شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 12:

متن حدیث :
اضاعة الفرصة غصة.(31)
ترجمه :
ضایع کردن اوقات فرصت و فراغت را به بیکاری و کسالت باعث غصه و اندوه است در آن وقتی که فرصت از دسته رفته و کار گذشته است پس عاقل آنست که اوقات فراغ خود را غنیمت شمرد و نگذارد که بیخود از دستش برود.
و فی المثل: انتهزوا الفرص فانها تمرمر السحاب.
یعنی در مثل است که غنیمت بشمرید فرصتها را چه آنکه زمان فرصت می گذرد مانند گذشتن ابر.(32)
تا توانستم ندانستم چه سود - چونکه دانستم توانستن نبود
و فی الحدیث: من ساوی یوماه فهو مغبون.(33)
جوانا ره طاعت امروز گیر - که فردا جوانی نیاید زپیر
قضا روزگاری ز من در ربود - که هر روزش از پی شب قدر بود
من آنروز را قدر نشناختم - بدانستم اکنون که درباختم
بغفلت بدادم زدست آب پاک - چه چاره کنون جز تیمم بخاک
چه شیبت در آمد بروی شباب - شبت روز شد دیده برکن زخواب
کنون کوش کاب از کمر درگذشت - نه وقتی که سیلاب از سرگذشت
مکن عمر ضایع بافسوس و حیف - که فرصت عزیز است و الوقت ضیف(34)

کلمه 13:

متن حدیث :
الأعجاب یمنع من الأزدیاد.(35)
ترجمه :
عجب و خودپسندی منع میکند از زیاده کردن هنر چه آنکه کسیکه تصور کرد کمال هنری را در خود و آنکه بغایت قصوای آن هنر رسیده دیگر در پی ازدیاد و تکمیل آن برنمی آید و به آنحال می ماند و بهمین معنی است نیز کلام آنحضرت: عجب المرء بنفسه احد حساد عقله(36) یعنی عجب آدمی بنفس خود یکی از دشمنان عقل او است.(37)
بچشم کسان در نیاید کسی - که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزار - چه خود گفتی از کس توقع مدار
بزرگان نکردند در خود نگاه - خدا بینی از خویشتن بین مخواه
پیاز آمد آن بی هنر جمله پوست - که پنداشت چون پسته مغزی در اوست
پس کسیکه طالب کمال و ازدیاد هنر است باید خود را، همیشه ناقص ببیند و در تحصیل کمال برآید و الا ناقص خواهد ماند.(38)
چه خوب گفته شیخ سعدی در این مقام:
یکی قطره باران ز ابری چکید - خجل شد چه پهنای دریا بدید
که جائی که دریاست من کیستم - گر او هست حقا که من نیستم
چه خود را بچشم حقارت بدید - صدف در کنارش چو جان پرورید
سپهرش بجائی رسانید کار - که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کان پست شد - در نیستی کوفت تا هست شد

کلمه 14:

متن حدیث :
اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفربه منهم.(39)
ترجمه :
عاجزترین مردم کسی است که عاجز باشد از به دست آوردن برادران و عاجزتر از این کس آن کسی است که ضایع کرد و از دست داد آندوست و برادری را که بدست داشت.
روایت است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از قتل جعفر بن ابی طالب بگریست و فرمود: المرء کثیر باخیه.(40)
یکی از دانایان گفته که هرگاه خبر موت یکی از برادران من بمن میرسد گویا که عضوی از من ساقط میگردد.
قال الشاعر:
اخاک اخاک ان من لا اخاله - کساع الی الهیجا بغیر سلاح
و ان ابن عم القوم فاعلم جناحهم(41) - و هل ینهض البازی بغیر جناح(42)
پس شایسته است که انسان دوستان خود را از دست ندهد خصوص دوستان قدیمی و احباء پدر خود را.(43)
قال امیرالمؤمنین (ع): مودة الابآء قرابة بین الابنآء.(44)
و عن النبی صلی الله علیه و آله ثلث یطفین نور العبد: من قطع اوداء ابیه و غیر شیبه و رفع بصره فی الحجرات من غیر ان یؤذن له.(45)
یعنی رسول خدا فرمود سه چیز است که خاموش مینماید نور آدمیرا آنکه شخص قطع کند دوستان پدرش را یعنی دوستی با ایشانرا ببرد و دیگر آنکه تغییر دهد سفیدی موی خود را از پیری سیم آنکه بلند کند چشم خود را و نظر افکند در حجره ها و خانه ها بدون آنکه مأذون باشد.
و روایت است که حضرت صادق علیه السلام فضیل بن یسار را دوست می داشت و می فرمود فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست میدارم که شخص اصحاب پدرش را دوست بدارد.(46)