شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 68:

متن حدیث :
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه.(194)
ترجمه :
زبان خردمند در پس دل او است یعنی عاقل اول تأمل نماید در کلامی که میخواهد بگوید و آنرا بسنجد و نیک و بد آنرا ملاحظه نماید بعد از آن اظهار کند و لکن احمق بعکس است دلش در پس زبانش است اول ظاهر سازد قول خود را و بعد از آن تأمل نماید.
و بهمین معنی است قول آن حضرت قلب الاحمق فی فیه و لسان العاقل فی قلبه.(195)
دل احمق در دهانش است و زبان عاقل در دلش حاصل آنکه:
سخندان پرورده پیر کهن - بیندیشد آنگه بگوید سخن
مزن بی تأمل بگفتار دم - نکو گوی اگر دیر گوئی چه غم
بیندیش وانگه برآور نفس - از آن پیش بس کن که گویند بس
و نیز آن حضرت فرموده: اللسان سبع ان خلی عنه عقر.(196)
زبان درنده ایست که اگر بحال خودش گذاشته شود مثل درندگان بگیرد و بگزد.
زبان بسیار سر بر باد داده است - زبان ما را عدوی خانه زاد است

کلمه 69:

متن حدیث :
لکل امری ء فی ماله شریکان الوارث و الحادث.(197)
ترجمه :
از برای هر شخصی در مال او دو شریک است یکی وارث که مال را میبرد و دیگری حوادث روزگار که مفنی مال است پس آدم عاقل آنست که پیش از آنکه شرکاء او اموال او را ببرند برای آخرت خود کاری کند.
برگ عیشی بگور خویش فرست - کس نیارد ز پس تو پیش فرست
خذمن تراثک ما استطعت فانما - شرکاؤک الایام والوارث
لم یقض حق المال الا معشر - نظروا الزمان یعیث(198) فیه فعاثوا(199)
و هم از کلمات مبارک آن حضرت است:
بشر مال البخیل بحادث او وارث.(200)
پس ای عزیز ارجمند هرگز بمال دنیا دل مبند. و بدانکه مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال چنانچه عاقلی را پرسیدند که نیکبخت کیست و بدبخت چیست گفت نیکبخت آنکه خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت حضرت موسی(ع) قارون را نصیحت کرد که احسن کما احسن الله الیک.(201) نشنید و عاقبتش شنیدی که از اندوخته بدو چه رسیدی.
کسی نیک بیند بهر دو سرای - که نیکی رساند بخلق خدای
کرامت جوانمردی و نان دهی است - مقالات بیهوده طبل تهی است
چه مردان ببر رنج و راحت رسان - مخنث خورد دست رنج کسان
زنعمت نهادن بلندی مجوی - که ناخوش کند آب استاده بوی
ندانست قارون دنیا پرست - که گنج سلامت بکنج اندر است

کلمه 70:

متن حدیث :
لکل مقبل ادبار و ما ادبر فکان لم یکن.(202)
ترجمه :
از برای هر اقبال کننده ای ادبار است و آنچه پشت کرد و رفت گوئیا هرگز نبوده.
پس عاقل باید باقبال دنیا مغرور نشود و در همان حین مهیای ادبار و پشت کردن او باشد.
قال الشاعر:
ما طار طیر و ارتفع - الا کمن طار وقع(203)
و کان الحسن بن علی (علیه السلام) کثیراً ما یتمثل
یا اهل لذات دنیا لابقاء لها - ان اغتراراً بظل زایل حمق(204)
منه بر جهان دل که بیگانه ایست - چه مطرب که هر روز در خانه ایست
نه لایق بود عیش با دلبری - که هر بامدادش بود شوهری
بر مرد هشیار دنیا خس است - که هر مدتی جای دیگر کس است