شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 14:

متن حدیث :
اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفربه منهم.(39)
ترجمه :
عاجزترین مردم کسی است که عاجز باشد از به دست آوردن برادران و عاجزتر از این کس آن کسی است که ضایع کرد و از دست داد آندوست و برادری را که بدست داشت.
روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قتل جعفر بن ابی طالب بگریست و فرمود: المرء کثیر باخیه.(40)
یکی از دانایان گفته که هرگاه خبر موت یکی از برادران من بمن میرسد گویا که عضوی از من ساقط میگردد.
قال الشاعر:
اخاک اخاک ان من لا اخاله - کساع الی الهیجا بغیر سلاح
و ان ابن عم القوم فاعلم جناحهم(41) - و هل ینهض البازی بغیر جناح(42)
پس شایسته است که انسان دوستان خود را از دست ندهد خصوص دوستان قدیمی و احباء پدر خود را.(43)
قال امیرالمؤمنین (ع): مودة الابآء قرابة بین الابنآء.(44)
و عن النبی صلی الله علیه و آله ثلث یطفین نور العبد: من قطع اوداء ابیه و غیر شیبه و رفع بصره فی الحجرات من غیر ان یؤذن له.(45)
یعنی رسول خدا فرمود سه چیز است که خاموش مینماید نور آدمیرا آنکه شخص قطع کند دوستان پدرش را یعنی دوستی با ایشانرا ببرد و دیگر آنکه تغییر دهد سفیدی موی خود را از پیری سیم آنکه بلند کند چشم خود را و نظر افکند در حجره ها و خانه ها بدون آنکه مأذون باشد.
و روایت است که حضرت صادق علیه السلام فضیل بن یسار را دوست می داشت و می فرمود فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست میدارم که شخص اصحاب پدرش را دوست بدارد.(46)

کلمه 15:

متن حدیث :
اعقلوا الخبر اذا سمعتوه عقل رعایة لا عقل روایة فان رواة العلم کثیر و رعاته قلیل.(47)
ترجمه :
دریابید خبر را چون بشنوید آنرا دریافت رعایت(48) که آن تدبر در فهم معنی آن است نه دریافتن روایت که مجرد نقل لفظ باشد بدون تدبر معنی آن مانند قرائت قرآن اکثر مردمان، همانا راویان عمل بسیارند و مراعات کنندگان آن کم.
فرموده اند:
حدیث تدریه خیر من الف ترویه(49) یعنی یک حدیث که بفهمی و بدانی معنی آنرا بهتر است از هزار حدیث که روایت آن کنی و معنی آنرا ندانی.

کلمه 16:

متن حدیث :
اغض علی الأذی و الا لم ترض ابداً.(50)
ترجمه :
چشم بپوش بر خار کنایه از آنکه از مکاره و رنج و بلای دنیا و ناملایمات از دوستان بی وفا چشم بپوش و تحمل آن کن و اگر نه خوشنود نشوی هرگز و همیشه بحالت خشم و تلخی زندگی کنی زیرا که طبیعت دنیا مشوبست به مکاره.
و من ذالذی ترضی سجایاه کلها.
کیست آنچنان کسی که بپسندی تو تمام خوی و طبیعت او را.
تحمل چه زهرت نماید نخست - ولی شهد گردد چه در طبع رست
شنیدم که وقتی سحرگاه عید - زگرمابه آمد برون بایزید
یکی طشت خاکستریش بی خبر - فرو ریختش از سرائی بسر
همی گفت ژولیده دستار و موی - کف دست شکرانه مالان بروی
که ای نفس من در خور آتشم - ز خاکستری روی در هم کشم
بزرگان نکردند در خود نگاه - خدا بینی از خویشتن بین مخواه
طریقت جز این نیست درویش را - که افکنده دارد تن خویش را