شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه)

کلمه 11:

متن حدیث :
اشرف الغنی ترک المنی.(30)
ترجمه :
شریفترین اقسام غنی و توانگری ترک تمنی و آرزوها است زیرا که آن لازم قناعت است و قناعت مستلزم غنی بدلیل القناعة کنزلا یفنی: قناعت گنجی است که تمام نمیشود.

کلمه 12:

متن حدیث :
اضاعة الفرصة غصة.(31)
ترجمه :
ضایع کردن اوقات فرصت و فراغت را به بیکاری و کسالت باعث غصه و اندوه است در آن وقتی که فرصت از دسته رفته و کار گذشته است پس عاقل آنست که اوقات فراغ خود را غنیمت شمرد و نگذارد که بیخود از دستش برود.
و فی المثل: انتهزوا الفرص فانها تمرمر السحاب.
یعنی در مثل است که غنیمت بشمرید فرصتها را چه آنکه زمان فرصت می گذرد مانند گذشتن ابر.(32)
تا توانستم ندانستم چه سود - چونکه دانستم توانستن نبود
و فی الحدیث: من ساوی یوماه فهو مغبون.(33)
جوانا ره طاعت امروز گیر - که فردا جوانی نیاید زپیر
قضا روزگاری ز من در ربود - که هر روزش از پی شب قدر بود
من آنروز را قدر نشناختم - بدانستم اکنون که درباختم
بغفلت بدادم زدست آب پاک - چه چاره کنون جز تیمم بخاک
چه شیبت در آمد بروی شباب - شبت روز شد دیده برکن زخواب
کنون کوش کاب از کمر درگذشت - نه وقتی که سیلاب از سرگذشت
مکن عمر ضایع بافسوس و حیف - که فرصت عزیز است و الوقت ضیف(34)

کلمه 13:

متن حدیث :
الأعجاب یمنع من الأزدیاد.(35)
ترجمه :
عجب و خودپسندی منع میکند از زیاده کردن هنر چه آنکه کسیکه تصور کرد کمال هنری را در خود و آنکه بغایت قصوای آن هنر رسیده دیگر در پی ازدیاد و تکمیل آن برنمی آید و به آنحال می ماند و بهمین معنی است نیز کلام آنحضرت: عجب المرء بنفسه احد حساد عقله(36) یعنی عجب آدمی بنفس خود یکی از دشمنان عقل او است.(37)
بچشم کسان در نیاید کسی - که از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزار - چه خود گفتی از کس توقع مدار
بزرگان نکردند در خود نگاه - خدا بینی از خویشتن بین مخواه
پیاز آمد آن بی هنر جمله پوست - که پنداشت چون پسته مغزی در اوست
پس کسیکه طالب کمال و ازدیاد هنر است باید خود را، همیشه ناقص ببیند و در تحصیل کمال برآید و الا ناقص خواهد ماند.(38)
چه خوب گفته شیخ سعدی در این مقام:
یکی قطره باران ز ابری چکید - خجل شد چه پهنای دریا بدید
که جائی که دریاست من کیستم - گر او هست حقا که من نیستم
چه خود را بچشم حقارت بدید - صدف در کنارش چو جان پرورید
سپهرش بجائی رسانید کار - که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کان پست شد - در نیستی کوفت تا هست شد