذشت - مزن دست و پا کابت از سر گذشت
چو شیبت در آمد بروی شباب - شبت روز شد دیده بر کن زخواب
چو باد صبا بر گلستان وزد - چمیدن درخت جوانرا سزد
نزیبد ترا با جوانان چمید - که بر عارضت صبح پیری دمید
دریغا که فصل جوانی گذشت - بلهو و لعب زندگانی گذشت
دریغا چنان روح پرور زمان - که بگذشت بر ما چه برق یمان
دریغا که مشغول باطل شدیم - زحق دور ماندیم و عاطل شدیم
چه خوش گفت با کودک آموزگار - که کاری نکردی و شد روزگار
زسودا که این نوشتم و این خورم - نپرداختم تا غم دین خورم
دریغا که بگذشت عمر عزیز - بخواهد گذشت این دم چند نیز
اگر در سرای سعادت کس است - زگفتار سعدیش حرفی بس است
پس ای جان برادر لختی بقبرستان برو و بر خاک دوستان گذری کن و بر لوح مزارشان نظری افکن و عبرت بگیر و تفکر کن که در زیر قدمت بفاصله کمی چه خبر و چه داستانی است.
زدم تیشه یکروز بر تل خاک - بگوش آمدم ناله دردناک
که زنهار اگر مردی آهسته تر - که چشم و بناگوش و رویست و سر
جهاندار بودم من اندر جهان - شدستم برابر بخاک این زمان
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال.(256) یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: که غافلترین مردم آن کسی است که پند نمیگیرد از تغیر دنیا از حالی به حالی دیگر.

کلمه 90:

متن حدیث :
من کتم سره کانت الخیرة بیده.(257)
ترجمه :
هر که پنهان کرد سر خو را از غیر خود اختیار افشا و کتمان سرش بدست خودش است بخلاف آنکه اگر افشا کند که دیگر متمکن از کتمان آن نیست.
پس ای عزیز من رازی که پنهان خواهی با کسی در میان منه اگر چه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را دوستان بسیار است همچنین مسلسل.
فلا تفش سرک الا الیک - فان لکل نصیح نصیحاً
دانایان گفته اند: کل سر جاوز الأثنین شاع.(258) هر چه از میان دو لب خارج شد شایع شد.
گر آرام در این آب و گل - مگو تا توانی بکس راز دل
و نظیر این کلمه شریفه است کلمه دیگر آنحضرت علیه السلام:
الکلام فی وثاقک ما لم تتکلم به فاذا تکلمت به صرت فی وثاقه فاخرن لسانک کما تحزن ذهبک و ورقک فرب کلمة سلبت و نعمة و جلبت نقمة.(259)
یعنی کلام در بند تو است مادامیکه تکلم نکرده ای به آن پس هر گاه که تکلم نمودی بآن تو در بند آن میشوی پس بگنجینه بنه زبان خود را همچنان که بگنجینه مینهی طلا و نقره خود را پس بسا یک کلمه که ربود نعمتی را و پدید آورد عقوبتی را.
سخن تا نگفتی بر او دست هست - چه گفته شود یابد او بر تو دست
تو پیدا مکن راز دل با کسی - که او خود بگوید بر هر کسی
جواهر بگنجینه داران سپار - ولی راز با خویشتن پاس دار

کلمه 91:

متن حدیث :
من کساه الحیآء ثوبه لم یر الناس عیبه.(260)
ترجمه :
هر که بپوشاند باو حیاء جامه خود را نبینند مردمان عیب او را.
بدانکه حیاء انقباض نفس است از قبایح و از خصائص انسانست و آن خلقی است مرکب از جبن و عفت و فضیلت بسیار برای او وارد شده و او را لباس اسلام و قرین ایمان گرفته اند و فرموده اند: که ایمان ندارد کسی که حیاء ندارد.(261)
و فی الحدیث: لم یبق من امثال الانبیاء الا قول الناس اذا لم تستح فاصنع ما شئت.(262)
یعنی در حدیث است که باقی نمانده از مثلهای پیغمبران مگر قول مردم یعن قولی که در میان مردم است که میگویند: هر گاه حیا نمیکنی پس بجا آور آنچه بخواهی.
یعنی حیا نمیگذارد که صاحبش مرتکب هر عمل قبیحی بشود بخلاف آنکه حیا نداشته باشد.
و بدانکه اگر حیا از روی عقل باشد ممدوح است و اگر از روی حمق باشد مذموم است مثل حیا کردن از آموختن مسائل علمیه و از اتیان بعبادات شرعیه که جهال آنرا قبیح شمرند مثل سرمه کشیدن و تحت الحنک افکندن و تلقین کردن میت بعد از انصراف مردم از سر قبر و حمل کردن شخص شریف سریر میت را بر دوش چنانچه علامه بحرالعلوم رحمه الله فرماید:
لایاب من ذلک اهل الشرف - فلیس امر الله بالمستنکف(263)