شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 81:

متن حدیث :
من ابطابه عمله لم یسرع به حسبه.(238)
ترجمه :
هر که کاهل سازد او را عمل او تیز رو نگرداند او را حسب و نسب او بلکه او را در عقب اندازد.
حاصل آنکه آدمی ببضاعت احمقان که مفاخره بعظام بالیه گذشتگان در قرون ماضیه است مفاخرت نکند.
قال (علیه السلام) حسن الادب ینوب عن الحسب.(239)
یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که حسن و خوبی ادب میایستد در جای بزرگی نسب و نیابت میکند از آن.
کن ابن من شئت واکتسب ادباً - یغنیک محموده عن النسب
ان الفتی من یقول ها اناذا - لیس الفتی من یقول کان ابی
جائیکه بزرگ بایدت بود - فرزندی کس نداردت سود
چون شیر بخود سپه شکن باش - فرزند خصال خویشتن باش
و چه خوش نصیحت کرد آنمرد عرب پسرش را که یا بنی انک مسئول یوم القیمة بما ذا اکتسبت و لا یقال بمن انتسبت.
یعنی ای پسرک من از تو میپرسند در روز قیامت که چیست عملت و نگویند که کیست پدرت.

کلمه 82:

متن حدیث :
من استقبل وجوه الارآء عرف مواقع الخطاء.(240)
ترجمه :
کسی که استقبال نموده وجوه و طرق اندیشه ها را و تفحص آن نمود شناخت مواضع خطا را زیرا که آن مستلزم معرفت خطا است از صواب.
این ترغیب است در استشاره و فکر در استصلاح اعمال قبل از وقوع در آن.
و هم فرموده: من شاور الرجال شارکهم فی عقولهم.(241)
یعنی هر که مشورت کند با مردمان شرکت کرده است ایشان را در عقلهای ایشان.
و از کلمات بدیعه است: ثمرة رأی المشیر احلی من الاری المشور.
یعنی میوه اندیشه شیرین تر است از انگین گرفته شده.
لقمان حکیم را گفتند حکمت از که آموختی گفت از نابینایان که تا جای ندانند پای ننهند.

کلمه 83:

متن حدیث :
من اسرع الی الناس بما یکرهون قالوا فیه مالا یعلمون.(242)
ترجمه :
کسی که شتاباند بسوی مردمان چیزی را که مکروه شمرند و دوست نداشته باشند که بایشان گفته شود لاجرم بگویند در حق او چیزی را که ندانند بواسطه غالب شدن قوه غضبیه بر عقول ایشان نزد شنیدن ناملایم و مکروه پس کسیکه عزت و آبروی خود را خواهد چیزی را که مردم ناخوش دارند بآنها نگوید خواه از روی جدی باشد یا از روی مزاح.
بدهقان نادان چه خوش گفت زن - بدانش سخن گوی یا دم مزن
مگو آنچه طاقت نداری شنود - که جو کشته گندم نخواهد درود
چه دشنام گوئی دعا نشنوی - بجز کشته خویش می ندروی
چه نیکو زده است این مثل برهمن - بود حرمت هر کس از خویشتن
ابان بن احمر روایتکرده که شریک بن اعور که یکی از اصحاب با اخلاص امیرالمؤمنین علیه السلام بوده بر معاویه وارد شد معاویه لعنه الله گفت که تو شریکی و خدا شریک ندارد و تو پسر اعوری و چشم صحیح بهتر از اعور است و تو زشتی و جید بهتر از زشتی است با این حال چگونه سید و بزرگ قوم خود شدی!؟
شریک گفت تو معاویه ای و معاویه یعنی ماده سگی که عوعو کند و سگها را بصدا درآورد و تو پسر صخری و سهل بهتر از صخر است و تو پسر حربی و سلم و صلاح بهتر از حرب و جنگ است و تو پسر امیه ای و امیه مصغر امه است که کنیزکی باشد با اینحال چگونه خود را امیرالمؤمنین گفتی معاویه در غضب شد شریک از نزد او بیرون شد و می گفت:
ایشتمنی معاویة بن صخر - و سیفی صارم و معی لسانی
فلا تبسط علینا یابن هند - لسانک ان بلغت ذری الامانی(243)
و هم نقل است که وقتی معاویه بعقیل گفت مرحبا به آن کسی که عمویش ابولهب است عقیل گفت و اهلاً بآن کسی که عمه اش حمالةالحطب است معاویه گفت ای عقیل چه گمان میبری در حق عمویت ابولهب و او را در چه حال فرض میکنی گفت هر گاه داخل جهنم شدی بطرف دست چپ خود نظر افکن خواهی یافت او را که عمه ات را فراش خود قرار داده و بر روی او خوابیده آنوقت ببین ناکح بهتر است یا منکوج و عمه معاویه همان حمالةالحطب زوجه ابولهب است که ام جمیل نامش است.(244)
قال علی بن الحسین (علیه السلام) من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه.(245)
یعنی کسیکه بدگوئی کند برای مردم بچیزیکه در ایشان باشد ایشان دشنام دهند او را بچیزی که در او نباشد.