شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 85:

متن حدیث :
من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر اخرته اصلح الله له امر دنیاه و من کان من نفسه واعظ کان علیه من الله حافظ.(250)
ترجمه :
کسی که بصلاح آورد آنچه میان او است و میان حقتعالی به تقوی و پرهیزکاری بصلاح آورد خداوند آنچه میان او است و میان مردم از معاشرت و زندگانی زیرا که تقوی اصلاح کند. قوه شهویه و غضبیه را که فساد ایشان مبدء فساد است. میان خلقان و کسی که باصلاح آورد امر آخرت و عقبای خود را باصلاح آورد حقتعالی امر دنیای او را و هر که باشد مر او را از قبل نفس خودش پند دهنده و واعظی، باشد بر او از خدا نگهبان و حافظی که خلاصی دهد او را از عذاب اخروی.

کلمه 86:

متن حدیث :
من اطاع التوانی ضیع الحقوق و من اطاع الواشی ضیع الصدیق.(251)
ترجمه :
کسی که اطاعت کند کسالت و سستی کردن در امور را ضایع سازد حقهائی را که باید اداء آن کند و کسیکه اطاعت کند سخن چینی را یعنی کلام او را قبول کن ضایع گرداند دوست با وثوق خود را.
پس بر هر عاقلی لازم است که بر سخن چین وقعی ننهد چه نمام فاسق است و خبر فاسق مردود بلکه او را نهی کند و از این جهت او را دشمن داشته باشد و بدترین انواع نمامی سعایت است.
کسی گفت با عارفی در صفا - ندانی فلانت چه گفت از قفا
بگفتا خموش ای برادر نهفت - ندانسته بهتر که دشمن چه گفت
کسانیکه پیغام دشمن برند - ز دشمن همانا که دشمن ترند
از آن همنشین تا توانی گریز - که مر فتنه خفته را گفت خیز
زبان کرد شخصی بغیبت دراز - بدو گفت داننده سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن - مرا بد گمان در حق خود مکن
رفیقی که غائب شد ای نیکنام - دو چیز است از او بر رفیقان حرام
یکی آنکه مالش بباطل خورند - دگر آنکه نامش بزشتی برند
هر آنکو برد نام مردم بعار - تو خیر خود از وی توقع مدار
که اندر قفای تو گوید همان - که پیش تو گفت از پس دیگران
کسی پیش من در جهان عاقل است - که مشغول خود وز جهان غافل است

کلمه 87:

متن حدیث :
من تذکر بعد السفر استعد.(252)
ترجمه :
کسی که یاد کند دوری سفر خود را استعداد و تهیه آن راه دور خود را بیند پس کسیکه متذکر دوری طریق آخرت باشد البته آماده میسازد ساز و برگ آن سفر هولناک را که تقوی و عمل صالح باشد پس اشخاصی که در تهیه توشه و زاد آخرت نیستند جهتش عفلت آنها است از آن سرای.
جهان ای پسر ملک جاوید نیست - ز دنیا وفاداری امید نیست
نشستی بجای دگر کس بسی - نشیند بجای تو دیگر کسی
من دل بر این سالخورده مکان - که گنبد نپاید بر او گردکان
پس ای عزیز من لختی بهوش بیا و نظر کن ببین چگونه رفای تو رفتند و در بستر قبر خفتند تو هم باید مسافرت کنی و همان طریق را بپیمائی پس در تهیه کار خود باش و بغفلت مگذران و خود را خطاب کن و بگو:
خاک من و تو است که باد شمال - میبردش سوی یمین و شمال
ما لک فی الخیمة مستلقیاً - قد نهض القوم و شد والرحال
عمر بافسوس برفت آنچه رفت - دیگرش از دست مده بر محال
قد وعر المسلک یاذا الفتی - افلح من هیأزاد المال
بسکه در آغوش لحد بگذرد - بر من و تو روز و شب و ماه و سال
لا تک تغتر بمعمورة - یعقبها الهدم او الانتقال
ایکه درونت بگنه تیره شد - ترسمت آئینه نگیرد صقال
مالک تعصی و منادی القبول - من قبل الحق ینادی تعال
زنده دلا مرده ندانی که کیست - آنکه ندارد بخدا اشتغال
و روی ان امیرالمؤمنین (علیه السلام) کان ینادی فی کل لیلة حین یأخذ الناس مضاجعهم للمنام بصوت یسمعه کافة اهل المسجد و من جاورة من الناس: تزودوا- رحمکم الله - فقد نودی فیکم بالرحیل و اقلوا العرجه علی الدنیا و انقلبوا بصالح ما یحضرکم من الزاد فان امامکم عقبة کؤوداً و منازل مهولة لابد من الممر بها و الوقوف علیها.(253)
یعنی روایتشده که امیرالمؤمنین ندا میکرد در هر شب هنگامیکه مردم بجهت خواب بخوابگاه خویش میرفتند بصدائی که می شنیدند آنرا همه اهل مسجد یعنی مسجد کوفه و مردمی که در همسایگی مسجد بودند میفرمود:
زاد و توشه بردارید خدا رحمت کند شماها را پس بتحقیق که منادی رحلت و کوچ در میان شما ندا کرده و کم بکنید اقامت بر دنیا را و برگردید بسوی آخرت با آنچه ممکن میشود شما را از توشه صالح و نیکو پس بدرستیکه در پیش راه شما گردنه و کتل سخت و منزلهای هولناک است که نیست چاره از گذاشتن از آنها و وقوف بر آنها.