شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 88:

متن حدیث :
من ترک قول لا ادری اصیبت مقاتله.(254)
ترجمه :
کسیکه ترک کند گفتار نمیدانم را و ندانسته جواب گوید سبب هلاکت دنیا و عقبای خود شود.
پس عاقل دانا آن کس است که چیزیرا که نمیداند بگوید نمیدانم تا سبب هلاک خود و گمراهی دیگران نشود بلکه چیزیرا که نمیداند بپرسد تا یاد گیرد چنانچه گفته اند: لا أدری نصف العلم.
گویند غزالی را پرسیدند که چگونه رسیدی بدینمقام در علوم گفت برای آنکه هر چه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم.
امید عافیت آنگه بود موافق عقل - که نبض را بطبیعت شناس بنمائی
بپرس آنچه بدانی که ذل پرسیدن - دلیل راه تو باشد به عز دانایی

کلمه 89:

متن حدیث :
من جری فی عنان امله عثر باجله.(255)
ترجمه :
کسیکه بدست گرفته لجام آرزو را و سیر میکند در عنان آن ناگاه بسر در آید در اجل خود.
حاصل آنکه آدمی غافل از کار و مرگ مشغول بآمال و آرزوهای بسیار دراز و مشعوف بجمع کردن دنیا است که یکدفعه مرگ او را میرسد و با دل پر حسرت از دنیا میرود، پس شایسته است که آدمی مرگ را فراموش نکند و پیوسته نصب العین او باشد و هر نمازیکه میکند نماز مودع کند خصوص اگر سن او بچهل رسیده باشد که زراعتی را ماند که وقت حصادش رسیده باشد چه ایام لذت و کامرانی گذشت و روزگار نشاط و شادمانی بسر آمد و هر روز عضوی از او کوچ میکند و بیچاره از آن غافل و پای بند طول امل و فکرهای باطل است.
چو دوران عمر از چهل درگذشت - مزن دست و پا کابت از سر گذشت
چو شیبت در آمد بروی شباب - شبت روز شد دیده بر کن زخواب
چو باد صبا بر گلستان وزد - چمیدن درخت جوانرا سزد
نزیبد ترا با جوانان چمید - که بر عارضت صبح پیری دمید
دریغا که فصل جوانی گذشت - بلهو و لعب زندگانی گذشت
دریغا چنان روح پرور زمان - که بگذشت بر ما چه برق یمان
دریغا که مشغول باطل شدیم - زحق دور ماندیم و عاطل شدیم
چه خوش گفت با کودک آموزگار - که کاری نکردی و شد روزگار
زسودا که این نوشتم و این خورم - نپرداختم تا غم دین خورم
دریغا که بگذشت عمر عزیز - بخواهد گذشت این دم چند نیز
اگر در سرای سعادت کس است - زگفتار سعدیش حرفی بس است
پس ای جان برادر لختی بقبرستان برو و بر خاک دوستان گذری کن و بر لوح مزارشان نظری افکن و عبرت بگیر و تفکر کن که در زیر قدمت بفاصله کمی چه خبر و چه داستانی است.
زدم تیشه یکروز بر تل خاک - بگوش آمدم ناله دردناک
که زنهار اگر مردی آهسته تر - که چشم و بناگوش و رویست و سر
جهاندار بودم من اندر جهان - شدستم برابر بخاک این زمان
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال.(256) یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: که غافلترین مردم آن کسی است که پند نمیگیرد از تغیر دنیا از حالی به حالی دیگر.

کلمه 90:

متن حدیث :
من کتم سره کانت الخیرة بیده.(257)
ترجمه :
هر که پنهان کرد سر خو را از غیر خود اختیار افشا و کتمان سرش بدست خودش است بخلاف آنکه اگر افشا کند که دیگر متمکن از کتمان آن نیست.
پس ای عزیز من رازی که پنهان خواهی با کسی در میان منه اگر چه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را دوستان بسیار است همچنین مسلسل.
فلا تفش سرک الا الیک - فان لکل نصیح نصیحاً
دانایان گفته اند: کل سر جاوز الأثنین شاع.(258) هر چه از میان دو لب خارج شد شایع شد.
گر آرام در این آب و گل - مگو تا توانی بکس راز دل
و نظیر این کلمه شریفه است کلمه دیگر آنحضرت علیه السلام:
الکلام فی وثاقک ما لم تتکلم به فاذا تکلمت به صرت فی وثاقه فاخرن لسانک کما تحزن ذهبک و ورقک فرب کلمة سلبت و نعمة و جلبت نقمة.(259)
یعنی کلام در بند تو است مادامیکه تکلم نکرده ای به آن پس هر گاه که تکلم نمودی بآن تو در بند آن میشوی پس بگنجینه بنه زبان خود را همچنان که بگنجینه مینهی طلا و نقره خود را پس بسا یک کلمه که ربود نعمتی را و پدید آورد عقوبتی را.
سخن تا نگفتی بر او دست هست - چه گفته شود یابد او بر تو دست
تو پیدا مکن راز دل با کسی - که او خود بگوید بر هر کسی
جواهر بگنجینه داران سپار - ولی راز با خویشتن پاس دار