شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 76:

متن حدیث :
مثل الدنیا کمثل الحیة لین مسها و السم الناقع فی جوفها یهوی الیها الغر الجاهل و یحذرها ذواللب العاقل.(218)
ترجمه :
مثل دنیای غدار همچو مار است که ظاهرش نرم و در اندرونش است زهر قاتل، میل میکند بسوی آن مغرور نادان و دوری مینماید از آن صاحب خرد و مرد عاقل.
جهان مار و افعی پیچ پیچست - همان بهتر که در دست تو هیچ است
بدانکه از برای دنیا مثلهای بسیار زده شده و این تمثیل احسن تمثیلات آنست مانند تمثیلی که حضرت صادق زده فرمود مثل دنیا مثل آب دریا است که هر چه عطشان از آن می آشامد عطش او را زیادتر مینماید تا هلاکش نماید.(219)
و این مشاهد و عیان است که حریص در جمع دنیا هر چه بیشتر تحصیل کند حرصش زیادتر میشود تا هلاک شود.
حضرت باقر العلوم (علیه السلام) فرموده مثل حریص بر دنیا مثل کرم ابریشم است که هر چه ابریشم بر دور خود بیشتر می تند راه خلاصی خود را دورتر مینماید تا آنکه در بین ابریشمها از غم هلاک میشود.(220)
و قد نظمة بعض الشعراء و قال:
الم تر ان المرء طول حیاته - حریص علی مالا یزال یناسجه
کدود کدود القز ینسج دائماً - فیهلک غماً وسط ما هو ینسجه

کلمه 77:

متن حدیث :
مرارة الدنیا حلاوة الاخرة، و حلاوة الدنیا مرارة الاخرة.(221)
ترجمه :
تلخی دنیا شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا تلخی آخرت است و این بسبب آنست که دنیا ضد آخرت است.
و کان رسول الله علیه و آله یقول: حفت الجنة بالمکاره و حفت النار بالشهوات.(222)
و قال ایضاً: الدنیا سجن المؤمن و جنة الکافر.(223)
یعنی حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: که احاطه کرده ببهشت مکاره دنیا و احاطه کرده بآتش جهنم شهوات دنیا و هم فرموده که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.
و روایت است که وقتی رسولخدا صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه علیها السلام را نگریست که جامه خشنی در برداشت و دستاس میکرد و با اینحال بچه خود را شیر میداد حضرت از تلخی زندگانی فاطمه گریست و فرمود: یابنتاه تعجلی مرارة الدنیا بحلاوة الاخرة فقالت: یا رسول الله الحمد لله علی نعمآئه والشکر لله علی الآئد.
یعنی ای دختر من بچش تلخی دنیا را بشیرینی آخرت عرضکرد که یا رسول الله حمد میکنم خدا را بر نعمتهای او و شکر میگذارم بر آلاء و نعم او.(224)

کلمه 78:

متن حدیث :
المرء مخبوء تحت لسانه.(225)
ترجمه :
(یعنی)
مرد پنهاست در زیر زبان خویشتن - قیمت و قدرش ندانی تا نیاید در سخن
و از اینجاست که نیز فرموده: تکلموا تعرفوا.(226) یعنی: تکلم کنید تا شناخته شوید.(227)
تا مرد سخن نگفته باشد - عیب و هنرش نهفته باشد
هر بیشه گمان مبر که خالی است - شاید که پلنگ خفته باشد
لکن بدان ایعزیز من که فضیلت سخن برای دانا و عاقل است نه برای نادان جاهل:
کمال است در نفس انسان سخن - تو خود را بگفتار رسوا مکن
تراخامشی ایخداوند هوش - وقار است و نا اهل را پرده پوش
اگر عالمی هیبت خود مبر - و گر جاهلی پرده خود مدر
بدهقان نادان چه خوش گفت زن - بدانش سخن گوی یا دم مزن
شیخ سعدی گوید: نادان را به از خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
چون نداری کمال و فضل آن به - که زبان در دهان نگه داری
آدمی را زبان فضیحت کرد - جوز بیمغز را سبکباری
قال رسول صلی الله علیه و آله: رحم الله عبداً قال خیراً فغنم اوسکت عن سوء فسلم.(228)
یعنی خدا رحمت کند بنده را که خوب بگوید و غنیمت ببرد یا ساکت شود از بدی و سالم بماند.