شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 79:

متن حدیث :
المرئه عقرب حلوه اللسبه(229)
ترجمه :
زن کژدمی است که شیرین است گزیدن آن یعنی شأن زن اذیت کردن است لکن اذیت کردنش مخلوط بلذت است مثل کسی که جرب دارد و میخاراند آن را این اذیت است لکن اذیتش شیرین است.
و بعضی در معنی اینکلام مبارک گفته اند: که لذت مباشرت ناقض ماده حیوه و موجب ضعف قوی است پس آن لذت بمنزله زهر است در آخر کار و زن ماریست بصورت یار(230) پس ای عزیز من:
رژیم اندازه بیرون مرو پسش زن - نه دیوانه ای تیر بر خود مزن
به بی رغبتی شهوت انگیختن - برغبت بود خون خون خود ریختن(231)
و قال علیه السلام المراه شر کلها و شر ما فیها انه لابد منها.(232) و قیل نظر حکیم الی امراه مصلوبه علی شجره فقال: لیت کل شجره تحمل مثل هذه الثمره.
یعنی گویند که نظر کرد حکیمی بسوی زنی که بر درخت او را آویزان کرده بودند گفت کاش بر هر درختی مثل این میوه بود.
چه نغز آمد این یک سخن زان دو تن - که بودند سرگشته از دست زن
یکی گفت کس را زن بد مباد - دیگر گفت زن در جهان خود مباد
و در حدیث است که زن ضلع کجی است اگر با او مدارا کنی تمتع از آن بری و اگر بخواهی آن را راست کنی می شکنی.(233)

کلمه 80:

متن حدیث :
مسکین ابن ادم مکتوم الاجل و مکنون العلل و محفوظ العمل تؤلمه البقة و تقتله الشرقة و تنتنه العرقة.(234)
ترجمه :
بیچاره فرزند آدم پنهان داشته شده است اجل او و پوشیده شده امراض و علل او و محفوظ و نگاه داشته شده است عمل او بدرد میآورد او را گزیدن پشه و میکشد او را یک آب بگلو رفتن و متعفن و گندیده میسازد او را عرق کردن. پس آدمی که باین مرتبه از ذلت و بیچارگی است او را بفخر و تکبر چه کار.
قال (علیه السلام): مالابن ادم و الفخر اوله نطفة و اخره جیفة لا یرزق نفسه و لا یدفع حتفه.(235)
یعنی آن حضرت فرمود: فرزند آدم را با فخر و تکبر چکار که اولش نطفه است و آخرش مردار است نمیتواند روزی دهد خود را و نتواند برطرف کند مرگ خود را.
و هم از مسکینت و بیچارگی انسان فرموده در یکی از خطب مبارکه: فارحموا نفوسکم فانکم قد جربتموها فی مصائب الدنیا فرایتم جزع احدکم من الشوکة تصیبه و العثرة تدمیه و الرمضآء تحرقه فکیف اذا کان بین طابقین من نار ضجیع حجر و قرین شیطان.(236)
یعنی رحم کنید ایمردم بر جان خود همانا تجربه کردید شما خود را در مصیبتهای دنیا پس دیدید چگونه جزع میکند یکی از شما از یک خاری که ببدن او میرسد و آنکه یک لغزیدن او را بخون میاندازد و زمین گرم شده به آفتاب او را میسوازند پس چگونه خواهد بود هر گاه باشد ما بین دو تا به از آتش همخوابه سنگ و قرین شیطان یعنی او را با سنگهای کبریتی هیزم آتش کنند چنانکه حقتعالی فرموده: و قودها الناس و الحجارة(237) و او را با شیطانی در غل و زنجیر کنند.
و مثله فی دعاء الصحیفة السجادیه: فاسئلک اللهم بالمخزون من اسمآئک و بما وارته الحجب من بهائک الا رحمت هذه النفس الجزوعة و هذه الرمة الهلوعة التی لا تستطیع حرشمسک فکیف تستطیع حرنارک و التی لا تستطیع صوت رعدک فکیف تستطیع صوت غضبک فارحمنی اللهم فانی امرء حقیر و خطری یسیر.
یعنی حضرت اما زین العابدین علیه السلام در دعای صحیفعه در مقام تذلل و عبودیت با خدا عرض میکند که سؤال میکنم تو را بار الها بآنچه پنهانست از اسمهای تو و آنچه پوشانیده است حجابها از عظمت و بهاء تو که رحم کنی این نفس جزع کننده را و این استخوان پوسیده خروشنده و آن نفسی که طاقت ندارد حرارت آفتاب تو را پس چگونه طاقت بیاورد حرارت آتش تو را و آنکه طاقت ندارد شنیدن صدای رعد تو را پس چگونه طاقت آورد غضب تو را پس رحم کن مرا خدایا پس بدرستیکه من آدمی حقیرم و قدرم اندکست.

کلمه 81:

متن حدیث :
من ابطابه عمله لم یسرع به حسبه.(238)
ترجمه :
هر که کاهل سازد او را عمل او تیز رو نگرداند او را حسب و نسب او بلکه او را در عقب اندازد.
حاصل آنکه آدمی ببضاعت احمقان که مفاخره بعظام بالیه گذشتگان در قرون ماضیه است مفاخرت نکند.
قال (علیه السلام) حسن الادب ینوب عن الحسب.(239)
یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که حسن و خوبی ادب میایستد در جای بزرگی نسب و نیابت میکند از آن.
کن ابن من شئت واکتسب ادباً - یغنیک محموده عن النسب
ان الفتی من یقول ها اناذا - لیس الفتی من یقول کان ابی
جائیکه بزرگ بایدت بود - فرزندی کس نداردت سود
چون شیر بخود سپه شکن باش - فرزند خصال خویشتن باش
و چه خوش نصیحت کرد آنمرد عرب پسرش را که یا بنی انک مسئول یوم القیمة بما ذا اکتسبت و لا یقال بمن انتسبت.
یعنی ای پسرک من از تو میپرسند در روز قیامت که چیست عملت و نگویند که کیست پدرت.