شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 84:

متن حدیث :
من اشرف افعال الکریم غفلته عما یعلم.(246)
ترجمه :
ز شریفترین کارهای شخص کریم تغافل و چشم پوشانیدن او است از آنچه می داند از معایب مردم و از هفوات ایشان. دانایان گفته اند که تغافل علامت سیادت و بزرگیست و بهمین معنی است شعر ابوتمام رحمه الله:
لیس الغبی بسید فی قومه - لکن سید قومه المتغابی(247)
پس مؤمن باید از عیوب مردم غص کند و عیوب خود را ببیند و از آن غفلت ننماید و اگر مردم در حق او تقصیری کردند و از او معذرت خواستند قبول کند و چشم از ایشان بپوشاند و چنان باشد که گفته اند:
و لقد امر علی اللئیم یسبنی - فمضیت ثمة قلت لا یعنینی(248)
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام به پسران خود وصیت فرمود که اگر کسی در گوش راست شما مکروهی بشما شنوانید پس از آن سر بگوش چپ شما گذاشت و معذرت خواست و گفت من چیزی نگفتم شما قبول کنید عذر او را.(249)
قال امیر المؤمنین (علیه السلام) اقبل عذر اخیک و ان لم یکن له عذر فالتمس له عذراً.
یعنی قبول کن عذر برادر خود را و اگر عذری نداشته باشد بطلب برای او عذری را.

کلمه 85:

متن حدیث :
من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس و من اصلح امر اخرته اصلح الله له امر دنیاه و من کان من نفسه واعظ کان علیه من الله حافظ.(250)
ترجمه :
کسی که بصلاح آورد آنچه میان او است و میان حقتعالی به تقوی و پرهیزکاری بصلاح آورد خداوند آنچه میان او است و میان مردم از معاشرت و زندگانی زیرا که تقوی اصلاح کند. قوه شهویه و غضبیه را که فساد ایشان مبدء فساد است. میان خلقان و کسی که باصلاح آورد امر آخرت و عقبای خود را باصلاح آورد حقتعالی امر دنیای او را و هر که باشد مر او را از قبل نفس خودش پند دهنده و واعظی، باشد بر او از خدا نگهبان و حافظی که خلاصی دهد او را از عذاب اخروی.

کلمه 86:

متن حدیث :
من اطاع التوانی ضیع الحقوق و من اطاع الواشی ضیع الصدیق.(251)
ترجمه :
کسی که اطاعت کند کسالت و سستی کردن در امور را ضایع سازد حقهائی را که باید اداء آن کند و کسیکه اطاعت کند سخن چینی را یعنی کلام او را قبول کن ضایع گرداند دوست با وثوق خود را.
پس بر هر عاقلی لازم است که بر سخن چین وقعی ننهد چه نمام فاسق است و خبر فاسق مردود بلکه او را نهی کند و از این جهت او را دشمن داشته باشد و بدترین انواع نمامی سعایت است.
کسی گفت با عارفی در صفا - ندانی فلانت چه گفت از قفا
بگفتا خموش ای برادر نهفت - ندانسته بهتر که دشمن چه گفت
کسانیکه پیغام دشمن برند - ز دشمن همانا که دشمن ترند
از آن همنشین تا توانی گریز - که مر فتنه خفته را گفت خیز
زبان کرد شخصی بغیبت دراز - بدو گفت داننده سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن - مرا بد گمان در حق خود مکن
رفیقی که غائب شد ای نیکنام - دو چیز است از او بر رفیقان حرام
یکی آنکه مالش بباطل خورند - دگر آنکه نامش بزشتی برند
هر آنکو برد نام مردم بعار - تو خیر خود از وی توقع مدار
که اندر قفای تو گوید همان - که پیش تو گفت از پس دیگران
کسی پیش من در جهان عاقل است - که مشغول خود وز جهان غافل است