شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 53:

متن حدیث :
فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.(155)
ترجمه :
در گردش احوال چون انتقال از بلندی به پستی و از اقبال به ادبار و از غنی بفقر و هکذا بعکس و همچنین در نزول شدائد و محن معلوم میشود جواهر مردمان چه گردش روزگار بمنزله بوته امتحان است که آنچه در کمون آدمی است ظاهر میکند. فعند الامتحان یکرم الرجل اویهان.(156)
به ایام تا بر نیاید بسی - نشاید رسیدن به غور کسی
لا تحمدن امرء حتی تجربه - و لا تذمنه الا بتجریب(157)
نه هر که بصورت نیکو است سیرت زیبا در اوست کار اندرون دارد نه پوست.
توان شناخت بیکروز در شمایل مرد - که تا کجاش رسیده است پایگاه علوم
ولی زباطنش ایمن مباش و غره مشو - که خبث نفس نگردد بسالها معلوم

کلمه 54:

متن حدیث :
قلة العیال احد الیسارین و التودد نصف العقل والهم نصف الهرم.(158)
ترجمه :
کمی اهل و عیال یکی از دو توانگریست در مال زیرا که هر که را اندک باشد عیال او عیش او آسانتر باشد و معشیت او واسع، همچنانکه در کثرت مال حال بر اینمنوال است، دو دوستی با مردم و حسن معاشرت با ایشان نصف عقل است یعنی تصرف عقل عملی در تدبیر کار معاش، و غم و اندوه نصف پیریست زیرا که پیری یا بسبب طبیعت و سن است یا بسبب امر خارجی که آن حزن و خوف باشد فحینئذ هم و غم قسیم طبیعی پیری و یک قسم از اسباب خارجی آنست.

کلمه 55:

متن حدیث :
القناعة مال لا ینفد.(159)
ترجمه :
قناعت که مساهله در اسباب معاش باشد مالی است که فانی نمیشود و گنجی است که تمام نمیشود و قناعت فضیلیتی است که همه فضائل بآن منوط بلکه راحت دنیا و آخرت بآن مربوط است.
سعدی گوید: که ده آدمی از سفره ای بخورند و دو سگ بر لاشه ای بسر نبرند حریص با جهانی گرسنه است و قانع بنانی سیر.
حکما گفته اند: که درویشی بقناعت به از توانگری ببضاعت.
کاسه چشم حریصان پرنشد - تا صدف قانع شد پر در نشد
خبر مشهور است: عز من قنع وذل من طمع.(160)
و لقد اجاد الطغرائی:
فیم اقتحامک لج البحر ترکبه - و انت یکفیک منها مصة الوشل
ملک القناعة لا یخشی علیه ولا - یحتاج فیه الی الأنصار و الخول
ترجوا البقآء بدار لاثبات لها - فهل سمعت بظل غیر منتقل(161)
سعدی (گوید):
قناعت توانگر کند مرد را - خبر کن حریص جهانگرد را
کسی سیرت آدمی گوش کرد - که اول سگ نفس خاموش کرد
مشو تابع نفس شهوت پرست - که هر ساعتش قبله دیگر است
چه سیراب خواهی شد از آب جوی - چرا ریزی از بهر برف آبروی
مرو در پی هر چه دل خواهدت - که تمکین تن نورجان کاهدت
کند مرد را نفس اماره خوار - اگر هوشمندی عزیزش مدار
و گر هر چه باشد، مرادش بری - ز دوران بسی نامرادی بری
قناعت سرافرازد ای مرد هوش - سر پر طمع بر نیاید ز دوش
قال (علیه السلام) الصبر مطیة لا تکبو و القناعة سیف لا ینبو.(162)
یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: که صبر مرکوبی است که بر روی در نمیافتد و قناعت شمشیری است که کند نمیشود.