شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 45:

متن حدیث :
الطمع رق مؤبد.(130)
ترجمه :
طمع بندگی است پاینده زیرا که طمع مستلزم تعبد و اطاعتست مر کسی را که محل طمع است مادام که طمع باقی باشد.
و نیز آنحضرت فرموده الطامع فی وثاق الذل.(131)
یعنی آدم طمعکار در بند ذلت است.
و از حکم جامعه است الطمع فقر حاضر.(132)
تعفف وعش حراً و لا تک طامعاً - فما قطع الاعناق الا المطامع(133)
قناعت کن ای نفس بر اندکی - که سلطان و درویش بینی یکی
چرا پیش خسرو بخواهش روی - چه یکسو نهادی طمع خسروی
و گر خود پرستی شکم طبله کن - در خانه این و آن قبله کن
و نیز امیر المؤمنین علیه السلام فرموده: اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع.(134)
سعدی (گوید):
یکی گربه در خانه زال بود - که پیوسته مهجور و بد حال بود
روان شد بمهمانسرای امیر - غلامان سلطان زدندش به تیر
برون جست و خون از تنش میچکید - همیگفت و از هول جان میدوید
که گر جستم از دست این تیرزن - من و کنج ویرانه پیرزن
نیرزد عسل جان من زخم نیش - قناعت نکوتر بدوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست - که راضی بقسم خداوند نیست

کلمه 46:

متن حدیث :
عظم الخالق عندک یصغر المخلوق فی عینک.(135)
ترجمه :
بزرگی آفریدگار تو کوچک میگرداند مخلوق را در دیده تو و در بعضی نسخ عظم بصیغه امر از باب تفعیل است یعنی بزرگ گردان خالق را در نظر اعتبار خود تا کوچک گرداند مخلوق را در چشم تو.
چنین دارم از پیر داننده یاد - که شوریده سر بصحرا نهاد
پدر از فراقش نخورد و نخفت - پسر را ملامت بکردند گفت
از آنگه که یارم کس خویش خواند - دگر با کسم آشنائی نماند
بحقش که تا حق جمالم نمود - دگر هر چه دیدم خیالم نمود
بصدقش چنان سر نهادم قدم - که بینم جهان با وجودش عدم
دیگر با کسم در نیابد نفس - که با او نماند دگر جای کس
گر از هستی خود خبر داشتی - همه خلق را نیست پنداشتی
آورده اند که بیکی از اهل عرفان گفتند فلانی زاهد است گفت در چه چیز گفتند در دنیا گفت دنیا نزد حقتعالی بقدر پر پشه ای نیست پس چگونه اعتبار توان کرد زهد در او و باید زهد در شیی ء موجود باشد و دنیا نزد من لاشیی ء است و شبهه نیست که در نیامدن دنیا در نظر آن عارف باین مرتبه بسبب عظمت و جلالت حقتعالی بوده در نظر او قل الله ثم ذرهم.(136)
عجب داری از سالکان طریقت - که باشند در بحر معنی غریق
خود از ناله عشق باشند مست - زکونین بر یاد او شسته دست
شب و روز در بحر سودا و سوز - ندانند زآشفتگی شب ز روز
سحرگه بگریند چندانکه آب - فرو شوید از دیده شان کحل خواب

کلمه 47:

متن حدیث :
العفاف زینة الفقر و الشکر زینة الغنی.
ترجمه :
عفت و پارسائی زینت فقرا است و شکر زینت توانگریست.(137)
قالوا: العلم بغیر عمل قول باطل و النعمة بغیر شکر جید عاطل.
یعنی بزرگان گفته اند که علم بی عمل قول باطل است نعمت بدون شکر گزاری مثل گردن خالی از زینت و گلوبند است.
بدانکه عفت عبارت است از مطیع شدن قوه شهویه قوه عاقله را تا آنچه را که امر فرماید متابعت کند و از آنچه که نهی کند اجتناب نماید و چقدر شایسته است از برای شخص فقیر که عفاف را زینت خود کند و قطع طمع از خلق نماید و التقاتی بآنچه در دست ایشانست نکند و گوید:
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم - با پادشه بگوی که روزی مقدرست
یکی را تب آمد زصاحبدلان - کسی گفت شکر بخواه از فلان
بگفت ای پسر تلخی مردنم - به از جور روی ترش بردنم
شکر عاقل از دست آنکس نخورد - که روی از تکبر بر او سرکه کرد
کسی را که درج طمع در نوشت - نباید بکس عبد و چاکر نوشت
توقع براند ز هر مجلست - بران از خودت تا نراند کست